نبرد روایتی رژیم صهیونیستی با ایران
سعید خادمی مشاور رئیس سازمان بهزیستی کشور
در تحولات پرشتاب امروز، ماهیت منازعات دستخوش دگرگونی بنیادین شده است، جنگها دیگر صرفاً در میدانهای نظامی رقم نمیخورند، بلکه پیش و همزمان با آنها، نبردی خاموش اما تعیینکننده در سطح ذهن، ادراک و روایت جریان دارد.جنگ شناختی بهعنوان یکی از ابعاد نوین منازعات، نقشی مهم در شکلدهی به افکار عمومی، مدیریت برداشتها و جهتدهی به تصمیمها ایفا میکند؛نقشی که گاه آثار آن از پیامدهای میدانی نیز ماندگارتر است.در این چارچوب، رژیم صهیونیستی طی سالهای گذشته کوشیده است با بهرهگیری از سازوکارهای منسجم ارتباطی، روایتهای خود را بهصورت مستمر و هماهنگ بازنمایی کند. این تلاشها بیش از آنکه صرفاً بیانگر قدرت باشد، نشاندهنده توجه این بازیگر به اهمیت افکار عمومی و محیط رسانهای، بهویژه در جوامع غربی است.دستگاه ارتباطی اسرائیل متکی بر هماهنگی میان نهادهای رسمی، دیپلماتیک و رسانهای است و پیامهایی را تولید میکند که برای مخاطبان مشخص،قابل فهم و قابل پیگیری باشد.دراین میان، مفهوم «هاسبارا» جایگاه ویژهای دارد. هاسبارا اصطلاحی است که به مجموعه تلاشهای روابط عمومی و ارتباطات راهبردی اسرائیل برای توضیح،تبیین و ارائه تصویری مثبت از سیاستها و اقدامات این رژیم اشاره میکند.
این رویکرد،با ترکیب اطلاعات رسمی، پیامهای اقناعی و محتوای احساسی، میکوشد چارچوب تفسیر رویدادها را مدیریت کند و از شکلگیری برداشتهای منفی جلوگیری به عمل آورد.هاسبارا بیش از آنکه بهدنبال تغییر واقعیتهای میدانی باشد،بر کنترل روایت و معنا در فضای رسانهای تمرکز دارد.این الگوی روایتسازی بهویژه درشرایط بحرانی فعال میشود و هدف آن، تثبیت مشروعیت اقدامات و کاهش هزینههای ادراکی است.با این حال،چنین رویکردی وابستگی قابل توجهی به فضای رسانهای خاص،حمایت سیاسی بیرونی و ضرورت اقناع افکار عمومی خارجی دارد و از همین رو، بیش ازآنکه نشانهای از برتری مطلق باشد، بازتابدهنده الزامات محیطی اسرائیل در شرایط تنشزا است.درسوی دیگر، ایران در مواجهه با جنگ شناختی،رویکردی متفاوت را دنبال کرده است.
روایت ایران عمدتاً برعناصر هویتی،تاریخی و اجتماعی استوار بوده و تمرکز آن بیشتر برتثبیت معنا در فضای داخلی و منطقهای قرار داشته است.این رویکرد ریشه درتجربه تاریخی،پیوندهای فرهنگی و مذهبی و شبکههای همپیمانی منطقهای دارد.هویت اسلامی و شیعی،روایت مقاومت، حافظه تاریخی مشترک و تجربههای انباشته درمواجهه با فشارهای رسانهای،از جمله ظرفیتهای مهم ایران در این عرصه به شمار میآیند.ایران در سالهای گذشته نشان داده است که در شرایط فشار شناختی، توانایی حفظ انسجام اجتماعی و بازتولید روایتهای پایدار را داراست. این توانمندی حاصل اقدامات مقطعی نیست، بلکه نتیجه انباشت تاریخی معنا، تجربه و سرمایه اجتماعی است.درعین حال، چالش اصلی در این حوزه نه فقدان ظرفیت، بلکه ضرورت ساماندهی منسجمتر، هدفمندتر و دادهمحورتر این تواناییها در چارچوب سیاستگذاری ارتباطی است.در شرایط حساس کنونی، که تحولات منطقهای و بینالمللی با سرعت و پیچیدگی بالا در حال وقوع است، مدیریت جنگ شناختی اهمیتی دوچندان یافته است. در چنین فضایی، هدف اصلی نه تشدید تقابلهای ادراکی و نه بزرگنمایی طرف مقابل، بلکه حفظ ثبات روانی جامعه، تقویت اعتماد عمومی و جلوگیری از فرسایش سرمایه اجتماعی است.
روایتسازی مسئولانه میتواند نقش مهمی درکاهش سوءبرداشتها و مدیریت تنشها ایفا کند.نبرد روایتی،اگر بهدرستی فهم و هدایت شود،یکی از ابزارهای صیانت از امنیت ملی است.ایران با تکیه بر ظرفیتهای فرهنگی، اجتماعی و منطقهای خود، از توان لازم برای مدیریت این میدان برخوردار است.تقویت هماهنگی نهادی،ارتقای سواد رسانهای و بهرهگیری هوشمندانه از ظرفیتهای موجود بهویژه نزدیکتر شدن روایتهای رسانههای رسمی به واقعیتهای موجود میتواند این توان را به یکی از ارکان مهم ثبات و بازدارندگی در شرایط پیچیده کنونی تبدیل کند.
