دوباره با فریاد انتقام و شعار باید برخاست گرد هم جمع میشویم برای رهبری که آتش سوگش خاموششدنی نیست
دومین اربعین آقای شهید
امروز دومین چهلم رهبر شهید انقلاب است؛ و شاید همین تعبیر «دومین چهلم» خودش حامل معنایی باشد که باید بیش از هر چیز به آن فکر کنیم. ما یکبار در لحظه شهادت، در بهت و ناباوری، با فقدان رهبرمان مواجه شدیم و یکبار دیگر، چهل روز پس از آنکه پیکر مطهرش در شامگاه هجدهم تیرماه در جوار حریم شمسالشموس به خاک سپرده شد، دوباره در برابر حقیقت نبودنش ایستادهایم. گویی شهادت، یکبار اتفاق افتاد و فقدان، بارها در جان ما تکرار میشود؛ هر بار در چهلم، هر بار در سالگرد و هر بار که جای خالی او را در بزنگاههای انقلاب احساس میکنیم.
این مراسمهای چهلم و بزرگداشت، صرفاً آیینهایی برای زنده نگه داشتن یک خاطره نیستند. ما گرد هم میآییم تا سوگ را از یک احساس فردی به یک تجربه جمعی تبدیل کنیم و از دل این تجربه جمعی، معنایی برای ادامه راه بیابیم. فقدان یک رهبر، تنها از دست دادن یک شخصیت نیست؛ از دست دادن بخشی از حافظه تاریخی، عاطفی و سیاسی یک ملت است. به همین دلیل است که داغ چنین فقدانی، با گذشت روزها سرد نمیشود و نبودنش به یک امر عادی در زندگی ما تبدیل نمیشود.
اما مهمتر از این، آن است که انقلاب نمیتواند در سوگ خود متوقف بماند. بزرگداشت شهید، اگر قرار باشد فقط تکرار اندوه باشد، در شأن او نیست. خون شهید باید در رفتار بازماندگانش امتداد پیدا کند؛ در مسئولیتپذیری، در حضور اجتماعی، در دفاع از حقیقت، در خدمت به مردم و در ایستادن در برابر تهدیدها و فشارهایی که ممکن است بخواهند یک جامعه داغدار را به جامعهای منفعل تبدیل کنند.
از همین منظر، انتقام خون رهبر شهید را نباید صرفاً در یک پاسخ نظامی یا یک واکنش مقطعی جستوجو کرد. انتقام، وقتی به معنای حقیقی خود نزدیک میشود که دشمن نتواند با حذف یک شخصیت، مسیر یک جریان تاریخی را متوقف کند. اگر قرار بود با شهادت رهبر انقلاب، جامعه از حرکت بایستد، آنگاه دشمن به هدف خود رسیده بود. اما اگر هر شهروند، سهم خود را در ادامه دادن راه او جدیتر بفهمد؛ اگر مسئول، مسئولانهتر کار کند؛ اگر جوان، امیدوارانهتر در میدان بماند؛ اگر فعال اجتماعی، اثرگذارتر شود و اگر جامعه، منسجمتر و هوشیارتر از گذشته در صحنه بایستد، آنوقت خون شهید به شکست محاسبه دشمن منجر شده است.
این شاید مهمترین معنای دومین چهلم باشد: ما برای کسی عزاداری میکنیم که میخواهیم راهش ادامه داشته باشد، نه فقط یادش باقی بماند. میان این دو تفاوت بسیار بزرگی وجود دارد. حفظ یاد شهید، وظیفه حافظه است؛ اما ادامه دادن راه شهید، وظیفه تاریخ است. اولی با مراسم و سخنرانی و پرچم و تصویر ممکن میشود، اما دومی به اراده، کار، مسئولیت و حضور نیاز دارد.
چهلم، از این جهت، پایان یک دوره سوگواری نیست؛ آغاز مرحلهای تازه از عهد و پیمان است. ما در این روز دوباره به خود یادآوری میکنیم که رهبر شهیدمان را فقط برای روزهای آرام نمیخواستیم؛ برای روزهای سخت، برای لحظههای تصمیم، برای میدانهای پیچیده و برای ایستادن در کنار حقیقت به او نیاز داشتیم. اکنون که او در میان ما نیست، آزمون اصلی آغاز شده است: آیا میتوانیم در نبود او، آنگونه که در حضورش میزیستیم، مسئولانه و مومنانه ادامه دهیم؟
چهلم دوم باید پاسخ این پرسش باشد.
قرار نیست داغ او برای ما به عادت تبدیل شود. قرار نیست نامش تنها در مناسبتها بر زبان بیاید و تصویرش تنها در قاب مراسمها دیده شود. قرار است فقدان او، کیفیت حضور ما در جامعه را تغییر دهد. قرار است این داغ، ما را به کار بیشتر، فهم عمیقتر، همبستگی بیشتر و مسئولیتپذیری افزونتر وادار کند. شهادت او باید در زندگی ما اثر بگذارد؛ وگرنه صرفاً تاریخ را به حفظ نامی بزرگ مشغول کردهایم، بیآنکه پیام آن خون را دریافته باشیم.
امروز، در دومین چهلم، ما دوباره بر سر مزار رهبر شهیدمان میایستیم؛ با همان اندوه، اما نه با همان حال. چهل روز گذشته است و حالا باید از خودمان بپرسیم از این چهل روز چه چیزی ساختهایم. آیا فقط سوگوارتر شدهایم یا مسئولتر هم شدهایم؟ آیا فقط دلتنگتر شدهایم یا مصممتر هم شدهایم؟ آیا فقط فقدان او را فهمیدهایم یا رسالت خودمان را نیز بهتر شناختهایم؟
اربعین دوم، نقطهای برای بازگشت است؛ بازگشت از مزار شهید به متن زندگی، از سوگ به مسئولیت و از اشک به عمل. ما میآییم تا بگوییم هنوز داغداریم، اما زمینگیر نشدهایم؛ هنوز جای خالی او را احساس میکنیم، اما میدان را خالی نمیکنیم. و شاید بهترین ادای دین به رهبر شهید، همین باشد که دشمن، هرگز نتواند میان شهادت او و شکست راهش رابطهای برقرار کند.
او یکبار شهید شد؛ اما هر چهلم، این ما هستیم که باید دوباره متولد شویم؛ با عهدی تازه، با انگیزهای تازه و با ارادهای محکمتر برای ادامه راهی که خون او آن را برای همیشه به امانت به دست ما سپرده است.