جنگ بعدی از امروز آغاز شده است
رقابت بیناجنگی فرسایشی

دکتر سعید غفاری
دانش آموخته آینده پژوهی 
در نگاه معمول، جنگ زمانی آغاز می‌شود که حمله‌ای صورت می‌گیرد و زمانی پایان می‌یابد که آتش‌بس یا توافقی شکل می‌گیرد. اما در منازعه‌ای مانند رقابت جمهوری اسلامی ایران با ایالات متحده و رژیم اسرائیل، این تصویر دیگر کافی نیست. ممکن است تقابل نظامی انجام نشود ، اما رقابت همچنان ادامه داشته باشد.
در فاصله میان دو درگیری، هر طرف مشغول جمع‌آوری اطلاعات، شناسایی ضعف‌های طرف مقابل، بازسازی توانایی‌های خود، اصلاح خطاهای گذشته و آماده شدن برای مرحله بعد است. فشار اقتصادی، تحولات منطقه‌ای، جنگ شناختی و تلاش برای تغییر محاسبات سیاسی و اجتماعی نیز در همین فاصله ادامه دارند.بنابراین، فاصله میان دو جنگ را نباید دوره صلح یا زمان انتظار برای جنگ بعدی دانست؛ این فاصله خود یکی از مهم‌ترین میدان‌های رقابت است.برای توضیح این وضعیت می‌توان از مفهوم «رقابت بیناجنگی فرسایشی» استفاده کرد.
جنگ ناتمام ، رقابت پایدار
هر درگیری را می‌توان بخشی از یک چرخه بزرگ‌تر دانست که با درگیری آغاز می شود و سپس یادگیری ، بازسازی ، انطباق ، فرسایش و خلق اهرم ، تغییر محاسبات و در نهایت به  بحران بعدی منتقل می شود
در چنین چرخه‌ای، نتیجه یک نبرد به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست. ممکن است یک طرف در یک درگیری موفق‌تر باشد، اما طرف مقابل از همان درگیری بیشتر یاد بگیرد، سریع‌تر خود را بازسازی کند و برای مرحله بعد آماده‌تر شود.
به همین دلیل، پرسش مهم فقط این نیست که «چه کسی در جنگ قبلی پیروز شد؟»
مهمتر این است که بپرسیم : جنگ قبلی چه تغییری در شرایط جنگ بعدی ایجاد کرد؟
این تغییر نگاه، اهمیت فاصله میان دو بحران را نشان می‌دهد.
زمان همیشه بی‌طرف نیست
زمان در یک رقابت راهبردی لزوماً به یک اندازه به نفع همه طرف‌ها کار نمی‌کند.اگر یک کشور بتواند سریع‌تر از رقیب خود توانایی‌هایش را بازسازی کند، خطاهایش را اصلاح کند و روش‌های تازه‌ای بیاموزد، گذشت زمان می‌تواند به سود آن کشور تمام شود. برعکس، اگر فرسایش اقتصادی، کاهش منابع یا مشکلات مدیریتی سرعت بازسازی را پایین بیاورد، زمان می‌تواند به عاملی برای تغییر موازنه تبدیل شود.پس برای سنجش قدرت نباید فقط پرسید: چه کسی امروز قوی‌تر است؟بلکه باید براین پرسش تمرکز کنیم که : چه کسی سریع‌تر در حال تغییر است و این تغییر، موازنه را به کدام سمت می‌برد؟از این منظر، قدرت فقط آن چیزی نیست که امروز در اختیار داریم؛ بخشی از قدرت، توانایی تولید قدرت در آینده است.
هر قابلیتی، اهرم نیست
در تحلیل رقابت‌های راهبردی، یک تفاوت مهم گاهی نادیده گرفته می‌شود. اینکه داشتن یک قابلیت با داشتن «اهرم» یکی نیست.ممکن است یک کشور توانایی یا ابزار خاصی در اختیار داشته باشد، اما اگر طرف مقابل راه مقابله با آن را پیدا کرده باشد، آن قابلیت دیگر الزاماً همان اثر گذشته را ندارد. بنابراین، نباید فقط پرسید «چه قابلیت‌هایی داریم؟» بلکه باید در پی پاسخ به این پرسش باشیم که : این قابلیت‌ها هنوز چقدر می‌توانند رفتار طرف مقابل را تغییر دهند؟این مسئله درباره اهرم‌های اقتصادی، نظامی، سیاسی، منطقه‌ای و حتی رسانه‌ای صدق می‌کند.یک اهرم نیز عمر نامحدود ندارد. ممکن است با استفاده مکرر، برای طرف مقابل قابل پیش‌بینی شود، راه مقابله با آن پیدا شود و یا هزینه استفاده از آن افزایش یابد.به همین دلیل، بخشی از رقابت راهبردی، نه فقط ساختن اهرم‌های جدید، بلکه حفظ ارزش اهرم‌های موجود است.
فرسایش همیشه با یک ضربه بزرگ اتفاق نمی‌افتد
فرسایش راهبردی الزاماً نتیجه یک حمله بزرگ نیست. گاهی مجموعه‌ای از فشارهای کوچک و مداوم می‌تواند در طول زمان اثر بیشتری ایجاد کند. مسئله اصلی در این میان ، فقط شدت هر ضربه نیست؛ بلکه رابطه میان سرعت فرسایش و سرعت بازسازی است.اگر بازسازی سریع‌تر از فرسایش باشد، فشارهای پی‌درپی الزاماً نتیجه تعیین‌کننده‌ای ایجاد نمی‌کنند. اما اگر فرسایش از بازسازی جلو بزند، مجموعه‌ای از فشارهای محدود می‌تواند به تغییر تدریجی موازنه منجر شود. نکته مهم‌تر این است که فرسایش فقط مربوط به تجهیزات و منابع مالی نیست. ظرفیت تصمیم‌گیری نیز می‌تواند فرسوده شود.
کشوری را تصور کنیم که هم‌زمان با بحران اقتصادی، فشار نظامی، تحولات منطقه‌ای، مشکلات اجتماعی و فشار دیپلماتیک روبه‌روست. حتی اگر هیچ‌کدام از این مسائل به‌تنهایی تعیین‌کننده نباشد، مجموع آنها می‌تواند بخش بزرگی از توان مدیریتی کشور را صرف پاسخ به مسائل فوری کند. در این حالت، اینکه «چقدر قدرت داریم؟» اهمیت کمتری دارد و باید بدانیم که :
چقدر ظرفیت برای تصمیم‌گیری درباره آینده باقی مانده است؟
جنگ شناختی فقط تبلیغات نیست
رقابت شناختی نیز باید فراتر از مفهوم تبلیغات دیده شود. مسئله اصلی این است که فشارهای مختلف چگونه بر برداشت مردم و تصمیم‌گیران از محیط، آینده و امکان حل مشکلات اثر می‌گذارند.برای مثال ، یک فشار اقتصادی زمانی اهمیت شناختی پیدا می‌کند که فقط به افزایش هزینه‌ها محدود نماند و به این تصور برسد که «آینده قابل پیش‌بینی نیست» یا «توان مدیریت بحران کاهش یافته است» .
البته نباید هر نارضایتی یا مشکل اجتماعی را به «عملیات شناختی» نسبت داد. مشکلات واقعی اقتصادی، خطاهای سیاستی، نارضایتی اجتماعی و تلاش بازیگران خارجی برای اثرگذاری می‌توانند هم‌زمان وجود داشته باشند.تحلیل دقیق باید این عوامل را از یکدیگر تفکیک کند. 
روایت نباید جای واقعیت را بگیرد
در همین نقطه، یک اصل مهم وجود دارد. روایت نباید جای واقعیت را بگیرد.اگر یک نظام سیاسی برای حفظ یک روایت مطلوب، ضعف‌ها و آسیب‌پذیری‌های واقعی را نادیده بگیرد، در واقع بخشی از اطلاعات مورد نیاز برای تصمیم‌گیری درست را از خود پنهان کرده است.مقابله با جنگ شناختی به معنای انکار مشکلات نیست. اتفاقاً اعتماد عمومی در بلندمدت بیشتر به صداقت و واقع‌بینی وابسته است تا تکرار مداوم ادعای موفقیت.
اگر جنگ با  دشمن تروریستی آمریکایی -صهیونیستی  را یک رقابت بیناجنگی بدانیم، آمادگی برای جنگ دیگر فقط به معنای افزایش تجهیزات و آمادگی نیروها نیست.آمادگی واقعی یعنی بتوانیم سریع‌تر یاد بگیریم، سریع‌تر بازسازی کنیم، آسیب‌پذیری‌های خود را کاهش دهیم، اهرم‌های کم‌اثر را بازطراحی کنیم، اهرم‌های جدید بسازیم و گزینه‌های بیشتری برای تصمیم‌گیری داشته باشیم.در چنین نگاهی، هدف صرفاً بازگشت به وضعیت پیش از بحران نیست. بازسازی باید همراه با یادگیری باشد؛ یعنی کشور پس از هر بحران، فقط به وضعیت قبلی برنگردد، بلکه با قابلیت‌ها و گزینه‌های بیشتری وارد مرحله بعد شود. اینجاست که مفهوم «رقابت بیناجنگی فرسایشی» اهمیت پیدا می‌کند.
این مفهوم به ما یادآوری می‌کند که جنگ آینده، از روز آغاز جنگ شروع نمی‌شود. بخشی از نتیجه آن، در ماه‌ها و سال‌های پیش از آن شکل گرفته است؛ در تصمیم‌هایی که برای بازسازی گرفته‌ایم، در ضعف‌هایی که اصلاح نکرده‌ایم، در اهرم‌هایی که ساخته یا از دست داده‌ایم و در ظرفیتی که برای تصمیم‌گیری حفظ کرده‌ایم. بنابراین، پرسش راهبردی این است که :
»چگونه فاصله میان دو بحران را مدیریت کنیم تا اگر بحران بعدی رخ داد، از نقطه‌ای بهتر از امروز وارد آن شویم؟«