سفر ترامپ به پکن در سایه شکست آمریکا در غرب آسیا
فرصت تاریخی تهران در شکاف واشنگتن و پکن
گروه سیاسی
سفر ترامپ به چین در حالی انجام میشود که منطقه غرب آسیا همچنان تحت تأثیر جنگ فرسایشی و پرهزینه آمریکا و اسرائیل علیه ایران قرار دارد؛ جنگی که برخلاف تصور اولیه واشنگتن، نهتنها به فروپاشی قدرت بازدارندگی جمهوری اسلامی منجر نشد، بلکه بهتدریج جایگاه ایران را بهعنوان یکی از تعیینکنندهترین بازیگران ژئوپلیتیکی جهان تثبیت کرد. اکنون حتی رسانههای غربی نیز اذعان دارند که محور اصلی مذاکرات ترامپ و شی جین پینگ، نه صرفاً تجارت و تعرفهها، بلکه «ایران» و پیامدهای جنگ جاری است.
این مسئله بهخودیخود حامل یک واقعیت مهم راهبردی است: آمریکا پس از هفتهها عملیات نظامی، محاصره دریایی و فشار اقتصادی، اکنون به این جمعبندی رسیده که بدون نقشآفرینی چین، مهار ایران ممکن نیست. همین امر نشان میدهد که جمهوری اسلامی توانسته معادله تقابل را از یک درگیری صرفاً منطقهای، به سطح رقابت قدرتهای بزرگ جهانی ارتقا دهد.
واشنگتن امروز با یک تناقض جدی روبهروست. از یکسو تلاش میکند فشار نظامی و اقتصادی علیه تهران را حفظ کند و از سوی دیگر، ناچار است برای کنترل تبعات این بحران، به سراغ پکن برود؛ کشوری که طی سالهای اخیر به مهمترین شریک اقتصادی ایران تبدیل شده است. گزارشهای رسانههای آمریکایی و عربی نشان میدهد دولت ترامپ قصد دارد در دیدار با شی جینپینگ، موضوع خرید نفت ایران توسط چین، همکاریهای فناورانه و نقش پکن در آینده آتشبس را در اولویت قرار دهد. این یعنی آمریکا عملاً پذیرفته که اقتصاد و ژئوپلیتیک ایران بهگونهای با چین گره خورده که بدون تأثیرگذاری بر پکن، امکان اعمال فشار مؤثر بر تهران وجود ندارد.
برای جمهوری اسلامی، این وضعیت میتواند به یک فرصت راهبردی کمنظیر تبدیل شود؛ فرصتی که اگر با هوشمندی مدیریت شود، نهتنها فشارهای جنگ را کاهش خواهد داد، بلکه میتواند موقعیت منطقهای و بینالمللی ایران را نیز ارتقا دهد.
نخستین فرصت، تبدیل شدن ایران به یکی از اضلاع اصلی رقابت ژئوپلیتیکی آمریکا و چین است. در نظم در حال گذار جهانی، پکن بهدنبال ایجاد شبکهای از شرکای راهبردی مستقل از هژمونی آمریکا است و ایران، بهدلیل موقعیت جغرافیایی، منابع انرژی، توان بازدارندگی و ظرفیت ترانزیتی، جایگاهی کلیدی در این راهبرد دارد. همین مسئله باعث شده چین برخلاف خواست واشنگتن، همچنان به همکاری اقتصادی با تهران ادامه دهد و نفت ایران را به یکی از ارکان امنیت انرژی خود تبدیل کند.
ایران میتواند از این وضعیت برای تثبیت همکاریهای بلندمدت اقتصادی با چین بهره ببرد؛ از توسعه زیرساختهای حملونقل و بنادر گرفته تا سرمایهگذاری در حوزه انرژی، فناوری و صنایع راهبردی. در شرایطی که آمریکا تلاش میکند اقتصاد ایران را منزوی کند، تعمیق پیوند با اقتصاد دوم جهان میتواند بخشی از فشارهای تحریمی را خنثی سازد.
دومین فرصت مهم، استفاده دیپلماتیک از نیاز آمریکا به میانجیگری چین است. اکنون واشنگتن برای جلوگیری از تشدید بحران، ناچار است از نفوذ پکن بر تهران سخن بگوید. این مسئله نشان میدهد که برخلاف روایتهای سالهای گذشته، ایران دیگر بازیگری منزوی نیست، بلکه بخشی از موازنه قدرت جهانی شده است. تهران میتواند از این شرایط برای افزایش وزن چانهزنی خود در هرگونه مذاکره احتمالی استفاده کند؛ چه در موضوع جنگ، چه در پرونده هستهای و چه در مسائل منطقهای.
در واقع، هرچه وابستگی آمریکا به نقش چین در مدیریت بحران بیشتر شود، قدرت مانور ایران نیز افزایش خواهد یافت. زیرا پکن بهخوبی میداند که تضعیف کامل ایران، نهتنها موازنه منطقهای مطلوب چین را برهم میزند، بلکه نفوذ آمریکا در غرب آسیا را نیز تقویت میکند؛ مسئلهای که برخلاف منافع راهبردی بلندمدت چین است.
سومین فرصت، بهرهبرداری ایران از نگرانی جهانی نسبت به امنیت انرژی است. جنگ اخیر بار دیگر ثابت کرد که بدون ثبات در خلیج فارس و تنگه هرمز، اقتصاد جهانی آسیبپذیر خواهد بود. اکنون بسیاری از قدرتهای جهانی، از جمله چین، به این جمعبندی رسیدهاند که امنیت انرژی جهان بدون درنظر گرفتن منافع و جایگاه ایران ممکن نیست. این واقعیت میتواند دست تهران را برای تبدیل شدن به یک بازیگر اجتنابناپذیر در ترتیبات امنیتی منطقه بازتر کند.
از سوی دیگر، سفر ترامپ به پکن نشاندهنده نوعی فرسایش در راهبرد فشار حداکثری آمریکا نیز هست. اگر واشنگتن اطمینان داشت که صرفاً با ابزار نظامی و تحریم قادر به تغییر رفتار ایران است، نیازی به ورود مستقیم چین به معادله نداشت. اما اکنون آمریکا نهتنها به کمک پکن نیاز دارد، بلکه حتی درباره ادامه خرید نفت ایران توسط چین نیز ابراز نگرانی میکند. این خود نشانهای از شکست نسبی سیاست انزوای کامل ایران است.
البته تهران باید با دقت از این فرصت استفاده کند. وابستگی صرف به شرق نمیتواند راهبردی پایدار باشد. آنچه اهمیت دارد، تبدیل رقابت قدرتهای بزرگ به اهرم افزایش منافع ملی ایران است. جمهوری اسلامی میتواند با حفظ استقلال راهبردی خود، از شکاف میان واشنگتن و پکن برای توسعه همکاریهای اقتصادی، کاهش فشارهای تحریمی، تقویت جایگاه منطقهای و افزایش قدرت چانهزنی بینالمللی بهره ببرد.
در این میان، مهمترین دستاورد ایران شاید این باشد که اکنون حتی رئیسجمهور آمریکا نیز ناچار شده در سفر به پکن، ایران را در مرکز مذاکرات خود قرار دهد. این مسئله صرفاً یک تحول دیپلماتیک نیست؛ بلکه نشانهای روشن از تغییر توازن قدرت در منطقه و افزایش وزن ژئوپلیتیکی جمهوری اسلامی در معادلات جهانی است؛ تغییری که اگر با هوشمندی مدیریت شود، میتواند به یکی از نقاط عطف سیاست خارجی ایران در دوران پساجنگ تبدیل شود.
سفر ترامپ به چین در حالی انجام میشود که منطقه غرب آسیا همچنان تحت تأثیر جنگ فرسایشی و پرهزینه آمریکا و اسرائیل علیه ایران قرار دارد؛ جنگی که برخلاف تصور اولیه واشنگتن، نهتنها به فروپاشی قدرت بازدارندگی جمهوری اسلامی منجر نشد، بلکه بهتدریج جایگاه ایران را بهعنوان یکی از تعیینکنندهترین بازیگران ژئوپلیتیکی جهان تثبیت کرد. اکنون حتی رسانههای غربی نیز اذعان دارند که محور اصلی مذاکرات ترامپ و شی جین پینگ، نه صرفاً تجارت و تعرفهها، بلکه «ایران» و پیامدهای جنگ جاری است.
این مسئله بهخودیخود حامل یک واقعیت مهم راهبردی است: آمریکا پس از هفتهها عملیات نظامی، محاصره دریایی و فشار اقتصادی، اکنون به این جمعبندی رسیده که بدون نقشآفرینی چین، مهار ایران ممکن نیست. همین امر نشان میدهد که جمهوری اسلامی توانسته معادله تقابل را از یک درگیری صرفاً منطقهای، به سطح رقابت قدرتهای بزرگ جهانی ارتقا دهد.
واشنگتن امروز با یک تناقض جدی روبهروست. از یکسو تلاش میکند فشار نظامی و اقتصادی علیه تهران را حفظ کند و از سوی دیگر، ناچار است برای کنترل تبعات این بحران، به سراغ پکن برود؛ کشوری که طی سالهای اخیر به مهمترین شریک اقتصادی ایران تبدیل شده است. گزارشهای رسانههای آمریکایی و عربی نشان میدهد دولت ترامپ قصد دارد در دیدار با شی جینپینگ، موضوع خرید نفت ایران توسط چین، همکاریهای فناورانه و نقش پکن در آینده آتشبس را در اولویت قرار دهد. این یعنی آمریکا عملاً پذیرفته که اقتصاد و ژئوپلیتیک ایران بهگونهای با چین گره خورده که بدون تأثیرگذاری بر پکن، امکان اعمال فشار مؤثر بر تهران وجود ندارد.
برای جمهوری اسلامی، این وضعیت میتواند به یک فرصت راهبردی کمنظیر تبدیل شود؛ فرصتی که اگر با هوشمندی مدیریت شود، نهتنها فشارهای جنگ را کاهش خواهد داد، بلکه میتواند موقعیت منطقهای و بینالمللی ایران را نیز ارتقا دهد.
نخستین فرصت، تبدیل شدن ایران به یکی از اضلاع اصلی رقابت ژئوپلیتیکی آمریکا و چین است. در نظم در حال گذار جهانی، پکن بهدنبال ایجاد شبکهای از شرکای راهبردی مستقل از هژمونی آمریکا است و ایران، بهدلیل موقعیت جغرافیایی، منابع انرژی، توان بازدارندگی و ظرفیت ترانزیتی، جایگاهی کلیدی در این راهبرد دارد. همین مسئله باعث شده چین برخلاف خواست واشنگتن، همچنان به همکاری اقتصادی با تهران ادامه دهد و نفت ایران را به یکی از ارکان امنیت انرژی خود تبدیل کند.
ایران میتواند از این وضعیت برای تثبیت همکاریهای بلندمدت اقتصادی با چین بهره ببرد؛ از توسعه زیرساختهای حملونقل و بنادر گرفته تا سرمایهگذاری در حوزه انرژی، فناوری و صنایع راهبردی. در شرایطی که آمریکا تلاش میکند اقتصاد ایران را منزوی کند، تعمیق پیوند با اقتصاد دوم جهان میتواند بخشی از فشارهای تحریمی را خنثی سازد.
دومین فرصت مهم، استفاده دیپلماتیک از نیاز آمریکا به میانجیگری چین است. اکنون واشنگتن برای جلوگیری از تشدید بحران، ناچار است از نفوذ پکن بر تهران سخن بگوید. این مسئله نشان میدهد که برخلاف روایتهای سالهای گذشته، ایران دیگر بازیگری منزوی نیست، بلکه بخشی از موازنه قدرت جهانی شده است. تهران میتواند از این شرایط برای افزایش وزن چانهزنی خود در هرگونه مذاکره احتمالی استفاده کند؛ چه در موضوع جنگ، چه در پرونده هستهای و چه در مسائل منطقهای.
در واقع، هرچه وابستگی آمریکا به نقش چین در مدیریت بحران بیشتر شود، قدرت مانور ایران نیز افزایش خواهد یافت. زیرا پکن بهخوبی میداند که تضعیف کامل ایران، نهتنها موازنه منطقهای مطلوب چین را برهم میزند، بلکه نفوذ آمریکا در غرب آسیا را نیز تقویت میکند؛ مسئلهای که برخلاف منافع راهبردی بلندمدت چین است.
سومین فرصت، بهرهبرداری ایران از نگرانی جهانی نسبت به امنیت انرژی است. جنگ اخیر بار دیگر ثابت کرد که بدون ثبات در خلیج فارس و تنگه هرمز، اقتصاد جهانی آسیبپذیر خواهد بود. اکنون بسیاری از قدرتهای جهانی، از جمله چین، به این جمعبندی رسیدهاند که امنیت انرژی جهان بدون درنظر گرفتن منافع و جایگاه ایران ممکن نیست. این واقعیت میتواند دست تهران را برای تبدیل شدن به یک بازیگر اجتنابناپذیر در ترتیبات امنیتی منطقه بازتر کند.
از سوی دیگر، سفر ترامپ به پکن نشاندهنده نوعی فرسایش در راهبرد فشار حداکثری آمریکا نیز هست. اگر واشنگتن اطمینان داشت که صرفاً با ابزار نظامی و تحریم قادر به تغییر رفتار ایران است، نیازی به ورود مستقیم چین به معادله نداشت. اما اکنون آمریکا نهتنها به کمک پکن نیاز دارد، بلکه حتی درباره ادامه خرید نفت ایران توسط چین نیز ابراز نگرانی میکند. این خود نشانهای از شکست نسبی سیاست انزوای کامل ایران است.
البته تهران باید با دقت از این فرصت استفاده کند. وابستگی صرف به شرق نمیتواند راهبردی پایدار باشد. آنچه اهمیت دارد، تبدیل رقابت قدرتهای بزرگ به اهرم افزایش منافع ملی ایران است. جمهوری اسلامی میتواند با حفظ استقلال راهبردی خود، از شکاف میان واشنگتن و پکن برای توسعه همکاریهای اقتصادی، کاهش فشارهای تحریمی، تقویت جایگاه منطقهای و افزایش قدرت چانهزنی بینالمللی بهره ببرد.
در این میان، مهمترین دستاورد ایران شاید این باشد که اکنون حتی رئیسجمهور آمریکا نیز ناچار شده در سفر به پکن، ایران را در مرکز مذاکرات خود قرار دهد. این مسئله صرفاً یک تحول دیپلماتیک نیست؛ بلکه نشانهای روشن از تغییر توازن قدرت در منطقه و افزایش وزن ژئوپلیتیکی جمهوری اسلامی در معادلات جهانی است؛ تغییری که اگر با هوشمندی مدیریت شود، میتواند به یکی از نقاط عطف سیاست خارجی ایران در دوران پساجنگ تبدیل شود.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه



