توحش اقتصادی

مسعود پیرهادی
اگر برای توحش در سیاست و جنگ، نشانه‌هایی چون بمباران، محاصره و کشتار را می‌شناسیم، در اقتصاد نیز شکلی از توحش پدید آمده که سلاح آن نه تانک و موشک، بلکه بانک، دلار، بیمه، کشتیرانی، تحریم و فهرست‌های سیاه است. آنچه وزیر خزانه‌داری آمریکا این روزها درباره ایران با صراحت بیشتری بیان می‌کند، صرفا یک بسته تحریمی دیگر نیست؛ صورت عریان‌تری از همان منطقی است که سال‌هاست اقتصاد جهانی را به میدان اعمال قدرت سیاسی واشنگتن تبدیل کرده است.
اسکات بسنت از «قطع هر شریان اقتصادی» سخن می‌گوید و خزانه‌داری آمریکا از عملیات «Economic Outcast» برای منزوی‌کردن اقتصاد ایران رونمایی کرده است؛ عملیاتی که تنها طرف ایرانی را هدف نمی‌گیرد، بلکه به کشورهای ثالث و شرکت‌های خارجی نیز هشدار می‌دهد که یا با ایران معامله نکنید یا خودتان را در معرض مجازات آمریکا قرار دهید.
اینجاست که مسئله از «تحریم» فراتر می‌رود و به «توحش اقتصادی» نزدیک می‌شود؛ زیرا تحریم دیگر صرفا ابزار محدودکردن یک دولت نیست، بلکه به سازوکاری برای تنبیه هرکس تبدیل شده که حاضر نیست نظم اقتصادی مطلوب آمریکا را بپذیرد.
در چنین نظمی، دلار دیگر فقط پول نیست؛ ابزار اعمال حاکمیت فرامرزی است. خزانه‌داری آمریکا عملا تلاش می‌کند قوانین داخلی خود را به اقتصاد کشورهای دیگر تسری دهد. شرکت چینی، بانک اماراتی، کشتی هندی یا تاجر اروپایی اگر با ایران همکاری کند، ممکن است نه به دلیل نقض قانون کشور خودش، بلکه به دلیل عبور از خط قرمز واشنگتن مجازات شود.
البته آمریکا همیشه برای این فشارها عنوان‌های جذابی دارد مثل مبارزه با تروریسم، منع اشاعه سلاح‌های کشتار جمعی، حقوق بشر، امنیت منطقه‌ای یا مقابله با رفتارهای بی‌ثبات‌کننده. اما پرسش اساسی این است که آیا هیچ قدرتی حق دارد برای تحقق اهداف سیاسی خود، هزینه تصمیمش را بر زندگی میلیون‌ها انسان عادی تحمیل کند؟
وقتی محدودیت انتقال پول، دشواری واردات، افزایش هزینه تجارت، اختلال در زنجیره تأمین و محدودیت دسترسی به فناوری، زندگی مردم عادی را تحت تأثیر قرار می‌دهد، دیگر نمی‌توان با یک برچسب سیاسی ساده، آثار انسانی آن را نادیده گرفت.
توحش اقتصادی دقیقا از همین‌جا آغاز می‌شود؛ جایی که انسان در محاسبات قدرت، به «هزینه جانبی» تبدیل می‌شود.
اما این ماجرا یک درس مهم دیگر هم دارد. تحریم‌ها اگرچه برای ایران هزینه‌زا بوده‌اند، اما هم‌زمان یک واقعیت بزرگ را نیز آشکار کرده‌اند؛ اقتصادی که بخش مهمی از زیرساخت‌های مالی، فناوری، حمل‌ونقل، بیمه و تجارت خود را به بیرون وابسته نگه دارد، در برابر فشار خارجی آسیب‌پذیر خواهد بود.
بنابراین پاسخ به توحش اقتصادی آمریکا، صرفا اعتراض سیاسی به آمریکا نیست؛ ساختن اقتصادی است که آمریکا نتواند آن را گروگان بگیرد. اگر قرار است نفت بفروشیم، باید زنجیره ارزش، حمل‌ونقل، بیمه، پالایش، پتروشیمی و بازارهای فروش متنوع داشته باشیم. اگر قرار است صنعت داشته باشیم، باید تجهیزات و فناوری‌های راهبردی را تا حد امکان بومی کنیم. اگر قرار است تجارت کنیم، باید مسیرهای متعدد، شرکای متنوع و سازوکارهای مالی مستقل داشته باشیم. اگر قرار است پول ملی داشته باشیم، باید اقتصاد ملی آن‌قدر مولد باشد که ارزش پول فقط تابع تصمیمات بیرونی نباشد.
توحش اقتصادی را نمی‌توان با شعار شکست داد؛ با تاب‌آوری اقتصادی، تنوع‌بخشی، تولید، فناوری، دیپلماسی اقتصادی و کاهش نقاط آسیب‌پذیر باید با آن مقابله کرد.
آمریکا امروز بیش از هر زمان دیگری نشان می‌دهد که قدرت اقتصادی می‌تواند به سلاح تبدیل شود. پاسخ عاقلانه آن نیست که صرفا از شدت ضربه شکایت کنیم؛ باید کاری کنیم که اهرم ضربه، روزبه‌روز کوتاه‌تر شود. جهان نیز باید از این تجربه درس بگیرد. مسئله فقط ایران نیست. اگر یک کشور بتواند با تکیه بر سلطه پولی و مالی خود، تجارت دیگران را مجازات و اقتصاد آنها را محاصره کند، امنیت اقتصادی هیچ کشوری تضمین‌شده نیست. جهان عادلانه، جهانی نیست که در آن آمریکا مهربان‌تر تحریم کند؛ جهانی است که در آن هیچ قدرتی آن‌قدر مسلط نباشد که بتواند نان، دارو، تجارت و زندگی ملت‌ها را به ابزار اجرای اراده سیاسی خود تبدیل کند.
این، مسئله ایران و آمریکا نیست؛ مسئله آینده نظم اقتصادی جهان است.