آیا لبنان از سرنوشت اعراب درس می گیرد؟
تله واشنگتن برای بیروت
گروه بین الملل
در پی افزایش تحرکات آمریکا برای کشاندن لبنان به دام سازش با رژیم صهیونیستی و تسلیم شدن دولت سرسپرده بیروت مقابل دیکتههای دشمن آمریکایی-صهیونیستی، شبکه المنار در مقالهای تفصیلی به قلم محمد احمد محمود، نویسنده و تحلیلگر برجسته امور راهبردی، به بررسی ابعاد خیانت آمریکا به متحدان خود به ویژه در میان کشورهای عربی پرداخته که شرح آن به شکل زیر است.
بیانیه صادر شده از سفارت آمریکا در بیروت، که در پلتفرم ایکس منتشر شد، و در آن «از امکان برگزاری نشست مستقیم بین جوزف عون، رئیس جمهور لبنان و بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم اشغالگر تحت نظارت آمریکا، و وعدههایی شامل حاکمیت کامل، تمامیت ارضی، تأمین مرزها، حمایت بشردوستانه و بازسازی» سخن گفته شد، سؤالات اساسی را در مورد ماهیت این تضمینها و محدودیتهای توانایی آنها در دستیابی به ثبات واقعی مطرح کرد.
وعدههای دروغین آمریکا
گفتمان آمریکایی که بین مشارکت سیاسی لبنان با دشمن اسرائیلی و دستیابی به امنیت و حاکمیت ارتباط برقرار میکند، در منطقه، جدید نیست، بلکه در چارچوب مسیری طولانی از وعدهها قرار میگیرد که تجربیات عادیسازی یا تسویهحسابها در جهان عرب را همراهی کرده است.
اما تجربه تاریخی نشان میدهد که این وعدهها اغلب محل بحث و جدل باقی ماندهاند؛ بین آنچه از دستاوردهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی اعلام، و آنچه واقعاً در عمل محقق شده است. از صحرای مصر و سینا و پیامدهای منفی عادیسازی، تا سودان که عادیسازی آن با وعدههای ثبات همراه بود و سپس به جنگ داخلی کشیده شد. یا از اردن و پیچیدگیهایی که با آن روبرو شد، تا مسیر سوریه و تغییرات ژئوپلیتیکی، و تجربه توافق اسلو فلسطین و عقبنشینی در کنترل فلسطینیها بر سرزمین خود، تا کشورهای خلیج فارس که بر چتر حمایت آمریکا در یک محیط منطقهای متشنج شرطبندی کردند.
آیا این وعدهها تضمینهای واقعی بودند یا ابزاری برای بازسازی توازنهای منطقهای؟ در این زمینه، واقعیت لبنان سؤالی حساستر را مطرح میکند: آیا لبنان واقعاً میتواند امنیت، حاکمیت و ثبات وعده داده شده توسط آمریکا را از طریق این معادلات، در سایه موجودیتی که بر منطق توسعه و تغییر واقعیتها در عمل استوار است، به دست آورد؟ یا اینکه تجربیات گذشته به شکافی مداوم بین وعدههای آمریکا و نتایج واقعی در کشورهایی که این مسیر را انتخاب کردهاند، اشاره دارد؟
در این زمینه، یک رویکرد انتقادی برجسته میشود که معتقد است سیاست آمریکا در منطقه از موضع یک واسطه بیطرف نشأت نمیگیرد، بلکه از یک دیدگاه استراتژیک نشأت میگیرد که موجودیت اسرائیل را متحد اصلی و امتداد اساسی نفوذ آمریکا در خاورمیانه میداند.
دکتر ولید محمد علی، هماهنگکننده شبکه "قادرون معاً"، در مصاحبهای با وبسایت شبکه المنار، اشاره میکند که ایالات متحده با تعدادی از کشورهای عربی نه به عنوان متحدان برابر، بلکه در چارچوب رویکردی که بر بازسازی توازن قوای منطقهای برای تضمین حفاظت از برتری اسرائیل و تضعیف هر محیط عربی که میتواند عنصر مقابله یا توازن در منطقه باشد، عمل کرده است. وی تاکید کرد که بسیاری از توافقنامههای صلح و عادیسازی در این زمینه صورت گرفتهاند، به طوری که هدف آنها خارج کردن کشورهای اصلی عربی از دایره درگیری با دشمن اسرائیلی و تبدیل آنها به موجودیتهایی مرتبط سیاسی، اقتصادی یا امنیتی با سیستم آمریکایی-اسرائیلی بوده است.
از بازپسگیری سینا تا محدودیتهای حاکمیت
مطالعات مصری نشان میدهد که توافقنامه کمپ دیوید منجر به یک سری امتیازات برای مصر شد که اساساً در بازپسگیری سرزمینها و دستیابی به حدی از ثبات امنیتی نمود یافت، اما در عین حال منجر به زیر سوال رفتن نقش منطقهای مصر شد و بحث و جدل گستردهای را بین کسانی که توافق مذکور را یک دستاورد دیپلماتیک برجسته در تاریخ سیاست خارجی مصر میدانند و کسانی که آن را آغاز محدودیت حرکت مصر در چارچوب مشترک عربی تلقی میکنند، برانگیخت. در این چارچوب، مقالهای از دکتر صبحی عسیله که توسط مرکز مطالعات سیاسی و استراتژیک الاهرام مصر منتشر شده است، توافقنامههای کمپ دیوید و معاهده صلح مصر-اسرائیل را تحت عنوان "معاهده صلح مصر-اسرائیل بار دیگر" به عنوان یک نقطه عطف تعیینکننده در مسیر سیاست خارجی مصر از سال 1979 بررسی میکند، زیرا تأثیرات این توافقها از روابط دوجانبه با اسرائیل فراتر رفته و شامل سطوح عربی و بینالمللی شده و در بازتعریف موقعیت منطقهای مصر و تعیین نقشهای آن در نظام منطقهای سهیم بوده است. این مقاله اشاره میکند که معاهده صلح در سالهای بعد، به ویژه پس از حوادث منطقه عربی در سال 2011، به موضوع بحث داخلی شدید در مصر تبدیل شد؛ جایی که بحث و جدل در مورد آن بین خواستههای لغو یا اصلاح این توافق و کسانی که به آن به عنوان یک گزینه استراتژیک پایبند بودند، بالا گرفت.
ماحصل واقعی توافق سازش با صهیونیستها
بر اساس این مقاله، همچنین نگرانیهایی در مورد امکان محدود کردن حاکمیت مصر در سینا مطرح شد که به دادگاههای مصر رسید و دادگاهها دعاوی لغو معاهده را به عنوان اقدامات حاکمیتی رد کردند. در اینجا، نویسنده مجموعهای از چالشها را که روابط مصر و اسرائیل را همراهی کرده است، ارائه میدهد، از جمله تلاشهای اسرائیل برای تأثیرگذاری بر امنیت ملی مصر و محدود کردن تواناییهای نظامی آن، علاوه بر اختلال در روند صلح به دلیل سیاستهای اسرائیل در قبال مسئله فلسطین، که احساسات عربی و فلسطینی را عمیقتر کرد و نشان داد که این توافق به یک راهحل جامع منجر نشده است.
این مقاله همچنین به بُعد منطقهای میپردازد و به تلاشهای اسرائیل برای تقویت نفوذ خود در منطقه از طریق پروژههای منطقهای جایگزین، در مقابل تلاش مصر برای حفظ نقش سنتی خود اشاره میکند.مقاله مذکور به این نتیجه میرسد که معاهده صلح، با وجود اینکه به وضعیت جنگ بین مصر و دشمن اسرائیلی پایان داد، اما همچنان با پیچیدگیهای سیاسی و منطقهای داخلی و خارجی احاطه شده بود و رابطه بین دو طرف را در چارچوبی از تعادل محتاطانه و بحث مداوم در مورد آینده و کارایی آن نگه داشت. در یک بررسی انتقادی از نتایج توافق کمپ دیوید، دکتر ولید محمد علی، معتقد است که این توافق منجر به دستیابی به یک رنسانس اقتصادی واقعی برای مصر نشد، بلکه به تثبیت الگوهای جدیدی از وابستگی اقتصادی کمک کرد، با استناد به توافقنامه "کویز" که به صادرات محصولات مصری به ایالات متحده بدون عوارض گمرکی مشروط به داشتن یک جزء اسرائیلی اجازه میدهد، که منجر به پیوند بخشی از صنعت مصر به بازار اسرائیل شد.او همچنین اشاره میکند که کاهش مداوم ارزش پول مصر در برخی از طرحها به عنوان شاخصی از محدودیت دستاوردهای اقتصادی که مصر پس از امضای توافقنامه به آن وعده داده شده بود، استفاده میشود. در این زمینه، مشکل تنها به طرح نظری مرتبط با محدودیت حاکمیت محدود نمیشود، بلکه از طریق دادههای دقیقتری که برخی از تحلیلهای رسانهای به آن پرداختهاند، مشکل مصر، دقیقتر مشخص میشود.
در پی افزایش تحرکات آمریکا برای کشاندن لبنان به دام سازش با رژیم صهیونیستی و تسلیم شدن دولت سرسپرده بیروت مقابل دیکتههای دشمن آمریکایی-صهیونیستی، شبکه المنار در مقالهای تفصیلی به قلم محمد احمد محمود، نویسنده و تحلیلگر برجسته امور راهبردی، به بررسی ابعاد خیانت آمریکا به متحدان خود به ویژه در میان کشورهای عربی پرداخته که شرح آن به شکل زیر است.
بیانیه صادر شده از سفارت آمریکا در بیروت، که در پلتفرم ایکس منتشر شد، و در آن «از امکان برگزاری نشست مستقیم بین جوزف عون، رئیس جمهور لبنان و بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم اشغالگر تحت نظارت آمریکا، و وعدههایی شامل حاکمیت کامل، تمامیت ارضی، تأمین مرزها، حمایت بشردوستانه و بازسازی» سخن گفته شد، سؤالات اساسی را در مورد ماهیت این تضمینها و محدودیتهای توانایی آنها در دستیابی به ثبات واقعی مطرح کرد.
وعدههای دروغین آمریکا
گفتمان آمریکایی که بین مشارکت سیاسی لبنان با دشمن اسرائیلی و دستیابی به امنیت و حاکمیت ارتباط برقرار میکند، در منطقه، جدید نیست، بلکه در چارچوب مسیری طولانی از وعدهها قرار میگیرد که تجربیات عادیسازی یا تسویهحسابها در جهان عرب را همراهی کرده است.
اما تجربه تاریخی نشان میدهد که این وعدهها اغلب محل بحث و جدل باقی ماندهاند؛ بین آنچه از دستاوردهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی اعلام، و آنچه واقعاً در عمل محقق شده است. از صحرای مصر و سینا و پیامدهای منفی عادیسازی، تا سودان که عادیسازی آن با وعدههای ثبات همراه بود و سپس به جنگ داخلی کشیده شد. یا از اردن و پیچیدگیهایی که با آن روبرو شد، تا مسیر سوریه و تغییرات ژئوپلیتیکی، و تجربه توافق اسلو فلسطین و عقبنشینی در کنترل فلسطینیها بر سرزمین خود، تا کشورهای خلیج فارس که بر چتر حمایت آمریکا در یک محیط منطقهای متشنج شرطبندی کردند.
آیا این وعدهها تضمینهای واقعی بودند یا ابزاری برای بازسازی توازنهای منطقهای؟ در این زمینه، واقعیت لبنان سؤالی حساستر را مطرح میکند: آیا لبنان واقعاً میتواند امنیت، حاکمیت و ثبات وعده داده شده توسط آمریکا را از طریق این معادلات، در سایه موجودیتی که بر منطق توسعه و تغییر واقعیتها در عمل استوار است، به دست آورد؟ یا اینکه تجربیات گذشته به شکافی مداوم بین وعدههای آمریکا و نتایج واقعی در کشورهایی که این مسیر را انتخاب کردهاند، اشاره دارد؟
در این زمینه، یک رویکرد انتقادی برجسته میشود که معتقد است سیاست آمریکا در منطقه از موضع یک واسطه بیطرف نشأت نمیگیرد، بلکه از یک دیدگاه استراتژیک نشأت میگیرد که موجودیت اسرائیل را متحد اصلی و امتداد اساسی نفوذ آمریکا در خاورمیانه میداند.
دکتر ولید محمد علی، هماهنگکننده شبکه "قادرون معاً"، در مصاحبهای با وبسایت شبکه المنار، اشاره میکند که ایالات متحده با تعدادی از کشورهای عربی نه به عنوان متحدان برابر، بلکه در چارچوب رویکردی که بر بازسازی توازن قوای منطقهای برای تضمین حفاظت از برتری اسرائیل و تضعیف هر محیط عربی که میتواند عنصر مقابله یا توازن در منطقه باشد، عمل کرده است. وی تاکید کرد که بسیاری از توافقنامههای صلح و عادیسازی در این زمینه صورت گرفتهاند، به طوری که هدف آنها خارج کردن کشورهای اصلی عربی از دایره درگیری با دشمن اسرائیلی و تبدیل آنها به موجودیتهایی مرتبط سیاسی، اقتصادی یا امنیتی با سیستم آمریکایی-اسرائیلی بوده است.
از بازپسگیری سینا تا محدودیتهای حاکمیت
مطالعات مصری نشان میدهد که توافقنامه کمپ دیوید منجر به یک سری امتیازات برای مصر شد که اساساً در بازپسگیری سرزمینها و دستیابی به حدی از ثبات امنیتی نمود یافت، اما در عین حال منجر به زیر سوال رفتن نقش منطقهای مصر شد و بحث و جدل گستردهای را بین کسانی که توافق مذکور را یک دستاورد دیپلماتیک برجسته در تاریخ سیاست خارجی مصر میدانند و کسانی که آن را آغاز محدودیت حرکت مصر در چارچوب مشترک عربی تلقی میکنند، برانگیخت. در این چارچوب، مقالهای از دکتر صبحی عسیله که توسط مرکز مطالعات سیاسی و استراتژیک الاهرام مصر منتشر شده است، توافقنامههای کمپ دیوید و معاهده صلح مصر-اسرائیل را تحت عنوان "معاهده صلح مصر-اسرائیل بار دیگر" به عنوان یک نقطه عطف تعیینکننده در مسیر سیاست خارجی مصر از سال 1979 بررسی میکند، زیرا تأثیرات این توافقها از روابط دوجانبه با اسرائیل فراتر رفته و شامل سطوح عربی و بینالمللی شده و در بازتعریف موقعیت منطقهای مصر و تعیین نقشهای آن در نظام منطقهای سهیم بوده است. این مقاله اشاره میکند که معاهده صلح در سالهای بعد، به ویژه پس از حوادث منطقه عربی در سال 2011، به موضوع بحث داخلی شدید در مصر تبدیل شد؛ جایی که بحث و جدل در مورد آن بین خواستههای لغو یا اصلاح این توافق و کسانی که به آن به عنوان یک گزینه استراتژیک پایبند بودند، بالا گرفت.
ماحصل واقعی توافق سازش با صهیونیستها
بر اساس این مقاله، همچنین نگرانیهایی در مورد امکان محدود کردن حاکمیت مصر در سینا مطرح شد که به دادگاههای مصر رسید و دادگاهها دعاوی لغو معاهده را به عنوان اقدامات حاکمیتی رد کردند. در اینجا، نویسنده مجموعهای از چالشها را که روابط مصر و اسرائیل را همراهی کرده است، ارائه میدهد، از جمله تلاشهای اسرائیل برای تأثیرگذاری بر امنیت ملی مصر و محدود کردن تواناییهای نظامی آن، علاوه بر اختلال در روند صلح به دلیل سیاستهای اسرائیل در قبال مسئله فلسطین، که احساسات عربی و فلسطینی را عمیقتر کرد و نشان داد که این توافق به یک راهحل جامع منجر نشده است.
این مقاله همچنین به بُعد منطقهای میپردازد و به تلاشهای اسرائیل برای تقویت نفوذ خود در منطقه از طریق پروژههای منطقهای جایگزین، در مقابل تلاش مصر برای حفظ نقش سنتی خود اشاره میکند.مقاله مذکور به این نتیجه میرسد که معاهده صلح، با وجود اینکه به وضعیت جنگ بین مصر و دشمن اسرائیلی پایان داد، اما همچنان با پیچیدگیهای سیاسی و منطقهای داخلی و خارجی احاطه شده بود و رابطه بین دو طرف را در چارچوبی از تعادل محتاطانه و بحث مداوم در مورد آینده و کارایی آن نگه داشت. در یک بررسی انتقادی از نتایج توافق کمپ دیوید، دکتر ولید محمد علی، معتقد است که این توافق منجر به دستیابی به یک رنسانس اقتصادی واقعی برای مصر نشد، بلکه به تثبیت الگوهای جدیدی از وابستگی اقتصادی کمک کرد، با استناد به توافقنامه "کویز" که به صادرات محصولات مصری به ایالات متحده بدون عوارض گمرکی مشروط به داشتن یک جزء اسرائیلی اجازه میدهد، که منجر به پیوند بخشی از صنعت مصر به بازار اسرائیل شد.او همچنین اشاره میکند که کاهش مداوم ارزش پول مصر در برخی از طرحها به عنوان شاخصی از محدودیت دستاوردهای اقتصادی که مصر پس از امضای توافقنامه به آن وعده داده شده بود، استفاده میشود. در این زمینه، مشکل تنها به طرح نظری مرتبط با محدودیت حاکمیت محدود نمیشود، بلکه از طریق دادههای دقیقتری که برخی از تحلیلهای رسانهای به آن پرداختهاند، مشکل مصر، دقیقتر مشخص میشود.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه



