مسعود پزشکیان در نیویورک تبدیل به صدای اقتدار و مظلومیت جمهوری اسلامی ایران شد
طوفان واژههای حق در لانه ظلم
گروه سیاسی
هشتاد و یکمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک، این روزها به صحنهای تاریخی و بینظیر از نمایش تقابل دو اراده و دو روایت کاملاً متفاوت در عرصه بینالملل تبدیل شده است. از یک سو، واشنگتن که در گردابی از بحرانهای عمیق داخلی، فرسودگی بیسابقه نظامی و انزوای اخلاقی دست و پا میزند و با لفاظیهای متناقض و تهدیدهای توخالی به دنبال راه گریزی برای حفظ هژمونی رو به زوال خویش است؛ و از سوی دیگر، تهران که با تکیه بر اقتدار نظامی خیرهکننده، پشتوانه مردمی و منطق قوی دیپلماتیک، قواعد بازی را در منطقه و جهان دیکته میکند. بررسی دقیق آخرین وضعیت آرایش نظامی و سیاسی ایران و آمریکا در پرتو سخنرانیها و مواضع اتخاذ شده در نیویورک، نشان میدهد که دوران تهدیدهای یکطرفه و سیاست فشار حداکثری به پایان راه خود رسیده و موازنه قدرت دچار تحولی بنیادین و بازگشتناپذیر شده است.
سخنرانی دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در مجمع عمومی سازمان ملل بار دیگر نمایانگر آشفتگی و رویکردی دوگانه و متناقض در قبال جمهوری اسلامی ایران بود. او در این نشست بینالمللی، در حالی که تلاش میکرد چهرهای مقتدر از خود به نمایش بگذارد، از نابودی جمهوری اسلامی، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و تشدید فشارهای اقتصادی سخن گفت و مدعی شد که ایالات متحده بخشهایی از توان نظامی ایران را از بین برده و نرخ تورم در ایران را به ۳۰۰ درصد رسانده است. اما درست در نقطه مقابل این لفاظیهای جنگطلبانه، وی عاجزانه از احتمال توافق با تهران پس از انتخابات میاندورهای آمریکا پرده برداشت و دیدار هیئتهای دو کشور را بسیار خوب و سازنده توصیف کرد. این تناقض آشکار، یعنی استفاده همزمان از ادبیات تهدیدآمیز و التماس پنهان برای باز نگه داشتن مسیر مذاکره، به روشنی نشان میدهد که سیاستمداران کاخ سفید به خوبی درک کردهاند که ادبیات جنگ نمیتواند ایران را از میدان خارج کند. این تهدیدها، پیش از آنکه متکی بر واقعیتهای میدانی باشد، صرفاً دست و پا زدنی برای مصرف داخلی و تبلیغات انتخاباتی در واشنگتن است.
پاسخ دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران به این یاوهگوییها، پاسخی از سر استغنا، اقتدار و مبتنی بر منطق غیرقابل انکار بود. مسعود پزشکیان، رئیسجمهور اسلامی ایران، در سخنرانی تاریخی خود در مجمع عمومی، تریبون سازمان ملل را به دادگاهی برای محاکمه استانداردهای دوگانه غرب و افشای چهره واقعی تروریسم دولتی تبدیل کرد. او با اشاره به ادعای سخیف رئیسجمهور آمریکا مبنی بر تروریست خواندن ایران، با صلابت اعلام کرد که ایران نه تنها تروریست نیست، بلکه بزرگترین قربانی تروریسم در جهان است. رئیسجمهور با یادآوری جنایات فراموشنشدنی محور آمریکایی-صهیونیستی، تصاویر کودکان بیگناهی را به یاد جهانیان آورد که در سالن ورزشی شهر کوچک لامرد و مدرسه شجره طیبه میناب، با بمبهای خوشهای آمریکایی تکهتکه شدند. او تأکید کرد که از کشوری میآید که رهبران، دانشمندان و نخبگانش بیدلیل و تنها به جرم استقلالخواهی، هدف ترورهای ناجوانمردانه قرار گرفتهاند و حتی در روز اول آغاز به کار دولت جدید، مهمان رسمی جمهوری اسلامی، اسماعیل هنیه، در تهران ترور شد.
رئیسجمهور ایران با به چالش کشیدن وجدان خفته جامعه جهانی، به نسلکشی و قتلعام بیش از هشتاد هزار انسان بیگناه در غزه توسط رژیم صهیونیستی اشاره کرد و پرسید چگونه است کسانی که با پیشرفتهترین تکنولوژیهای اهدایی واشنگتن در حال کشتار زنان و کودکان و آواره کردن صدها هزار نفر هستند، خود را پرچمدار صلح مینامند، اما ملتی که دویست سال است به هیچ کشوری حمله نکرده و تنها به دنبال زندگی مستقل و عدم تسلیم در برابر زورگویی است، عامل ناآرامی معرفی میشود؟ این وارونگی حقیقت، دقیقاً همان نقطهای است که ضرورت دکترین نظامی مبتنی بر قدرت را برای تهران توجیه میکند. همانطور که در این سخنرانی تأکید شد، ایران قدرت را برای دفاع از خود میخواهد، نه برای تجاوز؛ زیرا در دنیای امروز که قدرتمندانش عامل ویرانیاند، ملتی که نتواند از خود دفاع کند، به راحتی له خواهد شد.
پشتوانه این دیپلماسی مقتدرانه و کلام نافذ در نیویورک، آمادگی پولادین و توانمندیهای شگرف نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در میدان نبرد است. بیانیه قاطع ستاد کل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا (ص)، اظهارات ترامپ را نشانه «بنبست راهبردی» و «استیصال» واشنگتن توصیف کرد. این بیانیه با اشاره به فرسودگی ارتش آمریکا، تأکید کرد که تکرار این ادعاهای بیاساس، هرگز جایگاه تنزلیافته واشنگتن در نظم نوین جهانی و شکستهای خفتبارش در برابر جبهه مقاومت را جبران نخواهد کرد. واقعیت این است که دکترین نظامی ایران امروز از یک ساختار صرفاً پدافندی، به یک استراتژی تهاجمی و بازدارنده هوشمند ارتقا یافته است. هشدارهای صریح سرلشکر محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، مبنی بر اینکه در صورت وقوع جنگ، کشتیهای آمریکایی در هر نقطهای از اقیانوس هند در تیررس نیروهای مسلح ایران خواهند بود، تنها یک هشدار لفظی نیست. ارتقای سرعت موشکهای هایپرسونیک بومی به ده ماخ، توسعه شبکههای یکپارچه جنگ الکترونیک برای کور کردن پیشرفتهترین رادارهای دشمن و رونمایی از تسلیحاتی که به گفته سردار محبی، سخنگوی سپاه پاسداران، دنیا را شگفتزده خواهد کرد، مؤلفههای اصلی این تغییر معادله هستند. انهدام موفقیتآمیز ماکت ناو هواپیمابر و شکار زیرسطحی پیشرفته آمریکایی و آغاز فرآیند مهندسی معکوس آن، پیام روشنی به واشنگتن مخابره میکند که در صورت هرگونه حماقت، جغرافیای جنگ به وسعت تمامی پایگاهها و منافع آمریکا در منطقه گسترش خواهد یافت و دستهای نظامیان ایران روی ماشه آماده وارد کردن ضرباتی دردناکتر و غیرقابلپیشبینی است.
استیصال واشنگتن تنها به لفاظیهای سیاسی محدود نمیشود، بلکه در بحرانهای عمیق اقتصادی و لجستیکی این کشور نیز ریشه دوانده است. رسانههای معتبر آمریکایی نظیر نشریه «آتلانتیک» با صراحت اعتراف کردهاند که قدرت آمریکا و ذخایر پیشرفتهترین تسلیحات پنتاگون به شدت فرسوده شده و درگیریهای اخیر نشان داده است که سالها زمان نیاز است تا ذخایر تسلیحاتی آمریکا حتی به سطح پیش از آغاز تنشها بازگردد. از سوی دیگر، پایگاه خبری «آکسیوس» از التماسهای مکرر ترامپ به ولادیمیر زلنسکی برای توقف حملات به پالایشگاههای نفت روسیه پرده برداشته است؛ چرا که میانگین قیمت گازوئیل در آمریکا به رکورد بیسابقه هفت دلار در هر گالن رسیده است. اما تحلیلگران به خوبی میدانند که ریشه اصلی این بحران قیمتی، ماجراجوییهای واشنگتن علیه ایران و ناامنسازی مسیرهای حیاتی ترانزیت انرژی در خلیج فارس و تنگه هرمز است. همانگونه که رئیسجمهور ایران در سخنرانی خود تصریح کرد، نمیتوان انتظار داشت که آمریکا آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز را برای ناوگان متخاصم خود حفظ کند و همزمان با اعمال تحریمهای ظالمانه، نگهبان تاریخی این آبراه را از حقوق قانونی خود محروم سازد. معادله ایران در خلیج فارس روشن است: امنیت برای همه یا امنیت برای هیچکس.
در کنار تبیین مواضع در مجمع عمومی، حضور مسعود پزشکیان در گفتوگوی تفصیلی با شبکه تلویزیونی «فاکسنیوز» نیز بخش مهمی از پازل دیپلماسی رسانهای ایران را تکمیل کرد. وی در این مصاحبه با رد قاطعانه ادعاهای غرب درباره برنامه هستهای ایران، تأکید کرد که ایران بر اساس فتوای صریح رهبر معظم انقلاب اسلامی و در چارچوب معاهده انپیتی، به هیچ وجه به دنبال ساخت بمب اتم نیست. رئیسجمهور با اشاره به بدعهدیهای مستمر آمریکا، از جمله خروج یکجانبه از برجام و حملات نظامی در حین مذاکرات، فضای بیاعتمادی موجود را تماماً ناشی از رفتار غیرقانونی واشنگتن دانست. او با منطقی استوار پرسید: چرا آمریکا باید به تأسیساتی که زیر نظر آژانس بینالمللی انرژی اتمی فعالیت میکنند حمله کند؟ برنامه هستهای ایران نه برای تهدید دیگران، بلکه برای تأمین حقوق اولیه ملت در حوزههای درمان بیماران، امنیت غذایی در کشاورزی، و تأمین برق پایدار برای آینده کشور است و جمهوری اسلامی هرگز محرومیت از این دانش انحصاری را نخواهد پذیرفت.
بخش دیگری از افشاگریهای دیپلماتیک ایران در این مصاحبه، به خنثیسازی عملیات روانی و رسانهای غرب درباره حوادث داخلی ایران و اغتشاشات دیماه گذشته اختصاص داشت. رئیسجمهور با رد قاطعانه و مستند آمار دروغین و نجومی هفتاد هزار کشته که از سوی رئیسجمهور آمریکا مطرح شده بود، آمار دقیق جانباختگان را سه هزار و پانزده نفر اعلام کرد که از این میان، حدود پانصد نفر از نیروهای مظلوم انتظامی و امنیتی بودهاند. این آمار به روشنی اثبات میکند که آنچه در خیابانهای ایران رخ داد، یک اعتراض مدنی مسالمتآمیز نبود، بلکه یک سناریوی مسلحانه و تلاش برای کودتایی تمامعیار بود که با هدایت، تسلیح و حمایت مالی مستقیم آمریکا و رژیم صهیونیستی به منظور ساقط کردن حاکمیت ملی طراحی شده بود. ترامپ و نتانیاهو به اشتباه تصور میکردند که حکومت ایران ظرف چند روز فرو خواهد پاشید، اما ملت ایران با آگاهی و بصیرت، هفت ماه تمام در خیابانها ایستادند و از امنیت، ناموس و تمامیت ارضی کشورشان دفاع کردند. امروز، این اتحاد ملی به سرمایهای عظیم برای نظام تبدیل شده و حتی کسانی که در گذشته گلایههایی داشتهاند، اکنون در برابر تهدیدات خارجی، یکپارچه پای استقلال ایران ایستادهاند.
ایران در خصوص محور مقاومت نیز مواضع خود را با شفافیت کامل به گوش جهانیان رساند. جمهوری اسلامی هیچگونه ارتباط دستوری و اربابرعیتی با گروههای مقاومت در منطقه ندارد. این گروهها نه مزدورانی نیابتی، بلکه انسانهای آزادهای هستند که برای بازپسگیری حقوق غصبشده و سرزمینهای اشغالشده خود در برابر ماشین کشتار رژیم صهیونیستی ایستادگی میکنند. ادعای تأمین مالی این گروهها توسط ایران، آن هم در شرایطی که آمریکا با اعمال تروریسم اقتصادی، حتی اجازه دسترسی تهران به درآمدهای قانونی حاصل از فروش محصولاتش به کشورهایی نظیر چین را نمیدهد، طنزی تلخ و بهانهای واهی برای توجیه دخالتهای نامشروع واشنگتن در منطقه است.
در نهایت، پیام اصلی تحولات و سخنرانیهای نیویورک را میتوان در یک گزاره کلیدی خلاصه کرد: دوران نظم تکقطبی و قلدریهای بیهزینه به سر آمده است. جمهوری اسلامی ایران با دستانی روی ماشه و ارادهای نشأتگرفته از تجربیات گرانبهای هشت سال دفاع مقدس، از جنگ استقبال نمیکند، اما در دفاع از عزت و استقلال خود سر سوزنی مسامحه نخواهد کرد. ایران به سوی جهان دست همکاری دراز کرده و خواستار نظمی بینالمللی بر پایه عدالت، برابری ملتها و پرهیز از استانداردهای دوگانه است؛ جهانی که در آن داشتن سلاح هستهای برای رژیم آپارتاید اسرائیل مصونیت نیاورد و در مقابل، توسعه علمی و صلحآمیز برای ایران تحریم و تهدید به همراه نداشته باشد. آمریکا اگر خواهان خروج از این مرداب خودساخته است، چارهای جز پذیرش واقعیت جدید قدرت در غرب آسیا و تن دادن به حقوق مسلم ملت ایران ندارد. در غیر این صورت، همانگونه که در کلام آخر رئیسجمهور ایران در سازمان ملل طنینانداز شد، تهدیدها تنها ملت ایران را منسجمتر و قویتر خواهد کرد و اگر متجاوزان زبان زور را به کار گیرند، با پاسخی مواجه خواهند شد که بقای هژمونی پوشالیشان را برای همیشه در هم خواهد شکست. تهران نشان داده است که برای صلح از مذاکره عادلانه نمیگریزد، اما برای دفاع از ایران عزیز تا پای جان ایستاده است و این تقابل ارادهها، بیتردید با تثبیت دست برتر دیپلماسی و میدان به نفع جمهوری اسلامی ایران به پایان خواهد رسید.