قاره سبز هزینه دفاع تمامقد خود از جنایات سیاه واشنگتن و تلآویو را میپردازد
آغاز فصل تاوان دادن اروپا
تجاوز نظامی بیدلیل و غیرقانونی آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران، تبعات و تاثیرات بیشماری بر منطقه و جهان تحمیل کرده است که شاید اگر «فریدریش مرتس» صدراعظم آلمان پیش از آغاز این تجاوز از شدت آنها آگاهی داشت؛ کمی بیشتر هیجان خود را کنترل میکرد. هیجانی که امروز جای خود را به واقعیت داده و مقامات آلمان و فرانسه تاکید میکنند که باید به جنگ خاتمه داد و به میز مذاکره بازگشت.
تغییر لحن اروپا در برابر جنگ؛ از همراهی سیاسی تا هشدار درباره هزینهها
به گزارش ایرنا، قاره سبز در یکی از ملتهبترین دوران خود دستکم در نیمقرن اخیر به سر میبرد. جایی که اعتراضات متعدد از سوی اقشار و اصناف، در پایتختهای کشورهای اروپا از یکسو و افزایش بیسابقه قیمت انرژی و به تبع آن هزینه زندگی، مقامات این قاره را وادار به اعترافی غیرمستقیم اما قابل تامل کرده است. «فریدریش مرتس» صدراعظم آلمان، روز جمعه ۸ آبان ماه، در پایان سفر خود به کره جنوبی و در واکنش به گمانهزنیها درباره احتمال حملات تازه آمریکا به ایران، تاکید کرد که این مناقشه راهحل نظامی ندارد و باید از مسیر دیپلماسی پایان یابد. مرتس با اشاره به پیامدهای اقتصادی جنگ تصریح کرد که برلین منافع اقتصادی مهمی در خاتمه هرچه سریعتر آن دارد؛ چراکه افزایش قیمت انرژی تاکنون بیش از یکصد میلیارد یورو برای اروپا هزینه داشته است. این تاکید صدراعظم آلمان بر دیپلماسی در حالی است که مرتس در جریان حملات رژیم اسرائیل به ایران در خرداد ماه ۱۴۰۴ (ژوئن ۲۰۲۵) از اقدام تلآویو با تعبیر «کار کثیف اروپا» استقبال کرده بود.
این اظهارات در پاریس، پایتخت دیگر اروپا و از سوی رئیسجمهور فرانسه هم تکرار شد. «امانوئل مکرون» هفتم آبان ماه در گفتوگو با شبکه اینترنتی «تحلیل خبر با هوگو»، در توضیح اعتراضات و نارضایتیهای اجتماعی اخیر در فرانسه، جنگ ایران و بسته شدن تنگه هرمز را از عوامل اصلی افزایش قیمت سوخت و کاهش قدرت خرید مردم معرفی کرد. پیش از این و در نشست وزیران خارجه هشت کشور اروپایی و منطقهای در استانبول هم مقامات اروپایی درباره تبعات جنگ، ابراز نگرانی کرده بودند. ژاننوئل بارو، وزیر خارجه فرانسه، درباره پیامدهای دور تازه جنگ هشدار داد و گفت تشدید درگیری میان ایران و آمریکا به زیان همه طرفها خواهد بود و آثار جدی بر قیمت حاملهای انرژی خواهد گذاشت.
افزایش هزینههای انرژی، نارضایتی عمومی و نگرانی آغاز دوباره جنگ در خاورمیانه، در حالی کشورهای اروپایی را به تلاش برای خاتمه آن وادار ساخته که تا مقامات این کشور از خرداد ۱۴۰۴ تا امروز، بدیهیترین قواعد نظام بینالملل، یعنی مخالفت با تجاوز بیدلیل و غیرقانونی نظامی علیه کشوری را زیر پا گذاشته و حتی با متجاوز هم همکاری کرده است.
گاردین در دو گزارش اکتبر ۲۰۲۶، پیامدهای اقتصادی و اجتماعی جنگ را برای اروپا بررسی کرده است. این روزنامه ۲۶ اکتبر از افزایش قیمت عمدهفروشی گاز اروپا به حدود ۹۷ یورو به ازای هر مگاواتساعت، در پی نگرانی از اختلال عرضه انرژی و تشدید درگیریها خبر داد؛ سطحی که از بحران انرژی سال ۲۰۲۲ بیسابقه بود. همچنین در گزارش ۱۸ اکتبر، افزایش هزینه سوخت و فشار بر قدرت خرید خانوارها از عوامل تشدید نارضایتیهای اجتماعی در برخی کشورهای اروپایی، بهویژه فرانسه، معرفی شد. این گزارشها نشان میدهد پیامدهای جنگ، فراتر از بازار انرژی، به هزینه زندگی و ثبات اجتماعی اروپا نیز سرایت کرده است.
چرخش موضع مشهود اروپا اما واکنش مقامات ایران را هم در پی داشت. «محسن رضایی» دبیر شورای عالی امنیت ملی، در واکنش به این مواضع خطاب به کشورهای اروپایی یادآور شد که «همین دیروز، اروپا به کثیفکاریهای رژیم صهیونیستی افتخار میکرد، اما امروز از میلیاردها دلاری که جنگ با ایران برایش هزینه تراشیده، به فغان آمده است.» او با اشاره به حمایتهای سیاسی از جنگ افزود: «وقتی برای جنایات جنگی هورا میکشیدید، فکرش را هم نمیکردید که تبعاتش دامن شما را هم بگیرد؟ جنگ و ترور تاوان دارد؛ حالا نوبت شماست که تاوان پس بدهید.»
«سیدعباس عراقچی» وزیر امور خارجه، نیز در واکنش به اظهارات مرتس یادآور شد که صدراعظم آلمان در آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران از این اقدام استقبال کرده بود. عراقچی با اشاره به هزینه یکصد میلیارد یورویی افزایش قیمت انرژی برای اروپا تاکید کرد که این رقم در مقایسه با آنچه نیروهای مسلح ایران در صورت تعرض دوباره به کشور میتوانند به مهاجمان تحمیل کنند، ناچیز است و هشدار داد: «دیگر خط قرمزی وجود نخواهد داشت.»
عراقچی پیش از این نیز در نشست خبری مشترک با «سرگئی لاوروف» وزیر خارجه روسیه، گفته بود جنگ علیه ایران بر پایه یک اشتباه محاسباتی آغاز شده است؛ زیرا مهاجمان تصور میکردند ایران تضعیف شده و با یک عملیات نظامی کوتاهمدت تسلیم خواهد شد، اما اکنون ماهها از آغاز جنگ گذشته و طرف مقابل با دشواری در یافتن راه خروج از بحران مواجه است. عراقچی همچنین با اشاره به استفاده از پایگاههای اروپایی برای پشتیبانی از عملیات آمریکا، حمایت سیاسی برخی دولتهای اروپایی و اعلام آمادگی فرانسه برای کمک به واشنگتن، اروپا را در تحولات جنگ شریک دانست و بحرانهای اقتصادی و اجتماعی کنونی این کشورها را از پیامدهای سیاستهایی ارزیابی کرد که خود در عرصه بینالمللی دنبال کردهاند.
«اسماعیل بقائی» سخنگوی وزارت امور خارجه، نیز در پاسخ به پرسشی درباره تغییر موضع اروپا و تاکید تازه مقامهای این قاره بر دیپلماسی، در بهکارگیری تعبیر «تغییر رویکرد» احتیاط کرد و گفت: «من مطمئن نیستم که بتوانیم این مسئله را تغییر رویکرد بنامیم؛ ممکن است صرفاً یک ژست سیاسی باشد.» وی با اشاره به عملکرد سه کشور اروپایی در دو سال گذشته گفت این کشورها نهتنها تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران را صریحاً محکوم نکردند بلکه با اتخاذ مواضعی مبتنی بر حمایت، مماشات یا بیعملی، به بخشی از مشکل تبدیل شدند. بقائی همچنین همراهی اروپا با آمریکا در موضوع اسنپبک و خودداری از محکوم کردن حمله به تأسیسات هستهای ایران را از مصادیق این رویکرد دانست و خواستار بازنگری کشورهای اروپایی در کارنامه خود و اتخاذ سیاستی مستقل و سازنده در قبال غرب آسیا شد.
ریشههای تبعیت اروپا از آمریکا و تبعات آن
هیجانزدگی در موضعگیری در آغاز تجاوز نظامی علیه ایران؛ گرچه نشانههای واضحی از کمتجربگی و سطحینگری مقامات اروپا در قبال یک جنگ بود اما این نوع برخورد با بمباران کشوری مستقل تنها محدود به خطاهای شناختی مقامات اروپا نبود. اروپا در مواجهه با جنگ ایران، انتخاب کرد که هر اقدام رئیسجمهور آمریکا را حتی اگر در اشتباه بودن آن یقین داشت، مورد تایید و تشویق قرار دهد. تاییدی که ریشه آن را باید در مجموع معادلاتی دانست که در پنج سال اخیر بر روابط اروپا با آمریکا حکمفرما بوده است. اروپا طی دهههای گذشته امنیت خود را تا اندازه زیادی در چارچوب ناتو و با اتکا به توان نظامی و چتر امنیتی آمریکا تعریف کرده است.
این وابستگی، بهویژه در شرایطی که جنگ اوکراین همچنان اولویت امنیتی بسیاری از پایتختهای اروپایی است، هزینه مخالفت آشکار با واشنگتن را برای دولتهای اروپایی افزایش داده است. در چنین شرایطی تایید و همراهی با «دونالد ترامپ» از دیدگاه دولتهای اروپایی، تنها راه ممکن برای ماندن در زیر این چتر امنیتی تحلیل شد. روی دیگر این هیجانزدگی اروپا از جنگ علیه ایران را باید در انزوایی دانست که بروکسل در سالهای اخیر و به واسطه مجموعهای از اقدامات بر خود تحمیل کرده است. «دوست من! میتوانیم در مورد ایران کارهای بزرگی انجام دهیم» این بخشی از پیامکی است که رئیسجمهور فرانسه ۱۹ ژانویه ۲۰۲۶ و مدتی پیش از آغاز جنگ علیه ایران به همتای آمریکایی خود ارسال کرده بود و گرچه مهمترین بخش پیام حمایت از تصمیمات و اقدامات ترامپ بود اما استفاده از فعل جمع و پیوند زدن فرانسه به آمریکا برای انجام کار بزرگ، روایتی از همان تقلایی است که اروپا برای نقشآفرینی در تحولات نظام بینالملل است.
گاردین ۲۳ اکتبر به قلم «پاتریک وینتور» دبیر دیپلماسی خود، به این تقلا در قالب نشست استانبول پرداخته و بر این نکته تاکید دارد که اروپا در بحرانهای خاورمیانه، از جمله جنگ ایران، عمدتاً در حاشیه مانده و نشست استانبول فرصتی کمسابقه برای بازگشت وزیران اروپایی به عرصه دیپلماسی منطقهای بوده است. به نوشته وینتور، وزیران خارجه شرکتکننده نسبت به گسترش جنگ و افزایش بیشتر قیمت نفت هشدار دادهاند. این گزارش از یک تناقض راهبردی پرده برمیدارد؛ اروپا از پیامدهای جنگ متاثر است اما به دلیل نداشتن ابتکار و انسجام کافی، در شکلدهی به تحولات و مسیر پایان دادن به آن نیز با محدودیت روبهرو شده است.
کشورهای اروپایی و ناتو با این تصور که همراهی سیاسی با واشنگتن و تلآویو میتواند از تنش با آمریکا بکاهد یا در معادلات منطقهای برای آنان امتیاز ایجاد کند؛ پایگاهها و امکانات خود را در اختیار واشنگتن قرار دادند؛ بیآنکه به این گزاره دقت کنند که از جنگی حمایت سیاسی و نظامی میکنند که در آغاز آن نقش تعیینکنندهای نداشتهاند، کنترلی بر تبعات آن ندارند و این جنگ بیش از هر جغرافیای دیگری آنها را تحت تاثیر قرار داده و حتی به واسطه اعتراضات گسترده داخلی، تهدید میکند.
این شرایط وقتی بغرنجتر میشود که به تعبیر «ماجدا روگه» پژوهشگر ارشد شورای اروپایی روابط خارجی، ترکیبی از تصمیمهای متغیر و گاه بداهه که محصول رقابت جریانهای مختلف در دولت ترامپ، سیاست خارجی آمریکا را تعیین کند. از نگاه نویسنده، این وضعیت برای اروپا پیامدهای نامطلوبی داشته است؛ در پرونده اوکراین، واشنگتن به سمت کاهش حمایت حرکت کرده و در پرونده ایران، رویکرد جریان خواهان حفظ برتری جهانی آمریکا به افزایش شدید قیمت انرژی و ناامنی در همسایگی جنوبی اروپا انجامیده است.
تلاش برای بازگرداندن نفوذ اروپا اما به گواه شواهد موجود در عمل صورت نگرفته و همکاری و همراهی با جنگطلبی ترامپ هزینههای بسیاری بر این قاره تحمیل کرده است. گرچه همکاری با واشنگتن میتواند بخشی از منافع بروکسل را تاکین کند و این گزارهای غیرقابل انکار است اما زمانی که این همکاری به تبعیت تمام قد از تصمیمهای یکجانبه آمریکا، عدم ارزیابی مستقل از تبعات این تبعیت و از همه مهمتر نادیده گرفتن قواعد بینالملل منجر شود؛ نه تنها ثمربخش نخواهد بود بلکه هزینههای اشاره شده را هم روی دست اروپا قرار خواهد داد.
در نهایت تغییر لحن و موضع مقامهای اروپایی درباره جنگ علیه ایران، اگر قرار است به احیای نقش و اعتبار این قاره در معادلات بینالمللی منجر شود، باید از سطح اظهارنظر فراتر برود و به تغییر ملموس در رفتار سیاسی و دیپلماتیک تبدیل شود؛ این موضعی است که ایران در مواجهه با کشورهای اروپایی مورد تاکید دارد و در همین چارچوب، عراقچی به کشورهای اروپایی توصیه میکند که چشم خود را به روی واقعیت بازکنند، از رویکردهای مبتنی بر استاندارهای دو گانه دست بردارند و به مسیر عقلانیت و دیپلماسی بازگردند. از دیدگاه تهران، اروپا نمیتواند از یک سو بر ضرورت پایان جنگ، کاهش تنش و بازگشت به مذاکره تاکید کند و از سوی دیگر، در برابر تصمیمهای یکجانبه آمریکا یا نقض اصول بنیادین حقوق بینالملل موضعی منفعل یا همراه اتخاذ کند. چنین وضعیتی نه اعتماد طرفهای منطقهای به اروپا را بازمیگرداند و نه امکان اثرگذاری این قاره بر تحولات آینده را افزایش میدهد.
بازگشت اروپا به مسیر اثرگذاری نیازمند موضعی روشن و مستقل در برابر استفاده از زور و ضرورت رعایت حقوق بینالملل، پرهیز از همراهی خودکار با تصمیمهای نظامی واشنگتن، تلاش برای بازسازی کانالهای گفتوگو با ایران و دیگر بازیگران منطقه و از ظرفیت اقتصادی و سیاسی اتحادیه اروپا برای حمایت عملی از راهحلهای دیپلماتیک است؛ رویکردی که این قاره در دور نخست ریاست جمهوری ترامپ و هنگام خروج او از برجام در سال ۲۰۱۸ در پیش گرفته بود.