وقتی دولت بیروت در هماهنگی کامل با تلآویو مقاومت را تحت فشار قرار داده است
استمرار مقاومت در برابر خلعسلاح
گروه سیاسی
جنوب لبنان بار دیگر به کانون یکی از مهمترین رویاروییهای امنیتی غرب آسیا تبدیل شده است؛ رویاروییای که در ظاهر میان رژیم صهیونیستی و حزبالله جریان دارد، اما در عمق خود به کشاکشی بر سر آینده موازنه قدرت در منطقه تبدیل شده است. آتشبسی که در ماه ژوئن برقرار شد، نه به پایان درگیریها انجامیده و نه توانسته اشغالگری اسرائیل در جنوب لبنان را متوقف کند. حملات و عملیات نظامی اسرائیل ادامه دارد و در روزهای اخیر ارتفاعات علیالطاهر به یکی از حساسترین نقاط این نبرد تبدیل شده است. همزمان، دولت لبنان تحت فشار آمریکا و غرب، مسئله خلع سلاح حزبالله را در دستور کار قرار داده؛ روندی که عملاً میتواند به جای واداشتن اسرائیل به عقبنشینی، مقاومت لبنان را به پرداخت هزینه جنگی مجبور کند که خود در آغاز آن نقشی نداشته است. اهمیت تحولات اخیر در ارتفاعات علیالطاهر از همینجا روشن میشود. این منطقه مرتفع و راهبردی که در جنوب لبنان قرار دارد، از ماهها پیش به یکی از نقاط مورد مناقشه میان اسرائیل و حزبالله تبدیل شده است. رژیم صهیونیستی طی روزهای گذشته عملیات خود در اطراف این منطقه را شدت بخشید و روز چهارشنبه مدعی شد که پس از پاکسازی شبکهای از تونلهای زیرزمینی، کنترل عملیاتی ارتفاعات را در اختیار گرفته است. ارتش اسرائیل مدعی است این زیرساختها بخشی از شبکه فرماندهی و تسلیحاتی حزبالله بودهاند؛ با این حال، جزئیات ادعاهای نظامی اسرائیل و وضعیت دقیق نیروهای دو طرف در این منطقه بهطور مستقل قابل راستیآزمایی نیست. حزبالله نیز هنوز روایت رسمی کاملی درباره ادعای اخیر اسرائیل ارائه نکرده است.
با این همه، حتی ادعای اسرائیل درباره کنترل علیالطاهر نیز بیشتر از آنکه نشانه پایان یک نبرد باشد، گویای تداوم یک بحران است. تلآویو از زمان ورود نیروهایش به جنوب لبنان تلاش کرده حضور نظامی خود را به یک «منطقه امنیتی» تبدیل کند؛ منطقهای که بنا بر گزارشهای موجود، در برخی نقاط تا حدود ۱۰ کیلومتر در داخل خاک لبنان امتداد یافته است. اسرائیل اکنون خروج خود را به خلع سلاح حزبالله مشروط کرده و حاضر نیست اشغال مناطق باقیمانده را صرفاً در ازای توقف درگیریها پایان دهد. به بیان دیگر، تلآویو میکوشد نتیجه جنگ را از میدان نظامی به میز مذاکره منتقل کند و اشغالگری را به ابزار گرفتن امتیاز سیاسی از لبنان تبدیل سازد.
در این میان، عملکرد دولت لبنان بیش از هر چیز نشاندهنده یک تناقض خطرناک است. دولتی که باید در وهله نخست بر پایان اشغال و حفظ تمامیت ارضی کشور تمرکز کند، بخش مهمی از انرژی سیاسی خود را صرف مسئله سلاح مقاومت کرده است. ارتش لبنان از سال گذشته مأمور اجرای طرحی برای قرار دادن سلاح گروههای مسلح تحت کنترل دولت شده و دولت نیز این روند را دنبال کرده است؛ روندی که هدف اصلی آن در عمل حزبالله بوده است. در حالی که اسرائیل همچنان در خاک لبنان حضور نظامی دارد و حملات خود را ادامه میدهد، مسئله خلع سلاح مقاومت به یکی از محورهای اصلی سیاست رسمی بیروت تبدیل شده است. همین ترتیب زمانی، انتقاد اصلی را متوجه دولت لبنان میکند: چرا باید پیش از پایان اشغال، مهمترین ابزار دفاعی کشوری که تحت حمله خارجی قرار دارد موضوع اولویتدار حکومت آن باشد؟
البته در ساختار سیاسی لبنان اختلافنظر وجود دارد و نمیتوان تمام مواضع بیروت را یکسان تلقی کرد. ژوزف عون، رئیسجمهور لبنان، در ماه ژوئیه اعلام کرد که خلع سلاح حزبالله بدون سه مؤلفه ــ پایان اشغال اسرائیل، استقرار کامل ارتش لبنان و برنامه بازسازی تحت مدیریت دولت ــ قابل تحقق نیست. این موضع، دستکم در سطح سیاسی، نشان میدهد حتی در داخل حاکمیت لبنان نیز پذیرفته شده است که نمیتوان از مقاومت انتظار خلع سلاح داشت، در حالی که بخشی از خاک کشور در اختیار اسرائیل است.
اما مشکل آنجاست که در عمل، دولت لبنان در برابر فشار آمریکا و غرب ایستادگی لازم را نشان نمیدهد و روند خلع سلاح حزبالله همچنان به عنوان یکی از ارکان اصلی ترتیبات مورد حمایت واشنگتن دنبال میشود. از سوی دیگر، نخستوزیر لبنان حتی در موضوع آزادی بازداشتشدگان لبنانی نیز آشکارا از نقش آمریکا در میانجیگری تمجید کرده و مذاکرات مورد حمایت واشنگتن را مسیر اصلی حل بحران معرفی کرده است. چنین رفتاری، در شرایطی که اسرائیل هنوز خاک لبنان را در اشغال دارد، این تصور را تقویت میکند که بخشی از حاکمیت بیروت بیش از آنکه به بازگرداندن موازنه قدرت به سود لبنان بیندیشد، به دنبال تطبیق خود با فرمولی است که آمریکا برای آینده این کشور طراحی کرده است.
فرمول آمریکا نیز چندان پیچیده نیست: ارتش لبنان باید کنترل سراسر کشور را در اختیار بگیرد، حزبالله خلع سلاح شود و در مقابل اسرائیل بهصورت مرحلهای عقبنشینی کند. مشکل اساسی اینجاست که اسرائیل خود را متعهد به خروج کامل نمیداند و مقامهای این رژیم صراحتاً گفتهاند تا زمان خلع سلاح کامل حزبالله عقبنشینی بیشتری صورت نخواهد گرفت. این در حالی است که حزبالله نیز چنین ترتیبی را نمیپذیرد و سلاح خود را پیش از پایان اشغال واگذار نمیکند. بنابراین آنچه امروز میان واشنگتن، تلآویو و بیروت در حال شکلگیری است، بیش از آنکه یک توافق متوازن صلح باشد، تلاشی برای بازتعریف ترتیبات قدرت در لبنان است.
حزبالله در این میان برخلاف تصویری که برخی رسانههای غربی ارائه میکنند، هنوز از معادله لبنان حذف نشده است. این جنبش با وجود فشار نظامی گسترده، همچنان توان عملیاتی و سیاسی خود را حفظ کرده و حاضر نشده در شرایطی که اسرائیل هنوز در جنوب لبنان حضور دارد، سلاح خود را کنار بگذارد. حتی در موضوع علیالطاهر، حزبالله هشدار داده است که عملیات گسترده اسرائیل علیه این منطقه میتواند به بازگشت جنگ تمامعیار منجر شود. این موضع نشان میدهد که مقاومت، دستکم در محاسبات خود، هنوز موضوع جنگ را تمامشده نمیداند و برای حفظ خطوط قرمز خود آماده است.
در همین نقطه است که نقش ایران اهمیت پیدا میکند. برخلاف تصویری که ممکن است از یک ایران تماشاگر یا منفعل ساخته شود، تهران در روزهای اخیر بهطور مستقیم پیام خود را به واشنگتن رسانده است. بر اساس گزارش رویترز، ایران از طریق عمان به آمریکا هشدار داده است که در صورت آغاز یک عملیات تمامعیار اسرائیل علیه ارتفاعات علیالطاهر، با واکنش شدید و گسترده ایران مواجه خواهد شد. این پیام که بنا بر گزارش منتشرشده در ماه اوت منتقل شده، روشن میکند که تهران تحولات جنوب لبنان را صرفاً مسئلهای داخلی میان بیروت و تلآویو نمیداند.
گزارشهای منتشرشده همچنین مدعی حضور تعدادی از نیروهای سپاه پاسداران در کنار نیروهای حزبالله در منطقه علیالطاهر هستند؛ ادعایی که ایران رسماً درباره جزئیات آن اعلام موضع نکرده و ارتش اسرائیل نیز آن را رد کرده است. بنابراین نمیتوان این بخش را به عنوان واقعیتی قطعی گزارش کرد. اما آنچه قطعیتر است، پیام سیاسی تهران است: گسترش سرزمینی اسرائیل در جنوب لبنان و تبدیل این گسترش به یک واقعیت دائمی، از نگاه ایران موضوعی قابل اغماض نیست.
این موضع البته در خلأ شکل نگرفته است. در جریان دور تازه رویارویی منطقهای نیز ایران در برابر حملات اسرائیل بیپاسخ نمانده و در ماه ژوئن حملات موشکی خود را در واکنش به حملات علیه حزبالله انجام داد. اکنون نیز، در حالی که همزمان فشار نظامی و اقتصادی آمریکا علیه ایران افزایش یافته، تهران همچنان تلاش میکند میان جبهههای مختلف درگیری تفکیک قائل شود و در عین حال اجازه ندهد اسرائیل از مشغولیت ایران برای تحمیل واقعیت جدید در لبنان استفاده کند.
از این منظر، اتفاقات لبنان را نباید فقط در قاب یک درگیری محلی دید. مسئله اصلی این است که آیا اسرائیل میتواند برای نخستین بار پس از یک جنگ پرهزینه، بخشهایی از خاک یک کشور عربی را در اختیار خود نگه دارد و سپس با تکیه بر میانجیگری آمریکا، طرف مقابل را برای واگذاری ابزار دفاعیاش تحت فشار قرار دهد یا نه. اگر چنین الگویی تثبیت شود، پیام آن فقط متوجه حزبالله نخواهد بود؛ بلکه به کل منطقه مخابره خواهد شد که جنگ میتواند وسیلهای برای تغییر جغرافیای امنیتی کشورهای مستقل باشد و پس از آن، مذاکرات سیاسی به ابزاری برای تثبیت دستاوردهای نظامی تبدیل شود.
از این جهت، سیاست کنونی دولت لبنان نیز نمیتواند فارغ از این معادله ارزیابی شود. دولتی که همزمان با استمرار حملات اسرائیل، مسئله خلع سلاح مقاومت را به یکی از محورهای اصلی سیاست امنیتی خود تبدیل کرده است، عملاً در حال وارد کردن فشار از داخل به نیرویی است که بخش مهمی از توان بازدارندگی لبنان در برابر اسرائیل را تشکیل میدهد. حتی اگر هدف اعلامی بیروت، تقویت حاکمیت ملی باشد، نتیجه عملی این سیاست در شرایط فعلی میتواند دقیقاً در راستای خواسته تلآویو قرار گیرد: محدود کردن مقاومت پیش از آنکه اشغال پایان یافته باشد.
در مقابل، رویکرد حزبالله و ایران بر یک اصل متفاوت استوار است؛ خلع سلاح مقاومت نمیتواند جایگزین پایان اشغال شود. حزبالله این موضوع را به صراحت مطرح کرده و ایران نیز با هشدار اخیر خود نشان داده است که اجازه نمیدهد اسرائیل با استفاده از خلأ ناشی از آتشبس، مرزهای جدیدی برای حضور نظامی خود در لبنان تعریف کند. اختلاف بر سر علیالطاهر در حقیقت اختلاف بر سر یک تپه نیست؛ اختلاف بر سر این است که چه کسی حق دارد قواعد مرحله پس از جنگ را تعیین کند.
البته واقعیت میدانی آسان نیست. جنوب لبنان در ماههای اخیر خسارت سنگینی دیده، صدها هزار نفر همچنان آوارهاند و بحران آموزشی و اجتماعی در مناطق جنگزده ادامه دارد. بر اساس گزارشهای تازه، بیش از ۳۴۰ هزار نفر در جنوب لبنان همچنان آوارهاند و بخشی از مدارس در آستانه سال تحصیلی جدید همچنان به عنوان محل اسکان آوارگان استفاده میشوند. همین فشار انسانی میتواند دست دولت لبنان برای تصمیمگیری مستقل را محدود کند و زمینه را برای افزایش فشارهای خارجی فراهم سازد. اما همین وضعیت، ضرورت حفظ قدرت بازدارندگی را بیشتر میکند، نه کمتر. در منطقهای که اسرائیل نشان داده از آتشبس نیز میتواند برای تثبیت موقعیت نظامی خود استفاده کند، کنار گذاشتن سلاح مقاومت پیش از پایان اشغال، امنیت پایدار تولید نمیکند. مسئله لبنان تنها این نیست که چه کسی در یک مقطع کنترل یک ارتفاع را در اختیار دارد؛ مسئله این است که در پایان این روند، جنوب لبنان باید متعلق به لبنان بماند یا به منطقهای تبدیل شود که قواعد آن را ارتش اسرائیل تعیین میکند.
از همین رو، آینده لبنان بیش از هر چیز به نتیجه کشمکش بر سر «معادله پس از جنگ» وابسته است. اسرائیل به دنبال تحمیل یک واقعیت جدید در جنوب است، آمریکا میکوشد آن را در قالب توافقهای سیاسی تثبیت کند، دولت لبنان تحت فشار قرار دارد که از مسیر خلع سلاح مقاومت حرکت کند و حزبالله حاضر نیست پیش از پایان اشغال این برگ اصلی قدرت را واگذار کند. در این میان ایران نیز نشان داده است که لبنان را از معادله امنیت منطقهای خود جدا نمیکند و برای جلوگیری از گسترش جغرافیایی اشغالگری اسرائیل، دستکم در سطح هشدار و بازدارندگی، وارد میدان شده است.
نبرد لبنان هنوز تمام نشده است؛ بلکه وارد مرحلهای شده که شاید از خود جنگ مهمتر باشد: نبرد بر سر اینکه چه کسی فردای جنگ را تعریف خواهد کرد. و در این مرحله، مسئله اصلی برای محور مقاومت فقط حفظ یک موضع یا یک ارتفاع نیست؛ جلوگیری از تثبیت فرمولی است که در آن اسرائیل از جنگ، اشغال و در نهایت خلع سلاح رقیب خود، یک زنجیره واحد برای تغییر موازنه منطقهای بسازد. در همین نقطه است که نقش ایران و حزبالله از یک حضور حاشیهای خارج میشود و به بخش مهمی از معادله آینده لبنان و غرب آسیا تبدیل میشود.