رزم زبان
مسعود پیرهادی
در روزگاری که جهان، بیش از همیشه میدانِ جنگ روایتهاست، هر ملتی که زبان خویش را نگاه ندارد، گویی ریشه خویش را در باد رها کرده است. ایران، اما، تنها یک سرزمین نیست؛ ایران، حافظهای ممتد در طول قرنهاست که با واژه زنده مانده، با شعر قد کشیده و با حماسه دوام آورده است. اگر شمشیر پهلوانان، مرزها را پاس داشت، این زبان فارسی بود که روح این سرزمین را از یورش زمانه نجات داد.
و در میانه این تاریخِ بلند، نامی چون خورشید میدرخشد؛ ابوالقاسم فردوسی. مردی که نه فقط شاعری بزرگ، بلکه پاسدار یک تمدن بود. او هنگامی برخاست که بیم فراموشیِ هویت ایرانی میرفت و با جوهر جان خویش، شاهنامه را نه صرفا به عنوان کتابی از نبردها، که به منزله شناسنامه ملتی نوشت که میخواست بماند، بایستد و فراموش نشود.
امروز نیز ایران، در میانه آوردگاهی دیگر ایستاده است؛ آوردگاهی که تنها میدانِ آتش و آهن نیست، بلکه میدانِ زبان، فرهنگ، روایت و سبک زندگی است. دشمنان این سرزمین، خوب دریافتهاند که اگر ملتی از زبان و فرهنگ خویش جدا شود، بیآنکه خاکش را بگیرند، روحش را فتح کردهاند.
ملتی که در روزهای سخت، حماسه آفرید، اکنون نیازمند کسانی است که آن حماسه را روایت کنند. اگر رزمندگان در میدان ایستادند، امروز اهل قلم و هنر باید در میدان معنا بایستند. این همان «بعثت هنرمندان» است؛ آنجا که قلم، ادامه جهاد میشود و واژه، سنگر هویت.
فردوسی، داستانِ رستم و سیاوش و کاوه را تنها برای سرگرمی نسرود. او میخواست روح مقاومت را در جان ایرانیان زنده نگاه دارد؛ همان روحی که در برابر ضحاک میایستد، حتی اگر مارهای ظلم، هر روز از دوش زمانه سر برآورند. شاهنامه، صرفا یادگار گذشته نیست؛ آیینهای است که هر نسل میتواند چهره خویش را در آن ببیند. امروز نیز هر جوان ایرانی که برای استقلال، عزت و حقیقت میایستد، ادامه همان روایت کهن است.
زبان فارسی، تنها مجموعهای از واژگان نیست. این زبان، خانه حکمت و عرفان و ایمان و حماسه است. زبانی است که در آن، هم میتوان آیه خواند، هم عشق سرود، هم عدالت طلبید و هم قیام را فریاد زد.
زبانی که قرنها توانسته اقوام گوناگون این سرزمین را زیر سقف واحدی از معنا گرد آورد.
اما زبان، اگر در میدان زندگی جاری نشود، آرامآرام به موزه سپرده میشود. امروز رسالت بزرگ اهل فرهنگ آن است که فارسی را از حاشیه تعارفات بیرون آورند و دوباره آن را زبانِ آفرینش، اندیشه، روایت و آینده کنند. کودک ایرانی باید در زبان فارسی، شکوه و جذابیت و قدرت را احساس کند؛ نه آنکه عظمت را فقط در واژگان بیگانه بجوید.
تمدنها پیش از آنکه با لشکرها سقوط کنند، با فراموشیِ خویش فرو میریزند. و ملت ایران، هرگاه به خویشتن بازگشته، دوباره برخاسته است. از همین رو، پاسداشت زبان فارسی، یک وظیفه صرفا فرهنگی نیست؛ دفاع از استقلال تمدنی ایران است.
شاید امروز بیش از هر زمان دیگری، ایران نیازمند فردوسیهایی تازه باشد؛ آنان که بتوانند حماسه این روزگار را برای فردا بنویسند. چراکه ملتی که روایت نشود، تحریف خواهد شد. و تاریخ، همیشه از آنِ کسانی است که توانستهاند حقیقت خویش را با زبانِ هنر، ماندگار کنند.
در روزگاری که جهان، بیش از همیشه میدانِ جنگ روایتهاست، هر ملتی که زبان خویش را نگاه ندارد، گویی ریشه خویش را در باد رها کرده است. ایران، اما، تنها یک سرزمین نیست؛ ایران، حافظهای ممتد در طول قرنهاست که با واژه زنده مانده، با شعر قد کشیده و با حماسه دوام آورده است. اگر شمشیر پهلوانان، مرزها را پاس داشت، این زبان فارسی بود که روح این سرزمین را از یورش زمانه نجات داد.
و در میانه این تاریخِ بلند، نامی چون خورشید میدرخشد؛ ابوالقاسم فردوسی. مردی که نه فقط شاعری بزرگ، بلکه پاسدار یک تمدن بود. او هنگامی برخاست که بیم فراموشیِ هویت ایرانی میرفت و با جوهر جان خویش، شاهنامه را نه صرفا به عنوان کتابی از نبردها، که به منزله شناسنامه ملتی نوشت که میخواست بماند، بایستد و فراموش نشود.
امروز نیز ایران، در میانه آوردگاهی دیگر ایستاده است؛ آوردگاهی که تنها میدانِ آتش و آهن نیست، بلکه میدانِ زبان، فرهنگ، روایت و سبک زندگی است. دشمنان این سرزمین، خوب دریافتهاند که اگر ملتی از زبان و فرهنگ خویش جدا شود، بیآنکه خاکش را بگیرند، روحش را فتح کردهاند.
ملتی که در روزهای سخت، حماسه آفرید، اکنون نیازمند کسانی است که آن حماسه را روایت کنند. اگر رزمندگان در میدان ایستادند، امروز اهل قلم و هنر باید در میدان معنا بایستند. این همان «بعثت هنرمندان» است؛ آنجا که قلم، ادامه جهاد میشود و واژه، سنگر هویت.
فردوسی، داستانِ رستم و سیاوش و کاوه را تنها برای سرگرمی نسرود. او میخواست روح مقاومت را در جان ایرانیان زنده نگاه دارد؛ همان روحی که در برابر ضحاک میایستد، حتی اگر مارهای ظلم، هر روز از دوش زمانه سر برآورند. شاهنامه، صرفا یادگار گذشته نیست؛ آیینهای است که هر نسل میتواند چهره خویش را در آن ببیند. امروز نیز هر جوان ایرانی که برای استقلال، عزت و حقیقت میایستد، ادامه همان روایت کهن است.
زبان فارسی، تنها مجموعهای از واژگان نیست. این زبان، خانه حکمت و عرفان و ایمان و حماسه است. زبانی است که در آن، هم میتوان آیه خواند، هم عشق سرود، هم عدالت طلبید و هم قیام را فریاد زد.
زبانی که قرنها توانسته اقوام گوناگون این سرزمین را زیر سقف واحدی از معنا گرد آورد.
اما زبان، اگر در میدان زندگی جاری نشود، آرامآرام به موزه سپرده میشود. امروز رسالت بزرگ اهل فرهنگ آن است که فارسی را از حاشیه تعارفات بیرون آورند و دوباره آن را زبانِ آفرینش، اندیشه، روایت و آینده کنند. کودک ایرانی باید در زبان فارسی، شکوه و جذابیت و قدرت را احساس کند؛ نه آنکه عظمت را فقط در واژگان بیگانه بجوید.
تمدنها پیش از آنکه با لشکرها سقوط کنند، با فراموشیِ خویش فرو میریزند. و ملت ایران، هرگاه به خویشتن بازگشته، دوباره برخاسته است. از همین رو، پاسداشت زبان فارسی، یک وظیفه صرفا فرهنگی نیست؛ دفاع از استقلال تمدنی ایران است.
شاید امروز بیش از هر زمان دیگری، ایران نیازمند فردوسیهایی تازه باشد؛ آنان که بتوانند حماسه این روزگار را برای فردا بنویسند. چراکه ملتی که روایت نشود، تحریف خواهد شد. و تاریخ، همیشه از آنِ کسانی است که توانستهاند حقیقت خویش را با زبانِ هنر، ماندگار کنند.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه
-
رزم زبان
-
سیدعباس عراقچی: هر اقدامی از سوی چین برای کمک به دیپلماسی مورد استقبال ایران است
-
آنچه در این جنگ مورد تجاوز قرار گرفت، تداوم تمدنی ایران بود
-
ایرانیان، همدل در مبارزه با ضحاکوَشان
-
به یاد آن آقای شاهنامهخوان
-
سید شهید از زبان شیخ مجاهد
-
ناکامی امارات در تشکیل ائتلاف ضدایرانی
-
برخورد ترامپ با دیوار چین
-
سفارتخانههای مجازی
-
معادله جدید در تنگه هرمز



