ناامن‌سازی روانی، خودِ جنگ است

مسعود پیرهادی
در جنگ، همه حملات با موشک و پهپاد انجام نمی‌شود. بخشی از نبرد در جایی رخ می‌دهد که نه رادار آن را می‌بیند و نه پدافند هوایی می‌تواند به آن پاسخ دهد؛ در ذهن مردم. دشمن اگر نتواند شهر را تصرف کند، می‌کوشد آرامش شهر را تصرف کند؛ اگر نتواند زیرساخت را از کار بیندازد، سراغ اعتماد عمومی می‌رود و اگر نتواند اراده یک ملت را در میدان بشکند، تلاش می‌کند آن را در فضای روانی فرسوده کند.
از همین‌جا باید فهمید که امنیت روانی در زمان جنگ، یک مسئله فرعی و تجملی نیست؛ بخشی از امنیت ملی است.
جامعه ای که هر روز با شایعه، خبر جعلی، پیش‌بینی‌های هولناک، بزرگ‌نمایی شکست‌ها، انتشار اطلاعات حساس و القای بی‌پناهی بمباران شود، حتی اگر در میدان نظامی ایستاده باشد، ممکن است از درون فرسوده شود. جنگ روانی دقیقا همین‌جا معنا پیدا می‌کند؛ تبدیل اضطراب به ترس، ترس به بی‌اعتمادی و بی‌اعتمادی به فروپاشی اراده جمعی.
البته در این میان یک مرز بسیار مهم وجود دارد که نباید آن را مخدوش کرد. هر منتقدی ناامن‌کننده نیست، هرکس که می‌ترسد دشمن نیست و هر تحلیل اشتباهی را نمی‌توان عملیات روانی نامید. جامعه سالم، حتی در سخت‌ترین شرایط، به پرسش، نقد و بیان نگرانی نیاز دارد. اتفاقا اعتماد عمومی زمانی ساخته می‌شود که مردم احساس کنند می‌توانند واقعیت را ببینند و درباره آن سخن بگویند.
اما آزادی بیان، مجوز دروغ‌پراکنی و ناامن‌سازی نیست.
کسی که عامدانه شایعه منتشر می‌کند، اطلاعات حساس را در اختیار دشمن قرار می‌دهد، شکست را چند برابر و پیروزی را کوچک می‌کند، از ترس مردم برای دیده شدن استفاده می‌کند یا آگاهانه در زمین عملیات روانی دشمن بازی می‌کند، دیگر صرفا یک کاربر، فعال رسانه‌ای یا منتقد نیست؛ رفتارش می‌تواند مستقیما بر امنیت جامعه اثر بگذارد.
اینجاست که قاطعیت ضرورت پیدا می‌کند.
در زمان جنگ، دستگاه مسئول نمی‌تواند میان یک نگرانی ساده و یک رفتار سازمان‌یافته برای ایجاد اضطراب عمومی تفاوتی قائل نشود. 
همان‌گونه که در میدان نظامی، تشخیص هدف و واکنش به موقع اهمیت دارد، در میدان روانی نیز باید مرزها روشن باشد و با کسانی که عامدانه امنیت روانی مردم را هدف می‌گیرند، قانونی، سریع و بدون مماشات برخورد شود.
البته قاطعیت اگر از قانون جدا شود، خودش می‌تواند به ضد خود تبدیل شود. برخورد هیجانی، برچسب‌زنی گسترده و امنیتی کردن هر نقدی، اعتماد عمومی را افزایش نمی‌دهد؛ کاهش می‌دهد. قاطعیت واقعی یعنی اتفاقا آن‌قدر دقیق باشیم که میان منتقد، نگران، شایعه‌پذیر، بی‌مبالات و ناامن‌کننده عمدی تفاوت بگذاریم. مردم باید بدانند اگر حرفی می‌زنند، نقدی دارند یا حتی اشتباهی می‌کنند، قرار نیست صرفا به دلیل اختلاف نظر با آنها برخورد شود؛ اما همزمان بدانند که دروغ سازمان‌یافته و بازی با امنیت روانی میلیون‌ها نفر، هزینه دارد.
در این میان، مسئولیت حکومت نیز کمتر از مسئولیت مردم نیست. نمی‌توان از مردم خواست به شایعات توجه نکنند، اما اطلاعات درست را دیر، ناقص یا مبهم در اختیارشان گذاشت. خلأ اطلاعاتی، بهترین زمین برای عملیات روانی است. هرچه اطلاع‌رسانی رسمی سریع‌تر، شفاف‌تر و صادقانه‌تر باشد، فضای کمتری برای شایعه باقی می‌ماند.
بخشی از ناامنی روانی، محصول دشمن است و بخشی دیگر ممکن است محصول ضعف ما در روایت درست واقعیت باشد.
بنابراین راهبرد درست، فقط برخورد نیست؛ ترکیبی از شفافیت، اطلاع‌رسانی به‌موقع، سواد رسانه‌ای، اعتمادسازی و قاطعیت قانونی است. باید هم میدان را برای شایعه‌سازان ناامن کرد و هم آن‌قدر واقعیت را درست روایت کرد که شایعه اساسا مجال رشد پیدا نکند.
در روزهای جنگ، آرامش مردم یک سرمایه ملی است. خانواده‌ای که فرزندش در میدان است، بیماری که به دارو نیاز دارد، کارگری که باید فردا سر کار برود و مادری که صدای انفجار را شنیده است، بیش از هر زمان دیگری به یک محیط روانی باثبات نیاز دارند. نمی‌توان این آرامش را به حال خود رها کرد و بعد انتظار داشت جامعه در برابر جنگ روانی دشمن مقاوم بماند.
دشمن فقط می‌خواهد ما را بترساند؛ خطر بزرگ‌تر آن است که ما خودمان، با بازنشر هر شایعه و تقویت هر خبر تاییدنشده، بلندگوی او شویم.
جنگ، روزهای سختی دارد و جامعه حق دارد خسته شود، نگران شود یا برخی حتی بترسند؛ اما نباید اجازه داد ترس، به سیاست عمومی تبدیل شود و شایعه، جای عقلانیت را بگیرد.
در میدان جنگ، سرباز باید بداند پشت سرش یک ملت ایستاده است. در میدان روانی هم مردم باید بدانند کسی اجازه ندارد آرامش میلیون‌ها نفر را بازیچه خودخواهی، شهرت‌طلبی یا همکاری با عملیات دشمن کند.
قاطعیت در برابر ناامن‌کنندگان روانی، اگر دقیق، قانونی و عادلانه باشد، محدود کردن جامعه نیست؛ دفاع از جامعه است.
گاهی دشمن را باید در مرزها متوقف کرد و گاهی در ذهن‌ها. و در روزگار جنگ، غفلت از دومی می‌تواند به اندازه غفلت از اولی پرهزینه باشد.