نظم نوینی که توسط مقاومت ترسیم می شود
صید دشمن در دریای سرخ
امیرحسین رجبی معمار
کارشناس بین الملل
تحولات چند روز اخیر یمن، این اهمیت را دوباره به مرکز توجه آورده است. انصارالله پس از پیشروی در ساحل غربی، تصرف المخا و ذوباب و رسیدن به جزیره میون، عملاً به یکی از حساسترین نقاط جغرافیای دریایی غرب آسیا نزدیک شده است، همزمان، نیروهای وابسته به دولت یمن که از سوی عربستان حمایت میشوند، تلاش برای بازسازی خطوط دفاعی خود را آغاز کردهاند، گزارشهای میدانی نیز از تلفات سنگین و آوارگی دهها هزار یمنی حکایت دارد،اما اهمیت این تحولات را نباید در تعداد شهرهای تصرفشده خلاصه کرد، مسئله اصلی امروز یمن، دیگر فقط کنترل سرزمین نیست؛ مسئله، کنترل امکان اثرگذاری بر یک مسیر جهانی است و این همان نقطهای است که جنگ یمن را از یک بحران داخلی به بخشی از معادله بزرگتر قدرت در غرب آسیا تبدیل میکند.
یمن را نباید یک جبهه دید
برای فهم آینده جنگ، نخست باید یک اشتباه رایج را کنار گذاشت: تصور اینکه یک طرف انصارالله است و طرف دیگر، یک جبهه متحد ضدانصارالله، واقعیت چنین نیست.انصارالله مهمترین بازیگر شمال و غرب یمن است؛ جریانی که طی سالهای جنگ توانست از یک نیروی داخلی به بازیگری با ظرفیت موشکی، پهپادی و دریایی تبدیل شود. نقطه تحول در این مسیر، انتقال بخشی از قدرت آن از «کنترل زمین» به «اثرگذاری بر دریا» بود، اما انصارالله را نیز نباید صرفاً یک ابزار خارجی دانست، این جریان ریشه اجتماعی، سابقه سیاسی و محاسبات یمنی خود را دارد، در عین حال، پیوند راهبردی آن با جمهوری اسلامی ایران و بهرهگیری از حمایت و تجربه ایرانی نیز واقعیتی است که حتی بسیاری از منابع غربی بر آن تأکید دارند.
در سوی مقابل، شورای رهبری ریاستی و نیروهای دولت یمن قرار دارند که هدف اصلیشان بازپسگیری مناطق تحت کنترل انصارالله و حفظ ساختار رسمی دولت است، اما این جبهه از نظر سیاسی و نظامی یکپارچه نیست.نیروهای طارق صالح و مقاومت ملی در ساحل غربی، بر حفظ یمن واحد تأکید دارند و از نظر منافع سیاسی با جریانهای جنوبگرا و جداییطلب یکسان نیستند. نیروهای جنوبی، مسئله آینده جنوب و میزان استقلال آن را دنبال میکنند، کنار آنها، حزب اصلاح نیز شبکه سیاسی و نظامی خاص خود را دارد.این چندپارگی اهمیت زیادی دارد، زیرا شکست انصارالله فقط با شکست یک ارتش ممکن نیست؛ نیازمند هماهنگ کردن مجموعهای از نیروهاست که درباره آینده یمن نیز الزاماً اتفاق نظر ندارند، همین واقعیت یکی از نقاطی است که در تحلیل آینده جنگ نباید نادیده گرفته شود.
چرا ساحل غربی مهمتر از یک پیروزی نظامی است؟
تصرف یک شهر زمانی اهمیت راهبردی پیدا میکند که موقعیت آن، معادله بزرگتری را تغییر دهد، المخا، ذوباب و میون چنین ویژگیای دارند، بابالمندب دریای سرخ را به خلیج عدن و مسیر اقیانوس هند متصل میکند و از طریق دریای سرخ، مسیر آسیا به کانال سوئز و بازار اروپا را شکل میدهد. رویترز این تنگه را یکی از گلوگاههای مهم تجارت جهانی معرفی کرده و بر نقش آن در انتقال انرژی و کالا تأکید کرده است.بنابراین ارزش پیشروی انصارالله فقط در زمینی که تصرف کرده نیست؛ در موقعیتی است که به دست آورده است.برای اثرگذاری بر کشتیرانی، الزاماً نیازی به اعلام «بستهشدن کامل» تنگه وجود ندارد، کافی است ریسک عبور افزایش پیدا کند، وقتی شرکت بیمه هزینه بیشتری مطالبه کند، کشتی مسیر طولانیتری را انتخاب کند و صاحب کالا مجبور شود زمان و هزینه بیشتری بپردازد، یک گلوگاه جغرافیایی عملاً به اهرم سیاسی تبدیل شده است.تجربه سالهای گذشته نیز این موضوع را ثابت کرده است، حملات دریایی انصارالله موجب شد شماری از شرکتهای بزرگ مسیر عبور از دریای سرخ را تغییر دهند و بهجای آن، مسیر طولانیتر پیرامون آفریقا را انتخاب کنند، اکنون نزدیک شدن انصارالله به خود بابالمندب، این قابلیت را به سطح بالاتری منتقل کرده است.
نقطهای که بابالمندب به هرمز میرسد
بهباور من، مهمترین اشتباه در تحلیل تحولات کنونی این است که بابالمندب و هرمز جدا از یکدیگر دیده شوند، هرمز دروازه انرژی خلیج فارس است و بابالمندب یکی از مسیرهای اصلی انتقال انرژی و کالا از اقیانوس هند به دریای سرخ و اروپا، اگر فقط یکی از این دو مسیر دچار بحران شود، بازار میتواند بخشی از فشار را جذب کند؛ اما اگر دو گلوگاه در یک دوره زمانی مشترک با ناامنی مواجه شوند، مسئله از یک بحران منطقهای به یک اختلال زنجیرهای در انرژی و تجارت جهانی تبدیل میشود.اهمیت این مسئله برای عربستان حتی بیشتر است، در شرایط محدودیت در هرمز، مسیرهای جایگزین صادرات نفت ریاض از جمله انتقال نفت به دریای سرخ اهمیت بیشتری پیدا میکنند، اما اگر بابالمندب نیز ناامن شود، بخشی از همان مسیر جایگزین تحت فشار قرار میگیرد.گزارشهای اخیر درباره آسیب به خط لوله شرق به غرب عربستان و احتمال تأثیر آن بر عرضه جهانی نفت، همزمان با تحولات بابالمندب، نشان میدهد که این دو جغرافیا دیگر قابل تفکیک نیستند، قیمت نفت نیز در همین فضای پرریسک از مرز 100 دلار عبور کرده است،اینجا یمن به یک متغیر جدید تبدیل میشود: کشوری که خود تولیدکننده اصلی نفت جهان نیست، میتواند بر امنیت مسیر انتقال نفت اثر بگذارد، این دقیقاً همان قدرتی است که از جغرافیا به دست میآید.
عربستان؛ پیروزی در میدان یا خروج از تله؟
عربستان امروز با مسئلهای روبهروست که راهحل نظامی سادهای ندارد. ریاض نمیتواند اجازه دهد انصارالله در مجاورت بابالمندب به یک قدرت پایدار تبدیل شود؛ زیرا چنین وضعیتی امنیت دریایی و اقتصادی عربستان را برای سالهای آینده تحتتأثیر قرار خواهد داد، اما تشدید جنگ نیز هزینه دارد.
اگر عملیات هوایی و زمینی افزایش یابد، خطر گسترش حملات انصارالله به زیرساختهای عربستان بیشتر میشود، اگر ریاض عقب بنشیند، ممکن است با واقعیتی روبهرو شود که بازگرداندن آن به شرایط گذشته دشوار باشد.این همان جایی است که تجربه جنگ یک دهه گذشته اهمیت پیدا میکند: برتری نظامی لزوماً بهمعنای توان تحمیل نتیجه سیاسی نیست.از همین منظر، تحولات امروز میتواند برای سیاست منطقهای عربستان یک آزمون باشد؛ آزمونی که پاسخ آن شاید نه در بمباران بیشتر، بلکه در تعریف مجدد نسبت ریاض با تهران و آینده یمن پیدا شود، حتی گزارشهای اخیر از رایزنی کشورهای خلیج فارس با ایران درباره امنیت کشتیرانی نشان میدهد که بخشی از منطقه بیش از گذشته به این نتیجه نزدیک شده است که امنیت پایدار را نمیتوان فقط از واشنگتن مطالبه کرد.
آینده جنگ یمن را نباید با سؤال «چهکسی تمام یمن را تصرف میکند؟» سنجید، احتمال شکلگیری یک پیروزی کامل و سریع برای هر طرف پایین است، سؤال مهمتر این است؛ چهکسی میتواند موقعیت خود را به واقعیتی ماندگار تبدیل کند؟اگر انصارالله بتواند ساحل غربی و نقاط پیرامون بابالمندب را حفظ کند، حتی بدون کنترل همه یمن، یک اهرم راهبردی در اختیار خواهد داشت. اگر نیروهای رقیب بتوانند اختلافات خود را مدیریت و ساختار نظامی مشترکی ایجاد کنند، امکان بازگرداندن بخشی از موازنه وجود دارد، اما متغیر تعیینکننده دیگری نیز وجود دارد: زمان.
قدرتهای بزرگ معمولاً بهدنبال پیروزی سریعاند؛ بازیگر محلی اگر بتواند دوام بیاورد، از زمان بهعنوان ابزار قدرت استفاده میکند، یمن طی سالهای گذشته دقیقاً همین را تجربه کرده است، آنچه قرار بود در مدت کوتاهی پایان یابد، به جنگی طولانی تبدیل شد؛ و بازیگری که بارها پایان کارش اعلام شد، اکنون در نزدیکی یکی از مهمترین گلوگاههای جهان ایستاده است.
کارشناس بین الملل
تحولات چند روز اخیر یمن، این اهمیت را دوباره به مرکز توجه آورده است. انصارالله پس از پیشروی در ساحل غربی، تصرف المخا و ذوباب و رسیدن به جزیره میون، عملاً به یکی از حساسترین نقاط جغرافیای دریایی غرب آسیا نزدیک شده است، همزمان، نیروهای وابسته به دولت یمن که از سوی عربستان حمایت میشوند، تلاش برای بازسازی خطوط دفاعی خود را آغاز کردهاند، گزارشهای میدانی نیز از تلفات سنگین و آوارگی دهها هزار یمنی حکایت دارد،اما اهمیت این تحولات را نباید در تعداد شهرهای تصرفشده خلاصه کرد، مسئله اصلی امروز یمن، دیگر فقط کنترل سرزمین نیست؛ مسئله، کنترل امکان اثرگذاری بر یک مسیر جهانی است و این همان نقطهای است که جنگ یمن را از یک بحران داخلی به بخشی از معادله بزرگتر قدرت در غرب آسیا تبدیل میکند.
یمن را نباید یک جبهه دید
برای فهم آینده جنگ، نخست باید یک اشتباه رایج را کنار گذاشت: تصور اینکه یک طرف انصارالله است و طرف دیگر، یک جبهه متحد ضدانصارالله، واقعیت چنین نیست.انصارالله مهمترین بازیگر شمال و غرب یمن است؛ جریانی که طی سالهای جنگ توانست از یک نیروی داخلی به بازیگری با ظرفیت موشکی، پهپادی و دریایی تبدیل شود. نقطه تحول در این مسیر، انتقال بخشی از قدرت آن از «کنترل زمین» به «اثرگذاری بر دریا» بود، اما انصارالله را نیز نباید صرفاً یک ابزار خارجی دانست، این جریان ریشه اجتماعی، سابقه سیاسی و محاسبات یمنی خود را دارد، در عین حال، پیوند راهبردی آن با جمهوری اسلامی ایران و بهرهگیری از حمایت و تجربه ایرانی نیز واقعیتی است که حتی بسیاری از منابع غربی بر آن تأکید دارند.
در سوی مقابل، شورای رهبری ریاستی و نیروهای دولت یمن قرار دارند که هدف اصلیشان بازپسگیری مناطق تحت کنترل انصارالله و حفظ ساختار رسمی دولت است، اما این جبهه از نظر سیاسی و نظامی یکپارچه نیست.نیروهای طارق صالح و مقاومت ملی در ساحل غربی، بر حفظ یمن واحد تأکید دارند و از نظر منافع سیاسی با جریانهای جنوبگرا و جداییطلب یکسان نیستند. نیروهای جنوبی، مسئله آینده جنوب و میزان استقلال آن را دنبال میکنند، کنار آنها، حزب اصلاح نیز شبکه سیاسی و نظامی خاص خود را دارد.این چندپارگی اهمیت زیادی دارد، زیرا شکست انصارالله فقط با شکست یک ارتش ممکن نیست؛ نیازمند هماهنگ کردن مجموعهای از نیروهاست که درباره آینده یمن نیز الزاماً اتفاق نظر ندارند، همین واقعیت یکی از نقاطی است که در تحلیل آینده جنگ نباید نادیده گرفته شود.
چرا ساحل غربی مهمتر از یک پیروزی نظامی است؟
تصرف یک شهر زمانی اهمیت راهبردی پیدا میکند که موقعیت آن، معادله بزرگتری را تغییر دهد، المخا، ذوباب و میون چنین ویژگیای دارند، بابالمندب دریای سرخ را به خلیج عدن و مسیر اقیانوس هند متصل میکند و از طریق دریای سرخ، مسیر آسیا به کانال سوئز و بازار اروپا را شکل میدهد. رویترز این تنگه را یکی از گلوگاههای مهم تجارت جهانی معرفی کرده و بر نقش آن در انتقال انرژی و کالا تأکید کرده است.بنابراین ارزش پیشروی انصارالله فقط در زمینی که تصرف کرده نیست؛ در موقعیتی است که به دست آورده است.برای اثرگذاری بر کشتیرانی، الزاماً نیازی به اعلام «بستهشدن کامل» تنگه وجود ندارد، کافی است ریسک عبور افزایش پیدا کند، وقتی شرکت بیمه هزینه بیشتری مطالبه کند، کشتی مسیر طولانیتری را انتخاب کند و صاحب کالا مجبور شود زمان و هزینه بیشتری بپردازد، یک گلوگاه جغرافیایی عملاً به اهرم سیاسی تبدیل شده است.تجربه سالهای گذشته نیز این موضوع را ثابت کرده است، حملات دریایی انصارالله موجب شد شماری از شرکتهای بزرگ مسیر عبور از دریای سرخ را تغییر دهند و بهجای آن، مسیر طولانیتر پیرامون آفریقا را انتخاب کنند، اکنون نزدیک شدن انصارالله به خود بابالمندب، این قابلیت را به سطح بالاتری منتقل کرده است.
نقطهای که بابالمندب به هرمز میرسد
بهباور من، مهمترین اشتباه در تحلیل تحولات کنونی این است که بابالمندب و هرمز جدا از یکدیگر دیده شوند، هرمز دروازه انرژی خلیج فارس است و بابالمندب یکی از مسیرهای اصلی انتقال انرژی و کالا از اقیانوس هند به دریای سرخ و اروپا، اگر فقط یکی از این دو مسیر دچار بحران شود، بازار میتواند بخشی از فشار را جذب کند؛ اما اگر دو گلوگاه در یک دوره زمانی مشترک با ناامنی مواجه شوند، مسئله از یک بحران منطقهای به یک اختلال زنجیرهای در انرژی و تجارت جهانی تبدیل میشود.اهمیت این مسئله برای عربستان حتی بیشتر است، در شرایط محدودیت در هرمز، مسیرهای جایگزین صادرات نفت ریاض از جمله انتقال نفت به دریای سرخ اهمیت بیشتری پیدا میکنند، اما اگر بابالمندب نیز ناامن شود، بخشی از همان مسیر جایگزین تحت فشار قرار میگیرد.گزارشهای اخیر درباره آسیب به خط لوله شرق به غرب عربستان و احتمال تأثیر آن بر عرضه جهانی نفت، همزمان با تحولات بابالمندب، نشان میدهد که این دو جغرافیا دیگر قابل تفکیک نیستند، قیمت نفت نیز در همین فضای پرریسک از مرز 100 دلار عبور کرده است،اینجا یمن به یک متغیر جدید تبدیل میشود: کشوری که خود تولیدکننده اصلی نفت جهان نیست، میتواند بر امنیت مسیر انتقال نفت اثر بگذارد، این دقیقاً همان قدرتی است که از جغرافیا به دست میآید.
عربستان؛ پیروزی در میدان یا خروج از تله؟
عربستان امروز با مسئلهای روبهروست که راهحل نظامی سادهای ندارد. ریاض نمیتواند اجازه دهد انصارالله در مجاورت بابالمندب به یک قدرت پایدار تبدیل شود؛ زیرا چنین وضعیتی امنیت دریایی و اقتصادی عربستان را برای سالهای آینده تحتتأثیر قرار خواهد داد، اما تشدید جنگ نیز هزینه دارد.
اگر عملیات هوایی و زمینی افزایش یابد، خطر گسترش حملات انصارالله به زیرساختهای عربستان بیشتر میشود، اگر ریاض عقب بنشیند، ممکن است با واقعیتی روبهرو شود که بازگرداندن آن به شرایط گذشته دشوار باشد.این همان جایی است که تجربه جنگ یک دهه گذشته اهمیت پیدا میکند: برتری نظامی لزوماً بهمعنای توان تحمیل نتیجه سیاسی نیست.از همین منظر، تحولات امروز میتواند برای سیاست منطقهای عربستان یک آزمون باشد؛ آزمونی که پاسخ آن شاید نه در بمباران بیشتر، بلکه در تعریف مجدد نسبت ریاض با تهران و آینده یمن پیدا شود، حتی گزارشهای اخیر از رایزنی کشورهای خلیج فارس با ایران درباره امنیت کشتیرانی نشان میدهد که بخشی از منطقه بیش از گذشته به این نتیجه نزدیک شده است که امنیت پایدار را نمیتوان فقط از واشنگتن مطالبه کرد.
آینده جنگ یمن را نباید با سؤال «چهکسی تمام یمن را تصرف میکند؟» سنجید، احتمال شکلگیری یک پیروزی کامل و سریع برای هر طرف پایین است، سؤال مهمتر این است؛ چهکسی میتواند موقعیت خود را به واقعیتی ماندگار تبدیل کند؟اگر انصارالله بتواند ساحل غربی و نقاط پیرامون بابالمندب را حفظ کند، حتی بدون کنترل همه یمن، یک اهرم راهبردی در اختیار خواهد داشت. اگر نیروهای رقیب بتوانند اختلافات خود را مدیریت و ساختار نظامی مشترکی ایجاد کنند، امکان بازگرداندن بخشی از موازنه وجود دارد، اما متغیر تعیینکننده دیگری نیز وجود دارد: زمان.
قدرتهای بزرگ معمولاً بهدنبال پیروزی سریعاند؛ بازیگر محلی اگر بتواند دوام بیاورد، از زمان بهعنوان ابزار قدرت استفاده میکند، یمن طی سالهای گذشته دقیقاً همین را تجربه کرده است، آنچه قرار بود در مدت کوتاهی پایان یابد، به جنگی طولانی تبدیل شد؛ و بازیگری که بارها پایان کارش اعلام شد، اکنون در نزدیکی یکی از مهمترین گلوگاههای جهان ایستاده است.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه



