قدردانی، تنها بیان موجه خطاب به ملت مبعوث است
جواد شاملو
حتی اگر آقای شهید ایران چنین بیان حیرتانگیزی خطاب به مردم نداشت و آنها را «مبعوث» نمیخواند، حتی اگر رهبر جانفدای ایران حدود یک ماه پیش از عروجش صراحتاً فتنه دیماه را «کودتا» نمیخواند و درهمکوبنده این کودتا را همین ملت مبعوث معرفی نمیکرد؛ حتی اگر آقای رشید ایران و رهبر جدیدمان همین ملت را در جایگاه «ناظر» نمینشاند و در نخستین پیام خود، آنها را آیتی خطاب نمیکرد که در فاصله شهادت آقای شهید و معرفی رهبری جدید، بار رهبری کشور را بر دوش کشیدند؛ حتی اگر هیچکدام از اینها نبود، تنها دو چشم بینا کافی بود تا ببینیم این مردم چه کار مهمی کردهاند، به چه چیزی تداوم بخشیدهاند و در چه برهه خطیری از تاریخ ایران، چه نقشی بینظیر ایفا کردهاند.
دولت هیچ بخشی از این مردم مبعوثیافته را نباید رقیب خود بپندارد. این مردم، به تأسی از اخلاق حکیمانه رهبر شهید خود، در هر شرایطی مهمترین پشتوانه دولت و دیگر ارکان حاکمیت در برابر تهدیدهای داخلی و خارجیاند. آنها ممکن است سرتاپای دولت یا قوای دیگر و برخی مسئولان را شایسته نقد بدانند و انکار نمیکنیم که برخی از همین مردم ممکن است در مواردی، عمدتاً به دلیل حساسیت شرایط، قدری از دایره انصاف و اعتدال نیز خارج شوند؛ اما آنچه نباید فراموش کرد این است که همین مردم، با هر کم و زیادی، حافظ ایران بودهاند و این اصلاً یک بیان تعارفی نیست. سیدمجید موسوی تعارف نکرد که بهعنوان فرمانده یکی از مهمترین بازوهای دفاعی کشور در دو جنگ تحمیلی اخیر، از مردم خواست مبادا خیابانها را رها کنند و رهبر رشید انقلاب نیز تعارف نکرد که حتی پس از آتشبس و توافق و کاهش نسبی تنش، همچنان بر استمرار حضور شبانه مردم تأکید کرد.
گاهی برخی مسئولان یا اطرافیان آنان طوری موضع میگیرند که فارغ از منظور و مقصود حقیقیشان، مخاطب احساس میکند نوعی نارضایتی از این حضور شبانه در بیانشان وجود دارد. حال آنکه این حضور، یک مؤلفه کاملاً امنیتی است و مستقیماً پاسخی است به تهدید اشرار داخلی و خارجی. دولت اگر تحت فشار است ــ که کاملاً قابل درک است ــ باید قدرشناس این نهضت ملی، این معجزه خون آقای شهید و این نقشآفرینی بالغانه و بینظیر باشد و در مواجهه با آن، بهجای القای احساس مزاحمت یا بیاعتمادی، زبان تشکر و گفتوگو را برگزیند.
در چنین شرایطی، مسئله فقط ادامه یک تجمع یا تداوم یک حضور خیابانی نیست. مسئله، فهم درست نسبت میان جامعه و حاکمیت در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ معاصر ایران است. مردمی که در روزهای بحران، از خانههای خود بیرون آمدند و در میدان ماندند، لزوماً خود را جای دولت یا نیروهای رسمی ننشاندهاند؛ آنها در جایگاه شهروندانی ظاهر شدهاند که نسبت به سرنوشت کشور خود احساس مسئولیت کردهاند. همین تمایز مهم است. حضور اجتماعی، قرار نیست کارکرد دولت، نیروهای امنیتی یا نهادهای رسمی را بر عهده بگیرد؛ اما میتواند پشتوانه اجتماعی و سرمایه عمومی این نهادها باشد.
در این میان، نقد مسئولان نیز بخشی از همین نسبت سالم میان ملت و حاکمیت است. مردمی که از کشور دفاع میکنند، لزوماً نباید از همه تصمیمهای دولت دفاع کنند. اتفاقاً یکی از نشانههای بلوغ اجتماعی همین است که حمایت از کلیت کشور و امنیت ملی، به معنای تعطیل شدن نقد سیاستهای اقتصادی، اجرایی یا مدیریتی نباشد. میتوان همزمان از امنیت کشور دفاع کرد، در میدان ماند، پشت ساختار حاکمیت ایستاد و نسبت به عملکرد مسئولان سؤال و نقد جدی داشت. این دوگانهسازی که یا باید با دولت همراه بود یا با مردم، از اساس دوگانهای نادرست است؛ چرا که دولت و مردم در یک کشور، دو جبهه مقابل یکدیگر نیستند.
بنابراین، در برابر این ملت، دستکم یک پاسخ از همه پاسخها موجهتر است: قدردانی. نه قدردانی تشریفاتی و مناسبتی، بلکه به رسمیت شناختن نقش واقعی مردمی که در روزهای دشوار، سهم خود را از مسئولیت ملی ادا کردهاند. نقد، اصلاح و حتی اختلافنظر میتواند در جای خود وجود داشته باشد؛ اما در قبال ملتی که در لحظه خطر خود را کنار نکشیده، زبان سرزنش و بدگمانی راه به جایی نمیبرد.