اذعان «والاستریتژورنال» به ناکامی کاخسفید
چهار خطای محاسباتی آمریکا در برابر ایران
گروه سیاسی
روزنامه آمریکایی «والاستریت ژورنال» در تحلیلی با اذعان به بنبست راهبردی و ناکامی سیاستهای واشنگتن در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران نوشت که دیپلماتها و تصمیمگیران آمریکایی گرفتار چهار «فرض کاملاً اشتباه» درباره توان مقاومت و ساختار محاسباتی تهران هستند. این نشریه متعلق به جریان سرمایهداری آمریکا، با اعتراف به اینکه واشنگتن ابعاد واقعی هویت «محور مقاومت» را نادیده گرفته است، اذعان کرد توهماتی چون «تسلیم ایران زیر بار فشار اقتصادی» یا «اثرگذاری ناآرامیهای داخلی بر سیاست خارجی تهران»، بارها برچیده شده و کاخ سفید را در جریان مذاکرات و تقابلهای منطقهای سردرگم و ناکام گذاشته است. متن کامل این گزارش را در ادامه میخوانید:
«محمدباقر ذوالقدر، که تا زمان استعفایش در این هفته ریاست شورای عالی امنیت ملی ایران را بر عهده داشت، روز شنبه گفت تا زمانی که ایالات متحده «رفتار خود را اصلاح نکند»، تنگه هرمز بازگشایی نخواهد شد. شروط او عبارتند از: پایان دائمی جنگ، خروج کامل ایالات متحده از منطقه، رفع محاصره دریایی، آزادکردن داراییهای مسدودشده ایران و پرداخت خسارتهای جنگی. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی حتی فراتر رفت و اعلام کرد که تنگه هرمز هیچ ربطی به گفتگوهای موازی ایران و عمان ندارد و واشنگتن باید دست از «دخالت» در مذاکرات منطقهای بردارد.
گزارشهای اطلاعاتی عربستان و آمریکا نشان میدهد که حکومت ایران در حال هدایت شبهنظامیان عراقی و حوثیها به سمت یک حمله هماهنگ به عربستان سعودی است. مقامات سعودی بر این باورند که زمانبندی این حملهها بهگونهای تنظیم خواهد شد تا همان مذاکراتی را که تهران مدعی است با حسن نیت در حال نهاییکردن آنهاست، تخریب کند.
حکومت ایران آسیبپذیری خود را با سرسخت و غیرقابلتغییر نشان دادن خویش پنهان میکند. اگرچه از موضع ضعف مذاکره میکند، اما خودِ «بقا» را به عنوان «پیروزی» بازنمایی میکند. نخبگان حکومت از همین طریق کوشیدهاند روایت جنگ، سرعت گفتگوها و شروط هرگونه توافق را کنترل کنند.
دیپلماتهای آمریکایی پیشتر نیز شاهد چنین رفتاری بودهاند. پس از مذاکره با نخستوزیر محمد مصدق در جریان بحران ملیشدن صنعت نفت در سالهای ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۳، ورنون والترز، مترجم دبلیو. آورل هریمن، به شوخی گفت که مصدق «هنرِ یک گام به جلو برداشتن برای دو گام به عقب رفتن را به حد کمال رسانده است.» یک عمر و یک انقلاب بعد، برخی از اصول بنیادین سیاست خارجی ایران همچنان دستنخورده باقی ماندهاند: سازش به معنای ضعف تعبیر میشود و ضعف — مگر آنکه از آن بهرهبرداری شود — به معنای شکست است.
توماس شلینگ، استراتژیست دوران جنگ سرد، درباره تاکتیکهای چانهزنی نوشته است که ضعف در صورتی میتواند به قدرت تبدیل شود که طرفی که گزینههای کمتری برای عقبنشینی دارد، پلهای پشت سر خود را خراب کند و نشان دهد که عقبنشینی گزینهای روی میز نیست. این امر باعث میشود که بارِ سازش بر دوش طرفی بیفتد که گزینههای بیشتر و تحمل درد کمتری دارد. تهران دقیقاً همین کار را انجام میدهد؛ با تغییر موضع و کوچکتر کردن فهرست شروط قابل قبول، میانجیهای آمریکایی را در ژنو، اسلامآباد و مسقط گیج و سردرگم کرده است.
واشنگتن مداوماً چهار فرض نادرست درباره ایران مطرح میکند:
• نخست، مقامات آمریکایی فرض میکنند که حکومت ایران بازیگری عقلانی است که هزینهها و منافع را میسنجد. تهران در مواجهه با تهدیدهای وجودی از خود احتیاط نشان داده، از جاهطلبیهایش کاسته و سازشهای نرمی را در برنامه هستهای خود پذیرفته است. اما این حکومت، یک دولت انقلابی نیز هست که از سال ۱۹۷۹ به همان اندازه که بر محاسبات متکی بوده، بر باورهای ایدئولوژیک نیز استوار مانده است. واشنگتن از قدرت آتش بسیار برتری برخوردار است، اما نمیتواند با قدرت نظامی بر تصویر ذهنی حکومت از خود به عنوان رهبر «محور مقاومت» غلبه کند — نقشی که اسطورههای بنیانگذار خودش به آن محول کردهاند؛ هویتی که باعث میشود سازشِ عادی، نه احتیاط و تدبیر، بلکه ارتداد به نظر برسد.
• دوم، مذاکرهکنندگان آمریکایی فرض میکنند که آستانه درد مشخصی وجود دارد که حکومت در آن آستانه فرو خواهد ریخت. این فرض ممکن است تا حدی درست باشد، اما بیصبری واشنگتن آن را تضعیف میکند. محاصره دریایی که ایالات متحده در ۱۳ آوریل علیه صادرات نفت ایران آغاز کرد، نمونه بارز آن است: طبق برآورد دولت ترامپ، این اقدام روزانه حدود ۵۰۰ میلیون دلار برای تهران هزینه داشت، با این حال در ماه ژوئن، پیش از آنکه امتیاز معناداری گرفته شود، متوقف شد. مشکل ممکن است دستنیافتنی بودن آستانه تهران نباشد، بلکه این باشد که واشنگتن همواره پیش از رسیدن به آن متوقف میشود.
• سوم، دیپلماتهای آمریکایی به اشتباه بر این باورند که تلفات در میدان نبرد به باخت در پای میز مذاکره تبدیل میشود. شکست کامل نظامی که منجر به تسلیم شود، حافظه بنیادین فرهنگ استراتژیک آمریکا از سال ۱۹۴۵ تا شکست ۱۰۰ ساعته عراق در جریان عملیات طوفان صحرا در سال ۱۹۹۱ است. اما آن پیروزیها از طریق نبرد زمینی به دست آمدند، نه فقط با حملات هوایی. حتی در کوزوو — نمونهای که اغلب برای توانایی قدرت هوایی در واداشتن دشمن به تسلیم یاد میشود — ناتو تنها زمانی پیروز شد که تهاجم زمینی قریبالوقوع به نظر میرسید. نیروهای نیابتی ایران از هم پاشیدهاند و پدافند هوایی آن دو بار شکافته شده است، اما هیچ تهاجمی صورت نگرفته و مذاکرهکنندگان آن در عمان همچنان بهگونهای رفتار میکنند که گویی در حال پیروزی هستند.
• چهارم، ایالات متحده تصور میکند ناآرامیهای داخلی دستِ دولت را در خارج از کشور ضعیف میکند. قانون مجازات اسلامی ایران با ناآرامیهای داخلی به عنوان «محاربه» یا «جنگ با خدا» رفتار میکند؛ جرمی که میتواند مجازات مرگ داشته باشد. دادستان کل ایران، محمد موحدیآزاد، در ماه ژانویه این معیار را گسترش داد تا تخریب اموال عمومی را نیز شامل شود و به دادستانها دستور داد تا این پروندهها را بدون اغماض پیگیری کنند. حکومتی که حاضر است شهروندان خود را هزار هزار به قتل برساند، نشان داده است که میتواند پیش از تسلیم شدن، درد و فشار بسیار زیادی را متحمل شود و تحمیل کند. این حکومت میخواهد همه مذاکرهکنندگانِ آن سوی میز، این محاسبات را درک کنند.
هیچیک از اینها به معنای امن بودن موقعیت حکومت نیست. ممکن است این حکومت در حال نزدیک شدن به مرزهای صبر واشنگتن باشد. پرزیدنت ترامپ روز یکشنبه به اکسیوس گفت که او با ایران «تنها در حال مذاکره نیمهرسمی» است و «کمسروصدا پیش میرود»، که احتمالاً اشارهای به بازگشت به عملیات «خشم اقتصادی» و ازسرگیری محاصره ایران دارد. این تصمیم درستی است. استراتژیای که به آرامی حکومت را خفه کند و روزانه حدود ۵۰۰ میلیون دلار صادرات نفت و پتروشیمی را از آن سلب کند، اصلاً «کمسروصدا» یا ساده نیست. به گفته میعاد مالکی از بنیاد دفاع از دمکراسیها، این رویکرد باعث ناتوانی در پرداخت وامها و افزایش بدهیهای شرکت ملی نفت ایران شده است. تضعیف حکومت از طریق شریانهای مالیاش به جای حملات آسمانی، دقیقاً میتواند همان حمله خاموشی باشد که رئیسجمهور از آن سخن میگوید.
در کنار فشار بر تهران، واشنگتن باید علاوه بر آنچه با آن مخالف است، آنچه را که از آن حمایت میکند نیز روشن سازد. این یک مشکلِ پیامرسانی است؛ مشکلی که حکومت بارها از آن سوءاستفاده کرده است. واشنگتن باید روشهای جدیدی برای در دست گرفتن روایت حکومت و حفظ ثبات رویکرد خود پیدا کند، میان حکومت و مردم تفکیک قائل شود، با جوانان ایرانی تعامل داشته باشد، دسترسی به اینترنت را در زمان قطعیهای تحمیلی توسط حکومت فعال کند، و چهرههای کلیدیای را که ممکن است در ایرانِ پس از حکومت نقشآفرینی کنند، توانمند سازد. اجرای محاصره فیزیکی ممکن است آسانتر از بسیج حدود ۸۰ درصد از ایرانیانی باشد که مخالف حکومت هستند. اما توانمندسازی مخالفان استراتژیای است که با ادامه مبارزه حکومت برای بقا، میتواند سودآور باشد.
تهران زخمخورده است، اما از پا نیفتاده است. تواناییِ زنده ماندن و بقا در دو جنگ، رهبریِ از دسترفته، پدافند هوایی و دریاییِ آسیبدیده، نیروهای نیابتی تضعیفشده و یک اقتصاد رو به سقوط، به آن اجازه داده است که با دستِ ضعیف، بازیِ قوی انجام دهد. اما بقا به معنای مشروعیت نیست و پرخاشگری به معنای قدرت نیست. ایالات متحده و اسرائیل توانمندیهای حکومت را به شدت کاهش دادهاند. مذاکرهکنندگان آمریکایی نیز باید فرضیات قدیمی را به نفع درک و استراتژیِ دقیقتر و ظریفتر کنار بگذارند. تا آن زمان، تهران همچنان از ضعف خود برای برهم زدن و دوباره برزدن کارتها استفاده خواهد کرد.»