سیدعباس عراقچی در نیویورک با ۴۵ دیدار و رایزنی فشرده، پیام‌های ایران درباره جنگ، تنگه هرمز و ادامه دیپلماسی را به جهان منتقل کرد
دیپلماسی فعال بیخ گوش دشمن

گروه سیاسی
نیویورک طی روزهای اخیر برای دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران صرفاً محل حضور در هشتاد و یکمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد نبود؛ این شهر عملاً به یک اتاق عملیات دیپلماتیک تبدیل شد؛ جایی که پرونده جنگ، امنیت منطقه، تنگه هرمز، مناسبات با همسایگان، رابطه با اروپا، پرونده هسته‌ای، اسنپ‌بک و مسیرهای احتمالی گفت‌وگو با آمریکا، همزمان روی میز دستگاه سیاست خارجی قرار گرفت. سیدعباس عراقچی در حاشیه این نشست مجموعه‌ای فشرده از دیدارهای دوجانبه و رایزنی‌های چندجانبه را پیش برد؛ دیدارهایی که گستره آنها از کشورهای همسایه و عربی تا اروپا، آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین، سازمان ملل و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی امتداد یافت. شمار این دیدارها در گزارش‌های منتشرشده حدود ۴۵ مورد عنوان شده است؛ اما اهمیت این عدد نه در کثرت ملاقات‌ها، بلکه در شبکه‌ای از پیام‌ها و موضوعاتی است که ایران در فاصله چند روز به طیف وسیعی از بازیگران جهانی منتقل کرد.
عراقچی از همان بدو ورود به نیویورک، هدف اصلی سفر را دفاع از حقوق و منافع مردم ایران در بزرگ‌ترین تریبون بین‌المللی عنوان کرد؛ سفری که در شرایطی انجام شد که به گفته او وضعیت جنگی همچنان بر فضای منطقه سایه انداخته بود. از این منظر، حضور وزیر خارجه ایران در نیویورک را نمی‌توان سفر معمول یک مقام دیپلماتیک برای شرکت در یک اجلاس سالانه دانست؛ بلکه باید آن را تلاشی برای فعال کردن همزمان چندین مسیر دیپلماتیک در دل یک بحران چندلایه تلقی کرد.
هرمز؛ وقتی اهرم میدان وارد اتاق مذاکره می‌شود
در مرکز بسیاری از این رایزنی‌ها، تنگه هرمز قرار داشت؛ موضوعی که تهران تلاش کرده آن را از یک مسئله صرفاً نظامی یا دریایی به یک موضوع سیاسی، امنیتی، اقتصادی و مذاکره‌ای تبدیل کند. ایران از یک سو بر نقش خود در تأمین امنیت منطقه و اهمیت حاکمیتش بر تنگه تأکید کرده و از سوی دیگر، مسئله بازگشت امنیت و کشتیرانی در هرمز را به توقف اقدامات نظامی و فشارهای اقتصادی علیه ایران گره زده است.در ۲۲ سپتامبر، در جریان رایزنی‌های نیویورک، شروط ایران برای بازگشایی هرمز از طریق میانجی‌ها به نماینده آمریکا منتقل شد. بر اساس گزارش رویترز، این شروط شامل پایان محاصره دریایی، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده ایران و توقف عملیات نظامی بود. تهران در ادامه نیز نشان داد که بازگشت امنیت به آبراه را نه یک امتیاز یک‌جانبه، بلکه بخشی از یک بسته متقابل می‌داند.در دیدارهای عراقچی با برخی وزیران خارجه منطقه و اروپا نیز همین برداشت تکرار شد. در گفت‌وگو با وزیر خارجه هند، آخرین تحولات مربوط به مذاکرات ایران و عمان برای ایجاد مسیر ایمن کشتیرانی در هرمز مطرح شد و عراقچی تأکید کرد که از نگاه ایران، اقدامات نظامی و محاصره دریایی آمریکا در شکل‌گیری ناامنی منطقه نقش مستقیم داشته است.این نحوه صورت‌بندی هرمز یک نکته تحلیلی مهم دارد: تهران تلاش کرده است واقعیتی که در میدان شکل گرفته را به سرمایه مذاکره تبدیل کند. در این منطق، دیپلماسی نمی‌آید تا جای قدرت بازدارندگی و ظرفیت دفاعی را بگیرد؛ مأموریت آن این است که نتیجه وجود این ظرفیت‌ها را در میز مذاکره به گزینه‌های بیشتر برای ایران تبدیل کند.
به بیان دیگر، وقتی وزیر خارجه ایران از هرمز سخن می‌گوید، صرفاً درباره یک آبراه حرف نمی‌زند؛ درباره یک اهرم امنیتی و ژئوپلیتیکی صحبت می‌کند که می‌تواند محاسبات اقتصادی، انرژی و سیاسی طرف‌های مقابل را نیز تحت تأثیر قرار دهد. تلاش دیپلماتیک در نیویورک برای انتقال شروط تهران، از همین زاویه قابل فهم است: استفاده از ظرفیت میدان برای گسترده‌تر کردن فضای مانور دیپلماتیک.
دیپلماسی و قوه قهریه؛ دو مسیر متضاد نیستند
یکی از خطاهای رایج در تحلیل سیاست خارجی ایران، قرار دادن «مذاکره» و «قدرت» در برابر یکدیگر است؛ گویی هرچه دیپلماسی فعال‌تر شود، باید از ظرفیت‌های نظامی و بازدارنده کاسته شود یا برعکس. آنچه در نیویورک از رفتار دستگاه دیپلماسی ایران قابل مشاهده بود، تصویر متفاوتی ارائه می‌کند.
در چارچوبی که مقام‌های ایرانی ترسیم کرده‌اند، مذاکره زمانی معنا پیدا می‌کند که ایران بتواند شروط خود را مطرح کند و در عین حال، در برابر فشارهای طرف مقابل گزینه‌های دیگری نیز در اختیار داشته باشد. بنابراین دیپلماسی پرتلاش عراقچی را می‌توان نه عدول از رویکرد بازدارندگی، بلکه مکمل آن دانست.این نگاه البته به معنای آن نیست که هر اقدام نظامی الزاماً دستاورد دیپلماتیک ایجاد می‌کند یا هر مذاکره‌ای لزوماً به نتیجه مطلوب منجر می‌شود. نسبت میان قدرت و دیپلماسی پیچیده‌تر از این است. اما در منطق بازدارندگی، وجود توان دفاعی به یک کشور امکان می‌دهد دامنه انتخاب‌هایش را حفظ کند؛ و دیپلماسی به آن امکان می‌دهد همین دامنه انتخاب را به ارتباط، ائتلاف‌سازی، رایزنی، میانجیگری و چانه‌زنی سیاسی تبدیل کند.
از این زاویه، حجم بالای رایزنی‌های عراقچی در نیویورک را باید در امتداد تلاش برای «بازتر نگه داشتن دست ایران» دید. این دست بازتر لزوماً به معنای دستیابی فوری به توافق نیست؛ بلکه به معنای آن است که ایران خود را محدود به یک مسیر واحد نکند. مذاکره با آمریکا از کانال میانجی، گفت‌وگو با اروپا، رایزنی با همسایگان، تعامل با آژانس و سازمان ملل و تقویت ارتباط با کشورهای آسیایی و غیرغربی، همه بخشی از یک شبکه واحد برای افزایش گزینه‌های تهران‌اند.
آمریکا؛ ارتباط هست، اما چارچوب مذاکره نیز موضوع مذاکره است
در نیویورک، مهم‌ترین و حساس‌ترین مسیر، رایزنی‌های غیرمستقیم با آمریکا بود. در روزهای برگزاری مجمع عمومی، قطر و دیگر واسطه‌ها میان تهران و واشنگتن پیام‌هایی را منتقل کردند و درباره چارچوب‌های احتمالی ادامه مذاکرات گفت‌وگو شد. رسانه‌های آمریکایی نیز از ادامه تلاش میانجی‌ها برای رسیدن به تفاهم خبر دادند.در روایت ایران، مسئله اصلی فقط «اصل مذاکره» نبود؛ بلکه موضوع بر سر شرایط ورود به یک مسیر جدید دیپلماتیک بود. تهران خواهان پایان جنگ، رفع محاصره دریایی و فشارهای اقتصادی و آزادسازی منابع خود شده است. در سوی مقابل، واشنگتن نیز خواسته‌هایی درباره پرونده هسته‌ای و مسائل منطقه‌ای مطرح کرده است.این اختلاف نشان می‌دهد که فاصله میان «باز بودن کانال مذاکره» و «رسیدن به توافق» همچنان زیاد است. از همین رو، فعالیت دیپلماتیک عراقچی در نیویورک بیش از آنکه یک تلاش برای توافق به هر قیمت باشد، تلاشی برای حفظ کانال ارتباطی و انتقال مستقیم شروط ایران بوده است.در چنین وضعیتی، نفس ارتباط دیپلماتیک می‌تواند یک ابزار باشد، نه یک هدف. ایران تلاش می‌کند از مذاکره برای انتقال خواسته‌های خود، شناخت دقیق‌تر مواضع طرف مقابل، مدیریت میانجی‌ها و جلوگیری از شکل‌گیری اجماع کامل علیه خود استفاده کند؛ همان‌طور که طرف مقابل نیز از دیپلماسی برای پیشبرد اهداف خود بهره می‌برد.
اروپا؛ اعتراض در کنار باز نگه داشتن کانال گفت‌وگو
بخش قابل توجهی از ملاقات‌های عراقچی به اروپا اختصاص داشت؛ از فرانسه، آلمان، هلند و اتریش تا ایتالیا و دیگر کشورهای اروپایی. دیدار با وزیر خارجه آلمان نیز در همین چارچوب انجام شد و عراقچی از ابتدای سفر تأکید کرده بود که ایران در نیویورک در پی دفاع از حقوق و منافع خود است.
در این ملاقات‌ها، انتقاد از رویکرد کشورهای اروپایی نسبت به جنگ و پرونده ایران با حفظ کانال گفت‌وگو همراه شد. همین ترکیب به خودی خود حامل یک پیام است: اختلاف با اروپا به معنای حذف اروپا از محاسبات دیپلماتیک تهران نیست.
پرونده هسته‌ای و اسنپ‌بک، یکی از دلایل اصلی اهمیت این تماس‌ها بود. ایران از یک طرف با برخی مواضع کشورهای اروپایی اختلافات جدی دارد و از طرف دیگر، می‌داند که بخشی از مسیر حقوقی و سیاسی پرونده هسته‌ای به تعامل با همین بازیگران گره خورده است.
به همین دلیل، دیپلماسی تهران در نیویورک نه بر اساس دوست و دشمن ثابت، بلکه تا حد زیادی بر اساس کارکرد هر بازیگر پیش رفته است؛ هر کشوری که بتواند در کاهش فشار، انتقال پیام، مدیریت بحران، جلوگیری از اجماع‌سازی یا پیشبرد روابط اقتصادی نقشی ایفا کند، می‌تواند مخاطب یک رایزنی دیپلماتیک باشد.
اسنپ‌بک؛ جنگ در جبهه حقوقی
همزمان با گفت‌وگوهای سیاسی، پرونده اسنپ‌بک نیز در سطح حقوقی و بین‌المللی دنبال شد. عراقچی با آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، درباره تحولات پرونده صحبت کرد و ایران کوشید موضع خود را در خصوص مبانی حقوقی اقدامات انجام‌شده تثبیت کند.این بخش از سفر اهمیت زیادی دارد؛ زیرا در یک منازعه بین‌المللی، میدان جنگ تنها به عرصه نظامی محدود نمی‌شود. شورای امنیت، سازمان ملل، آژانس، افکار عمومی جهانی و سازوکارهای حقوقی نیز می‌توانند به میدان دیگری برای اعمال فشار یا مقابله با فشار تبدیل شوند.از این منظر، دیپلماسی حقوقی مکمل دیپلماسی سیاسی است و هر دو، مکمل توان بازدارنده کشورند. ایران اگر بخواهد دست خود را در برابر فشارهای خارجی بازتر نگه دارد، ناچار است همزمان در عرصه نظامی، سیاسی، حقوقی، رسانه‌ای و اقتصادی بازی کند. اهمیت نیویورک دقیقاً در همین چندلایه بودن آن بود.
آژانس؛ نگه داشتن پرونده هسته‌ای در مسیر چندجانبه
دیدار عراقچی با رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است. در شرایطی که پرونده هسته‌ای ایران به یکی از گره‌های اصلی بحران تبدیل شده، حفظ ارتباط مستقیم با آژانس برای تهران یک مسیر جداگانه از گفت‌وگوی سیاسی با واشنگتن ایجاد می‌کند.
این تفاوت مهم است؛ چرا که ایران تلاش می‌کند پرونده هسته‌ای فقط در قالب خواسته‌های آمریکا تعریف نشود. آژانس، اروپا، سازمان ملل و کشورهای مختلف هرکدام بخشی از این معادله‌اند و فعال نگه داشتن این کانال‌ها، امکان مانور بیشتری برای تهران ایجاد می‌کند.
همسایگان؛ دیپلماسی برای جلوگیری از تکمیل حلقه فشار
دیدار عراقچی با وزیران خارجه عراق، قطر، اردن، عربستان، ارمنستان، جمهوری آذربایجان و دیگر کشورهای منطقه نیز از مهم‌ترین اجزای این سفر بود. در این دیدارها، علاوه بر جنگ و امنیت منطقه، مسئله استفاده از خاک کشورهای همسایه علیه ایران و همچنین سازوکارهای امنیت منطقه‌ای مورد بحث قرار گرفت.برای تهران، این رایزنی‌ها اهمیت مضاعفی دارند؛ زیرا بحران ایران و آمریکا اگرچه در سطح اصلی خود دوجانبه به نظر می‌رسد، اما آثار آن مستقیماً به کشورهای پیرامونی سرایت می‌کند. امنیت خلیج فارس، هرمز، انرژی، کشتیرانی، تجارت و حتی حریم هوایی کشورهای منطقه، همگی با ادامه بحران تحت تأثیر قرار می‌گیرند.
عراقچی در گفت‌وگو با همتای اردنی خود بر ضرورت احترام به حاکمیت کشورها و جلوگیری از استفاده از قلمرو کشورهای منطقه علیه ایران تأکید کرد. در دیدار با همتای قطری نیز تحولات منطقه و جنگ علیه ایران مورد رایزنی قرار گرفت؛ قطر علاوه بر جایگاه منطقه‌ای خود، یکی از کانال‌های اصلی میانجیگری در تماس‌های تهران و واشنگتن بوده است.
پس این سفر صرفاً واشنگتن‌محور نبود. تهران تلاش کرد به کشورهای منطقه نشان دهد که برای مسائل امنیتی آنها نیز طرف گفت‌وگوست و همزمان می‌کوشد مانع از آن شود که کشورهای پیرامونی به بخشی از سازوکار فشار علیه ایران تبدیل شوند.
آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین؛ دیپلماسی فراتر از غرب
یکی از وجوه قابل توجه سفر عراقچی، گستردگی آن فراتر از اروپا و آمریکا بود. در کنار هند و دیگر کشورهای آسیایی، وزرای خارجه کشورهایی در آفریقا و آمریکای لاتین نیز با وزیر خارجه ایران دیدار کردند. در روزهای پایانی این سفر، ملاقات با وزیر خارجه الجزایر و گفت‌وگو با وزیر خارجه نیکاراگوئه نیز انجام شد.این بخش از فعالیت‌های عراقچی شاید به اندازه تماس‌های ایران با آمریکا و اروپا خبرساز نباشد، اما از منظر طراحی سیاست خارجی اهمیت خود را دارد. هرچه شبکه روابط یک کشور متنوع‌تر باشد، ابزارهای آن برای مقابله با فشار و اجتناب از انزوای کامل نیز متنوع‌تر خواهد بود.به همین دلیل، دیپلماسی تهران در نیویورک را نمی‌توان صرفاً دیپلماسی بحران دانست؛ بخشی از آن، دیپلماسی شبکه‌سازی بود. ایران تلاش کرد طی چند روز، مجموعه‌ای از روابط دوجانبه و چندجانبه را فعال کند تا پرونده ایران در ذهن دولت‌ها تنها از دریچه واشنگتن تعریف نشود.
۴۵ دیدار؛ عددی که پشت آن یک محاسبه بزرگ‌تر قرار دارد
در نهایت، اهمیت حدود ۴۵ دیدار عراقچی در نیویورک در این نیست که وزیر خارجه ایران توانسته است در یک هفته رکوردی از ملاقات ثبت کند. اهمیت واقعی این عدد در تنوع مخاطبان و تعدد مسیرهایی است که همزمان فعال شدند.ایران در نیویورک با آمریکا از طریق میانجی‌ها ارتباط داشت، با اروپا مذاکره و اختلافات را مطرح کرد، با همسایگان درباره امنیت منطقه رایزنی کرد، با هند و دیگر قدرت‌های آسیایی درباره تجارت و هرمز گفت‌وگو کرد، با سازمان ملل وارد بحث حقوقی شد و با آژانس درباره پرونده هسته‌ای تعامل کرد. به این فهرست باید کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین را نیز افزود.این همان جایی است که نسبت میدان و دیپلماسی روشن‌تر می‌شود. دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت ممکن است به ابزار فشار یک‌جانبه طرف مقابل تبدیل شود؛ اما قدرت بدون دیپلماسی نیز لزوماً به نتیجه سیاسی منجر نمی‌شود. در منطق راهبردی ایران، هدف از فعال نگه داشتن هر دو مسیر، افزایش دامنه انتخاب و حفظ امکان دفاع از منافع کشور در شرایطی است که فشار نظامی، اقتصادی و سیاسی همزمان اعمال می‌شود.از این منظر، دیپلماسی پرتلاش عراقچی را نباید نشانه فاصله گرفتن از قوه قهریه و ظرفیت دفاعی ایران خواند. برعکس، می‌توان آن را تلاشی برای استفاده سیاسی از همان واقعیت‌های قدرت دانست. هرچه ایران در میدان بتواند توانایی دفاع از خود و اعمال هزینه بر فشارهای خارجی را حفظ کند، در عرصه مذاکره نیز با گزینه‌های بیشتری وارد می‌شود؛ و هرچه دیپلماسی بتواند این واقعیت را به زبان سیاسی، حقوقی و بین‌المللی ترجمه کند، امکان تحمیل هزینه بر طرف مقابل و کاهش فشار بر ایران بیشتر می‌شود.به تعبیر دقیق‌تر، کار دیپلماسی در این چارچوب «بستن دست ایران برای جنگ» نیست؛ «بازتر کردن دست ایران برای دفاع از خود» است. باز بودن کانال مذاکره می‌تواند به معنای داشتن یک مسیر دیگر در کنار ابزارهای دفاعی، اقتصادی و منطقه‌ای باشد؛ مسیری که اگر به توافق برسد، نتیجه آن باید در خدمت منافع ایران باشد و اگر به توافق نرسد، دست‌کم نباید ایران را از سایر گزینه‌های خود محروم کند.
نیویورک؛ دیپلماسی برای افزایش گزینه‌ها
از همین زاویه، شاید بتوان کل سفر عراقچی را نه سفر برای دستیابی فوری به یک توافق، بلکه سفر برای افزایش گزینه‌های ایران توصیف کرد. تهران تلاش کرد در شرایطی که جنگ، تحریم، فشار اقتصادی و فشار حقوقی همزمان وجود دارد، هیچ کانال مهمی را بدون پاسخ نگذارد.
این واقعیت را حتی در سطح تماس‌های آمریکا و میانجی‌ها نیز می‌توان دید. گزارش‌های تازه از ادامه تلاش برای شکل دادن به یک توافق احتمالی حکایت دارد، اما همزمان اختلافات اساسی درباره تحریم‌ها، هرمز و پرونده هسته‌ای پابرجاست. بنابراین، دیپلماسی در این مرحله بیشتر از آنکه به معنی نزدیک شدن قطعی به توافق باشد، به معنی حفظ امکان توافق از موضعی است که تهران آن را تأمین‌کننده حقوق و منافع خود بداند.
در چنین صورتی، نیویورک را باید یکی از مهم‌ترین صحنه‌های نمایش این رویکرد دانست: صحنه‌ای که در آن میدان و مذاکره مقابل یکدیگر قرار نگرفتند؛ بلکه یکی پشتوانه دیگری شد. توان دفاعی برای ایران اهرم ساخت و دیپلماسی تلاش کرد این اهرم را به فضای مانور سیاسی تبدیل کند.
از این منظر، ۴۵ دیدار عراقچی را می‌توان بیش از هر چیز تلاشی برای باز نگه داشتن دست ایران دانست؛ دست باز در مذاکره، در رایزنی منطقه‌ای، در کارزار حقوقی و بین‌المللی و در نهایت، در دفاع از منافع ملی. نیویورک برای ایران پایان یک پرونده نبود؛ بلکه صحنه‌ای بود برای آنکه نشان دهد در میانه فشارهای چندجانبه، هنوز مسیرهای متعددی برای کنش دارد و دیپلماسی، در این محاسبه، نه جایگزین قدرت بلکه یکی از صورت‌های به‌کارگیری آن است.