دین چگونه در برابر استکبار میایستد؟
گروه سیاسی
یکی از مهمترین سوءتفاهمها درباره نسبت دین و سیاست آن است که گمان شود دین، در مواجهه با جهان قدرت، صرفاً وظیفهای اخلاقی و فردی دارد و هنگامی که پای مبارزه با سلطه، استکبار و نظامهای ناعادلانه به میان میآید، باید از میدان سیاست کنار بکشد. گویی پیامبر خدا(ص) مأمور بود انسانها را به عبادت فردی دعوت کند، اما نسبت به ساختارهای قدرت، مناسبات اقتصادی، جنگ، صلح، پیمانها، امنیت جامعه مؤمنان و آینده سیاسی امت، موضعی نداشت.
سیره پیامبر اعظم(ص) درست در نقطه مقابل این تصویر قرار دارد. اسلام از همان آغاز، هم انسان را میساخت و هم جامعه را؛ هم دل را مخاطب قرار میداد و هم نظم اجتماعی را. بعثت پیامبر(ص) تنها آغاز یک سلسله مواعظ اخلاقی نبود؛ آغاز یک نهضت توحیدی برای تغییر انسان، جامعه و مناسبات قدرت بود. پیامبر(ص) در مکه با یک فرهنگ، اقتصاد و ساختار قدرت روبهرو بود که بر تبعیض، بتپرستی، اشرافیت و سلطه قریش استوار شده بود و در مدینه، برای مؤمنان جامعهای ساخت که بتواند در برابر این نظم ایستادگی کند.
از این منظر، سیره نبوی را میتوان یکی از مهمترین منابع برای فهم «سیاست مقاومت» در اسلام دانست؛ مقاومتی که نه با خشونت بیقاعده یکی است، نه با جنگ دائمی و نه با نفی دیپلماسی. مقاومت نبوی، یک منظومه است: توحید، استقلال، امتسازی، قدرتسازی، عدالت، عهدشناسی، هوشمندی سیاسی و در صورت ضرورت، دفاع و جهاد.
۱. «لا اله الا الله»؛ توحید، نفی بندگی انسان در برابر انسان
نخستین نقطه عزیمت اسلام، توحید است؛ اما توحید در منطق قرآن صرفاً بحثی درباره ذات و صفات خداوند نیست. وقتی انسان اعلام میکند «لا اله الا الله»، در عمیقترین معنا، حاکمیت مطلق خداوند را میپذیرد و از پذیرش بندگی هر قدرت دیگری سر باز میزند.
به همین دلیل است که پیام توحید در مکه مستقیماً با منافع طبقه حاکم گره خورد. قریش فقط با یک عقیده جدید مواجه نبود؛ با نظمی مواجه بود که میتوانست پایههای مشروعیت و اقتدار آن را متزلزل کند. بتها فقط سنگ و چوب نبودند؛ بخشی از ساختار فرهنگی و اجتماعی مکه را نمایندگی میکردند. نفی بتها، در کنار نفی شرک، به معنای نفی اقتدارهایی بود که خود را برتر از انسانها مینشاندند.
از اینجا میتوان نسبت میان توحید و مقاومت را فهم کرد: در جهانبینی توحیدی، هیچ انسان و قدرتی حق ندارد خود را به جای خداوند بنشاند و انسانهای دیگر را به بندگی خود درآورد. بنابراین مقاومت در برابر طاغوت، یک موضوع حاشیهای در دین نیست؛ پیامد اجتماعی و سیاسیِ همان اصل توحیدی است.
قرآن نیز مؤمنان را به خروج از سلطه طاغوت فرا میخواند و در سوی دیگر، از کسانی سخن میگوید که «یؤمنون بالجبت والطاغوت». در چنین دستگاهی، ایمان صرفاً یک انتخاب درونی نیست؛ ایمان میتواند نسبت انسان با ساختار قدرت را نیز تغییر دهد.
۲. از دعوت به امت؛ پیامبر چگونه مقاومت را سازمان داد؟
اگر مقاومت صرفاً به معنای اعتراض اخلاقی باشد، دیر یا زود در برابر قدرت سازمانیافته شکست میخورد. یکی از بزرگترین درسهای سیره نبوی همین است: پیامبر(ص) پس از دعوت، به امتسازی پرداخت.
هجرت از مکه به مدینه را نباید صرفاً فرار از شکنجه یا جابهجایی جغرافیایی یک گروه مؤمن دانست. هجرت، انتقال نهضت از مرحله دعوت تحت فشار به مرحله تأسیس جامعه بود. در مدینه، مسجد، پیمان اجتماعی، سازمان سیاسی، روابط اقتصادی، دفاع نظامی و پیوندهای اجتماعی در کنار یکدیگر قرار گرفتند. مؤمنان از یک جماعت پراکنده به یک «امت» تبدیل شدند.
این نکته برای فهم سیاست مقاومت بسیار مهم است. پیامبر(ص) نشان داد که برای مقابله با یک نظم مسلط، صرفاً داشتن انگیزه کافی نیست؛ باید جامعهای ساخت که بتواند روی پای خود بایستد.
امتسازی یعنی تبدیل مؤمنان پراکنده به یک قدرت اجتماعی؛ یعنی ایجاد اعتماد، همبستگی، سازمان، منابع و هدف مشترک. مقاومت، بدون این عناصر، بیشتر شبیه واکنش است تا یک پروژه تاریخی.
۳. استقلال اقتصادی؛ هیچ مقاومت پایداری با وابستگی ساخته نمیشود
یکی از وجوه مهم سیره نبوی که گاه در بازخوانیهای صرفاً نظامی و سیاسی مغفول میماند، مسئله اقتصاد است. جامعهای که از نظر اقتصادی کاملاً وابسته باشد، در برابر فشار سیاسی و نظامی نیز آسیبپذیر خواهد بود.
تحریم اجتماعی و اقتصادی مسلمانان در سالهای مکه نشان داد که دشمن میتواند از اقتصاد بهعنوان سلاح استفاده کند. بنابراین استقلال اقتصادی و ایجاد شبکههای اقتصادی در جامعه اسلامی، بخشی از مسئله بقا و قدرت بود.
اسلام همزمان با مبارزه با شرک و سلطه سیاسی، با ربا، کمفروشی، احتکار، فساد و انباشت ظالمانه ثروت نیز مقابله کرد. در منطق قرآن، قسط و عدالت اقتصادی از اهداف اجتماعی بعثت است. پیامبر(ص) نیز جامعهای را بنا نکرد که در آن فقط مناسبات سیاسی تغییر کند، اما ساختارهای اقتصادی ظالمانه دستنخورده باقی بماند.
از این منظر، اقتصاد در سیره نبوی نه حاشیه سیاست، بلکه یکی از پایههای استقلال جامعه اسلامی است. مقاومتی که نتواند اقتصاد خود را تقویت کند، در بلندمدت در برابر فشار بیرونی شکننده خواهد بود.
۴. قدرتسازی؛ پیامبر(ص) مقاومت را به آرزو واگذار نکرد
یکی دیگر از درسهای روشن سیره نبوی، اهمیت قدرت است. اسلام از یک سو انسان را از پرستش قدرتهای مادی نهی میکند و از سوی دیگر، جامعه مؤمنان را به تقویت توان خود فرامیخواند.
تاریخ مدینه نشان میدهد که پیامبر(ص) جامعه اسلامی را در برابر تهدیدهای نظامی بیدفاع رها نکرد. بدر، احد، احزاب و دیگر رویاروییها نشان میدهند که دفاع از جامعه اسلامی، نیازمند سازمان، فرماندهی، آمادگی، شناخت دشمن و بهرهگیری از ظرفیتهای موجود است.
در ماجرای احزاب، حتی میتوان جلوهای از خلاقیت راهبردی را دید؛ ایده حفر خندق، که بنا بر روایت مشهور با پیشنهاد سلمان فارسی مطرح شد، نشان میدهد جامعه نوپای اسلامی در مواجهه با تهدیدی بزرگ، به یک الگوی ثابت نظامی اکتفا نمیکرد و از ابتکار و تجربه دیگران نیز بهره میگرفت.
بنابراین مقاومت نبوی، ضدعقل و ضدتدبیر نیست. برعکس، مقاومت در این مکتب مستلزم شناخت دقیق میدان است. ایمان جای محاسبه را نمیگیرد؛ به محاسبه جهت میدهد.
۵. مقاومت به معنای جنگ دائمی نیست؛ صلح نیز میتواند ابزار قدرت باشد
یکی از مهمترین خطاها در فهم مفهوم مقاومت، یکی دانستن آن با جنگ دائمی است. سیره پیامبر(ص) چنین برداشتی را تأیید نمیکند.
صلح حدیبیه شاید روشنترین نمونه باشد. پیامبر(ص) در شرایطی که بسیاری از یارانش مفاد پیمان را به زیان مسلمانان میدیدند، توافقی را پذیرفت که در نگاه نخست دارای امتیازات سنگینی برای طرف مقابل بود. اما همین پیمان، فضای سیاسی تازهای ایجاد کرد و به تثبیت موقعیت جامعه اسلامی کمک کرد. قرآن نیز این رخداد را با تعبیر «فتح مبین» توصیف میکند.
درس حدیبیه این نیست که مؤمن باید همیشه کوتاه بیاید یا هر توافقی را به نام مصلحت بپذیرد؛ درست برعکس. درس اصلی این است که هدف مقاومت، جنگ نیست؛ تحقق هدف است.
اگر در مقطعی جنگ به تحقق هدف کمک کند، جنگ؛ اگر صلح امکان قدرتسازی و تثبیت موقعیت را فراهم کند، صلح؛ اگر مذاکره بتواند دستاوردی را تثبیت کند، مذاکره. ابزار تابع هدف است، نه هدف تابع ابزار.
البته این انعطاف تاکتیکی با سادهلوحی سیاسی تفاوت دارد. قرآن در عین تأکید بر وفاداری به پیمان، نسبت به پیمانشکنی طرف مقابل نیز هشدار میدهد و حتی تصریح میکند که تا زمانی که طرف مقابل بر عهد خود استوار است، مسلمانان نیز باید بر عهد بمانند.
بنابراین دیپلماسی در سیره نبوی نه نشانه عقبنشینی است و نه جایگزین قدرت؛ دیپلماسی یکی از ابزارهای قدرت است.
۶. پیمانمداری، اما نه سادهلوحی
سیره پیامبر(ص) در روابط خارجی یک اصل بسیار مهم دیگر نیز دارد: وفاداری به عهد. این اصل، از مهمترین تفاوتهای سیاست نبوی با سیاست مبتنی بر منفعتطلبی محض است.
جامعه اسلامی تا زمانی که طرف مقابل به پیمان وفادار بود، به عهد خود وفادار میماند؛ اما هنگامی که پیمان شکسته میشد و امنیت جامعه اسلامی مورد تعرض قرار میگرفت، وضعیت تغییر میکرد. قرآن نیز در سوره توبه، هم بر رعایت پیمان با طرفهای وفادار تأکید میکند و هم در برابر پیمانشکنی و تجاوز، موضعی قاطع میگیرد.
این یعنی سیاست نبوی نه بر اعتماد سادهلوحانه بنا شده و نه بر بیاعتمادی مطلق. معیار، رفتار واقعی طرف مقابل است.
در اینجا یکی از اصول مهم سیاست خارجی اسلامی آشکار میشود: صلح ارزشمند است، اما صلح بدون امنیت و عزت، غایت نیست.
۷. جنگ روانی و قدرت روایت؛ میدان نبرد فقط میدان شمشیر نیست
پیامبر(ص) همچنین نشان داد که درگیری میان دو جبهه صرفاً در میدان نظامی اتفاق نمیافتد. روایت، روحیه، امید، ترس، اعتبار و مشروعیت نیز بخشی از میدان هستند.
جامعهای که در آن جنگ روانی دشمن بتواند اراده مردم را بشکند، حتی اگر از نظر نظامی قدرتمند باشد، آسیبپذیر است. در مقابل، جامعهای که بتواند روایت خود را حفظ کند، دشمن را از دستیابی به اهداف روانی خود بازدارد و اعتماد عمومی را نگه دارد، بخشی از قدرت خود را حفظ کرده است.
از همین رو، قرآن در روایت جنگها صرفاً از تعداد نیروها و نتیجه نبرد سخن نمیگوید؛ به مؤلفههایی مانند آرامش، ایمان، ترس، امید و انسجام نیز توجه میکند. در ماجرای حنین، حتی به مسلمانان هشدار داده میشود که فزونی تعداد بهتنهایی ضامن پیروزی نیست.
در مکتب نبوی، میدان نبرد پیش از آنکه در خاک شکل بگیرد، در ارادهها شکل میگیرد.
۸. مقاومت برای قسط است، نه صرفاً برای قدرت
اگر همه این مؤلفهها را کنار هم قرار دهیم، یک نکته اساسی روشن میشود: هدف نهایی مقاومت در اسلام، صرفاً افزایش قدرت یک گروه یا جایگزینی یک سلطه با سلطهای دیگر نیست.
قدرت در منطق نبوی «هدف نهایی» نیست؛ ابزار تحقق عدالت و کرامت انسان است.
پیامبران برای آن آمدند که انسان از بند انسان آزاد شود، قسط برپا شود و جامعه از مناسباتی که انسان را به ابزار ثروت و قدرت تبدیل میکند، رهایی یابد. از همین رو، اگر مقاومت از عدالت جدا شود، از منطق توحیدی خود فاصله میگیرد؛ همانطور که اگر عدالت بدون قدرت و توانایی تحقق بخواهد، به یک آرمان بیپشتوانه تبدیل میشود.
این ترکیب، شاید یکی از مهمترین درسهای سیاسی سیره پیامبر(ص) باشد: آرمان بدون قدرت، مغلوب میشود و قدرت بدون آرمان، به سلطه تبدیل میشود.
۹. افق نهایی سیره نبوی؛ ساختن نظم تازه
مهمتر از همه اینکه پیامبر(ص) صرفاً با نظم موجود مبارزه نکرد؛ نظم دیگری را بنا کرد.
اسلام در برابر جاهلیت فقط نگفت چه چیزی نباید باشد؛ نشان داد چه چیزی باید جایگزین آن شود. به جای قبیلهگرایی، امت؛ به جای اشرافیت موروثی، معیارهای ایمانی و انسانی؛ به جای بتپرستی، توحید؛ به جای استثمار، عدالت؛ به جای انفعال، مسئولیت اجتماعی؛ و به جای پراکندگی، سازمان و همبستگی.
این نکته، تفاوت «مقاومت» با «اعتراض» را روشن میکند. اعتراض میتواند به وضع موجود نه بگوید؛ اما مقاومتِ تمدنی باید بتواند به این پرسش نیز پاسخ دهد که پس از «نه» گفتن، چه نظمی باید ساخته شود.
سیره پیامبر(ص) از این جهت، فقط مکتب مبارزه نیست؛ مکتب ساختن نیز هست.
هجرت، امتسازی بود؛ مسجدسازی، نهادسازی بود؛ پیمان مدینه، تنظیم روابط اجتماعی و سیاسی بود؛ بازار، بخشی از استقلال اقتصادی بود؛ سازمان دفاعی، تأمین امنیت بود؛ و دیپلماسی با قبایل و قدرتهای پیرامونی، شکل دادن به محیط سیاسی جدید.
سخن پایانی؛ مقاومت، سنتی برای ساختن آینده
بازخوانی سیره پیامبر اعظم(ص) نشان میدهد که دین در برابر ظلم و سلطه، نسخه انزوا و بیطرفی ندارد. پیامبر(ص) هم دعوت کرد، هم جامعه ساخت؛ هم مذاکره کرد، هم در میدان جنگ ایستاد؛ هم پیمان بست، هم در برابر پیمانشکنی قاطع بود؛ هم به اخلاق وفادار ماند، هم قدرت سیاسی و نظامی ایجاد کرد.
بنابراین، «مقاومت» در منطق نبوی را نباید به یک واکنش عصبی در برابر قدرتهای بزرگ تقلیل داد. مقاومت یک پروژه بلندمدت برای حفظ استقلال، کرامت و امکان تحقق عدالت است. در این پروژه، دیپلماسی در کنار قدرت قرار میگیرد، اقتصاد در کنار امنیت، فرهنگ در کنار سیاست و آرمان در کنار محاسبه.
شاید مهمترین درس سیره نبوی برای جهان امروز همین باشد: پیامبر(ص) برای پذیرفته شدن در نظم جاهلی مبارزه نکرد؛ برای تغییر آن و ساختن نظمی دیگر قیام کرد.
از این منظر، هرگاه سخن از مبارزه با استکبار به میان میآید، پرسش اصلی نباید این باشد که «چرا دین وارد سیاست شده است؟»؛ پرسش درستتر این است که اگر دین از توحید، عدالت، کرامت انسان و نفی طاغوت سخن میگوید، چگونه میتواند نسبت به ساختارهایی که انسان و ملتها را تحت سلطه قرار میدهند، بیتفاوت بماند؟
سیره پیامبر اعظم(ص) پاسخی روشن به این پرسش است: دین اگر قرار است در متن تاریخ حضور داشته باشد، باید بتواند هم در برابر نظم ناعادلانه بایستد و هم نظم عادلانهتری بنا کند. مقاومت نبوی فقط هنر «ایستادن» نیست؛ هنر ایستادن، ساختن و پیش رفتن است.