جنگ 12روزه آغاز دورانی جدید و رزمایشی حقیقی برای آمادهسازی کشور و مردم برای امتحانهای بزرگتر بود
سحر خونین فرماندهان آیندهساز
گروه سیاسی
یک سال از آغاز جنگ 12 روزه گذشت. روزی که علاوهبر آغاز جنگ مصادف بود با شهادت شماری از فرماندهان سپاه و ارتش، کسانی که هر کدام مردانی عمیق، بزرگ و شایان مطالعه و بررسی و شناخت و بزرگداشت بودند و هستند. سردار باقری، سردار رشید، سردار سلامی و سردار حاجیزاده چند تن از بزرگترینِ این فرماندهان بودند. معماران اقتدار سپاه، کسانی که قوای نظامی ایران را به حدی از بلوغ رساندند که حمله دشمن و شهادت ناگهانی فرماندهان ردهاول، نه تنها باعث عقبنشینی، شکست، غافلگیری و از پا درآمدن کشور نشود؛ بلکه طی 12 روز چنان حجمی از آتش به سمت دشمن گشوده شود و نقاطی از سرزمینهای اشغالی مورد اصابت قرار گیرد که او درخواست آتشبس کند؛ در حالی که رئیسجمهور آمریکا این 12روز را «جهنمی» خطاب میکند؛ آن هم نه برای ایران، که برای آمریکا و اسرائیل.
جنگ 12روزه هیچ ثمرهای برای دشمن نداشت. مردان بزرگی که ما از دست دادیم؛ کار خودشان را کرده بودند، نقشی که میتوانستند در قویشدن ایران ایفا کنند را ایفا کرده بودند و هرچند فقدانشان برای ما جانکاه و جانسوز بود و محرومیت از دانش، تجربه و مدیریتشان برای کشور خسارتبار بود؛ اما مسیر ایران با رفتنشان نه کج شد و نه کند.
اما جنگ 12روزه به مثابه یک رزمایش واقعی و یک آزمون عملی و حقیقی بود که دستگاه حکمرانی ایران و خصوصا نیروهای مسلح را برای رویارویی بزرگتر، یعنی جنگ تحمیلی سوم آماده کرد. آمادگیای که باعث شد ایران از لحظات اول آغاز تهاجم، آتش مناسب را به سمت دشمن بگشاید و اقدامات لازم را در تنگه هرمز انجام دهد؛ با اینکه حجم آسیب روز اول جنگ سوم بیش از جنگ12روزه بود؛ تنها در یک فقره، ایرانیان کوه استواری، راستقامتتر از دماوند، یعنی رهبر شهید را از دست دادند. اما همهچیز آماده و برنامهریزی شده بود و ایران لحظه تهاجم به خود را تبدیل به یک نقطه عطف جهانی کرد. این ثمره جنگ 12روزه بود. برای یک سیستم در حال پیشرفت، هر خطری در حکم یک رزمایش است. اگر جنگ12روزه یک رزمایش بود، جنگ تحمیلی سوم که هنوز هم ادامه دارد، رزمایشی بزرگتر خواهد بود. تمام داشته امروز ما محصول دفاع مقدس هشتساله است؛ تمام فرماندهان نسل یک نیروهای مسلح ما، درسآموز مکتب دفاع مقدس هشتساله بودند. آن دوران بود که بستری شد برای تقویت منطقهای، موشکی و دریایی ایران. نهضت افتخارآفرین مدافعان حرم که پروژه استکباری تکفیریسم را شاید برای همیشه از نقشآفرینی جدی در غرب آسیا انداخت، نیز محصول دفاع مقدس 8 ساله بود. این جنگها تبدیل به گنجهایی میشوند برای آینده؛ آیندهای که در آن ایران دیگر برای قدرتهای بزرگ، به عنوان مسئلهای نیست که چیزی به نام «راهحل» سیاسی یا نظامی داشته باشد، بلکه خود «قدرتی» است که جباران عالم باید وجودش را بپذیرند و همهجوره با آن کنار بیایند. ما به سرعت به سمت این افق در حال حرکتیم. ایران تهدیدها و تجاوزهای دشمن را به مثابه فشارهایی که در نهایت باعث شکست و تسلیم میشوند نگاه نمیکند؛ بلکه همه اینها را همچون تجربه مینگرد؛ از هر روزِ این تنشها درس میآموزد و دستگاه فکری اتاق زرم خود را پختهتر میکند و مترصد فرصتی است که این انباشت تجربه و تقویت استطاعت نظامی به حد کافی برسد و آن روز، رخدادی خلق خواهد شد که جهان پس از آن ایرانِ نوین را به رسمیت بشناسد.
و اینجاست که معنای حقیقیِ «پیروزی» از سطح یک گزارش نظامی فراتر میرود و به یک منطق تمدنی بدل میشود. پیروزی فقط آن لحظهای نیست که موشکی به هدف مینشیند یا سامانهای از کار میافتد؛ پیروزی آنجاست که دشمن، پیش از آنکه به نتیجه برسد، ناگزیر شود قواعد بازی را عوض کند. پیروزی آنجاست که هزینه تجاوز برای دشمن از ظرفیت تحملش فراتر رود و او بفهمد که ایران، دیگر کشوری نیست که بتوان با تکیه بر برتری هوایی، فشار روانی، ترور فرماندهان یا ضربه به زیرساختها، ارادهاش را در هم شکست. این همان نقطهای است که ایران از یک موضوع امنیتی، به یک معادله راهبردی تبدیل میشود؛ معادلهای که حذفپذیر نیست و دورزدنی هم نیست.
در چنین وضعی، مهمترین وظیفه دستگاه حکمرانی نه فقط حفظ آمادگی نظامی، بلکه تبدیل تجربه جنگ به سازوکار پایدار قدرت است. جنگ، اگر درست فهم شود یک مدرسه است. مدرسهای که در آن معلوم میشود کدام ساختارها تابآورند، کدام شبکهها فرسودهاند، کدام فرماندهیها کارآمدترند، کدام پیوند میان میدان و دیپلماسی باید تقویت شود و کدام لایههای پشتیبانی، از صنعت دفاعی تا رسانه و اقتصاد، باید بازسازی یا نوسازی شوند. ایران اگر میخواهد دستاورد جنگ 12 روزه و سپس جنگ تحمیلی سوم را حفظ کند، باید این تجربه را از حالت احساسی و مقطعی خارج کند و به دانش سازمانی تبدیل سازد؛ دانشی که در آموزش، در طراحی عملیاتی، در رزمایشهای واقعی، در مدیریت افکار عمومی و در تنظیم روابط منطقهای بازتولید شود.
اکنون ایران در آستانه فصلی تازه ایستاده است؛ فصلی که در آن، تهدید نه پایان راه، بلکه آغاز بلوغ بیشتر است. دشمن شاید هنوز در خیالِ آزمودن ایران باشد، اما هر آزمون تازه، تنها بر انباشت تجربه این ملت میافزاید. و ملتی که تجربهاش را به قدرت، قدرتش را به نظم، و نظم خود را به افق تبدیل کند، سرانجام روزی میرسد که دیگر از موضع دفاع صرف سخن نمیگوید، بلکه خود تعیینکننده موازنههاست. آن روز، ایران نه بهعنوان کشوری تحت فشار، بلکه بهعنوان بازیگری صاحب اراده و صاحب افق شناخته خواهد شد؛ ایرانِ نوینی که از دل رنج، به مرتبهای تازه از اقتدار رسیده است.
یک سال از آغاز جنگ 12 روزه گذشت. روزی که علاوهبر آغاز جنگ مصادف بود با شهادت شماری از فرماندهان سپاه و ارتش، کسانی که هر کدام مردانی عمیق، بزرگ و شایان مطالعه و بررسی و شناخت و بزرگداشت بودند و هستند. سردار باقری، سردار رشید، سردار سلامی و سردار حاجیزاده چند تن از بزرگترینِ این فرماندهان بودند. معماران اقتدار سپاه، کسانی که قوای نظامی ایران را به حدی از بلوغ رساندند که حمله دشمن و شهادت ناگهانی فرماندهان ردهاول، نه تنها باعث عقبنشینی، شکست، غافلگیری و از پا درآمدن کشور نشود؛ بلکه طی 12 روز چنان حجمی از آتش به سمت دشمن گشوده شود و نقاطی از سرزمینهای اشغالی مورد اصابت قرار گیرد که او درخواست آتشبس کند؛ در حالی که رئیسجمهور آمریکا این 12روز را «جهنمی» خطاب میکند؛ آن هم نه برای ایران، که برای آمریکا و اسرائیل.
جنگ 12روزه هیچ ثمرهای برای دشمن نداشت. مردان بزرگی که ما از دست دادیم؛ کار خودشان را کرده بودند، نقشی که میتوانستند در قویشدن ایران ایفا کنند را ایفا کرده بودند و هرچند فقدانشان برای ما جانکاه و جانسوز بود و محرومیت از دانش، تجربه و مدیریتشان برای کشور خسارتبار بود؛ اما مسیر ایران با رفتنشان نه کج شد و نه کند.
اما جنگ 12روزه به مثابه یک رزمایش واقعی و یک آزمون عملی و حقیقی بود که دستگاه حکمرانی ایران و خصوصا نیروهای مسلح را برای رویارویی بزرگتر، یعنی جنگ تحمیلی سوم آماده کرد. آمادگیای که باعث شد ایران از لحظات اول آغاز تهاجم، آتش مناسب را به سمت دشمن بگشاید و اقدامات لازم را در تنگه هرمز انجام دهد؛ با اینکه حجم آسیب روز اول جنگ سوم بیش از جنگ12روزه بود؛ تنها در یک فقره، ایرانیان کوه استواری، راستقامتتر از دماوند، یعنی رهبر شهید را از دست دادند. اما همهچیز آماده و برنامهریزی شده بود و ایران لحظه تهاجم به خود را تبدیل به یک نقطه عطف جهانی کرد. این ثمره جنگ 12روزه بود. برای یک سیستم در حال پیشرفت، هر خطری در حکم یک رزمایش است. اگر جنگ12روزه یک رزمایش بود، جنگ تحمیلی سوم که هنوز هم ادامه دارد، رزمایشی بزرگتر خواهد بود. تمام داشته امروز ما محصول دفاع مقدس هشتساله است؛ تمام فرماندهان نسل یک نیروهای مسلح ما، درسآموز مکتب دفاع مقدس هشتساله بودند. آن دوران بود که بستری شد برای تقویت منطقهای، موشکی و دریایی ایران. نهضت افتخارآفرین مدافعان حرم که پروژه استکباری تکفیریسم را شاید برای همیشه از نقشآفرینی جدی در غرب آسیا انداخت، نیز محصول دفاع مقدس 8 ساله بود. این جنگها تبدیل به گنجهایی میشوند برای آینده؛ آیندهای که در آن ایران دیگر برای قدرتهای بزرگ، به عنوان مسئلهای نیست که چیزی به نام «راهحل» سیاسی یا نظامی داشته باشد، بلکه خود «قدرتی» است که جباران عالم باید وجودش را بپذیرند و همهجوره با آن کنار بیایند. ما به سرعت به سمت این افق در حال حرکتیم. ایران تهدیدها و تجاوزهای دشمن را به مثابه فشارهایی که در نهایت باعث شکست و تسلیم میشوند نگاه نمیکند؛ بلکه همه اینها را همچون تجربه مینگرد؛ از هر روزِ این تنشها درس میآموزد و دستگاه فکری اتاق زرم خود را پختهتر میکند و مترصد فرصتی است که این انباشت تجربه و تقویت استطاعت نظامی به حد کافی برسد و آن روز، رخدادی خلق خواهد شد که جهان پس از آن ایرانِ نوین را به رسمیت بشناسد.
و اینجاست که معنای حقیقیِ «پیروزی» از سطح یک گزارش نظامی فراتر میرود و به یک منطق تمدنی بدل میشود. پیروزی فقط آن لحظهای نیست که موشکی به هدف مینشیند یا سامانهای از کار میافتد؛ پیروزی آنجاست که دشمن، پیش از آنکه به نتیجه برسد، ناگزیر شود قواعد بازی را عوض کند. پیروزی آنجاست که هزینه تجاوز برای دشمن از ظرفیت تحملش فراتر رود و او بفهمد که ایران، دیگر کشوری نیست که بتوان با تکیه بر برتری هوایی، فشار روانی، ترور فرماندهان یا ضربه به زیرساختها، ارادهاش را در هم شکست. این همان نقطهای است که ایران از یک موضوع امنیتی، به یک معادله راهبردی تبدیل میشود؛ معادلهای که حذفپذیر نیست و دورزدنی هم نیست.
در چنین وضعی، مهمترین وظیفه دستگاه حکمرانی نه فقط حفظ آمادگی نظامی، بلکه تبدیل تجربه جنگ به سازوکار پایدار قدرت است. جنگ، اگر درست فهم شود یک مدرسه است. مدرسهای که در آن معلوم میشود کدام ساختارها تابآورند، کدام شبکهها فرسودهاند، کدام فرماندهیها کارآمدترند، کدام پیوند میان میدان و دیپلماسی باید تقویت شود و کدام لایههای پشتیبانی، از صنعت دفاعی تا رسانه و اقتصاد، باید بازسازی یا نوسازی شوند. ایران اگر میخواهد دستاورد جنگ 12 روزه و سپس جنگ تحمیلی سوم را حفظ کند، باید این تجربه را از حالت احساسی و مقطعی خارج کند و به دانش سازمانی تبدیل سازد؛ دانشی که در آموزش، در طراحی عملیاتی، در رزمایشهای واقعی، در مدیریت افکار عمومی و در تنظیم روابط منطقهای بازتولید شود.
اکنون ایران در آستانه فصلی تازه ایستاده است؛ فصلی که در آن، تهدید نه پایان راه، بلکه آغاز بلوغ بیشتر است. دشمن شاید هنوز در خیالِ آزمودن ایران باشد، اما هر آزمون تازه، تنها بر انباشت تجربه این ملت میافزاید. و ملتی که تجربهاش را به قدرت، قدرتش را به نظم، و نظم خود را به افق تبدیل کند، سرانجام روزی میرسد که دیگر از موضع دفاع صرف سخن نمیگوید، بلکه خود تعیینکننده موازنههاست. آن روز، ایران نه بهعنوان کشوری تحت فشار، بلکه بهعنوان بازیگری صاحب اراده و صاحب افق شناخته خواهد شد؛ ایرانِ نوینی که از دل رنج، به مرتبهای تازه از اقتدار رسیده است.



