رسانه‌ها و اندیشکده‌های آمریکایی چگونه برای فروپاشی اقتصاد و انزوای محور مقاومت طراحی عملیات می‌کنند؟
تله‌گذاری دشمن در زمین اقتصاد

گروه سیاسی
همان‌طور که در اسناد، اتاق‌های فکر و تحلیل‌های استراتژیست‌های غربی مشاهده می‌شود، دشمن برای تسلیم کردن ایران به یک «جنگ ترکیبی و چندبُعدی تمام‌عیار» دلبسته است. این جنگ دو بال اصلی دارد: فشردگی حداکثری گلوی اقتصاد ایران (از طریق تحریم‌های ثانویه و هدف قرار دادن شریان‌های انرژی) و قطع بازوهای منطقه‌ای ما از طریق ائتلاف‌سازی دیپلماتیک و فشارهای نظامی. تقابل با چنین سناریوی پیچیده‌ای دیگر با روش‌های سنتی، شعارزدگی و انفعال ممکن نیست. ما نیازمند یک معماری جدید و هوشمندانه در دفاع ملی، دیپلماسی، اقتصاد و مهم‌تر از همه، انسجام داخلی هستیم.برای برهم زدن خواب‌های آشفته‌ای که واشنگتن و متحدانش برای ما دیده‌اند، راهکارهای عملیاتی و گسترده زیر باید در دستور کار قرار گیرند:
۱. دژبندی اقتصادی: گذر از «دور زدن تحریم» به «خنثی‌سازی ساختاری»
دشمن روی شکنندگی اقتصاد ایران، تورم، فرار سرمایه و وابستگی ما به درآمدهای نفتی حساب ویژه‌ای باز کرده است. راهکار مقابله در این بخش صرفاً پنهان کردن مسیرهای فروش نفت یا استفاده از واسطه‌های سایه نیست، بلکه تغییر پارادایم اقتصادی و واکسینه کردن آن از درون است:
• دلارزدایی عملیاتی و بهره‌گیری از ائتلاف‌های پولی: باید استفاده از ظرفیت‌های پیمان‌های نوظهور مانند «شانگهای» و «بریکس» را از روی کاغذ به میدان عمل بیاوریم. ایجاد سوئیفت‌های دوجانبه با اقتصادهای بزرگی چون چین، روسیه و هند، و استفاده از پیمان‌های پولی دوجانبه (تهاتر مدرن و ارزهای دیجیتال بانک‌های مرکزی)، می‌تواند اثر تحریم‌های خزانه‌داری آمریکا را به شکل چشمگیری کاهش دهد.
• ترمیم زنجیره تامین داخلی و جراحی غدد فساد: پاشنه آشیل اقتصاد ما، رانت، انحصار و ناکارآمدی ساختاری در داخل است که به تحریم‌های خارجی ضریب نفوذ می‌دهد. شفافیت حداکثری، قطع دست واسطه‌های فاسد، اصلاح نظام بانکی و هدایت نقدینگی به سمت تولیدات دانش‌بنیان، اقتصاد را از درون ضدضربه می‌کند.
• تغییر استراتژی صادراتی: گذر از خام‌فروشی نفت به سمت صادرات فرآورده‌های پتروشیمی و پالایشگاهی. تحریم کردن بنزین و محصولات پتروشیمی که در بازارهای منطقه‌ای صدها خریدار خرد دارد، برای خزانه‌داری آمریکا بسیار دشوارتر از تحریم محموله‌های عظیم نفت خام است.
۲. دیپلماسی پیش‌دستانه: برهم زدن بازی ائتلاف‌سازی عربی-آمریکایی
استراتژیست‌های آمریکایی صراحتاً از تلاش برای متحد کردن کشورهای عربی خلیج فارس علیه ایران سخن می‌گویند. دیپلماسی ما باید مانند یک شطرنج‌باز قهار، با پیش‌بینی حرکات دشمن، بهانه‌های ائتلاف‌سازی را از آن‌ها بگیرد:
• تثبیت و تعمیق روابط با همسایگان: توافق احیای روابط با عربستان و گسترش مناسبات با امارات و قطر باید از یک «آتش‌بس سیاسی» به «پیوندهای عمیق اقتصادی و امنیتی» ارتقا یابد. اگر کشورهای حاشیه خلیج فارس منافع تجاری و اقتصادی درهم‌تنیده‌ای با ایران داشته باشند، به سادگی در پازل ضدایرانی واشنگتن بازی نخواهند کرد.
• موازنه تهدید و فرصت: باید با زبانی دیپلماتیک اما قاطع به همسایگان نشان داد که امنیت منطقه، یکپارچه و غیرقابل تجزیه است. هرگونه پایگاه دادن به آمریکا یا رژیم صهیونیستی برای ضربه به منافع ایران، امنیت و سرمایه‌گذاری کل منطقه را به خطر می‌اندازد. در عین حال، پیشنهاد معاهدات عدم تعرض و همکاری‌های مشترک برای تامین امنیت کشتیرانی، بهانه حضور ناوگان‌های بیگانه را خنثی می‌کند.
۳. بازطراحی هوشمندانه محور مقاومت: انعطاف‌پذیری و جنگ نامتقارن
دشمن گمان می‌کند با بمباران زیرساخت‌ها و هدف قرار دادن زنجیره تامین مالی، محور مقاومت فلج می‌شود. استراتژی متقابل ما باید بر مبنای «تولید قدرت بومی» در منطقه باشد:
• استقلال عملیاتی و خودکفایی شبکه‌های مقاومت: گروه‌های هم‌پیمان در منطقه باید به گونه‌ای سازماندهی و تجهیز شوند که بتوانند نیازهای تسلیحاتی و مالی خود را بومی‌سازی کنند. این امر باعث می‌شود آن‌ها بدون نیاز به خط‌دهی روزمره، بر اساس منافع ملی کشور خودشان و دکترین کلان مقاومت عمل کنند؛ رویکردی که هزینه سیاسی دخالت مستقیم را برای ایران کاهش می‌دهد.
• صبر استراتژیک و پرهیز از تله تنش فراگیر: دشمن به دنبال کشاندن ایران به یک جنگ فرسایشی و مستقیم است تا اجماع جهانی علیه تهران شکل بگیرد. هنر ما باید حفظ بازدارندگی فعال، وارد کردن ضربات کاری نامتقارن در زمان و مکان دلخواه، و هم‌زمان جلوگیری از افتادن در تله یک جنگ همه‌جانبه باشد.
۴. ترمیم گسل‌های اجتماعی: خلع سلاح جنگ شناختی
مهم‌ترین و خطرناک‌ترین امید دشمن، شکاف میان حاکمیت و مردم، و بروز شورش‌های داخلی به دلیل نارضایتی‌های اقتصادی است. قوی‌ترین موشک‌ها و ماهرترین دیپلمات‌ها نمی‌توانند کشوری را که از درون دچار گسست شده است، حفظ کنند:
• احیای سرمایه اجتماعی: حاکمیت باید با اقدامات ملموس، مهار تورم، بهبود وضعیت معیشتی و مبارزه بی‌امان با فساد، به جامعه ثابت کند که اراده‌ای جدی برای حل بحران‌ها دارد. وقتی مردم احساس کنند اقتصاد در مسیر بهبود است، کارایی تحریم‌ها به‌عنوان ابزار فشار روانی نابود می‌شود.
• آفند رسانه‌ای به‌جای پدافند انفعالی: ما باید در جنگ شناختی، روایت‌گر اول باشیم. افشای استانداردهای دوگانه غرب و تبیین دقیق توطئه‌هایی که هدفشان ویرانی زیرساخت‌های ایران و تبدیل آن به کشوری بی‌ثبات است، می‌تواند انسجام ملی را در برابر تهدیدات خارجی تقویت کرده و اعتماد عمومی را بازسازی کند.
در نهایت، عبور از این پیچ تاریخی نیازمند پیوند ارگانیک میان «میدان»، «دیپلماسی»، «اقتصاد» و «مردم» است. توطئه دشمن زمانی رنگ می‌بازد که با کشوری متحد، اقتصادی درون‌زا و دیپلماسی‌ای هوشمند روبرو شود. برای اینکه ببینیم دشمن دقیقاً روی چه نقاطی دست گذاشته و این خواب‌های آشفته را چگونه صورت‌بندی کرده است، در ادامه کل متن منتشر شده در روزنامه وال استریت ژورنال را با هم مرور می‌کنیم:
بیش از ۲۳۰۰ سال پس از آنکه گفته می‌شود اسکندر مقدونی در مسیر پیشروی به سوی امپراتوری پارس با گره گوردیان روبرو شد، پرزیدنت ترامپ و دولت او نیز با معضل خاص خود در قبال ایران مواجه هستند. آقای ترامپ میان محدودیت‌های سیاسی که مانع از به‌کارگیری نیروی نظامی کافی برای تغییر رفتار تهران می‌شود، و رژیمی سرکش که حاضر است برای رد خواسته‌های واشنگتن ریسک فشارهای شدید اقتصادی را بپذیرد، گرفتار شده است.
کاخ سفید ظاهراً بر سر کمپین فشار اقتصادی به توافق رسیده است؛ نوعی وقفه یا تنفس تا پس از انتخابات میان‌دوره‌ای ۳ نوامبر آمریکا یا سال جدید. خطر موجود این است که چنین سیاست مهارکننده‌ای می‌تواند به یک بن‌بست فرسایشی تبدیل شود که رژیم آن را به عنوان یک پیروزی مطرح کند. تهران پس از تمرد از دستورات آمریکا، در نهایت کنترل دوفاکتو (عملی) تنگه هرمز و محور مقاومت خود را حفظ خواهد کرد که اگرچه تضعیف شده، اما همچنان در هلال شیعی پرقدرت است.
گشودن این گره گوردیان و دستیابی به یک نتیجه رضایت‌بخش—یعنی یک حکومت رام‌شده یا جدید در تهران—به دو محور تلاش بستگی دارد: راه‌اندازی جنگ اقتصادی علیه منابع درآمدی رژیم، و متحد کردن شرکا برای تضعیف ایران و شبکه نیابتی آن در منطقه. آقای ترامپ باید به اسکات بست (وزیر خزانه‌داری) و مارکو روبیو (وزیر امور خارجه) اختیارات تام بدهد تا اقتصاد ایران—به‌ویژه منابع مالی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی—را فلج کنند و یک تلاش دیپلماتیک هدفمند را آغاز نمایند. این تلاش با استفاده هوشمندانه و به‌اندازه از زور، و بهره‌گیری از توانمندی‌های متحدان منطقه‌ای برای از پا درآوردن شبه‌نظامیان طرفدار ایران در عراق، حوثی‌ها در یمن و حزب‌الله در لبنان پشتیبانی خواهد شد.
رهبری منقسم ایران هم‌اکنون در داخل و منطقه در موضع ضعف قرار گرفته است. دولت ترامپ می‌تواند در هر دو جبهه به رژیم آسیب بزند و سقوط آن را تسریع کند. در داخل، چهار خیزش مردمی از سال ۲۰۱۸—از جمله اعتراضات سراسری امسال—نشان‌دهنده نارضایتی مردم ایران از شرایط وخیم اقتصادی ناشی از سیاست‌های یک رژیم جزم‌اندیش، فاسد و ناکارآمد است. اقتصاد آسیب‌پذیر ایران هم‌اکنون زیر بار خسارت تخمینی ۲۷۰ میلیارد دلاری به زیرساخت‌ها در اثر حملات هوایی آمریکا و اسرائیل—معادل حدود ۶۰ درصد از تولید سالانه ایران—کمر خم کرده است.
صادرات نفت از زمان آغاز محاصره بنادر ایران توسط نیروی دریایی آمریکا بیش از ۷۰ درصد کاهش یافته است. طی دو ماه گذشته، اقدامات وزارت خزانه‌داری دسترسی تهران به درآمدهای حاصل از فروش نفت و شبکه‌های مالی غیرقانونی را بیش از پیش محدود کرده است. آقای ترامپ باید به آقای بست اجازه دهد فشار اقتصادی بر چین و سایر کشورهایی که از تهران پشتیبانی می‌کنند را افزایش دهد.
وزارتخانه‌های خزانه‌داری، امور خارجه و دادگستری علاوه بر تحریم‌های جدید علیه فعالان ایرانی و تسهیل‌کنندگان ثالث معاملات غیرقانونی، باید تحریم‌های موجود را با قاطعیت اجرا کنند؛ از جمله با تعقیب واسطه‌های سایه و مراکز ترانزیت کالا، چه در شانگهای باشند، چه سنگاپور یا دبی. فشار اقتصادی مداوم باعث تشدید تورم، فرار سرمایه و بحران بانکی در ایران خواهد شد. با فروپاشی اقتصاد زیر بار این کمپین، تسلط رژیم بر قدرت تقریباً به‌طور حتم از دست خواهد رفت.
شبکه نیابتی منطقه‌ای ایران در سلسله درگیری‌هایی که با حمله اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل آغاز شد، با سقوط رژیم اسد در سوریه در اواخر سال ۲۰۲۴، و با حملات هوایی آمریکا و اسرائیل طی شش ماه گذشته به‌شدت ضربه خورده است. حکومت‌های جدید در بیروت و بغداد تمایل خود را—هرچند دست‌به‌عصا—برای مهار گروه‌های شبه‌نظامی مورد حمایت ایران نشان داده‌اند.
هنوز کار زیادی برای تضعیف توانایی ایران در به‌کارگیری نیروهای نیابتی جهت حمله به متحدان آمریکا در خلیج فارس، اسرائیل یا منافع آمریکا در دیگر نقاط—و همچنین توانایی آن در دیکته کردن تحولات سیاسی در بیروت و بغداد—باقی مانده است. پرزیدنت ترامپ باید به آقای روبیو اختیارات لازم را بدهد تا متحدان عرب را در کمپینی برای تضعیف ایران و نیروهای نیابتی منطقه‌ای آن به کار گیرد.
رهبران عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر—که همگی شرکای اقتصادی و استراتژیک آمریکا هستند—می‌دانند که ایران با حملات موشکی و پهپادی به پایتخت‌ها و زیرساخت‌هایشان از خط قرمز عبور کرده است. آن‌ها و دیگر دولت‌های عربی، اگرچه از سوی ایران احساس تهدید می‌کنند، اما به نظر می‌رسد قادر به نشان دادن اتحاد یا قاطعیت نیستند. تعامل دیپلماتیک آمریکا می‌تواند متحدان منطقه‌ای ما را دلگرم و فعال کند.
کمپینی به رهبری آقای روبیو می‌تواند تلاش‌ها برای تضعیف شبه‌نظامیان مورد حمایت ایران در منطقه را تقویت کند. دیپلماسی تحت رهبری آمریکا می‌تواند به حل اختلافات میان ابوظبی و ریاض سر مسئله یمن و حوثی‌ها کمک کند. این دیپلماسی می‌تواند نقش هر یک از متحدان خلیج فارس را در تقویت حکومت‌های جدید بغداد و بیروت، همزمان با اعمال فشار بر گروه‌های مورد حمایت ایران و بهبود حکمرانی کلی، تسهیل نماید.
محدودیت‌های سیاسی و داخلی دیگر در ۳۵ سال گذشته تمایل رؤسای جمهور آمریکا را برای به‌کارگیری نیروی نظامی لازم جهت دستیابی به اهدافشان سلب کرده است. دولت ترامپ نیز تفاوتی ندارد: بعید است رئیس‌جمهور متعهد به یک کمپین بمباران مداوم شود، چه رسد به اعزام نیروی زمینی. خوشبختانه آقای ترامپ—مانند اسکندر مقدونی در سال ۳۳۳ پیش از میلاد—راهی برای پیشرفت دارد؛ راهی که نیازمند صبر و ائتلاف‌سازی است و با تهدیدها و اقدامات نظامی تقویت می‌شود.
آقای هود، پژوهشگر ارشد در مرکز صلح و امنیت خاورمیانه در موسسه هادسون و دیپلمات سابق آمریکا با سابقه چندین ماموریت در خلیج فارس است.