ترامپ و سندروم اوهایو

حنیف غفاری
سخنرانی اخیر دونالد ترامپ در ایالت اوهایو و ادعای معنادار او مبنی بر اینکه «در صورت شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره، او آخرین رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه تاریخ آمریکا خواهد بود»، بیش از آنکه یک پیش‌بینی سیاسی یا هشدار انتخاباتی باشد، پرده‌برداری از یک «گروکشی تمام‌عیار حزبی» و نشانه آشکار بن‌بست فکری در رأس هرم قدرت اردوگاه محافظه‌کاران است. ترامپ با پیش‌کشیدن سناریوی هولناک مرگ ابدی حزب، خطابی مستقیم به بدنه مردد و خشمگین هم‌حزبی‌هایش دارد؛ پیامی عریان با این مضمون: «یا تمکین بی‌چون‌وچرا از فرامین کاخ سفید، یا واگذاری یک‌دهه‌ای قدرت به دموکراتها.»
این راهبرد ارعاب، ریشه در یک هراس بنیادین و تکرارشونده دارد. بررسی رفتارهای انتخاباتی نشان می‌دهد که ریزش پایگاه سنتی جمهوری‌خواهان، زخمی کهنه است که نخستین بار در کارزار ریاست‌جمهوری ۲۰۲۰ دهان باز کرد. در آن مقطع نیز دقیقاً همین طیف از محافظه‌کاران کلاسیک، مستقل‌ها و اعضای ناراضی حزب بودند که سبک حکمرانی ترامپ، ادبیات تهاجمی و دوقطبی‌سازی‌های ویرانگر او را برنتافتند و با انداختن آرای سلبی خود به سبد جو بایدن، کلید کاخ سفید را از او ربودند. اکنون و در آستانه کارزار میان‌دوره‌ای، تاریخ در ابعادی هولناک‌تر در حال تکرار است؛ نظرسنجی‌های میدانی حاکی از آن است که نزدیک به ۲۵ درصد (یک‌چهارم) از رأی‌دهندگان ثبت‌نام‌شده جمهوری‌خواه، تمایل خود را برای چرخش به‌سوی نامزدهای دموکرات یا دست‌کم تحریم صندوق‌ها ابراز کرده‌اند.
رویکرد ترامپ در برابر این نافرمانی مدنی درون‌حزبی، بازتاب‌دهنده سقوط سازوکارهای اقناعی در لیبرال‌دموکراسی آمریکاست. او به‌جای ترمیم شکاف‌ها، شنیدن صدای معترضان به سیاست‌های تورم‌زا و ماجراجویی‌های خارجی، و تعدیل مواضع قطبی‌ساز، به حربه کلاسیک پوپولیست‌های اقتدارگرا متوسل شده است: «تولید وحشت وجودی». در هندسه ذهنی ترامپ، حزب جمهوری‌خواه دیگر یک نهاد سیاسی، تشکل باسابقه یا بستر تبادل دیدگاه‌های محافظه‌کارانه نیست؛ بلکه صرفاً ابزاری برای تضمین مصونیت و تداوم قدرت شخصی اوست. این گروکشی سیاسی نشان می‌دهد که هویت حزبی در واشنگتن تا چه پایه مسخ شده و اراده فردی جایگزین اراده جمعی گشته است.
اما این تیغ، دولبه است و پیامدهای معکوسی برای کاخ سفید رقم خواهد زد. وادار کردن یک‌چهارم پایگاه حزبی به انتخاب در میان  یک دوراهی یعنی  سرسپردگی مطلق به افراط‌گرایی ترامپیستی یا پذیرش حاکمیت دموکرات‌ها،نتیجه ای  معکوس خواهد داشت. بخش قابل‌توجهی از جامعه آمریکا، به‌ویژه در حومه‌های شهری، طبقه متوسط و میانه‌روها، از این گروکشی اخلاقی و سیاسی به ستوه آمده‌اند. تبدیل فرآیند دموکراتیک به معامله‌ای تحمیلی و ارعاب‌آمیز، خشم انباشته رأی‌دهندگان ناراضی را تشدید کرده و انگیزه آنان را برای تنبیه مجدد ترامپ در پای صندوق‌ها دوچندان می‌سازد.
نکته عمیق‌تر و ساختاری این منازعه، اثبات فرسایش قطعی سیستم دوحزبی در ایالات متحده است. ساختاری که به دروغ مدعی موازنه قوا و گردش مسالمت‌آمیز نخبگان بود، اکنون به چنان نازایی سیاسی و انجمادی دچار شده که بقای یک بالِ آن، منوط به تهدید و باج‌خواهی علنی رهبر حزب از پایگاه اجتماعی خویش است. سخنرانی اوهایو تنها تبیین‌کننده بحران جمهوری‌خواهان نبود، بلکه بازتابنده تلاشی مذبوحانه در نظامی است که مشروعیت ایجابی خود را به تمامی باخته و تنها با اهرم وحشت، در پی به تأخیر انداختن لحظه محتوم فروپاشی است.