مسعود پیرهادی
گاهی برای آنکه فرعون و فرعونیان غرق شوند، لازم است بنیاسرائیل تا یک قدمی گرفتار شدن پیش بروند؛ آنقدر که در برابر خود دریا را ببینند و پشت سر، سپاه فرعون را. آنقدر که همه محاسبات ظاهری، راه نجات را بسته نشان دهد و حتی اهل ایمان نیز احساس کنند کار تمام شده است: «إِنَّا لَمُدْرَكُونَ». ما گرفتار خواهیم شد!
این لحظه، یکی از مهمترین بزنگاههای تاریخ ایمان است؛ لحظهای که فاصله میان محاسبات انسانی و وعده الهی آشکار میشود. موسی(ع) اما در پاسخ به هراس قومش میگوید: «كَلَّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ»؛ هرگز! پروردگارم با من است و راه را نشان خواهد داد. دریا هنوز دریا بود، سپاه فرعون هنوز سپاه بود و خطر، واقعیتر از همیشه به نظر میرسید؛ اما آنچه در محاسبات بنیاسرائیل غایب بود، ارادهای بود که قرار نبود آنها را در همان نقطه رها کند.
این روایت قرآنی، فقط حکایت یک معجزه تاریخی نیست؛ یکی از ظرایف سنتهای الهی در حرکت جوامع بشری را نیز پیش چشم ما میگذارد. گاهی قرار است یک جریان باطل به نقطهای برسد که تمام ظرفیت خود را برای نابودی جبهه حق به میدان بیاورد؛ تهدید را عریان کند، راههای گریز را محدود سازد و خطر را تا نزدیکترین فاصله ممکن بیاورد. اما درست در همین نقطه، اتفاقی بزرگتر از محاسبات او در حال وقوع است.
مستکبران عالم همیشه تصور میکنند با افزایش فشار، تهدید، تحریم، جنگ و ارعاب، جوامع مستقل را به تسلیم وادار میکنند. حال آنکه گاهی نتیجه درست معکوس میشود. آنها ناخواسته به عوامل بیداری ملتها تبدیل میشوند؛ جامعهای را که ممکن است درگیر اختلافات فرعی، غفلتها و روزمرگیها باشد، متوجه حقیقت یک تهدید مشترک میکنند. مرزهای هویتی را روشنتر میسازند، ضرورت استقلال و خوداتکایی را به تجربهای ملموس تبدیل میکنند و انسانهایی را که شاید پیش از آن ضرورت ایستادگی را درک نمیکردند، به میدان مسئولیت میآورند.
از این منظر، فرعون همیشه فقط یک دشمن بیرونی نیست؛ گاهی دشمن با شدت عمل خود، پرده از ماهیت خویش برمیدارد و به جامعه هدف کمک میکند تا حقیقتی را که در روزهای عادی کمتر میدید، با تمام وجود لمس کند. چهبسا اگر تهدیدها تا این اندازه عریان نمیشدند، برخی ملتها هرگز به این سطح از خودآگاهی، همبستگی و بلوغ تاریخی نمیرسیدند.
البته این سخن به معنای تقدیس خطر، توجیه ضعف یا انتظار منفعلانه برای معجزه نیست. بنیاسرائیل باید حرکت میکردند و موسی(ع) باید فرمان الهی را اجرا میکرد. ایمان، تعطیل کردن تدبیر و آمادگی نیست؛ بلکه ایستادن در کنار تدبیر، هنگامی است که همه راههای ظاهری بسته به نظر میرسند. وعده الهی نیز بهانهای برای نادیده گرفتن مسئولیتهای انسانی نیست.
نکته مهمتر آن است که نباید از نزدیک شدن خطر، نتیجه گرفت که پایان کار فرا رسیده است؛ همانطور که نباید از قدرت ظاهری فرعون، شکستناپذیری او را نتیجه گرفت. گاهی فرعون در اوج قدرت، درست در مسیری حرکت میکند که به غرق شدنش ختم خواهد شد و گاهی اهل ایمان در اوج احساس ناتوانی، در آستانه گشایشی قرار دارند که هنوز نشانههایش را نمیبینند.
تاریخ را نباید فقط با آنچه امروز در برابر چشم ماست قضاوت کرد. شاید آنچه مستکبران برای به زانو درآوردن ملتها طراحی کردهاند، در تقدیر الهی به عاملی برای بیداری، انسجام و تعالی همان ملتها تبدیل شود. فرعون در پی تعقیب موسی بود، اما سرانجام، تعقیب او به پایان قدرتش انجامید. مهم این است که اهل ایمان، در لحظهای که فریاد «إِنَّا لَمُدْرَكُونَ» بلند میشود، پاسخ موسی را فراموش نکنند: «إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ».