بازگشت کامل وضعیت تنگه هرمز به وضع قبل از جنگ، تشویق دشمن به تکرار ماجراجویی است
تنگه اهرم است، نه امتیاز
گروه سیاسی
در این روزها که هیاهوی مذاکره و احتمال توافق، فضای رسانهای را پر کرده، خطری جدی در کمین نظام تصمیمگیری کشور نشسته است؛ خطر آنکه در شتاب رسیدن به آرامش، از برگ برندهای که ملت ایران با خون و مقاومت به دست آورده، به سهولت گذر شود. تنگه هرمز دیگر آن گذرگاه ساکتی نیست که سالها در سکوت بزرگترین خدمت را به اقتصاد جهانی میداد و در عوض جز تحریم و تهدید چیزی نمیستاند. این تنگه اکنون به حقیقت خود دست یافته و جهانیان عیان دیدهاند که بدون اراده ایران، هیچ قطره نفتی از آن نخواهد گذشت.
پیش از آغاز درگیری، روزانه بیش از صد کشتی از این تنگه باریک عبور میکردند. حدود بیست درصد از کل عرضه نفت جهان و بخش بزرگی از گاز طبیعی مایع صادراتی کشورهای منطقه از این گذرگاه چهلوهشت کیلومتری میگذشت. این آمار نه برای تعریف جغرافیا، بلکه برای فهم ابعاد اهرمی است که جمهوری اسلامی ایران در دست دارد. اهرمی که اگر بهدرستی حفظ و بهجا بهکار گرفته شود، میتواند نه فقط برای یک توافق موقت، بلکه برای دههها تضمین امنیت و جایگاه ایران را در معادلات منطقهای رقم بزند.
اما آنچه نگرانکننده است، صدایی است که از برخی محافل بلند میشود مبنی بر اینکه در راستای خلق توافق و برقراری صلح و آرامش بازگشایی تنگه هرمز باید سریع، کامل و بیقیدوشرط صورت گیرد. گویی ماهها درگیری، دهها شهید و هزار میلیارد تومان خسارت وارده بر زیرساختهای کشور تنها برای یک آتشبس شصتروزه بوده است. این نگاه نهتنها سادهانگارانه است، که خطرناک است.
تجربه برجام را فراموش نکردهایم. ایران در آن توافق، تعهدات سنگینی را پذیرفت؛ سانتریفیوژها را از مدار خارج کرد، ذخایر اورانیوم غنیشده را کاهش داد، درهای تأسیسات هستهای را به روی بازرسان گشود. در آن سوی میز، آمریکا بر کاغذ متعهد شد اما در عمل حتی در دوره اجرای توافق هم بسیاری از محدودیتهای بانکی را رفع نکرد. سرانجام دولتی سر کار آمد و یکشبه تمام تعهدات را زیر پا گذاشت. آن تجربه درسی روشن داشت: وعده واشینگتن بدون تضمین عملی، کاغذ پارهای بیش نیست.
حال که ایران از موضع قدرت پای میز آمده، این معادله باید معکوس شود. این بار آمریکا باید ثابت کند که آماده پایبندی به تعهداتش است. این بار ایران است که اهرم در دست دارد، نه طرف مقابل. و حفظ این اهرم، نه از سر لجاجت یا جنگطلبی، بلکه از سر عقل راهبردی و حفاظت از منافع ملی است.
یک مقام ارشد امنیتی کشور صراحتاً گفته که شرایط و رویههای عبور از تنگه هرمز «کاملاً متفاوت از شرایط قبل از درگیری خواهد بود» و تا زمانی که در مورد همه مسائل به توافق نرسیدیم، در مورد هیچ چیز به توافق نرسیدهایم. این رویکرد درست است و باید محکم پشت آن ایستاد.
مجلس شورای اسلامی هم در اقدامی قابلتقدیر، طرحی برای تثبیت حاکمیت ایران در تنگه هرمز تهیه کرده که در آن تردد کشتیهای کشورهای متخاصم ممنوع اعلام میشود، هزینه خدمات ناوبری بر اساس پول ملی ایران دریافت میگردد و کشور به «تنظیمگر فعال» این آبراه بدل میشود، نه صرفاً ناظر ساکت عبور دیگران. این طرح باید هرچه زودتر به قانون تبدیل شود تا پشتوانهای قانونی برای مذاکرهکنندگان فراهم آید.
در آن سوی تنگه، آمریکا بیش از صد و هفتاد میلیون بشکه نفت از ذخایر استراتژیک خود برداشت کرده که این ذخایر را به پایینترین سطح در چهار دهه اخیر رسانده است. ذخایر تجاری نفت و گاز در غرب بهشدت کاهش یافته و با رسیدن گرمای تابستان، این فشار مضاعف خواهد شد. اروپا پس از زمستان سختی که پشت سر گذاشته، انبارهای گازش تنها سی درصد ظرفیت دارد. این ها نه اعداد آماری، بلکه نشانههای روشن از میزان نیاز طرف مقابل به بازگشایی هرمز است. نیازی که باید در ترازوی مذاکره با دقت سنجیده شود.
حالا از شروع درگیری سه ماه میگذرد. اما سه ماه فشار بر دشمن و تحمیل التهاب بر بازارهای جهانی زمان کوتاهی است که بتوان اطمینان یافت آمریکا و متحدانش واقعاً بازدارندگی لازم را پذیرفتهاند و به این نتیجه رسیدهاند که حمله نظامی به ایران، هزینه و جریمه غیرقابل تحملی ندارد. ائتلافی که با هدف «تسلیم بیقید و شرط» و «تغییر رژیم» وارد میدان شد، حالا در قالب «توافق موقت» از در وارد میشود و بسیار محتمل است که این وقفه شصتروزه برای بازسازی توان نظامی و دیپلماتیک یا رفتارسنجی طرف ایرانی مورد استفاده قرار گیرد.
بازگشایی کامل و عجولانه هرمز پیش از تحقق همه پیششرطهای ایران، یعنی لغو محاصره دریایی، تعلیق تحریمها، آزادسازی داراییهای بلوکهشده و خروج نیروهای نظامی آمریکا از محیط پیرامونی، نه تنها فرصتی استراتژیک را از دست میدهد، بلکه پیامی روشن به دشمن میفرستد: ایران را میتوان با یک توافق کاغذی از اهرمهایش جدا کرد.
در مقابل، اگر مدیریت هرمز بر اساس رژیم حقوقی جدیدی استوار شود که در آن ایران بهمثابه دولت ساحلی و قدرت منطقهای نقش تنظیمگر را ایفا کند، چند دستاورد راهبردی به دست میآید. نخست، اهرم فشار اقتصادی علیه کشورهایی که به هر شکل اقتصاد ایران را هدف قرار دادهاند، حفظ میشود. دوم، منبع درآمدی پایداری از محل خدمات ناوبری فراهم میآید که میتواند بخشی از هزینههای بازسازی کشور را تأمین کند. سوم و مهمتر از همه، بازدارندگیای واقعی ایجاد میشود که هر قدرتی را پیش از آنکه به ماجراجویی تازهای بیندیشد، به حسابوکتاب وادارد.
مشابه این تجربه را در تاریخ داریم. ترکیه دهههاست که تنگه بسفر را مطابق قوانین داخلی خود و عرف بینالمللی مدیریت میکند، هزینه خدمات دریانوردی اخذ میکند و این را نه تنها تخلف از حقوق بینالملل نمیدانند، بلکه نمادی از حاکمیت ملی به شمار میآورند. ایران نیز با تکیه بر پشتوانه حقوقی و تاریخی خود بر تنگه هرمز، میتواند این الگو را با جسارت بیشتری تعریف کند. جغرافیا چیزی نیست که دشمن بتواند آن را تحریم کند یا موشک بزند.
این دوره حساس نه وقت اشتیاقزدگی است، نه جای عجله برای اینکه زودتر از دیگران اعلام کنیم مشکل حل شد. مشکل زمانی حل میشود که برگهای برنده ایران نه بهمثابه امتیاز برای دادن، بلکه بهمثابه تضمین برای گرفتن به میز آورده شوند. هرمز دیگر فقط یک تنگه نیست. آینهای است که در آن معنای واقعی بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران دیده میشود. نباید اجازه داد آن را در آرامش شتابزده مذاکرات، مات و کدر کنیم.
بازی شطرنج که این روزها در کانون مذاکرات جاری است، نباید با یک حرکت شتابزده پایان یابد. هر مهره در جای درست خود معنا دارد. تنگه هرمز مهرهای است که اگر پیش از موعد از صفحه برداشته شود، نقشه کل بازی را بر هم میزند. ملت ایران هزینه این بازی را داده است؛ حق دارد ثمره آن را نیز با کمال ببرد. حمله به ایران باید برای دشمنان تبدیل به یک کابوس غیرقابل تصور شود، نه یک گزینه روی میز و قابل بررسی! ما باید به فکر افزایش اهرمهای خود در راستای تحکیم بازدارندگی شویم؛ نه این که اهرمهای فعلی را نیز بهکلی بیخیال شویم!
در این روزها که هیاهوی مذاکره و احتمال توافق، فضای رسانهای را پر کرده، خطری جدی در کمین نظام تصمیمگیری کشور نشسته است؛ خطر آنکه در شتاب رسیدن به آرامش، از برگ برندهای که ملت ایران با خون و مقاومت به دست آورده، به سهولت گذر شود. تنگه هرمز دیگر آن گذرگاه ساکتی نیست که سالها در سکوت بزرگترین خدمت را به اقتصاد جهانی میداد و در عوض جز تحریم و تهدید چیزی نمیستاند. این تنگه اکنون به حقیقت خود دست یافته و جهانیان عیان دیدهاند که بدون اراده ایران، هیچ قطره نفتی از آن نخواهد گذشت.
پیش از آغاز درگیری، روزانه بیش از صد کشتی از این تنگه باریک عبور میکردند. حدود بیست درصد از کل عرضه نفت جهان و بخش بزرگی از گاز طبیعی مایع صادراتی کشورهای منطقه از این گذرگاه چهلوهشت کیلومتری میگذشت. این آمار نه برای تعریف جغرافیا، بلکه برای فهم ابعاد اهرمی است که جمهوری اسلامی ایران در دست دارد. اهرمی که اگر بهدرستی حفظ و بهجا بهکار گرفته شود، میتواند نه فقط برای یک توافق موقت، بلکه برای دههها تضمین امنیت و جایگاه ایران را در معادلات منطقهای رقم بزند.
اما آنچه نگرانکننده است، صدایی است که از برخی محافل بلند میشود مبنی بر اینکه در راستای خلق توافق و برقراری صلح و آرامش بازگشایی تنگه هرمز باید سریع، کامل و بیقیدوشرط صورت گیرد. گویی ماهها درگیری، دهها شهید و هزار میلیارد تومان خسارت وارده بر زیرساختهای کشور تنها برای یک آتشبس شصتروزه بوده است. این نگاه نهتنها سادهانگارانه است، که خطرناک است.
تجربه برجام را فراموش نکردهایم. ایران در آن توافق، تعهدات سنگینی را پذیرفت؛ سانتریفیوژها را از مدار خارج کرد، ذخایر اورانیوم غنیشده را کاهش داد، درهای تأسیسات هستهای را به روی بازرسان گشود. در آن سوی میز، آمریکا بر کاغذ متعهد شد اما در عمل حتی در دوره اجرای توافق هم بسیاری از محدودیتهای بانکی را رفع نکرد. سرانجام دولتی سر کار آمد و یکشبه تمام تعهدات را زیر پا گذاشت. آن تجربه درسی روشن داشت: وعده واشینگتن بدون تضمین عملی، کاغذ پارهای بیش نیست.
حال که ایران از موضع قدرت پای میز آمده، این معادله باید معکوس شود. این بار آمریکا باید ثابت کند که آماده پایبندی به تعهداتش است. این بار ایران است که اهرم در دست دارد، نه طرف مقابل. و حفظ این اهرم، نه از سر لجاجت یا جنگطلبی، بلکه از سر عقل راهبردی و حفاظت از منافع ملی است.
یک مقام ارشد امنیتی کشور صراحتاً گفته که شرایط و رویههای عبور از تنگه هرمز «کاملاً متفاوت از شرایط قبل از درگیری خواهد بود» و تا زمانی که در مورد همه مسائل به توافق نرسیدیم، در مورد هیچ چیز به توافق نرسیدهایم. این رویکرد درست است و باید محکم پشت آن ایستاد.
مجلس شورای اسلامی هم در اقدامی قابلتقدیر، طرحی برای تثبیت حاکمیت ایران در تنگه هرمز تهیه کرده که در آن تردد کشتیهای کشورهای متخاصم ممنوع اعلام میشود، هزینه خدمات ناوبری بر اساس پول ملی ایران دریافت میگردد و کشور به «تنظیمگر فعال» این آبراه بدل میشود، نه صرفاً ناظر ساکت عبور دیگران. این طرح باید هرچه زودتر به قانون تبدیل شود تا پشتوانهای قانونی برای مذاکرهکنندگان فراهم آید.
در آن سوی تنگه، آمریکا بیش از صد و هفتاد میلیون بشکه نفت از ذخایر استراتژیک خود برداشت کرده که این ذخایر را به پایینترین سطح در چهار دهه اخیر رسانده است. ذخایر تجاری نفت و گاز در غرب بهشدت کاهش یافته و با رسیدن گرمای تابستان، این فشار مضاعف خواهد شد. اروپا پس از زمستان سختی که پشت سر گذاشته، انبارهای گازش تنها سی درصد ظرفیت دارد. این ها نه اعداد آماری، بلکه نشانههای روشن از میزان نیاز طرف مقابل به بازگشایی هرمز است. نیازی که باید در ترازوی مذاکره با دقت سنجیده شود.
حالا از شروع درگیری سه ماه میگذرد. اما سه ماه فشار بر دشمن و تحمیل التهاب بر بازارهای جهانی زمان کوتاهی است که بتوان اطمینان یافت آمریکا و متحدانش واقعاً بازدارندگی لازم را پذیرفتهاند و به این نتیجه رسیدهاند که حمله نظامی به ایران، هزینه و جریمه غیرقابل تحملی ندارد. ائتلافی که با هدف «تسلیم بیقید و شرط» و «تغییر رژیم» وارد میدان شد، حالا در قالب «توافق موقت» از در وارد میشود و بسیار محتمل است که این وقفه شصتروزه برای بازسازی توان نظامی و دیپلماتیک یا رفتارسنجی طرف ایرانی مورد استفاده قرار گیرد.
بازگشایی کامل و عجولانه هرمز پیش از تحقق همه پیششرطهای ایران، یعنی لغو محاصره دریایی، تعلیق تحریمها، آزادسازی داراییهای بلوکهشده و خروج نیروهای نظامی آمریکا از محیط پیرامونی، نه تنها فرصتی استراتژیک را از دست میدهد، بلکه پیامی روشن به دشمن میفرستد: ایران را میتوان با یک توافق کاغذی از اهرمهایش جدا کرد.
در مقابل، اگر مدیریت هرمز بر اساس رژیم حقوقی جدیدی استوار شود که در آن ایران بهمثابه دولت ساحلی و قدرت منطقهای نقش تنظیمگر را ایفا کند، چند دستاورد راهبردی به دست میآید. نخست، اهرم فشار اقتصادی علیه کشورهایی که به هر شکل اقتصاد ایران را هدف قرار دادهاند، حفظ میشود. دوم، منبع درآمدی پایداری از محل خدمات ناوبری فراهم میآید که میتواند بخشی از هزینههای بازسازی کشور را تأمین کند. سوم و مهمتر از همه، بازدارندگیای واقعی ایجاد میشود که هر قدرتی را پیش از آنکه به ماجراجویی تازهای بیندیشد، به حسابوکتاب وادارد.
مشابه این تجربه را در تاریخ داریم. ترکیه دهههاست که تنگه بسفر را مطابق قوانین داخلی خود و عرف بینالمللی مدیریت میکند، هزینه خدمات دریانوردی اخذ میکند و این را نه تنها تخلف از حقوق بینالملل نمیدانند، بلکه نمادی از حاکمیت ملی به شمار میآورند. ایران نیز با تکیه بر پشتوانه حقوقی و تاریخی خود بر تنگه هرمز، میتواند این الگو را با جسارت بیشتری تعریف کند. جغرافیا چیزی نیست که دشمن بتواند آن را تحریم کند یا موشک بزند.
این دوره حساس نه وقت اشتیاقزدگی است، نه جای عجله برای اینکه زودتر از دیگران اعلام کنیم مشکل حل شد. مشکل زمانی حل میشود که برگهای برنده ایران نه بهمثابه امتیاز برای دادن، بلکه بهمثابه تضمین برای گرفتن به میز آورده شوند. هرمز دیگر فقط یک تنگه نیست. آینهای است که در آن معنای واقعی بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران دیده میشود. نباید اجازه داد آن را در آرامش شتابزده مذاکرات، مات و کدر کنیم.
بازی شطرنج که این روزها در کانون مذاکرات جاری است، نباید با یک حرکت شتابزده پایان یابد. هر مهره در جای درست خود معنا دارد. تنگه هرمز مهرهای است که اگر پیش از موعد از صفحه برداشته شود، نقشه کل بازی را بر هم میزند. ملت ایران هزینه این بازی را داده است؛ حق دارد ثمره آن را نیز با کمال ببرد. حمله به ایران باید برای دشمنان تبدیل به یک کابوس غیرقابل تصور شود، نه یک گزینه روی میز و قابل بررسی! ما باید به فکر افزایش اهرمهای خود در راستای تحکیم بازدارندگی شویم؛ نه این که اهرمهای فعلی را نیز بهکلی بیخیال شویم!



