دفاع ادامه دارد
مسعود پیرهادی
چند روز صدای انفجار کافی بود تا زندگی بسیاری از ما برای مدتی از مدار عادی خارج شود؛ یکی کارش را تعطیل کرد، دیگری بار سفر بست، یکی آزرده و عصبی شد و دیگری گرفتار ترس و اضطراب. این واکنشها نه عجیب است و نه لزوما قابل سرزنش. جنگ، وقتی به گوش و چشم و زندگی روزمره نزدیک میشود، آدم را با حقیقتی مواجه میکند که در روزهای آرام بهسادگی از کنار آن میگذرد. اما درست در همین نقطه، یک پرسش مهم پیش روی ماست: آیا چون امروز صدای انفجار را کمتر میشنویم، پس نبرد هم تمام شده است؟
آرامش نسبی امروز ما، لزوما نشانه پایان میدان نیست؛ گاهی نشانه آن است که کسانی در نقطهای دیگر، بیشتر از گذشته در میدان ایستادهاند. همین روزهایی که بسیاری از ما صبح را با خیال کار و زندگی آغاز میکنیم و شب را در آرامش بیشتری به پایان میرسانیم، مردانی هستند که صبح و شب در حال دفاع از این سرزمین و مقابله با تروریستهای آمریکاییاند. آنان نمیتوانند مانند ما تصمیم بگیرند که از میدان فاصله بگیرند، سفر بروند یا چند روزی اخبار را دنبال نکنند. برای آنان، میدان تعطیلبردار نیست.
پس نخستین وظیفه ما در چنین روزهایی، قدردانی است؛ قدردانی از نیروهایی که امنیت را نه در شعار، که با جان و مسئولیت خود تامین میکنند. امنیت، کالای رایگانی نیست که وقتی در اختیارمان قرار گرفت، تصور کنیم همیشه بوده و همیشه هم خواهد بود. پشت هر شب آرام، کسانی بیدارند؛ پشت هر خیابان امن، کسانی ایستادهاند و پشت هر روزی که کودکمان بیخبر از صدای جنگ به مدرسه میرود، کسانی هستند که نمیگذارند جنگ به خانه او برسد.
دومین وظیفه، پذیرفتن واقعیت میدان است. ما در جنگیم؛ یا اگر بخواهیم دقیقتر سخن بگوییم، در حال دفاعیم. این تفاوت صرفا بازی با کلمات نیست. وقتی دشمن به کشور حمله میکند، دفاع از سرزمین و مردم، یک مسئله فرعی یا سلیقهای نیست؛ یک ضرورت ملی است. ممکن است درباره شیوه دفاع، عملکرد مسئولان، تصمیمهای نظامی، اقتصادی یا سیاسی نقد داشته باشیم؛ اما نباید میان «نقد عملکرد» و «تردید در اصل دفاع» خلط کنیم. جامعه عاقل، در هنگامه خطر نه چشم خود را بر خطاها میبندد و نه اصل خانه و سرزمین را به دلایل واهی رها میکند.
در جنگ، انسجام اجتماعی خود بخشی از قدرت دفاعی کشور است. دشمن فقط با موشک و پهپاد و عملیات نظامی نمیجنگد؛ هرجا بتواند اراده جامعه را هدف میگیرد، امید را فرسوده میکند، اعتماد را میشکند و مردم را نسبت به توان ایستادگی خودشان مردد میسازد. از همینروست که در میانه دفاع، هر سخنی ارزشمند نیست و هر تردیدی بیضرر نیست.
اینجاست که باید مراقب بیصفتانی بود که وسط معرکه، بهجای ایستادن کنار کشور، سرگرم خوشرقصی برای دشمناند؛ کسانی که گویی برای هر موفقیت دشمن، تحلیل آماده دارند و برای هر ایستادگی داخلی، هزار علامت سؤال میسازند؛ کسانی که شکست را قطعی، مقاومت را بیفایده و دشمن را شکستناپذیر معرفی میکنند و بعد نام این کار را «واقعگرایی» میگذارند. واقعگرایی یعنی دیدن قدرت دشمن و ضعف خود؛ اما واقعگرایی هرگز به معنای تسلیم شدن در برابر روایت دشمن نیست.
البته باید مرز مهمی را حفظ کرد: هر منتقدی دشمن نیست و هر پرسشگری خائن نیست. اتفاقا در یک جامعه زنده، نقد مسئولانه در سختترین روزها نیز ضروری است. اما نقد با تضعیف روحیه عمومی فرق دارد؛ پرسش با عملیات روانی فرق دارد؛ مطالبهگری با تردیدافکنی درباره اصل دفاع فرق دارد. کسی که از عملکرد یک فرمانده، یک وزارتخانه یا یک تصمیم سیاسی انتقاد میکند، لزوما در کنار دشمن نیست؛ اما کسی که در میانه نبرد، اصل دفاع از کشور را بیمعنا جلوه میدهد و اراده مردم را هدف میگیرد، خواه ناخواه در حال خدمت به همان چیزی است که دشمن میخواهد.
امروز بیش از آنکه نیازمند قهرمانسازی از خود باشیم، نیازمند شناختن قهرمانان واقعی این روزها هستیم؛ آنان که شاید نامشان را ندانیم، تصویرشان را نبینیم و حتی ندانیم در کدام نقطه ایستادهاند. آنان که سکوت امروز شهرها، محصول سکوت آنان نیست؛ محصول فریاد و آتش و ایستادگی آنان در میدان است.
صدای انفجار که قطع میشود، نباید خیال کنیم جنگ تمام شده است. گاهی صدای انفجار برای ما قطع شده، چون کسانی اجازه ندادهاند این صدا به خانههای ما برسد. این آرامش را باید دید، فهمید و قدر دانست.
ما در دفاعیم؛ پس هم باید قدردان مدافعان باشیم، هم واقعیت میدان را بفهمیم و هم مراقب کسانی باشیم که در سختترین لحظه، بهجای تقویت خانه، در خانه را برای دشمن باز میکنند.
ملک و ملت، در روزهای سخت بیش از همیشه به عقل، شجاعت، انسجام و صداقت نیاز دارند؛ نه به کسانی که در سایه امنیتی که دیگران برایشان ساختهاند، امنیت را انکار میکنند.