دلیل هجمه شدید ترامپ به رسانه های منتقد جنگ چیست؟
کاخ سفید و تاکتیک «تزیین شکست»
حنیف غفاری
خشم و آشفتگی رئیس جمهور متوحش آمریکا از رسانه های منتقد وی در جنگ رمضان نقطه پایانی ندارد! در تازه ترین این موارد، دونالد ترامپ بار دیگر به شبکههای CNN و MSNBC حمله کرد و مدعی شد این دو شبکه در «چرخه مرگ» قرار دارند و دیگر مخاطبی ندارند. این اظهارات در ادامه حملات مکرر ترامپ به رسانههایی مطرح میشود که از منتقدان سیاستهای دولت او محسوب میشوند. حملات مداوم ترامپ به رسانههای منتقد را میتوان بخشی از تلاش او برای بیاعتبار کردن منابع خبری مخالف و مدیریت روایت افکار عمومی دانست؛ بهویژه در شرایطی که عملکرد دولت آمریکا و پیامدهای سیاستهای آن، از جمله جنگ با ایران، با انتقادهای داخلی مواجه است.به عبارت بهتر، ترامپ شدیدا نسبت به هر فرد، جریان، رسانه یا ساختاری که "روایت رسمی"وی در خصوص جنگ با ایران و فرامتن آن را زیر سوال ببرد، شدیدا موضع گیری می کند. همین مسئله به خودی خود نشان می دهد که کاخ سفید نقطه ثقل بازی خود در تقابل با تهران را حول "جنگ روانی-تبلیغاتی"شکل داده و نسبت به حفظ این ساختار دست ساز نیز وسواس شدیدی دارد.
واقعیت از دید ترامپ
از دید رئیس جمهور متوهم آمریکا، واقعیت آن چیزی نیست که در میدانهای نبرد، در صندوقهای رأی یا در ترازنامههای اقتصادی رخ میدهد، بلکه واقعیت، همان چیزی است که از سوی رسانه های وابسته به منابع سلطه «روایت» میشود. در این بازیِ پرمخاطره، مرز میان حقیقت و خیال چنان کمرنگ شده که گاهی یک سیاستمدار میتواند در حالی که در میدانِ عمل شکست خورده و تمام امتیازات خود را از دست داده است، با استفاده از ابزار «روایتسازی»، خود را برنده و پیروز اعلام کند.اما این پرسش بنیادین مطرح است: روایتسازی از پیروزی در عین شکست، دقیقاً به چه معناست؟ چرا بر اساس نظرسنجی های صورت گرفته در آمریکا، ترامپ حتی در پیشبرد این بازی در قبال افکار عمومی کشورش نیز موفق نبوده است؟
بازآرایی معنای پیروزی و شکست
مهم ترین تکنیکی که رئیس جمهور آمریکا تلاش کرده است در جریان جنگ رمضان به آن متوسل شود، بازآرایی معنای پیروزی و شکست و تعارف مصادیق جدید برای آنهاست! بر این اساس روایتسازی از پیروزیِ کاذب، صرفا به معنای دروغ گفتنِ ساده و ابتدایی نیست؛ بلکه به معنای تغییر در سنجش ملاک پیروزی و شکست است. در این خصوص کاخ سفید از سه روش متعارف استفاده می کند:
الف) بازتعریفِ معیار پیروزی: اگر سیاستمدار در میدان جنگ یا اقتصاد شکسا خورده باشد، معیار پیروزی را تغییر میدهد. به عنوان مثال در جنگ رمضان، ترامپ می گوید :هدف ما از بین بردن نظام جمهوری اسلامی و خارج ساختن مواد غنی سازی شده نبود بلکه ما در صدد مهار خطر تولید سلاح هسته ای از سوی ایران هستیم!! در اینجا، شکست اقتصادی ناشی از جنگ رمضان در آمریکا به عنوان یک «پیروزیِ » بازتعریف میشود!
ب) تبدیلِ شکست به فداکاری راهبردی: در این جا، سیاستمدار شکست را به عنوان یک اتفاقِ ناخواسته جلوه نمیدهد، بلکه آن را بخشی از یک نقشه بزرگ و پیچیده معرفی میکند.ترامپ بارها در جریان جنگ رمضان و پس از آن ( خصوصا پس از احراز شکست در دستیابی به اهداف میدانی خود ) مدعی شده است که هیچ رئیس جمهوری در آمریکا جرات حمله به ایران را نداشته است اما او در این معادله، دست به نوعی "فداکاری راهبردی"زده و شهروندان آمریکایی باید ممنون این فداکاری وی باشند!
ج) قربانیسازیِ دیگران: در این تکنیک نخ نما نیز برای اینکه شکست از پیکرهی سیاستمدار پاک شود، باید یک عامل خارجی یا داخلی پیدا کرد. به عنوان مثال ترامپ همواره ادعا کرده است که اطاله جنگ با ایران و تبدیل شدن آن به یک دور باطل در سیاست خارجی آمریکا، نه ناشی از خطای محاسباتی، بلکه نتیجهی «توطئههای مخالفان داخلی کاخ سفید »، «بدخواهیِ دموکراتها» یا «عدم همراهی متحدان آمریکا در ناتو » بوده است!
چرا ترامپ به بازآرایی صحنه پناه برده است؟
دلیل اصلی این موضوع، فرار از پذیرش رسمی شکست در برابر ایران است . در نظامهای سیاسی، مشروعیت بر پایه دو ستون استوار است: «کارآمدی» و «اعتبار». وقتی کارآمدی از بین میرود، سیاستمدار با بحران مواجهه میشود. او میداند که اگر شکست را به عنوان شکست بپذیرد، مسیرِ بازگشت به قدرت برای او بسته خواهد شد. بنابراین، او به جای اصلاحِ مسیر، به «اصلاحِ روایت» روی میآورد.ترامپ بر این باور است که تودههای مردم آمریکا ، برخلاف نخبگان، به دنبال تحلیلهای پیچیده نیستند؛ آنها به دنبال «داستانها» هستند. مخاطبان عام وی داستانپردازند و داستانهایی که دارای قهرمان، ضدقهرمان و فداکاری های ادعایی هستند، بسیار سریعتر از آمار و ارقام در ذهنها مینشینند. سیاستمدار با ساختنِ این داستان، «بحرانِ واقعیت» را با « روایت خودخوانده » جایگزین میکند.با این حال نظرسنجی های صورت گرفته در آمریکا نشان می دهد که حتی این روایتسازی از سوی بسیاری از جمهوریخواهان ( هم حزبی های ترامپ) نیز مورد پذیرش قرار نگرفته است. کاهش محبوبیت ترامپ به حدود 30 درصد، پرده از خروجی نامتوازن و دهشتناکی بر می دارد که این بازی یکطرفه برای کاخ سفید و حزب حاکم بر کاخ سفید به همراه داشته است.
وقتی مخاطبان متوجه شوند که میانِ آنچه میشنوند و آنچه در واقعیت رخ می دهد شکاف عمیقی وجود دارد، اعتماد به کلِ ساختار سیاسی از بین میرود. منتقدان ترامپ در داخل آمریکا هشدار داده اند که روایتسازی های کاذب وی از جنگ رمضان و بحرانهای اقتصادی و سیاسی و بین المللی ناشی از آن ، قدرت خلق «بازخورد» (Feedback) را از سیستم میگیرد. در یک سیستم سالم، شکست باعث میشود مدیران اشتباهات خود را اصلاح کنند. اما وقتی شکست قطعی به مثابه پیروزی ادعایی جلوه داده می شود، ماجرا به گونه ای دیگر پیش می رود! این یعنی «تثبیتِ اشتباهات».
قمارکردن با آینده
ترامپ به عنوان سیاستمداری که شکست قطعی خود در برابر ایران را پیروزی میخواند، در واقع در حالِ «قمار کردن با آینده» است. او تلاش می کند با فروختنِ حقیقت، اعتبارِ کوتاهمدت بخرد ، اما هر روز بیشتر در باتلاق فرو می رود.
تاریخ نشان داده است که هیچ روایتی، حتی قدرتمندترین آنها، نمیتواند برای همیشه جلوی برخورد با حقیقت را بگیرد. حقیقت، مانند آب است؛ از میانِ کوچکترین شکافهایِ روایتهای کاذب، راه خود را برای بازگشت به سطح خواهد یافت.بدون شک رئیس جمهور آمریکا در "قمار کردن با آینده"نیز به مانند "قمار کردن در زمان حال"محکوم به شکست مطلق خواهد بود.آِینده تاریکی پیش روی جنگ طلبان در کاخ سفید و پنتاگون قرار خواهد داشت.
خشم و آشفتگی رئیس جمهور متوحش آمریکا از رسانه های منتقد وی در جنگ رمضان نقطه پایانی ندارد! در تازه ترین این موارد، دونالد ترامپ بار دیگر به شبکههای CNN و MSNBC حمله کرد و مدعی شد این دو شبکه در «چرخه مرگ» قرار دارند و دیگر مخاطبی ندارند. این اظهارات در ادامه حملات مکرر ترامپ به رسانههایی مطرح میشود که از منتقدان سیاستهای دولت او محسوب میشوند. حملات مداوم ترامپ به رسانههای منتقد را میتوان بخشی از تلاش او برای بیاعتبار کردن منابع خبری مخالف و مدیریت روایت افکار عمومی دانست؛ بهویژه در شرایطی که عملکرد دولت آمریکا و پیامدهای سیاستهای آن، از جمله جنگ با ایران، با انتقادهای داخلی مواجه است.به عبارت بهتر، ترامپ شدیدا نسبت به هر فرد، جریان، رسانه یا ساختاری که "روایت رسمی"وی در خصوص جنگ با ایران و فرامتن آن را زیر سوال ببرد، شدیدا موضع گیری می کند. همین مسئله به خودی خود نشان می دهد که کاخ سفید نقطه ثقل بازی خود در تقابل با تهران را حول "جنگ روانی-تبلیغاتی"شکل داده و نسبت به حفظ این ساختار دست ساز نیز وسواس شدیدی دارد.
واقعیت از دید ترامپ
از دید رئیس جمهور متوهم آمریکا، واقعیت آن چیزی نیست که در میدانهای نبرد، در صندوقهای رأی یا در ترازنامههای اقتصادی رخ میدهد، بلکه واقعیت، همان چیزی است که از سوی رسانه های وابسته به منابع سلطه «روایت» میشود. در این بازیِ پرمخاطره، مرز میان حقیقت و خیال چنان کمرنگ شده که گاهی یک سیاستمدار میتواند در حالی که در میدانِ عمل شکست خورده و تمام امتیازات خود را از دست داده است، با استفاده از ابزار «روایتسازی»، خود را برنده و پیروز اعلام کند.اما این پرسش بنیادین مطرح است: روایتسازی از پیروزی در عین شکست، دقیقاً به چه معناست؟ چرا بر اساس نظرسنجی های صورت گرفته در آمریکا، ترامپ حتی در پیشبرد این بازی در قبال افکار عمومی کشورش نیز موفق نبوده است؟
بازآرایی معنای پیروزی و شکست
مهم ترین تکنیکی که رئیس جمهور آمریکا تلاش کرده است در جریان جنگ رمضان به آن متوسل شود، بازآرایی معنای پیروزی و شکست و تعارف مصادیق جدید برای آنهاست! بر این اساس روایتسازی از پیروزیِ کاذب، صرفا به معنای دروغ گفتنِ ساده و ابتدایی نیست؛ بلکه به معنای تغییر در سنجش ملاک پیروزی و شکست است. در این خصوص کاخ سفید از سه روش متعارف استفاده می کند:
الف) بازتعریفِ معیار پیروزی: اگر سیاستمدار در میدان جنگ یا اقتصاد شکسا خورده باشد، معیار پیروزی را تغییر میدهد. به عنوان مثال در جنگ رمضان، ترامپ می گوید :هدف ما از بین بردن نظام جمهوری اسلامی و خارج ساختن مواد غنی سازی شده نبود بلکه ما در صدد مهار خطر تولید سلاح هسته ای از سوی ایران هستیم!! در اینجا، شکست اقتصادی ناشی از جنگ رمضان در آمریکا به عنوان یک «پیروزیِ » بازتعریف میشود!
ب) تبدیلِ شکست به فداکاری راهبردی: در این جا، سیاستمدار شکست را به عنوان یک اتفاقِ ناخواسته جلوه نمیدهد، بلکه آن را بخشی از یک نقشه بزرگ و پیچیده معرفی میکند.ترامپ بارها در جریان جنگ رمضان و پس از آن ( خصوصا پس از احراز شکست در دستیابی به اهداف میدانی خود ) مدعی شده است که هیچ رئیس جمهوری در آمریکا جرات حمله به ایران را نداشته است اما او در این معادله، دست به نوعی "فداکاری راهبردی"زده و شهروندان آمریکایی باید ممنون این فداکاری وی باشند!
ج) قربانیسازیِ دیگران: در این تکنیک نخ نما نیز برای اینکه شکست از پیکرهی سیاستمدار پاک شود، باید یک عامل خارجی یا داخلی پیدا کرد. به عنوان مثال ترامپ همواره ادعا کرده است که اطاله جنگ با ایران و تبدیل شدن آن به یک دور باطل در سیاست خارجی آمریکا، نه ناشی از خطای محاسباتی، بلکه نتیجهی «توطئههای مخالفان داخلی کاخ سفید »، «بدخواهیِ دموکراتها» یا «عدم همراهی متحدان آمریکا در ناتو » بوده است!
چرا ترامپ به بازآرایی صحنه پناه برده است؟
دلیل اصلی این موضوع، فرار از پذیرش رسمی شکست در برابر ایران است . در نظامهای سیاسی، مشروعیت بر پایه دو ستون استوار است: «کارآمدی» و «اعتبار». وقتی کارآمدی از بین میرود، سیاستمدار با بحران مواجهه میشود. او میداند که اگر شکست را به عنوان شکست بپذیرد، مسیرِ بازگشت به قدرت برای او بسته خواهد شد. بنابراین، او به جای اصلاحِ مسیر، به «اصلاحِ روایت» روی میآورد.ترامپ بر این باور است که تودههای مردم آمریکا ، برخلاف نخبگان، به دنبال تحلیلهای پیچیده نیستند؛ آنها به دنبال «داستانها» هستند. مخاطبان عام وی داستانپردازند و داستانهایی که دارای قهرمان، ضدقهرمان و فداکاری های ادعایی هستند، بسیار سریعتر از آمار و ارقام در ذهنها مینشینند. سیاستمدار با ساختنِ این داستان، «بحرانِ واقعیت» را با « روایت خودخوانده » جایگزین میکند.با این حال نظرسنجی های صورت گرفته در آمریکا نشان می دهد که حتی این روایتسازی از سوی بسیاری از جمهوریخواهان ( هم حزبی های ترامپ) نیز مورد پذیرش قرار نگرفته است. کاهش محبوبیت ترامپ به حدود 30 درصد، پرده از خروجی نامتوازن و دهشتناکی بر می دارد که این بازی یکطرفه برای کاخ سفید و حزب حاکم بر کاخ سفید به همراه داشته است.
وقتی مخاطبان متوجه شوند که میانِ آنچه میشنوند و آنچه در واقعیت رخ می دهد شکاف عمیقی وجود دارد، اعتماد به کلِ ساختار سیاسی از بین میرود. منتقدان ترامپ در داخل آمریکا هشدار داده اند که روایتسازی های کاذب وی از جنگ رمضان و بحرانهای اقتصادی و سیاسی و بین المللی ناشی از آن ، قدرت خلق «بازخورد» (Feedback) را از سیستم میگیرد. در یک سیستم سالم، شکست باعث میشود مدیران اشتباهات خود را اصلاح کنند. اما وقتی شکست قطعی به مثابه پیروزی ادعایی جلوه داده می شود، ماجرا به گونه ای دیگر پیش می رود! این یعنی «تثبیتِ اشتباهات».
قمارکردن با آینده
ترامپ به عنوان سیاستمداری که شکست قطعی خود در برابر ایران را پیروزی میخواند، در واقع در حالِ «قمار کردن با آینده» است. او تلاش می کند با فروختنِ حقیقت، اعتبارِ کوتاهمدت بخرد ، اما هر روز بیشتر در باتلاق فرو می رود.
تاریخ نشان داده است که هیچ روایتی، حتی قدرتمندترین آنها، نمیتواند برای همیشه جلوی برخورد با حقیقت را بگیرد. حقیقت، مانند آب است؛ از میانِ کوچکترین شکافهایِ روایتهای کاذب، راه خود را برای بازگشت به سطح خواهد یافت.بدون شک رئیس جمهور آمریکا در "قمار کردن با آینده"نیز به مانند "قمار کردن در زمان حال"محکوم به شکست مطلق خواهد بود.آِینده تاریکی پیش روی جنگ طلبان در کاخ سفید و پنتاگون قرار خواهد داشت.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه



