جنگ؛ صحنه ارادهها
مسعود پیرهادی
در زندگی فردی و جمعی، یکی از خطرناکترین اتفاقات این است که انسان میان «واقعیت یک شکست» و «تصویر ذهنی از شکست» تفاوت نگذارد. یک اتفاق تلخ رخ میدهد، یک خبر منفی منتشر میشود، یک عملیات مطابق انتظار پیش نمیرود، یک تصمیم نتیجه مطلوب نمیدهد یا در مقطعی از مسیر، چند ناکامی پشتسرهم اتفاق میافتد؛ اما ناگهان ذهن، همان اتفاق محدود را به کل میدان تعمیم میدهد. از اینجا به بعد، مسئله دیگر صرفا شکست نیست؛ مسئله، شکست روحیه است و گاهی شکست روحیه، از خود شکست خطرناکتر است.
در هنگامه نبرد، این مسئله اهمیتی مضاعف پیدا میکند. دشمن فقط برای تصرف یک خاکریز، انهدام یک هدف یا از کار انداختن یک ظرفیت نمیجنگد؛ بخشی از جنگ، متوجه ذهن و اراده طرف مقابل است. دشمن میخواهد یک موفقیت تاکتیکی را به یک شکست راهبردی تبدیل کند و یک خبر تلخ را به موجی از ناامیدی بدل سازد. میخواهد مردم و مسئولان، پیش از آنکه توانشان تمام شود، از ادامه راه خسته شوند. میخواهد یک ضربه محدود، در ذهن ما به تصویری از شکست بزرگ تبدیل شود.
تجربه جنگها، از دفاع مقدس خودمان تا بسیاری از نبردهای تاریخ، نشان میدهد که هیچ مسیر دشواری بدون روزهای تلخ و خبرهای سنگین طی نشده است. در دفاع مقدس نیز روزهایی وجود داشت که خبرها خوش نبود، خطوطی از دست رفت، عملیاتهایی به نتیجه مطلوب نرسید، فرماندهانی به شهادت رسیدند و فشار دشمن افزایش یافت؛ اما هنر یک ملت در چنین شرایطی این نبود که هیچگاه شکست نخورد؛ هنر آن بود که شکست را به سرنوشت تبدیل نکرد. از هر ضربه، تجربه گرفت و از هر عقبنشینی، برای بازسازی توان و طراحی حرکت بعدی استفاده کرد.
در جنگ، باید میان «ضربه خوردن» و «زمین خوردن» تفاوت گذاشت. ممکن است دشمن ضربه بزند، اما این به معنای آن نیست که ما زمین خوردهایم. ممکن است یک میدان را موقتا از دست بدهیم، اما هنوز جنگ ادامه دارد. ممکن است یک تصمیم اشتباه باشد، اما راه اصلاح باز است. حتی ممکن است در مقطعی، دشمن دست بالا را پیدا کند، اما این دست بالا لزوما به معنای پیروزی نهایی نیست. جنگ را نمیتوان با یک خبر، یک شب، یک عملیات یا حتی یک مقطع سنجید.
از همینرو، در شرایط دشوار باید مراقب «افتادن در دام نوسان روحی» بود. جامعهای که با یک خبر خوب به اوج میرود و با دو خبر بد فرو میریزد، جامعهای نیست که بتواند جنگ طولانی را مدیریت کند. مدیر، فرمانده، رسانه و حتی شهروند عادی باید بتواند میان احساس و ارزیابی فاصله بگذارد؛ خبر را بشنود، تلخی آن را انکار نکند، اما اجازه ندهد تلخی خبر، محاسباتش را از کار بیندازد.
امید، به معنای ندیدن شکست نیست؛ به معنای نپذیرفتن شکست بهعنوان تقدیر است. امید واقعی، چشم بستن بر ضعفها نیست؛ اتفاقا ضعف را میبیند، خسارت را میسنجد، اشتباه را میپذیرد، اما همچنان معتقد است که میتوان اصلاح کرد، بازسازی کرد، پاسخ داد و ادامه داد.
در چنین شرایطی، رسانهها نیز مسئولیتی بزرگتر از همیشه دارند. رسانه نباید خبر بد را پنهان کند، اما نباید خبر بد را به «روایت شکست» تبدیل کند. میان اطلاعرسانی و القای یأس فاصلهای جدی وجود دارد. مردم حق دارند واقعیت را بدانند؛ اما همزمان باید تصویر کامل میدان را ببینند؛ تواناییهای خودی، ظرفیتهای باقیمانده، موفقیتها، تجربههای بهدستآمده، نقاط ضعف دشمن و مهمتر از همه، مسیر پیشرو. جامعهای که فقط صدای انفجار را میشنود و صدای مقاومت، بازسازی و پیشروی را نمیشنود، دیر یا زود دچار فرسایش روانی میشود.
باید این اصل را به یک قاعده راهبردی تبدیل کرد که هیچ خبر منفردی نباید روحیه ملی را تعیین کند. نه با یک پیروزی باید مغرور شد و نه با یک شکست باید ناامید. در میدان واقعی، پیروزی و شکست، پیشروی و عقبنشینی، فرصت و تهدید، در کنار یکدیگر قرار میگیرند. آنچه سرنوشت را تعیین میکند، برآیند اراده و عملکرد در طول زمان است.
حتی در زندگی شخصی نیز همین قاعده برقرار است. آدمی که با هر پاسخ منفی، هر ناکامی، هر تأخیر و هر نرسیدن، انرژی خود را از دست بدهد، پیش از آنکه دنیا او را شکست دهد، خودش تسلیم شده است. چه بسیار راههایی که درست چند قدم پس از سختترین نقطه، به گشایش رسیدهاند و چه بسیار پیروزیهایی که درست در لحظهای به دست آمدهاند که بسیاری گمان میکردند دیگر امیدی باقی نمانده است.
در نبردهای بزرگ، استقامت فقط توان تحمل ضربه نیست؛ توان حفظ کیفیت تصمیمگیری پس از ضربه است. اینکه بعد از یک خبر تلخ بتوانی همچنان درست فکر کنی، بعد از یک شکست همچنان دقیق محاسبه کنی، بعد از یک خسارت همچنان آینده را ببینی و بعد از یک شب سخت، صبح روز بعد دوباره بایستی و کار را ادامه بدهی؛ این همان چیزی است که ارادهها را از هیجانهای زودگذر جدا میکند.
نباید اجازه داد دشمن با چند موفقیت تاکتیکی، برای ما شکست راهبردی تعریف کند. نباید اجازه داد چند خبر تلخ، حافظه پیروزیها، ظرفیتهای واقعی و توان بازسازی را از ذهنمان پاک کند. و نباید فراموش کنیم که در بسیاری از نبردهای تاریخ، برنده نهایی کسی نبوده که در تمام روزها قویتر بوده؛ کسی بوده که در روزهای ضعف، امید و ارادهاش را حفظ کرده است.
جنگ، صحنه آزمون سلاحهاست؛ اما پیش از آن، صحنه آزمون ارادههاست. ممکن است یک سنگر سقوط کند، اما نباید سنگر دل سقوط کند. زیرا تا وقتی اراده برای ایستادن، اصلاح کردن، جبران کردن و ادامه دادن باقی است، هیچ شکست مقطعی، حکم شکست نهایی را ندارد.