آمریکایی که در ۲۸ مرداد 1332 دولت قانونی ایران را ساقط کرد، امروز در برابر ایرانی که بلعیده شدن را نپذیرفت زمین‌گیر است
ورود بی‌مخ‌ها ممنوع!

گروه سیاسی
۲۸ مرداد فقط یک تاریخ در تقویم سیاسی ایران نیست؛ یکی از روشن‌ترین نقاطی است که می‌توان از خلال آن نسبت ایران با ایالات متحده را فهم کرد. هفتادوسه سال بعد، اهمیت این روز نه‌تنها کاهش نیافته، بلکه در پرتو تجربه سال‌های اخیر معنای تازه‌ای پیدا کرده است. ۲۸ مرداد را می‌توان یکی از مهم‌ترین اسناد تاریخیِ شکل‌گیری شکاف عمیق و پرتنش میان ایران و آمریکا دانست؛ شکافی که از همان ابتدا نه بر سر یک سوءتفاهم ساده دیپلماتیک، بلکه بر سر یک مسئله بنیادین شکل گرفت: آیا ایران حق دارد درباره منابع، سیاست و مسیر توسعه خود مستقل تصمیم بگیرد یا خیر؟
در سال ۱۳۳۲، مسئله اصلی برای ایران، ملی شدن صنعت نفت و اعمال حاکمیت بر ثروتی بود که سال‌ها تحت سلطه شرکت نفت انگلیس و ایران قرار داشت. دولت محمد مصدق نیز در معنای دقیق کلمه دولتی ضدآمریکایی نبود. روابط تهران و واشنگتن در سال‌های پیش از کودتا، با وجود اختلافات جدی، صرفاً در چارچوب خصومت ایدئولوژیک تعریف نمی‌شد. دولت آمریکا حتی در مقاطعی برای حل بحران نفت میان ایران و بریتانیا میانجیگری کرد و کمک‌های اقتصادی و فنی نیز در اختیار دولت مصدق قرار گرفت. در اسناد رسمی خود دولت آمریکا نیز آمده است که واشنگتن در آن مقطع لزوماً در پی سرنگونی فوری مصدق نبود و حتی تا اوایل سال ۱۹۵۳، حفظ دولت او در صورت امکان مورد بحث قرار می‌گرفت. 
اما مسئله جایی عوض شد که استقلال اقتصادی ایران با منافع قدرت‌های بزرگ اصطکاک پیدا کرد. دولت آیزنهاور در کنار بریتانیا تصمیم گرفت برای براندازی دولت مصدق وارد عملیات پنهانی شود. اسناد رسمی منتشرشده در مجموعه «روابط خارجی ایالات متحده» صراحتاً از طراحی و اجرای عملیات TPAJAX سخن می‌گویند و اسناد دیگر، دخالت مستقیم سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در روند آماده‌سازی فضای سیاسی، تبلیغاتی و عملیاتی کودتا را ثبت کرده‌اند. دایرةالمعارف ایرانیکا نیز بر این اساس تصریح می‌کند که پس از تصمیم مشترک آمریکا و بریتانیا، طرح سرنگونی مصدق با نام رمز AJAX طراحی و اجرای آن به سازمان سیا سپرده شد.
از این منظر، ۲۸ مرداد برای ایران یک «سوءتفاهم تاریخی» نیست؛ یک تجربه عینی از نسبت قدرت‌های بزرگ با استقلال سیاسی کشورهای دیگر است. البته تقلیل همه وقایع به این جمله که «آمریکا خواست و ایران سقوط کرد» نیز از نظر تاریخی دقیق نیست. بحران سیاسی داخلی، شکاف‌های میان نیروهای ملی، نقش دربار، شبکه‌های سیاسی و اجتماعی مخالف دولت و وضعیت پیچیده جامعه ایران نیز در سرانجام واقعه مؤثر بودند. اما وجود این عوامل، نقش مداخله خارجی را منتفی نمی‌کند؛ همان‌گونه که وجود عوامل داخلی، کودتا را از ماهیت مداخله‌گرانه آن تهی نمی‌سازد. اتفاقاً اهمیت تاریخی ۲۸ مرداد در همین نقطه است: یک بحران داخلی هنگامی به سقوط دولت و تغییر مسیر سیاسی کشور انجامید که با طراحی، سازماندهی و پشتیبانی قدرت خارجی پیوند خورد. اسناد آمریکایی موجود نیز دیگر اجازه نمی‌دهند نقش این مداخله صرفاً در حد یک «روایت سیاسی» یا ادعای جناحی باقی بماند.  به همین دلیل، ۲۸ مرداد یکی از مهم‌ترین اسناد تاریخی برای فهم بی‌اعتمادی ایران به آمریکاست. اگر بخواهیم با معیاری ساده و عقلانی داوری کنیم، باید بپرسیم ایران در آن مقطع چه کرده بود که مستحق مداخله خارجی شد؟ یک دولت مستقر در چارچوب ساختار حقوقی آن روز کشور، بر ملی شدن صنعت نفت اصرار کرده بود؛ یعنی بر حق مالکیت و حاکمیت ایران بر یکی از مهم‌ترین منابع طبیعی خود تأکید داشت. در مقابل، آنچه رخ داد، تلاش قدرت‌های خارجی برای تغییر مسیر سیاسی ایران بود. بنابراین دشوار است کسی با اتکا به منطق عادی روابط بین‌الملل ادعا کند که شکاف ایران و آمریکا اساساً محصول رفتار خصمانه ایران بوده است. نمی‌توان تاریخی را که در آن یک قدرت خارجی برای تغییر دولت ایران وارد عمل شده، نادیده گرفت و همه مسئولیت شکاف بعدی را متوجه ایران دانست. درس دوم ۲۸ مرداد شاید برای امروز حتی مهم‌تر باشد: همسویی با آمریکا برای یک کشور مصونیت ایجاد نمی‌کند. این نکته از بسیاری از شعارها و مناقشه‌های سیاسی مهم‌تر است. در سال ۱۳۳۲، هنوز جمهوری اسلامی وجود نداشت، انقلابی با گفتمان ضدآمریکایی شکل نگرفته بود و دولت مصدق نیز خود را در چارچوب یک سیاست خارجی متعارف تعریف می‌کرد. میان تهران و واشنگتن در مقاطعی همکاری، مذاکره و حتی کمک اقتصادی وجود داشت. با این حال، هنگامی که مسئله به جایی رسید که منافع و اراده ملی ایران با منافع راهبردی آمریکا و بریتانیا تعارض پیدا کرد، دوستی و همکاری نتوانست تضمینی برای استقلال ایران باشد. حتی اسناد رسمی آمریکایی نشان می‌دهند که واشنگتن در آن دوره همزمان با تلاش برای حفظ نفوذ خود، نگران این بود که ایران از مدار مطلوب غرب خارج شود و در صورت تشدید بحران، سیاست خود را «به‌طور اساسی» تغییر دهد.
این منطق در تجربه هفتادوسه سال گذشته نیز بارها تکرار شده است: مسئله آمریکا صرفاً این نیست که یک دولت ایرانی خود را «دوست آمریکا» یا «دشمن آمریکا» بداند؛ مسئله اصلی آن است که ایران تا چه اندازه حاضر است در تصمیم‌های راهبردی خود مستقل باشد. مادامی که ایران بتواند در چارچوب نظم مطلوب واشنگتن تعریف شود، اختلافات قابل مدیریت‌اند؛ اما هرگاه اراده سیاسی کشور به جایی برسد که با منافع و هندسه قدرت آمریکا اصطکاک پیدا کند، «همکاری» به‌سرعت جای خود را به فشار، تحریم، تهدید و مداخله می‌دهد. ۲۸ مرداد این واقعیت را پیش از آنکه به یک نظریه سیاسی تبدیل کنیم، در یک تجربه تاریخی به ما نشان داده است.
اما مهم‌ترین تفاوت ۲۸ مرداد با امروز، به جایگاه مردم در معادلات سیاسی ایران بازمی‌گردد. در ۱۳۳۲، جامعه ایران اگرچه یکی از طرف‌های اصلی منازعه بود، اما ساختار سیاسی و امنیتی کشور و روابط قدرت به‌گونه‌ای بود که مداخله خارجی می‌توانست در کوتاه‌مدت مسیر تحولات داخلی را تغییر دهد. امروز اما وضعیت ایران به کلی دگرگون شده است. چهار دهه تجربه انقلاب، جنگ، تحریم، بحران‌های امنیتی و مقاومت در برابر فشار خارجی، جامعه و دولت ایران را به سطح دیگری از استقلال سیاسی و ظرفیت بسیج ملی رسانده است.
این تفاوت را باید در مقایسه میان دیروز و امروز دید. در ۲۸ مرداد، آمریکا و بریتانیا توانستند با ترکیب عملیات مخفی، فشار سیاسی، جنگ روانی، شبکه‌سازی داخلی و بهره‌گیری از شکاف‌های سیاسی، دولت مستقر را سرنگون کنند. در سال ۱۴۰۵ اما واشنگتن، این بار نه در پشت پرده و با شبکه‌ای از عوامل پنهان، بلکه در یک رویارویی مستقیم و همراه با اسرائیل، تلاش کرده است ایران را وادار به تغییر رفتار کند. موضوع دیگر صرفاً اختلاف بر سر نفت یا یک پرونده مشخص نیست؛ مسئله بر سر این است که آیا ایران می‌تواند به عنوان یک قدرت مستقل، درباره امنیت، اقتصاد، انرژی، سیاست خارجی و آینده منطقه تصمیم بگیرد یا باید در نظم مطلوب آمریکا هضم شود. تفاوت در نتیجه نیز معنادار است. آمریکا و اسرائیل در این دور از رویارویی، همه ابزارهایی را که در اختیار داشته‌اند به میدان آورده‌اند؛ از فشار اقتصادی و سیاسی تا جنگ و تهدید نظامی. با این حال، آنچه در عمل رخ داده، چیزی بسیار متفاوت از پروژه تغییر رفتار مورد نظر واشنگتن بوده است. حتی در مهم‌ترین گلوگاه ژئوپلیتیکی منطقه، یعنی تنگه هرمز، معادله امروز با پیش از آغاز جنگ تفاوتی بنیادین پیدا کرده است. بر اساس گزارش‌های تازه، پس از آغاز درگیری در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، رفت‌وآمد دریایی در هرمز از حدود ۱۳۰ تا ۱۴۰ شناور در روز به شمار بسیار محدودی کاهش یافته و ایران عملاً عبور و مرور از مسیرهای تحت کنترل خود را منوط به اجازه کرده است. در همین روزهای اخیر نیز تهران و واشنگتن درباره کنترل این آبراه ادعاهای متقابل داشته‌اند؛ با این حال داده‌های کشتیرانی نشان می‌دهد ترافیک از مسیرهای تحت نفوذ و نظارت ایران به‌شدت کاهش یافته و بخش بزرگی از کشتیرانی از عبور عادی از این آبراه اجتناب می‌کند. البته تعبیر «شش ماه انسداد کامل» نیازمند دقت است، زیرا در این مدت مقاطعی از تردد محدود و برخی انتقال‌های نفتی از طریق روش‌هایی مانند کشتی‌به‌کشتی نیز انجام شده است. اما اصل ماجرا تغییر نکرده است: هرمز دیگر آن آبراه کم‌تنشی نیست که در آن تجارت و انتقال انرژی تقریباً بدون وقفه جریان داشته باشد؛ بلکه به یکی از مهم‌ترین اهرم‌های ژئوپلیتیکی منازعه ایران و آمریکا تبدیل شده است. حتی گزارش‌های تازه از کاهش شدید تردد و تداوم محدودیت عبور خبر می‌دهند و آژانس بین‌المللی انرژی نیز اختلال ناشی از درگیری و بحران هرمز را یکی از عوامل اصلی افت عرضه جهانی نفت در سال ۲۰۲۶ دانسته است. 
این دقیقاً همان نقطه‌ای است که ۲۸ مرداد را برای امروز معنادار می‌کند. در سال ۱۳۳۲، یک ایران ضعیف‌تر و آسیب‌پذیرتر، با یک مداخله خارجی مواجه شد و نتیجه، تغییر دولت و ورود کشور به دوره‌ای طولانی از وابستگی سیاسی بود. در سال ۱۴۰۵، همان قدرت خارجی با قدرتی بسیار بزرگ‌تر و با پشتیبانی نظامی و سیاسی اسرائیل، در پی آن است که ایران را به عقب‌نشینی و تغییر رفتار وادار کند؛ اما نتیجه تاکنون نه فروپاشی ساختار سیاسی ایران، نه انحلال اراده ملی و نه بازگشت ایران به مدار مطلوب واشنگتن بوده است. برعکس، یکی از مهم‌ترین اهرم‌های ژئوپلیتیکی جهان امروز، یعنی هرمز، به صحنه‌ای تبدیل شده که ایران در آن مدعی اعمال حاکمیت و تعیین قواعد عبور است. این تحول، فارغ از اینکه سرانجام مذاکرات و جنگ چه خواهد شد، به خودی خود یک تغییر مهم در معادله قدرت منطقه‌ای است. 
از این منظر، مردم ایران نیز دیگر صرفاً موضوع تحولات قدرت‌های بزرگ نیستند؛ آنها خود به یکی از عوامل تعیین‌کننده معادله تبدیل شده‌اند. ۲۸ مرداد نشان می‌دهد که وقتی جامعه‌ای از حیث سیاسی، نهادی و امنیتی شکننده باشد، قدرت خارجی می‌تواند از شکاف‌های داخلی برای تغییر مسیر آن استفاده کند. تجربه جمهوری اسلامی اما نشان داده است که جامعه ایرانی، با همه اختلافات و تنوع‌های سیاسی و اجتماعی خود، در برابر مداخله خارجی الزاماً به همان شکل گذشته عمل نمی‌کند. در لحظات تاریخی، مسئله «ایران» می‌تواند بر بسیاری از شکاف‌های دیگر غلبه کند و محاسبات بازیگران خارجی را بر هم بزند.
از همین رو، ۲۸ مرداد را نباید صرفاً سالگرد یک کودتا دانست. این روز را باید به مثابه یک هشدار تاریخی خواند: قدرت‌های بزرگ هنگامی که منافع خود را در خطر ببینند، میان دولت دوست و دشمن تفاوت مطلق قائل نمی‌شوند؛ مرز اصلی برای آنها جایی است که یک کشور بخواهد بر سرنوشت خود، منابع خود و تصمیم‌های راهبردی خود حاکم باشد. آنچه در ۱۳۳۲ اتفاق افتاد، تجربه تلخ همین واقعیت بود. آنچه در ۱۴۰۵ در حال وقوع است، آزمون تازه‌ای برای همان مسئله است؛ با یک تفاوت بزرگ: ایران امروز دیگر ایرانِ ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نیست.
شاید مهم‌ترین پرسش امروز نیز همین باشد: آیا تاریخ دوباره تکرار خواهد شد؟ پاسخ تاکنون روشن است. در ۲۸ مرداد، اراده آمریکا توانست یک دولت را ساقط کند و مسیر یک کشور را تغییر دهد؛ در ۱۴۰۵، اراده آمریکا و اسرائیل برای تحمیل تغییر رفتار به ایران نه‌تنها به هدف نهایی خود نرسیده، بلکه در بخش‌هایی از معادله منطقه‌ای با مقاومتی مواجه شده که پیش از جنگ قابل تصور نبود. اگر ۲۸ مرداد سند مداخله آمریکا در سرنوشت ایران است، تجربه امروز می‌تواند سند دیگری باشد: اینکه فاصله میان ایرانِ تحت نفوذ و ایرانِ مستقل فقط در شعارها ساخته نمی‌شود؛ این فاصله در میزان توانایی یک ملت برای حفظ اراده سیاسی خود در برابر فشار قدرت‌های بزرگ شکل می‌گیرد. ۲۸ مرداد برای همین باید دوباره خوانده شود؛ نه از سر نوستالژی تاریخی و نه فقط برای بازگویی یک شکست، بلکه برای فهم یک قاعده ماندگار در سیاست بین‌الملل: هیچ قدرت خارجی به اندازه خودِ یک ملت دلسوز استقلال آن کشور نیست. و هیچ تضمینی وجود ندارد که نزدیک شدن به هژمون، کشوری را از فشار هژمون مصون کند. آنچه می‌تواند چنین مصونیتی ایجاد کند، قدرت ملی، انسجام اجتماعی، استقلال سیاسی و توانایی تحمیل هزینه به طرف مقابل است. ایران ۱۳۳۲ این واقعیت را با تلخی آموخت؛ ایران ۱۴۰۵ در حال نشان دادن روی دیگر همان تجربه است.