رمزگشایی از سخنان سفیر شیطان
حنیف غفاری
اظهارات مایک هاکابی، سفیر ایالات متحده آمریکا در اراضی اشغالی، درباره «تصرف کشورهای منطقه» توسط رژیم صهیونیستی، بیش از آنکه یک موضعگیری شخصی یا برداشت نادرست تلقی شود، بازتابدهنده یک تفکر عمیق و ریشهدار در ساختار قدرت آمریکا و جریان صهیونیسم بینالملل است. این سخنان در واقع بیان صریح همان سیاستی است که سالهاست در میدان عمل دنبال میشود، اما عموما در لفافه واژههایی چون «امنیت»، «دفاع مشروع» یا «مبارزه با تروریسم» پنهان میماند.
نخستین نکتهای که در تحلیل این اظهارات برجسته میشود، ماهیت اشغالگر و توحش ذاتی رژیم صهیونیستی است. این رژیم از بدو شکلگیری، موجودیت خود را بر پایه اشغال سرزمین دیگران، پاکسازی قومی، کوچ اجباری و سرکوب سیستماتیک ملت فلسطین بنا نهاده است. تجربه دهههای گذشته نشان میدهد که صهیونیسم نهتنها به مرزهای بهرسمیتشناختهشده بینالمللی پایبند نیست، بلکه اساسا به مفهوم مرز اعتقادی ندارد. تجاوز مستمر به غزه، کرانه باختری، جنوب لبنان و تهدید دائمی سوریه و دیگر کشورهای منطقه، مؤید آن است که توسعهطلبی و خشونت، بخشی جداییناپذیر از هویت این رژیم است، نه واکنشی موقتی به شرایط امنیتی.
در کنار این واقعیت، نقش اونجلیستهای افراطی آمریکایی در تقویت و توجیه این اشغالگری، اهمیت ویژهای دارد. این جریان قدرتمند مذهبی–سیاسی در آمریکا، با تفسیرهای افراطی و آخرالزمانی از متون دینی، گسترش سلطه رژیم صهیونیستی را نه یک فاجعه انسانی، بلکه بخشی از «رسالت الهی» خود تلقی میکند. نفوذ عمیق این جریان در کنگره، کاخ سفید و ساختار تصمیمسازی آمریکا سبب شده است که حمایت از رژیم صهیونیستی، به یک اصل غیرقابلچالش در سیاست خارجی واشنگتن تبدیل شود؛ حمایتی که از ارسال پیشرفتهترین سلاحها تا حمایت سیاسی و رسانهای در مجامع بینالمللی را شامل میشود.
در چنین چارچوبی، تلاش برای تفکیک آمریکا از رژیم صهیونیستی یا جدا دانستن صهیونیسم از سیاستهای رسمی واشنگتن، یک خطای محاسباتی و راهبردی آشکار است. آمریکا نهتنها شریک، بلکه ستون اصلی تداوم اشغالگری و جنایات این رژیم به شمار میرود. وتوی مکرر قطعنامههای ضدصهیونیستی در شورای امنیت، حمایت بیقیدوشرط نظامی و سکوت در برابر جنایات جنگی، نشان میدهد که تلآویو و واشنگتن دو بازیگر مستقل نیستند، بلکه دو روی یک سکهاند.
اظهارات هاکابی، بیش از هر چیز، این واقعیت را عیان کرد که پروژه صهیونیستی بدون پشتوانه آمریکا و جریانهای افراطی آن، قادر به ادامه حیات و توسعهطلبی نیست. از اینرو، هرگونه تحلیل واقعبینانه از تحولات منطقه، مستلزم درک پیوند ساختاری و راهبردی میان آمریکا و رژیم صهیونیستی است؛ پیوندی که نادیده گرفتن آن، به معنای خطا در تشخیص ماهیت تهدید و اشتباه در طراحی راهبرد مقابله خواهد بود.
اظهارات مایک هاکابی، سفیر ایالات متحده آمریکا در اراضی اشغالی، درباره «تصرف کشورهای منطقه» توسط رژیم صهیونیستی، بیش از آنکه یک موضعگیری شخصی یا برداشت نادرست تلقی شود، بازتابدهنده یک تفکر عمیق و ریشهدار در ساختار قدرت آمریکا و جریان صهیونیسم بینالملل است. این سخنان در واقع بیان صریح همان سیاستی است که سالهاست در میدان عمل دنبال میشود، اما عموما در لفافه واژههایی چون «امنیت»، «دفاع مشروع» یا «مبارزه با تروریسم» پنهان میماند.
نخستین نکتهای که در تحلیل این اظهارات برجسته میشود، ماهیت اشغالگر و توحش ذاتی رژیم صهیونیستی است. این رژیم از بدو شکلگیری، موجودیت خود را بر پایه اشغال سرزمین دیگران، پاکسازی قومی، کوچ اجباری و سرکوب سیستماتیک ملت فلسطین بنا نهاده است. تجربه دهههای گذشته نشان میدهد که صهیونیسم نهتنها به مرزهای بهرسمیتشناختهشده بینالمللی پایبند نیست، بلکه اساسا به مفهوم مرز اعتقادی ندارد. تجاوز مستمر به غزه، کرانه باختری، جنوب لبنان و تهدید دائمی سوریه و دیگر کشورهای منطقه، مؤید آن است که توسعهطلبی و خشونت، بخشی جداییناپذیر از هویت این رژیم است، نه واکنشی موقتی به شرایط امنیتی.
در کنار این واقعیت، نقش اونجلیستهای افراطی آمریکایی در تقویت و توجیه این اشغالگری، اهمیت ویژهای دارد. این جریان قدرتمند مذهبی–سیاسی در آمریکا، با تفسیرهای افراطی و آخرالزمانی از متون دینی، گسترش سلطه رژیم صهیونیستی را نه یک فاجعه انسانی، بلکه بخشی از «رسالت الهی» خود تلقی میکند. نفوذ عمیق این جریان در کنگره، کاخ سفید و ساختار تصمیمسازی آمریکا سبب شده است که حمایت از رژیم صهیونیستی، به یک اصل غیرقابلچالش در سیاست خارجی واشنگتن تبدیل شود؛ حمایتی که از ارسال پیشرفتهترین سلاحها تا حمایت سیاسی و رسانهای در مجامع بینالمللی را شامل میشود.
در چنین چارچوبی، تلاش برای تفکیک آمریکا از رژیم صهیونیستی یا جدا دانستن صهیونیسم از سیاستهای رسمی واشنگتن، یک خطای محاسباتی و راهبردی آشکار است. آمریکا نهتنها شریک، بلکه ستون اصلی تداوم اشغالگری و جنایات این رژیم به شمار میرود. وتوی مکرر قطعنامههای ضدصهیونیستی در شورای امنیت، حمایت بیقیدوشرط نظامی و سکوت در برابر جنایات جنگی، نشان میدهد که تلآویو و واشنگتن دو بازیگر مستقل نیستند، بلکه دو روی یک سکهاند.
اظهارات هاکابی، بیش از هر چیز، این واقعیت را عیان کرد که پروژه صهیونیستی بدون پشتوانه آمریکا و جریانهای افراطی آن، قادر به ادامه حیات و توسعهطلبی نیست. از اینرو، هرگونه تحلیل واقعبینانه از تحولات منطقه، مستلزم درک پیوند ساختاری و راهبردی میان آمریکا و رژیم صهیونیستی است؛ پیوندی که نادیده گرفتن آن، به معنای خطا در تشخیص ماهیت تهدید و اشتباه در طراحی راهبرد مقابله خواهد بود.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه



