نسخه Pdf

نیویورک‌تایمز با مقایسه انتقادی واشنگتن و آتن باستان می‌گوید مقاومت ایران نشان داد خشونت نظامی و تهدید، همیشه نتیجه نمی‌دهد

آمریکا و سیلی ابدی ایران

در ماه ژانویه، استیون میلر در گفت‌وگویی پرطمطراق و افشاگرانه با جیک تپر، خبرنگار سی‌ان‌ان، شرکت کرد. میلر که از موفقیت عملیات نظامی برای ربودن نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، سرمست بود، عملاً در حال جشن پیروزی به‌سر می‌برد. به گفته او، آمریکا دیگر قرار نبود «آدم خوبه» جهان باشد؛ کشوری که هزینه نظم جهانی‌ای را بپردازد که دیگر در خدمت منافعش نیست. او گفت از این پس، ملاحظات کنار گذاشته می‌شود و آمریکا با جسارت و قدرتی بی‌پرده، اراده خود را بر جهان تحمیل خواهد کرد.
این سخنان، ظاهراً خالص‌ترین بیان از نظریه قدرت دونالد ترامپ بود؛ نظریه‌ای که از زبان شاید تندروترین عضو دولت او بیان می‌شد. در واقع، آمریکا قدرتمندترین کشوری است که جهان تاکنون به خود دیده است. اقتصادش، طبق اغلب معیارها، بزرگ‌ترین اقتصاد جهان است و ارز آن بر بازارهای جهانی سلطه دارد. مهم‌تر از همه، پیشرفته‌ترین ارتش دنیا را در اختیار دارد؛ ارتشی متکی بر فناوری‌های فوق‌پیشرفته و جسارت نیروهای ویژه‌اش.
دولت ترامپ با همین اطمینان تهاجمی، بیش از دو ماه پیش وارد جنگی بی‌محابا و بدون تحریک قبلی علیه ایران شد. ترامپ آشکارا تصور می‌کرد این جنگ، نمایشگاهی از قدرت آمریکا خواهد بود؛ قدرتی رها از آنچه میلر «تعارفات» حقوق بین‌الملل می‌نامید و متکی بر اقدام «کینتیک» یا همان عملیات سخت و بی‌رحمانه؛ اصطلاح محبوب پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا.
اما ماجرا آن‌گونه پیش نرفت. ایران، با وجود از دست دادن رهبر خود و بسیاری از مقام‌های ارشدش، پاسخی قدرتمند ارائه داد و خسارت‌های گسترده‌ای به متحدان منطقه‌ای آمریکا و پایگاه‌های نظامی آن وارد کرد. ایران با به‌دست گرفتن کنترل تنگه هرمز، چیزی شبیه به یک سلاح هسته‌ای اقتصادی را در اختیار گرفت؛ اقدامی که باعث جهش قیمت سوخت و کمبود کالاهای اساسی در بسیاری از نقاط جهان شد.
میلر به تپر گفته بود: «ما در جهانی زندگی می‌کنیم که با قدرت، زور و توان اداره می‌شود.» اما پیامدهای دردناک جنگ ایران، پاسخی گویا به این ادعاست. دولت ترامپ نه‌تنها قدرت آمریکا و توانایی دشمنش را اشتباه برآورد کرد، بلکه اساساً معنای قدرت را نیز بد فهمید؛ زیرا قدرت را با توان اعمال خشونت یکی گرفت، حال آنکه این دو در حقیقت در تضاد با یکدیگرند.
لاف‌زنی‌های میلر یادآور یکی از کهن‌ترین و اثرگذارترین متون درباره جنگ است: «تاریخ جنگ پلوپونزی» نوشته توسیدید. این اثر در هشت جلد مفصل، روایت نبردی عظیم میان دو قدرت رقیب مدیترانه، آتن و اسپارت، را بازگو می‌کند. آتنی‌های قدرتمند به مردم جزیره بی‌طرف ملوس می‌گویند: «قدرت‌مندان هر کاری بتوانند انجام می‌دهند و ضعیفان هرچه مجبور باشند تحمل می‌کنند»؛ سپس از آنان می‌خواهند یا تسلیم شوند یا قتل‌عام.
این جمله اغلب به‌عنوان قانون آهنین واقع‌گرایی سیاسی نقل می‌شود؛ اینکه «قدرت مساوی حق است». اما طنزی در این روایت نهفته که معمولاً از چشم نقل‌کنندگانش دور می‌ماند؛ شاید چون کل متن را نخوانده‌اند. اگر می‌خواندند، درمی‌یافتند که مردم ملوس قربانیانی ناتوان نبودند، بلکه پیامبرانی واقع‌بین بودند. آنان به مهاجمان گفتند: «این کار جز آنکه دشمنان کنونی‌تان را بیشتر کند و دیگران را نیز که هرگز قصد دشمنی نداشتند به دشمن تبدیل کند، چه نتیجه‌ای دارد؟»
آتنی‌ها بی‌اعتنا ماندند، شهر را محاصره کردند، همه مردان را کشتند و زنان و کودکان را به بردگی بردند. اما پیروزی در ملوس، پیروزی‌ای دروغین بود. آتنی‌ها که خشونت را با قدرت اشتباه گرفته بودند، مغرور از خونریزی، وارد قمار بسیار خطرناک‌تری شدند: حمله به سیسیل. رهبران آتن سرانجام مردم مردد را قانع کردند که سیسیلی‌ها ضعیف و فاسدند و توان مقابله با چنین دشمن هولناکی را ندارند. قرار بود این جنگ، پیروزی آسانی باشد که شکوه بیشتری برای آتن به ارمغان آورد.
اما صرفِ قدرت کافی نبود. چوب کشتی‌های آتنی که در محاصره‌ای طولانی شرکت داشتند پوسید؛ خطوط تدارکاتی از هم پاشید. آتن که روزبه‌روز با کمبود پول روبه‌رو می‌شد، برای تأمین هزینه جنگ ناچار به وضع مالیات‌های جدید شد. سرانجام، در نبردی سنگین در سیراکوز، شکست سختی خوردند. این پایان هژمونی آتن نبود، اما آغاز پایانش بود. در نهایت، اسپارت جای آن را به‌عنوان قدرت برتر مدیترانه گرفت.
شباهت این ماجرا با وضعیت آمریکا دشوار نیست. ترامپی‌ها نیز، مانند آتنی‌ها، موفقیت خود در ونزوئلا را نشانه‌ای از قدرت انکارناپذیرشان دانستند. و مانند آتنی‌ها، زیاده‌روی کردند؛ به دشمنی حمله کردند که او را دست‌کم گرفته بودند، با انگیزه‌هایی مبهم، حمایتی نامطمئن در داخل و بدون هیچ برنامه روشنی برای پیروزی. آنان شیفته توانایی خود در اعمال خشونت شده بودند و تصور می‌کردند قدرتشان برای تحمیل اراده، حد و مرزی ندارد.
اشتباه راهبردی آن‌ها از درکی نادرست از مفهوم قدرت ناشی می‌شد. در سال ۱۹۷۰، فیلسوف آلمانی، هانا آرنت، کتاب کوچکی با عنوان «درباره خشونت» منتشر کرد. آرنت در این کتاب استدلال می‌کند که خشونت نه شکلی از قدرت، بلکه نقطه مقابل آن است. این کتاب که در میانه شکست آمریکا در جنگ ویتنام نوشته شد، تا حدی نقدی بود بر گرایش گروه‌های چپ رادیکال به خشونت. اما هنگام خواندن دوباره آن در هفته‌های اخیر، شگفت‌زده شدم که چقدر با وضعیت کنونی آمریکا در خلیج فارس همخوانی دارد.
از نگاه آرنت، قدرت امری جمعی، مبتنی بر رضایت و رابطه است. اما خشونت ابزاری و تحمیلی است و قدرتش همان لحظه‌ای از بین می‌رود که تهدید کنار زده یا بی‌اثر شود. آرنت نوشت: «خشونت همیشه می‌تواند قدرت را نابود کند. از لوله تفنگ، مؤثرترین فرماندهی بیرون می‌آید که فوری‌ترین و کامل‌ترین اطاعت را به‌دنبال دارد. اما چیزی که هرگز از آن بیرون نمی‌آید، قدرت است.»
امروز این پویایی را در بن‌بست با ایران می‌بینیم. با وجود برتری عظیم نظامی آمریکا و توان بی‌پایانش برای اعمال خشونت ــ از جمله تهدید نیمه‌پنهان ترامپ به استفاده از سلاح هسته‌ای ــ ایران تسلیم نشده است. رژیم تئوکراتیک ایران شاید نزد بسیاری از مردم خود منفور باشد، اما در برابر خطر نابودی، بسیاری از ایرانیان پیرامون دولتشان جمع شده‌اند. سال‌ها انزوای اقتصادی ناشی از تحریم‌ها نیز مهارت بقا را در این کشور تقویت کرده است.
ترامپ اکنون ناچار شده حملات ایران به ناوشکن‌های آمریکاییِ درگیر در محاصره تنگه هرمز را «مسئله‌ای جزئی» توصیف کند. هم‌زمان، شواهدی از خسارت‌های گسترده به پایگاه‌های نظامی آمریکا در سراسر خلیج فارس منتشر شده؛ خسارت‌هایی که خوابگاه‌ها و سالن‌های غذاخوری نظامیان را به تلی از خاکستر و ویرانه تبدیل کرده است. پنتاگون اعلام کرده این جنگ تاکنون ۲۹ میلیارد دلار هزینه داشته؛ رقمی که به‌احتمال زیاد بسیار کمتر از واقعیت است. همچنین گزارش شده مقام‌های اطلاعاتی آمریکا به این نتیجه رسیده‌اند که ایران می‌تواند ماه‌ها این محاصره را تحمل کند.
در داخل آمریکا نیز حمایت از ترامپ سقوط آزاد کرده است. در نظرسنجی‌های پیاپی، اکثریت بزرگی از آمریکایی‌ها گفته‌اند با جنگ مخالفند، هدف آن را درک نمی‌کنند و از تأثیر مخربش بر زندگی اقتصادی خود به‌شدت ناراضی‌اند. ترامپ که خطر سیاسی پیش رو را دیده، با عجله به‌دنبال راه خروج می‌گردد؛ از توافقی قریب‌الوقوع سخن می‌گوید، در حالی که هم‌زمان تهدیدهای توخالی درباره نابودی کامل ایران و ادعاهای بی‌اساس درباره «پیروزی مطلق» مطرح می‌کند. اما به‌نظر می‌رسد کمتر کسی حرف‌های او را باور می‌کند.در «مقالات فدرالیست» آمده است: «همه حکومت‌ها بر پایه افکار عمومی استوارند.» با این حال، ترامپ نتوانسته آمریکایی‌ها را قانع کند که برای تحقق اهداف راهبردی‌اش حتی اندکی رنج را تحمل کنند. جنگ، برخلاف نمایش ظاهری اقتدار مطلق، ضعف عمیق در قلب ریاست‌جمهوری او و حقارت واقعی قدرتش را آشکار کرده است. این ضعف فقط به جنگ محدود نمی‌شود. زمانی که ترامپ تلاش کرد با توسل به زور، سیاست سختگیرانه اخراج مهاجران را در مینه‌سوتا اجرا کند، با مقاومت خستگی‌ناپذیر و غیرخشونت‌آمیز جامعه مدنی روبه‌رو شد؛ مقاومتی هماهنگ که افکار عمومی را علیه او بسیج کرد. عملیات گسترده در مینیاپولیس تقریباً به‌طور کامل کنار گذاشته شده و حضور مأموران فدرال در ایالت، از هزاران نفر به چند صد مأمور کاهش یافته؛ رقمی که تفاوت چندانی با پیش از آغاز عملیات ندارد.
بسیاری از تلاش‌های ترامپ برای حکومت‌کردن از طریق نوع دیگری از زور، یعنی فرمان‌های اجرایی، نیز سرنوشتی مشابه داشته‌اند؛ چه در اعمال تعرفه‌ها، چه در کاهش هزینه‌های دولت و چه در ساخت بناهای مجلل برای بزرگداشت خودش. در دادگاه افکار عمومی و حتی در لحظات حساس، در دیوان عالی آمریکا، ترامپ بارها شکست خورده است. شاید به همین دلیل است که استیون میلر این روزها به‌طرز محسوسی ساکت شده. کل نظریه او درباره قدرت، و شاید حتی ریاست‌جمهوری ترامپ، در معرض خطر قرار گرفته است.
با این حال، آمریکا برخلاف آتن، با اسپارتی روبه‌رو نیست. تنها رقیب جدی آن برای هژمونی جهانی، یعنی چین، علاقه چندانی به ماجراجویی خارجی نشان نداده است. در عوض، چین تلاش کرده قدرت خود را به شیوه‌ای آرنتی تقویت کند: از طریق جمع‌کردن متحدان داوطلب، نه تابعانِ وادارشده؛ با استفاده از توافق‌های تجاری، سرمایه‌گذاری خارجی و دیپلماسی. دقیقاً همان ابزارهایی که آمریکا زمانی با موفقیت فراوان برای ساختن قدرت و ثروت خود به کار می‌برد.
اما دولت ترامپ چیزی جز تحقیر نسبت به کار صبورانه ساختن قدرت پایدار بر پایه اجماع نشان نداده و در عوض، «جنگ برق‌آسا»ی مبتنی بر خشونت را ترجیح داده است. اجلاس مورد انتظار هفته گذشته در پکن، این شکاف را به‌خوبی نمایان کرد. شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، صریحاً گفت: «دو کشور ما باید شریک باشند، نه رقیب.» برای ترامپِ گرفتار، ابعاد این شکست نمی‌توانست پنهان بماند.

آمریکا و سیلی ابدی ایران
دریافت همه صفحات
دانلود این صفحه
آرشیو