ضرورت استکبارستیزی

محسن پیرهادی
روز ملی مبارزه با استکبار جهانی، صرفا یادآور یک واقعه تاریخی یا فرصتی برای تکرار شعارهای سیاسی نیست؛ فرصتی است برای بازخوانی یک منطق خطرناک در مناسبات جهانی؛ منطقی که در آن قدرت، جای حق می‌نشیند، منافع بر جان انسان‌ها مقدم می‌شود و صاحبان ثروت و سلاح، خود را مجاز می‌دانند درباره زندگی و مرگ ملت‌ها تصمیم بگیرند.
وقتی دونالد ترامپ می‌گوید به دنبال کشتن تعداد زیادی انسان نیست، اما اگر مجبور شود چنین خواهد کرد، مسئله فقط یک تهدید نظامی یا ادبیات تند سیاسی نیست؛ مسئله، تصویری است که این جمله از نگاه حاکم بر سیاست قدرت در آمریکا آشکار می‌کند. گویی جان انسان‌ها متغیری در معادلات تصمیم‌گیری کاخ سفید است و کشتار جمعی، نه جنایتی غیرقابل تصور، بلکه گزینه‌ای است که در صورت اقتضای منافع می‌توان به آن متوسل شد.
این نگاه، البته با ترامپ آغاز نشده است. تاریخ آمریکا از زمان تأسیس تا امروز، با فصل‌های تلخی از توسعه‌طلبی، برده‌داری، نسل‌کشی بومیان، جنگ‌افروزی، کودتا، تحریم و مداخله در سرنوشت ملت‌ها گره خورده است. از هیروشیما و ناکازاکی تا ویتنام، از حمایت از دیکتاتوری‌های وابسته تا لشکرکشی به عراق و افغانستان، بارها شاهد بوده‌ایم که چگونه مفاهیمی چون آزادی، دموکراسی و حقوق بشر، در بزنگاه منافع قدرت‌های آمریکایی به واژگانی انعطاف‌پذیر و گزینشی تبدیل شده‌اند.
ماجرای جزیره اپستین نیز از زاویه‌ای دیگر، پرده‌ای از همین مناسبات قدرت را کنار می‌زند؛ جایی که شبکه‌ای از ثروت، نفوذ و ارتباطات سیاسی در کنار اتهامات سنگین بهره‌کشی جنسی از افراد کم‌سن‌وسال قرار گرفته است. این پرونده پرسشی جدی درباره مصونیت صاحبان قدرت و امکان پاسخ‌گو کردن آنان پیش روی افکار عمومی گذاشت. نظامی که برای دیگران نسخه حقوق بشر می‌پیچد، باید پیش از هر چیز بتواند در برابر تاریک‌ترین پرونده‌های درون ساختار قدرت خود پاسخ‌گو باشد.
در فلسطین نیز این منطق به عریان‌ترین شکل خود را نشان داده است. 
حمایت همه‌جانبه آمریکا از رژیم صهیونیستی، از تأمین تسلیحات و حمایت سیاسی و دیپلماتیک تا جلوگیری از محکومیت و مجازات جنایتکاران، نشان داده است که در دستگاه محاسباتی واشنگتن، حتی کودکان و زنان و بیماران و آوارگان نیز وقتی در سوی دیگر معادله سیاسی قرار بگیرند، از حق حیات و امنیت برخوردار نیستند. آمریکا نه فقط شریک سیاسی اسرائیل، بلکه با پشتیبانی مستمر خود یکی از ارکان استمرار اشغال و جنایت در منطقه است.
استکبارستیزی، پیش از آنکه مخالفت با یک دولت یا ملت باشد، مخالفت با چنین منطقی است؛ با این تصور که قدرت، حق می‌آورد و هر که سلاح و ثروت بیشتری دارد، می‌تواند برای دیگران تعیین تکلیف کند. اتفاقا مرز اصلی میان تمدن و توحش نیز همین‌جاست؛ تمدن، قدرت را به مسئولیت مقید می‌کند و توحش، مسئولیت را در برابر قدرت تعطیل می‌کند.
روز ۱۳ آبان، فرصتی است برای یادآوری اینکه استقلال و عزت ملت‌ها بدون شناخت ماهیت سلطه و ایستادگی در برابر آن پایدار نمی‌ماند. استکبارستیزی مخالفت با نظام سلطه‌ای است که حتی مردم خود را نیز از پیامدهای زیاده‌خواهی حاکمانش مصون نمی‌گذارد.
جهان بیش از هر زمان دیگری به نظمی نیاز دارد که در آن هیچ رئیس‌جمهوری نتواند کشتن انسان‌های بی‌شمار را با عبارت «اگر مجبور شویم» توجیه کند؛ نظمی که در آن نه جزیره اپستین حریم امن صاحبان نفوذ باشد و نه غزه میدان بی‌هزینه آزمایش قدرت نظامی. تا رسیدن به چنین جهانی، استکبارستیزی نه یک خاطره تاریخی، بلکه یک ضرورت انسانی و اخلاقی است.