دیپلماسی و گفتوگو به معنای پایان تخاصم بنیادین میان ایران و آمریکا که پس از جنگ تحمیلی سوم وارد شدیدترین فاز خود شد، نیست
دیپلماسی به زبان میدان
گروه سیاسی
مفهوم «دیپلماسی» در دنیای سیاست، فراتر از تعاریف کلیشهای کتابهای درسی است. این واژه بسته به این که میان چه کشورهایی و در چه موقعیت جغرافیایی و تاریخی به کار گرفته شود، معنای متفاوتی پیدا میکند. برای نمونه، وقتی از دیپلماسی میان دو کشور همسایه صحبت میکنیم، با فضایی گرم، سازنده و سرشار از حسننیت روبهرو میشویم. در چنین بستری، گفتگو و روابط دیپلماتیک مستقیماً به معنای تلاش برای حفظ صلح، آرامش، برادری و منافع مشترک اقتصادی و فرهنگی است. اما همین واژه، در روابط میان دو کشوری که همسایه نیستند و اگرچه جنگ مستقیمی با هم ندارند اما درگیر یک خصومت ریشهدار هستند، معنای کاملاً متفاوتی به خود میگیرد. در این میان، روابط ایران و ایالات متحده آمریکا، بهویژه در برهه حساس کنونی، فرسنگها با معنای گرم، مثبت و سنتی دیپلماسی فاصله دارد. در واقع، ارتباط تهران و واشنگتن را نمیتوان با فرمولهای رایج بینالمللی یا لبخندهای پشت میز مذاکره تحلیل کرد. دیپلماسی در این میدان، ابزاری برای رفاقت یا آشتی نیست، بلکه صرفاً سازوکاری سخت برای تعیین تکلیف واقعیتهای عینی روی زمین و مشخص کردن موازنه قدرت است. ریشه این نگاه سختگیرانه و واقعبینانه را باید در کارنامه سیاه و طولانی جنایات آمریکا علیه ملت ایران و شعوب منطقه جستجو کرد. ایالات متحده آمریکا در طول دهههای گذشته، مسئول مستقیم شهادت بزرگترین رهبران و فرماندهان نظامی ایران بوده است؛ همان کسانی که خط مقدم مبارزه با تروریسم را رهبری میکردند. واشنگتن مسئول قتل و آوارگی هزاران کودک، نوجوان و صدها شهروند غیرنظامی در سراسر منطقه است که جان خود را در آتش افروزیهای مستکبرانه آمریکا یا تحت تأثیر تحریمهای ظالمانه و دارویی از دست دادهاند. علاوه بر این، جنایت حمله به ناوچه دنا و دیگر تعرضهای نظامی به منافع ملی ایران، تنها گوشهای از این کارنامه خونین است.
این حجم از جنایات انباشتهشده باعث میشود که رابطه ایران با موجودیتی به نام آمریکا، «إلی الأبد» رنگی جز بدگمانی مطلق، تخاصم منطقی و جدیت استراتژیک به خود نگیرد. دیوار بیاعتمادی میان دو کشور، یک سوتفاهم ساده سیاسی نیست که با رفتوآمد هیئتها فرو بریزد، بلکه تضادی بنیادین میان دو گفتمان است. به همین دلیل، هیچ توافق، عهدنامه یا نشست دیپلماتیکی نمیتواند ایران را از پیگیری پروژههای کلان و حیاتی خود بازدارد. یکی از این بایستههای حیاتی، پروژه اخراج آمریکا از منطقه غرب آسیا است. حضور نظامی آمریکا در این جغرافیا، ریشه اصلی ناامنی، تروریسم و عقبماندگی ملتهاست و اخراج آنان، ضرورتی غیرقابلاغماض برای تأمین امنیت ملی ایران و دیگر کشورهای منطقه به شمار میرود. امنیت این منطقه تنها زمانی پایدار خواهد شد که به دست خود ملتهای آن اداره شود.
از سوی دیگر، دکترین مهار و مقابله با رژیم صهیونیستی به عنوان یک غده سرطانی، تا لحظه آزادی کامل مسجدالأقصی و تمامی اراضی اشغالی فلسطین با قدرت ادامه خواهد یافت. ایران ماندگاری این رژیم را به عنوان یک تهدید دائمی و خطرناک برای کل بشریت و ملتهای مسلمان قلمداد میکند و این مسیر آرمانی با هیچ حقهبازی دیپلماتیکی متوقف نخواهد شد.
با در نظر گرفتن این حقایق، باید به صراحت گفت که دیپلماسی ما با آمریکا، چیزی جز ترجمه عینی و دقیق «میدان» نیست. این دیپلماسی حتی نقش مکمل یا پشته دفاعی میدان را هم بازی نمیکند، بلکه خودِ میدان است که به زبان کلمات درمیآید. وقتی دیپلماتهای ما سخن میگویند، در واقع دارند قدرت موشکهای بالستیک، پهپادهای نقطهزن سپاه و ارتش، و اقتدار پدافند هوایی کشور را به گزارههای سیاسی تبدیل میکنند.
قدرت کلام ایران در عرصههای بینالمللی، ناشی از قواعد دستساخته غربی نیست، بلکه برگرفته از واقعیتهای سختی است که دانشمندان و رزمندگان ما روی زمین، در آسمان و در عمق دریاها خلق کردهاند. این کلمات و مواضع دیپلماتیک، صرفاً برای روشن کردن این حقیقت به کار میروند که طرف مقابل چطور باید در برابر اقتدار و عظمت ایران رفتار کند و بداند که هرگونه خطای محاسباتی، چه بهای سنگینی برای او خواهد داشت. دیپلماسی در این تعریف، ابزار تحمیل اراده ملت ایران بر اراده دشمن است، نه راهی برای سازش.
مفهوم «دیپلماسی» در دنیای سیاست، فراتر از تعاریف کلیشهای کتابهای درسی است. این واژه بسته به این که میان چه کشورهایی و در چه موقعیت جغرافیایی و تاریخی به کار گرفته شود، معنای متفاوتی پیدا میکند. برای نمونه، وقتی از دیپلماسی میان دو کشور همسایه صحبت میکنیم، با فضایی گرم، سازنده و سرشار از حسننیت روبهرو میشویم. در چنین بستری، گفتگو و روابط دیپلماتیک مستقیماً به معنای تلاش برای حفظ صلح، آرامش، برادری و منافع مشترک اقتصادی و فرهنگی است. اما همین واژه، در روابط میان دو کشوری که همسایه نیستند و اگرچه جنگ مستقیمی با هم ندارند اما درگیر یک خصومت ریشهدار هستند، معنای کاملاً متفاوتی به خود میگیرد. در این میان، روابط ایران و ایالات متحده آمریکا، بهویژه در برهه حساس کنونی، فرسنگها با معنای گرم، مثبت و سنتی دیپلماسی فاصله دارد. در واقع، ارتباط تهران و واشنگتن را نمیتوان با فرمولهای رایج بینالمللی یا لبخندهای پشت میز مذاکره تحلیل کرد. دیپلماسی در این میدان، ابزاری برای رفاقت یا آشتی نیست، بلکه صرفاً سازوکاری سخت برای تعیین تکلیف واقعیتهای عینی روی زمین و مشخص کردن موازنه قدرت است. ریشه این نگاه سختگیرانه و واقعبینانه را باید در کارنامه سیاه و طولانی جنایات آمریکا علیه ملت ایران و شعوب منطقه جستجو کرد. ایالات متحده آمریکا در طول دهههای گذشته، مسئول مستقیم شهادت بزرگترین رهبران و فرماندهان نظامی ایران بوده است؛ همان کسانی که خط مقدم مبارزه با تروریسم را رهبری میکردند. واشنگتن مسئول قتل و آوارگی هزاران کودک، نوجوان و صدها شهروند غیرنظامی در سراسر منطقه است که جان خود را در آتش افروزیهای مستکبرانه آمریکا یا تحت تأثیر تحریمهای ظالمانه و دارویی از دست دادهاند. علاوه بر این، جنایت حمله به ناوچه دنا و دیگر تعرضهای نظامی به منافع ملی ایران، تنها گوشهای از این کارنامه خونین است.
این حجم از جنایات انباشتهشده باعث میشود که رابطه ایران با موجودیتی به نام آمریکا، «إلی الأبد» رنگی جز بدگمانی مطلق، تخاصم منطقی و جدیت استراتژیک به خود نگیرد. دیوار بیاعتمادی میان دو کشور، یک سوتفاهم ساده سیاسی نیست که با رفتوآمد هیئتها فرو بریزد، بلکه تضادی بنیادین میان دو گفتمان است. به همین دلیل، هیچ توافق، عهدنامه یا نشست دیپلماتیکی نمیتواند ایران را از پیگیری پروژههای کلان و حیاتی خود بازدارد. یکی از این بایستههای حیاتی، پروژه اخراج آمریکا از منطقه غرب آسیا است. حضور نظامی آمریکا در این جغرافیا، ریشه اصلی ناامنی، تروریسم و عقبماندگی ملتهاست و اخراج آنان، ضرورتی غیرقابلاغماض برای تأمین امنیت ملی ایران و دیگر کشورهای منطقه به شمار میرود. امنیت این منطقه تنها زمانی پایدار خواهد شد که به دست خود ملتهای آن اداره شود.
از سوی دیگر، دکترین مهار و مقابله با رژیم صهیونیستی به عنوان یک غده سرطانی، تا لحظه آزادی کامل مسجدالأقصی و تمامی اراضی اشغالی فلسطین با قدرت ادامه خواهد یافت. ایران ماندگاری این رژیم را به عنوان یک تهدید دائمی و خطرناک برای کل بشریت و ملتهای مسلمان قلمداد میکند و این مسیر آرمانی با هیچ حقهبازی دیپلماتیکی متوقف نخواهد شد.
با در نظر گرفتن این حقایق، باید به صراحت گفت که دیپلماسی ما با آمریکا، چیزی جز ترجمه عینی و دقیق «میدان» نیست. این دیپلماسی حتی نقش مکمل یا پشته دفاعی میدان را هم بازی نمیکند، بلکه خودِ میدان است که به زبان کلمات درمیآید. وقتی دیپلماتهای ما سخن میگویند، در واقع دارند قدرت موشکهای بالستیک، پهپادهای نقطهزن سپاه و ارتش، و اقتدار پدافند هوایی کشور را به گزارههای سیاسی تبدیل میکنند.
قدرت کلام ایران در عرصههای بینالمللی، ناشی از قواعد دستساخته غربی نیست، بلکه برگرفته از واقعیتهای سختی است که دانشمندان و رزمندگان ما روی زمین، در آسمان و در عمق دریاها خلق کردهاند. این کلمات و مواضع دیپلماتیک، صرفاً برای روشن کردن این حقیقت به کار میروند که طرف مقابل چطور باید در برابر اقتدار و عظمت ایران رفتار کند و بداند که هرگونه خطای محاسباتی، چه بهای سنگینی برای او خواهد داشت. دیپلماسی در این تعریف، ابزار تحمیل اراده ملت ایران بر اراده دشمن است، نه راهی برای سازش.



