شهید رجبزاده و پازل بزرگ نبرد با شیعه
جواد شاملو
خبر مثله کردن و قتل صبر شهید حمیدرضا رجبزاده دردناک و جانگداز است؛ اما مهمتر از سوگی که میآفریند، خطری است که نسبت به آن هشدار میدهد. خطری که امروز باید برای جامعه شیعه کاملا ملموس و محسوس شده باشد و تمام وقایع خرد و کلانی که در روزگار ما اتفاق میافتد با آن خطر مرتبط است. آن خطر چیزی نیست جز «ریشهکن کردن شیعه». از جنوب لبنان، تا سرتاسر ایران، از خیابانهای شهرک اکباتان در سال 1401 تا مساجد سوخته تهران در سال 1404، از خیابان کشوردوست تا مدرسه شجره طیبه میناب، از بابالمندب تا هرمز، نبردی در جریان است که غاییترین هدف آن نابودی شیعه به عنوان آخرین سنگر انسانیت در جهان است و گمان نکنیم این نبرد تنها بُعد نظامی و امنیتی و خشونتآمیز دارد؛ این نبرد از سویههای فرهنگی نیز عاری نیست و تلاش دشمن جهت تسریع فرایند تغییرات اجتماعی در ایران و تحریف مسیر این تغییرات به سمت بیبند و باری افسارگسیخته نیز در راستای همین حمله همهجانبه به مکتب و شریعت حقه شیعه است.
دشمن سعی دارد از شهید حمیدرضا رجبزاده و بسیاری از شهدای کودتای دیماه، یک نماد بسازد؛ نمادی که برای آن اسم هم انتخاب کرده: «بچهشیعه». این «بچهشیعه»های مثله شده باید به جامعه شیعی این پیام را برسانند که محیط اجتماع دیگر برای انسانِ ایرانیِ شیعه امن نیست. این قتل وحشیانه و خبیثانه را باید در کنار آن استوری عامل موساد و سیا، علی کریمی دانست که یزید ملعون را اسوه برخورد با «بچهشیعه» معرفی کرده و به این ترتیب با تقدیر از منفیترین چهره در حافظه تاریخی ایرانیان، تابوشکنی میکند. این تابوشکنی مقدمه جنایاتی است از قبیل کودتای دیماه و آن جنایات به نیت همان روش داعش رقم میخورد: «النصر بالرعب». به زعم دشمن، ثمره تمام این اقدامات باید این باشد که عرصه عمومی جامعه در ایران برای بروز و ظهور عقاید دینی مربوط به اسلام ناب یا همان شریعت حقه شیعه، ناامن باشد. در رؤیاهای دور و دراز و خوشخیالانه خناسان در نهایت شیعیان باید برای مراسم مذهبی گرفتن یا ظاهر مذهبی داشتن، دلنگران و مردد باشند.
ممکن است برخی ایراد بگیرند که این چرت و پرتها چیست؟ شیعه اکنون در اوج قدرت است. نمیبینی زیارت اربعین را که در اوج گرما و گرانی و شلوغی، همچنان هرسال شکوهمندتر از سال پیش برگزار میشود؟ نمیبینی که شیعه در ایران و لبنان چه دماری از صهیون و آمریکا در آورده و طی 5 ماه جنگ نه تنها از مواضع خود عقب ننشسته بلکه هر ناظر منصف جهانی را به اقرار قدرت خود وا میدارد؟ نمیبینی مردم شیعه ایران چگونه 5 ماه است خیابانها را رها نکردهاند و با همین حضور چه نقشهها را که بر آب نزده و به منجلاب نکشیدهاند؟
در پاسخ میگویم همه اینها را میدانم. اما آیا این واقعیتها، دشمن عنود و یهود خبیث را به قطع دشمنی وا میدارد یا به تکاپوی بیشتر میاندازد؟ ما هم میدانیم شجره طیبه شیعه ریشهدارتر و عمیقتر و تنومندتر و شکوهمندتر از آن است که اراذل و اوباش و اپستینمسلکان و شهوتپرستان بتوانند صدمهای به آن بزنند؛ اما با غروری که شیطان به آنها تزریق میکند، هدفگذاری میکنند و تا میتوانند زخم میزنند. افقی که شیطان برای آنها ترسیم کرده؛ افق بلندپروازانهایست. «إِنِ الْكَافِرُونَ إِلَّا فِي غُرُورٍ»... قدرت ما نباید از نقشه دشمن غافلمان کند؛ چراکه شیطان یا این قدرت را به عاملی برای اقناع دشمن برای افزایش شدت عداوت تبدیل میکند و یا نمیگذارد او این قدرت را ببیند و با سلاح غرور، او را تحمیق میکند. همین غرور و حماقت بود که باعث شد آمریکا در 9 اسفند 1404 دست به آن جنایت بزند و تا همین امروز در گرفتاری دست و پا بزند.
بنابر آنچه نوشتیم، امید است برخورد با قاتلان و سرشبکههای قتل شهید رجبزاده و شهدای اغتشاش و فتنه در این روزگار، صرفا با عینک قضایی دیده نشود و گستردگی پازلی که این اتفاقات در آن رقم میخورد مورد غفلت قرار نگیرد. شهید حمیدرضا رجبزاده نیز دقیقا، دقیقا و دقیقا به همان جرمی مظلومانه و غریبانه به شهادت رسید که جوانان پای لانچر و فرماندهان مقاومت و رهبر شهید امت و بیگناهان میناب و لامرد در خون خود غلتیدند؛ آنها شیعه بودند و در امالقرای تشیع ناب و اسلام راستین، از مرزهای اعتقاد خود پاسداری کردند. این قبیل جنایات نه یک قتل، که در امتداد یک قتالاند و قصاص آنها نیز باید در امتداد دفاع دینی و ملی ایرانیان باشد.
خبر مثله کردن و قتل صبر شهید حمیدرضا رجبزاده دردناک و جانگداز است؛ اما مهمتر از سوگی که میآفریند، خطری است که نسبت به آن هشدار میدهد. خطری که امروز باید برای جامعه شیعه کاملا ملموس و محسوس شده باشد و تمام وقایع خرد و کلانی که در روزگار ما اتفاق میافتد با آن خطر مرتبط است. آن خطر چیزی نیست جز «ریشهکن کردن شیعه». از جنوب لبنان، تا سرتاسر ایران، از خیابانهای شهرک اکباتان در سال 1401 تا مساجد سوخته تهران در سال 1404، از خیابان کشوردوست تا مدرسه شجره طیبه میناب، از بابالمندب تا هرمز، نبردی در جریان است که غاییترین هدف آن نابودی شیعه به عنوان آخرین سنگر انسانیت در جهان است و گمان نکنیم این نبرد تنها بُعد نظامی و امنیتی و خشونتآمیز دارد؛ این نبرد از سویههای فرهنگی نیز عاری نیست و تلاش دشمن جهت تسریع فرایند تغییرات اجتماعی در ایران و تحریف مسیر این تغییرات به سمت بیبند و باری افسارگسیخته نیز در راستای همین حمله همهجانبه به مکتب و شریعت حقه شیعه است.
دشمن سعی دارد از شهید حمیدرضا رجبزاده و بسیاری از شهدای کودتای دیماه، یک نماد بسازد؛ نمادی که برای آن اسم هم انتخاب کرده: «بچهشیعه». این «بچهشیعه»های مثله شده باید به جامعه شیعی این پیام را برسانند که محیط اجتماع دیگر برای انسانِ ایرانیِ شیعه امن نیست. این قتل وحشیانه و خبیثانه را باید در کنار آن استوری عامل موساد و سیا، علی کریمی دانست که یزید ملعون را اسوه برخورد با «بچهشیعه» معرفی کرده و به این ترتیب با تقدیر از منفیترین چهره در حافظه تاریخی ایرانیان، تابوشکنی میکند. این تابوشکنی مقدمه جنایاتی است از قبیل کودتای دیماه و آن جنایات به نیت همان روش داعش رقم میخورد: «النصر بالرعب». به زعم دشمن، ثمره تمام این اقدامات باید این باشد که عرصه عمومی جامعه در ایران برای بروز و ظهور عقاید دینی مربوط به اسلام ناب یا همان شریعت حقه شیعه، ناامن باشد. در رؤیاهای دور و دراز و خوشخیالانه خناسان در نهایت شیعیان باید برای مراسم مذهبی گرفتن یا ظاهر مذهبی داشتن، دلنگران و مردد باشند.
ممکن است برخی ایراد بگیرند که این چرت و پرتها چیست؟ شیعه اکنون در اوج قدرت است. نمیبینی زیارت اربعین را که در اوج گرما و گرانی و شلوغی، همچنان هرسال شکوهمندتر از سال پیش برگزار میشود؟ نمیبینی که شیعه در ایران و لبنان چه دماری از صهیون و آمریکا در آورده و طی 5 ماه جنگ نه تنها از مواضع خود عقب ننشسته بلکه هر ناظر منصف جهانی را به اقرار قدرت خود وا میدارد؟ نمیبینی مردم شیعه ایران چگونه 5 ماه است خیابانها را رها نکردهاند و با همین حضور چه نقشهها را که بر آب نزده و به منجلاب نکشیدهاند؟
در پاسخ میگویم همه اینها را میدانم. اما آیا این واقعیتها، دشمن عنود و یهود خبیث را به قطع دشمنی وا میدارد یا به تکاپوی بیشتر میاندازد؟ ما هم میدانیم شجره طیبه شیعه ریشهدارتر و عمیقتر و تنومندتر و شکوهمندتر از آن است که اراذل و اوباش و اپستینمسلکان و شهوتپرستان بتوانند صدمهای به آن بزنند؛ اما با غروری که شیطان به آنها تزریق میکند، هدفگذاری میکنند و تا میتوانند زخم میزنند. افقی که شیطان برای آنها ترسیم کرده؛ افق بلندپروازانهایست. «إِنِ الْكَافِرُونَ إِلَّا فِي غُرُورٍ»... قدرت ما نباید از نقشه دشمن غافلمان کند؛ چراکه شیطان یا این قدرت را به عاملی برای اقناع دشمن برای افزایش شدت عداوت تبدیل میکند و یا نمیگذارد او این قدرت را ببیند و با سلاح غرور، او را تحمیق میکند. همین غرور و حماقت بود که باعث شد آمریکا در 9 اسفند 1404 دست به آن جنایت بزند و تا همین امروز در گرفتاری دست و پا بزند.
بنابر آنچه نوشتیم، امید است برخورد با قاتلان و سرشبکههای قتل شهید رجبزاده و شهدای اغتشاش و فتنه در این روزگار، صرفا با عینک قضایی دیده نشود و گستردگی پازلی که این اتفاقات در آن رقم میخورد مورد غفلت قرار نگیرد. شهید حمیدرضا رجبزاده نیز دقیقا، دقیقا و دقیقا به همان جرمی مظلومانه و غریبانه به شهادت رسید که جوانان پای لانچر و فرماندهان مقاومت و رهبر شهید امت و بیگناهان میناب و لامرد در خون خود غلتیدند؛ آنها شیعه بودند و در امالقرای تشیع ناب و اسلام راستین، از مرزهای اعتقاد خود پاسداری کردند. این قبیل جنایات نه یک قتل، که در امتداد یک قتالاند و قصاص آنها نیز باید در امتداد دفاع دینی و ملی ایرانیان باشد.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه



