ضرورت بازطراحی راهبرد ملی در عصر تقابلهای نوین
مسعود پیرهادی
تحولات ماهها و سالهای اخیر بار دیگر یک حقیقت مهم را آشکار کرد؛ در جهانی که قدرت، امنیت و منافع ملی همچنان تعیینکنندهترین مؤلفههای روابط بینالملل هستند، هیچ کشوری نمیتواند سرنوشت خود را به وعدهها، لبخندها یا توافقات روی کاغذ گره بزند. تجربههای مکرر نشان داده است که دشمنی که اصل موجودیت، استقلال و پیشرفت یک ملت را برنمیتابد، حتی اگر پشت میز مذاکره بنشیند، از طراحی، برنامهریزی و اقدام علیه آن ملت دست نخواهد کشید.
از همین رو، پیگیری همزمان میدان و دیپلماسی نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت قطعی است. دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت، به خواهش و التماس تبدیل میشود و میدان بدون بهرهگیری از ظرفیتهای سیاسی و دیپلماتیک، بخشی از فرصتهای خود را از دست میدهد. تجربههای تاریخی نیز نشان داده است که موفقترین مذاکرات زمانی شکل گرفتهاند که طرف مقابل هزینه تقابل را درک کرده و قدرت طرف مقابل را به رسمیت شناخته باشد.
در چنین شرایطی، دلخوش کردن به توافق با جریانی که بارها عهدشکنی کرده و آشکارا از تضعیف، تجزیه یا نابودی رقیب خود سخن میگوید، نه واقعبینی بلکه سادهاندیشی است. قرآن کریم نیز مؤمنان را از «رکون» و تکیه کردن به دشمنان برحذر میدارد. اعتماد راهبردی به دشمنی که بارها عدم صداقت خود را اثبات کرده، خطایی است که هزینه آن را ملتها با امنیت، اقتصاد و آینده خود میپردازند.
البته بیاعتمادی به دشمن به معنای ترک مذاکره نیست. همانگونه که عقل حکم میکند با رقیب و دشمن گفتوگو شود، همان عقل نیز حکم میکند که هیچ برنامه حیاتی کشور بر پایه خوشبینی به او بنا نشود. هنر حکمرانی آن است که بتوان هم مذاکره کرد و هم فریب نخورد؛ هم توافق را دنبال کرد و هم برای شکست توافق آماده بود.
از سوی دیگر، جهان در حال عبور از نظم قدیم و ورود به مرحلهای جدید از توزیع قدرت است. ظهور قدرتهای نوظهور، کاهش تدریجی انحصار غرب، تغییر الگوهای اقتصادی و فناوری و شکلگیری ائتلافهای جدید، همگی نشانههای یک نظم در حال تولد هستند.
در چنین شرایطی، کشورهایی موفق خواهند بود که خود را با این واقعیت جدید تطبیق دهند و برای نقشآفرینی در آن برنامه داشته باشند. بازطراحی راهبردهای ملی بر اساس واقعیتهای نظم نوین جهانی و تعریف جایگاه فعال برای ایران، دیگر یک انتخاب لوکس نیست؛ یک ضرورت حیاتی است.
در کنار این مسئله، غفلت از تحرکات دشمن همچنان یکی از بزرگترین تهدیدهاست. دشمنان ملتها معمولا زمانی موفق میشوند که طرف مقابل تصور کند خطر رفع شده است. بسیاری از ضربات بزرگ تاریخ نه در اوج درگیری، بلکه در دوران غفلت و احساس امنیت کاذب وارد شدهاند. از این رو رصد مستمر، تحلیل دقیق، پیشبینی سناریوهای محتمل و آمادگی دائمی باید به بخشی جداییناپذیر از نظام تصمیمسازی کشور تبدیل شود.
آمادهسازی کشور برای تقابلهای احتمالی آینده نیز باید با نگاهی جامع دنبال شود. آمادگی صرفا به معنای تقویت توان نظامی نیست؛ بلکه اقتصاد، زیرساختها، امنیت غذایی، انرژی، رسانه، فناوری، آموزش و سرمایه اجتماعی را نیز در بر میگیرد. کشوری که برای شرایط سخت برنامهریزی کرده باشد، حتی اگر جنگی رخ ندهد سود خواهد برد، اما کشوری که تنها برای شرایط عادی طراحی شده باشد، در نخستین بحران دچار آشفتگی خواهد شد.
در این میان، مسئله تابآوری ملی اهمیت ویژهای دارد. ملتها تنها با تجهیزات و امکانات پیروز نمیشوند؛ اراده، امید، صبر و انسجام اجتماعی نیز از مهمترین مؤلفههای قدرت هستند. بالا بردن تابآوری مردم و مسئولان، تقویت روحیه مسئولیتپذیری، گسترش فرهنگ مقاومت، افزایش اعتماد عمومی و کاهش آسیبپذیریهای اجتماعی، بخشی از الزامات امنیت ملی در دوران جدید است.
در حوزه اقتصادی نیز باید واقعبین بود. برنامهریزی برای شرایط کاهش یا رفع تحریمها ضروری است و هیچ عقل سلیمی از فرصتهای اقتصادی استقبال نکردن را توصیه نمیکند. اما در عین حال، ساختار اقتصاد کشور نباید به گونهای طراحی شود که به فضای غیرتحریمی معتاد گردد. تجربه نشان داده است که دشمن هر زمان اراده کند میتواند از ابزار تحریم، فشار اقتصادی و جنگ مالی بهره بگیرد. بنابراین باید از فرصتهای احتمالی استفاده کرد، اما بنیان اقتصاد را بر ظرفیتهای درونی، تنوع شرکای خارجی و مقاومت در برابر شوکهای بیرونی بنا نهاد.
امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند نگاه راهبردی هستیم؛ نگاهی که نه گرفتار خوشبینی سادهلوحانه شود و نه اسیر بدبینی فلجکننده. باید واقعیتها را همانگونه که هستند دید، از فرصتها بهره برد، تهدیدها را جدی گرفت و برای آیندهای که با سرعت در حال شکلگیری است آماده شد. ملتهایی که از گذشته درس میگیرند، حال را درست میشناسند و برای آینده برنامه دارند، نه قربانی تحولات بلکه سازنده آن خواهند بود.
تحولات ماهها و سالهای اخیر بار دیگر یک حقیقت مهم را آشکار کرد؛ در جهانی که قدرت، امنیت و منافع ملی همچنان تعیینکنندهترین مؤلفههای روابط بینالملل هستند، هیچ کشوری نمیتواند سرنوشت خود را به وعدهها، لبخندها یا توافقات روی کاغذ گره بزند. تجربههای مکرر نشان داده است که دشمنی که اصل موجودیت، استقلال و پیشرفت یک ملت را برنمیتابد، حتی اگر پشت میز مذاکره بنشیند، از طراحی، برنامهریزی و اقدام علیه آن ملت دست نخواهد کشید.
از همین رو، پیگیری همزمان میدان و دیپلماسی نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت قطعی است. دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت، به خواهش و التماس تبدیل میشود و میدان بدون بهرهگیری از ظرفیتهای سیاسی و دیپلماتیک، بخشی از فرصتهای خود را از دست میدهد. تجربههای تاریخی نیز نشان داده است که موفقترین مذاکرات زمانی شکل گرفتهاند که طرف مقابل هزینه تقابل را درک کرده و قدرت طرف مقابل را به رسمیت شناخته باشد.
در چنین شرایطی، دلخوش کردن به توافق با جریانی که بارها عهدشکنی کرده و آشکارا از تضعیف، تجزیه یا نابودی رقیب خود سخن میگوید، نه واقعبینی بلکه سادهاندیشی است. قرآن کریم نیز مؤمنان را از «رکون» و تکیه کردن به دشمنان برحذر میدارد. اعتماد راهبردی به دشمنی که بارها عدم صداقت خود را اثبات کرده، خطایی است که هزینه آن را ملتها با امنیت، اقتصاد و آینده خود میپردازند.
البته بیاعتمادی به دشمن به معنای ترک مذاکره نیست. همانگونه که عقل حکم میکند با رقیب و دشمن گفتوگو شود، همان عقل نیز حکم میکند که هیچ برنامه حیاتی کشور بر پایه خوشبینی به او بنا نشود. هنر حکمرانی آن است که بتوان هم مذاکره کرد و هم فریب نخورد؛ هم توافق را دنبال کرد و هم برای شکست توافق آماده بود.
از سوی دیگر، جهان در حال عبور از نظم قدیم و ورود به مرحلهای جدید از توزیع قدرت است. ظهور قدرتهای نوظهور، کاهش تدریجی انحصار غرب، تغییر الگوهای اقتصادی و فناوری و شکلگیری ائتلافهای جدید، همگی نشانههای یک نظم در حال تولد هستند.
در چنین شرایطی، کشورهایی موفق خواهند بود که خود را با این واقعیت جدید تطبیق دهند و برای نقشآفرینی در آن برنامه داشته باشند. بازطراحی راهبردهای ملی بر اساس واقعیتهای نظم نوین جهانی و تعریف جایگاه فعال برای ایران، دیگر یک انتخاب لوکس نیست؛ یک ضرورت حیاتی است.
در کنار این مسئله، غفلت از تحرکات دشمن همچنان یکی از بزرگترین تهدیدهاست. دشمنان ملتها معمولا زمانی موفق میشوند که طرف مقابل تصور کند خطر رفع شده است. بسیاری از ضربات بزرگ تاریخ نه در اوج درگیری، بلکه در دوران غفلت و احساس امنیت کاذب وارد شدهاند. از این رو رصد مستمر، تحلیل دقیق، پیشبینی سناریوهای محتمل و آمادگی دائمی باید به بخشی جداییناپذیر از نظام تصمیمسازی کشور تبدیل شود.
آمادهسازی کشور برای تقابلهای احتمالی آینده نیز باید با نگاهی جامع دنبال شود. آمادگی صرفا به معنای تقویت توان نظامی نیست؛ بلکه اقتصاد، زیرساختها، امنیت غذایی، انرژی، رسانه، فناوری، آموزش و سرمایه اجتماعی را نیز در بر میگیرد. کشوری که برای شرایط سخت برنامهریزی کرده باشد، حتی اگر جنگی رخ ندهد سود خواهد برد، اما کشوری که تنها برای شرایط عادی طراحی شده باشد، در نخستین بحران دچار آشفتگی خواهد شد.
در این میان، مسئله تابآوری ملی اهمیت ویژهای دارد. ملتها تنها با تجهیزات و امکانات پیروز نمیشوند؛ اراده، امید، صبر و انسجام اجتماعی نیز از مهمترین مؤلفههای قدرت هستند. بالا بردن تابآوری مردم و مسئولان، تقویت روحیه مسئولیتپذیری، گسترش فرهنگ مقاومت، افزایش اعتماد عمومی و کاهش آسیبپذیریهای اجتماعی، بخشی از الزامات امنیت ملی در دوران جدید است.
در حوزه اقتصادی نیز باید واقعبین بود. برنامهریزی برای شرایط کاهش یا رفع تحریمها ضروری است و هیچ عقل سلیمی از فرصتهای اقتصادی استقبال نکردن را توصیه نمیکند. اما در عین حال، ساختار اقتصاد کشور نباید به گونهای طراحی شود که به فضای غیرتحریمی معتاد گردد. تجربه نشان داده است که دشمن هر زمان اراده کند میتواند از ابزار تحریم، فشار اقتصادی و جنگ مالی بهره بگیرد. بنابراین باید از فرصتهای احتمالی استفاده کرد، اما بنیان اقتصاد را بر ظرفیتهای درونی، تنوع شرکای خارجی و مقاومت در برابر شوکهای بیرونی بنا نهاد.
امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند نگاه راهبردی هستیم؛ نگاهی که نه گرفتار خوشبینی سادهلوحانه شود و نه اسیر بدبینی فلجکننده. باید واقعیتها را همانگونه که هستند دید، از فرصتها بهره برد، تهدیدها را جدی گرفت و برای آیندهای که با سرعت در حال شکلگیری است آماده شد. ملتهایی که از گذشته درس میگیرند، حال را درست میشناسند و برای آینده برنامه دارند، نه قربانی تحولات بلکه سازنده آن خواهند بود.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه



