نسخه Pdf

ایرانیان در این 6 ماه هر میدان شهر را تنگه احد در نظر گرفتند و هر محله را خیمه‌گاه حق و هر روز جنگ را لحظه‌ای از عاشورا و تک‌تک ساحات این نبرد را صحنه‌ای از معرکه کربلا

دویست شب غیرت و بیعت

گروه سیاسی
حضور مردم در تجمعات شبانه به شب دویستم رسید. حماسه‌ای که از اولین شب شهادت رهبر شهید انقلاب آغاز شد و در کمال ناباوری ادامه یافت و هیچ افقی هم برای افولش دیده نمی‌شود. این 200 شب نماد بلوغ نقش‌آفرینی ایرانیان در سرنوشت خود است. ملتی که با انقلاب مشروطه حرکت خود برای نجات و سربلندی اسلام و ایران را آغاز کرد، در انقلاب اسلامی آن بذر را به نهال تبدیل کرد و در طول قریب به 50 سال بعد از انقلاب، این نهال را از هر طوفانی محافظت کرد و مصون نگاه داشت؛ تا جایی که رفتن ظاهری باغبانان پیر و کارکشته‌ای همچون خمینی کبیر و خامنه‌ای شهید نیز باعث نشد تبر دشمنان به پیکره این شجره طیبه برسد. مردمی شیعه و ایرانی که سالیان سال ناظرانی خاموش بودند و در تکانه‌های حوادث، رد پررنگی از آن‌ها به چشم نمی‌خورد. این مردم در این 200 شب اثبات کردند که در تعاملی پخته با ولایت فقیه، اجازه نمی‌دهند سکان کشور به هر سو برود و نسبت به مصالح مملکت حساس و اثرگذارند. این 200 شب ظاهرش حضور در خیابان بود، باطنش حضور در بطن دستگاه حکمرانی کشور بود.
ایرانیان در این 6 ماه هر میدان شهر را تنگه احد در نظر گرفتند و هر محله را خیمه‌گاه حق و هر روز جنگ را لحظه‌ای از عاشورا و تک‌تک ساحات این نبرد را صحنه‌ای از معرکه کربلا.
اما اهمیت این 200 شب صرفاً در استمرار یک تجمع مردمی خلاصه نمی‌شود. ارزش اصلی این اتفاق در معنایی است که پشت این استمرار قرار دارد. حضور چند شب یا چند هفته را می‌توان با شور، خشم، هیجان یا حتی تأثیر یک حادثه توضیح داد؛ اما وقتی یک کنش اجتماعی به 200 شب می‌رسد، دیگر نمی‌توان آن را صرفاً واکنشی احساسی به یک واقعه دانست. استمرار، خود یک پیام است. پیام این است که بخش مهمی از جامعه، رخدادهای پس از شهادت رهبر شهید را صرفاً یک بحران مقطعی تلقی نکرده و آن را مسئله‌ای مربوط به آینده کشور و کیفیت نظم سیاسی و اجتماعی ایران دانسته است. به همین دلیل، آنچه در خیابان استمرار پیدا کرده، در واقع یک موضع‌گیری ممتد درباره نسبت مردم با کشور، با نظام سیاسی و با آینده ایران است.
در تاریخ سیاسی ایران، مسئله همیشه فقط این نبوده که چه کسی بر سر کار باشد؛ مسئله مهم‌تر این بوده که مردم تا چه اندازه خود را صاحب سرنوشت خویش بدانند. از مشروطه تا انقلاب اسلامی، یکی از محورهای اصلی تحول سیاسی در ایران، عبور تدریجی جامعه از موقعیت رعیت به موقعیت ملت بوده است. مشروطه تلاش کرد اراده عمومی را وارد معادله قدرت کند، اما انقلاب اسلامی یک گام فراتر رفت و میان مردم، حاکمیت و هویت دینی و ملی، پیوندی تازه برقرار کرد. در این چارچوب، «مردم» صرفاً رأی‌دهنده در روز انتخابات یا جمعیتی حاضر در مناسبت‌ها نیستند؛ مردم یکی از ارکان بقای نظام سیاسی‌اند و در بزنگاه‌های تاریخی، نقش آنان می‌تواند تعیین‌کننده باشد. 200 شب را باید در امتداد همین تجربه تاریخی دید.
این واقعیت از آن جهت مهم است که در بسیاری از تحلیل‌ها، رابطه مردم و نظام سیاسی در ایران به شکلی دوگانه و ساده‌انگارانه تصویر می‌شود؛ گویی یا باید میان «جامعه» و «حاکمیت» یکی را انتخاب کرد، یا هرگونه حمایت از نظام سیاسی را باید به معنای فقدان استقلال رأی شهروندان دانست. حال آنکه تجربه این 200 شب تصویر پیچیده‌تری پیش روی ما می‌گذارد. مردمی که به خیابان آمده‌اند، الزاماً در همه موضوعات و سیاست‌ها هم‌نظر نیستند و حتی می‌توانند منتقد برخی عملکردهای مسئولان باشند، اما در یک نقطه به اشتراک رسیده‌اند: اینکه تحولات بنیادی کشور نباید بدون حضور و اراده آنان رقم بخورد. این تمایز، برای فهم درست این پدیده ضروری است. حمایت از اصل کشور، انقلاب، استقلال و ولایت فقیه را نمی‌توان با اطاعت بی‌چون‌وچرا از تک‌تک تصمیم‌های روزمره دستگاه اجرایی یکی دانست.
از همین منظر، «بیعت» در اینجا نباید مفهومی تشریفاتی فهمیده شود. بیعت، در معنای سیاسی خود، اعلام یک نسبت فعال و آگاهانه است؛ یعنی فرد می‌گوید خود را نسبت به سرنوشت جمعی، مسئول می‌داند و در لحظه‌ای که احساس می‌کند اصول و جهت کلی جامعه در معرض خطر قرار گرفته، خود را کنار نمی‌کشد. اگر بیعت را صرفاً حضور هیجانی مردم در کنار یک رهبر یا یک حکومت بدانیم، از عمق ماجرا کاسته‌ایم. آنچه در این 200 شب اهمیت دارد، ظهور نوعی مسئولیت‌پذیری عمومی است؛ مسئولیتی که خود را نه فقط در رأی و صندوق، بلکه در حضور اجتماعی، در اعلام موضع، در مقاومت روانی و در حفظ انسجام ملی نشان داده است.
این نکته به‌ویژه در شرایط جنگی و امنیتی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. جنگ تنها در میدان نبرد تعیین نمی‌شود. دولت‌ها و ارتش‌ها می‌توانند سلاح داشته باشند، اما بدون پشتوانه اجتماعی، توان ادامه دادن یک نبرد فرسایشی را از دست می‌دهند. جامعه‌ای که در شرایط فشار خارجی، دچار فروپاشی اعتماد، بی‌تفاوتی عمومی یا گسست سیاسی شود، حتی اگر از امکانات نظامی مناسبی برخوردار باشد، آسیب‌پذیر خواهد شد. در مقابل، جامعه‌ای که بتواند در مدت طولانی انسجام خود را حفظ کند، در برابر فشار خارجی ظرفیت بیشتری برای تحمل هزینه، اصلاح خطا، تجدید سازمان و ادامه مسیر خواهد داشت. از این منظر، 200 شب حضور مردم را باید بخشی از «تاب‌آوری ملی» ایران دانست؛ تاب‌آوری‌ای که فقط با شاخص‌های اقتصادی و نظامی سنجیده نمی‌شود و مؤلفه اجتماعی و روانی آن دست‌کم به همان اندازه اهمیت دارد.این 200 شب همچنین تصویری متفاوت از مفهوم «مردم» ارائه کرده است. سال‌ها بود که در برخی روایت‌های رسانه‌ای و تحلیلی، جامعه ایران عمدتاً با مجموعه‌ای از شاخص‌های اقتصادی، نارضایتی‌های معیشتی یا شکاف‌های نسلی و فرهنگی توضیح داده می‌شد. بخشی از این مسائل واقعی‌اند و نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت. مردم می‌توانند همزمان نسبت به گرانی، ضعف مدیریت، ناکارآمدی برخی دستگاه‌ها و مشکلات روزمره خود معترض باشند و در عین حال نسبت به تمامیت ارضی کشور، استقلال سیاسی و اصل نظام احساس تعلق داشته باشند. واقعیت اجتماعی، برخلاف بسیاری از روایت‌های رسانه‌ای، تک‌بعدی نیست. انسان ایرانی می‌تواند هم منتقد باشد و هم مدافع؛ هم مطالبه‌گر باشد و هم در برابر تهدید خارجی بایستد. اتفاقاً بلوغ سیاسی یک جامعه در توانایی جمع کردن همین وجوه ظاهراً متعارض در کنار یکدیگر است.
یکی از مهم‌ترین پیام‌های این 200 شب برای دستگاه حکمرانی نیز همین است. حمایت اجتماعی، سرمایه‌ای نیست که بتوان آن را بدیهی و دائمی فرض کرد. مردم هنگامی که احساس کنند کشور در معرض تهدید است، ممکن است با تمام توان وارد میدان شوند؛ اما این حضور در عین حال یک مطالبه سنگین برای مسئولان ایجاد می‌کند. ملتی که خود را در صحنه حاضر می‌کند، حق دارد از مسئولان نیز حضور واقعی، کارآمدی، شجاعت و مسئولیت‌پذیری بخواهد. نمی‌توان از مردم انتظار ایستادگی داشت، اما در عرصه اداره کشور، مسئله ناکارآمدی، فساد، تبعیض، ضعف سیاست‌گذاری یا بی‌توجهی به مشکلات زندگی آنان را به حاشیه برد. وفاداری مردم نباید بهانه‌ای برای کاهش حساسیت نسبت به عملکرد مسئولان شود؛ برعکس، هرچه سرمایه اجتماعی عمیق‌تر باشد، مسئولیت صاحبان منصب نیز بیشتر است.در این معنا، خیابان نه رقیب دستگاه حکمرانی، بلکه بخشی از واقعیت حکمرانی است. هر حکومتی که از جامعه جدا شود، در نهایت بخشی از اطلاعات لازم برای تصمیم‌گیری را از دست می‌دهد. حضور مستمر مردم در عرصه عمومی، سیگنالی است که باید شنیده شود. این سیگنال فقط ناظر بر حمایت از یک جبهه سیاسی نیست؛ حامل مجموعه‌ای از خواسته‌ها، حساسیت‌ها، نگرانی‌ها و اولویت‌هاست. یکی از کارکردهای مهم یک نظام سیاسی زنده این است که بتواند این سیگنال‌ها را دریافت، تحلیل و به سیاست تبدیل کند. در غیر این صورت، فاصله میان جامعه و دولت به تدریج بیشتر می‌شود؛ حتی اگر در ظاهر، میزان حضور مردم در مناسبت‌ها بالا باشد.از سوی دیگر، استمرار این تجمعات یک پیام مهم برای دشمنان ایران نیز دارد. محاسبه دشمن در هر جنگی فقط بر اساس تعداد موشک‌ها، هواپیماها و سامانه‌های پدافندی انجام نمی‌شود. یکی از مؤلفه‌های اساسی، ارزیابی ظرفیت جامعه هدف برای تحمل فشار و ادامه مقاومت است. دشمنی که تصور کند با حذف یک شخصیت یا وارد کردن یک ضربه سنگین می‌تواند کل ساختار سیاسی و اجتماعی کشور را دچار خلأ کند، در حقیقت درباره جامعه ایران دچار خطای شناختی شده است. تغییر نسل‌ها و جابه‌جایی شخصیت‌ها، لزوماً به معنای از میان رفتن بنیان‌های هویتی نیست. تجربه تاریخی ایران نشان داده که برخی اندیشه‌ها و نهادها از شخصیت‌ها فراتر می‌روند و در متن جامعه ریشه می‌دوانند.در همین جاست که مفهوم «شجره طیبه» از یک تشبیه ادبی به یک واقعیت تاریخی نزدیک می‌شود. انقلاب اسلامی در طول دهه‌ها نه فقط با بقای یک دولت، بلکه با بازتولید یک منظومه هویتی و سیاسی ادامه یافته است. خمینی رفت، اما انقلاب باقی ماند. رهبر شهید رفت، اما ساختار فکری و اجتماعی شکل‌گرفته پیرامون انقلاب از میان نرفت. حتی می‌توان گفت یکی از آزمون‌های جدی هر جنبش سیاسی، نه دوران حضور رهبران کاریزماتیک، بلکه دوران پس از آنان است. جنبشی که تنها به شخصیت‌ها وابسته باشد، با فقدان آن شخصیت‌ها دچار خلأ می‌شود. اما جنبشی که بتواند ارزش‌ها، حافظه تاریخی و ساختارهای اجتماعی خود را در جامعه تثبیت کند، قادر است از این گذارها عبور کند.200 شب، از همین حیث، یک آزمون اجتماعی نیز بوده است. آزمون اینکه آیا پس از یک شوک بزرگ، جامعه به سرعت به زندگی عادی بازمی‌گردد یا اینکه حادثه را در ساختار ذهنی خود ادامه می‌دهد و درباره معنای آن تصمیم می‌گیرد. آنچه تاکنون دیده شده، نشان می‌دهد دست‌کم بخشی از جامعه مسیر دوم را انتخاب کرده است. آنان حادثه را تمام‌شده تلقی نکرده‌اند. هر شب حضور، در واقع تکرار این گزاره بوده که «ما هنوز اینجا هستیم»؛ اما اهمیت این گزاره فقط در خود حضور نیست، بلکه در استمرار آن است. وقتی یک پیام اجتماعی بارها و بارها تکرار می‌شود، تبدیل به موضعی پایدار می‌شود.از این زاویه، آنچه ایرانیان در این 200 شب انجام داده‌اند، بیش از آنکه نمایش قدرت باشد، نمایش «امتداد» است. در سیاست، گاه مهم‌تر از شدت واکنش، دوام آن است. دشمن می‌تواند برای چند روز یا چند هفته روی یک شوک حساب کند؛ اما هنگامی که آن شوک به انسجام اجتماعی منجر شود، محاسبات اولیه او تغییر می‌کند. جامعه‌ای که هنوز می‌تواند در دل فشار و ناامنی، گرد هم بیاید، شعار بدهد، پرچم برافرازد و بر هویت سیاسی و ملی خود تأکید کند، جامعه‌ای نیست که بتوان شکست آن را صرفاً با عملیات نظامی یا فشار رسانه‌ای توضیح داد.شاید بتوان گفت بزرگ‌ترین دستاورد این 200 شب، بازتعریف نقش شهروند ایرانی در لحظه بحران بوده است. شهروندی که صرفاً تماشاگر تحولات نیست و سرنوشت کشور را مسئله‌ای بیرون از خود نمی‌داند. این همان بلوغی است که در نخستین سال‌های نهضت مشروطه به صورت مطالبه حضور ملت در سیاست آغاز شد و در انقلاب اسلامی شکل تازه‌ای یافت. امروز نیز همان مسیر، با همه پیچیدگی‌ها و تناقض‌هایش، ادامه دارد. مردم می‌آیند تا بگویند کشور فقط متعلق به دولت‌ها، احزاب، نهادها یا نخبگان نیست؛ متعلق به آنان نیز هست و در لحظه‌ای که بقای آن را در خطر ببینند، نسبت به آن احساس مسئولیت می‌کنند.
از این رو، دویستمین شب را نباید صرفاً یک عدد در تقویم دید. این عدد برای جامعه‌شناسی سیاسی ایران معنایی فراتر دارد. 200 شب یعنی یک واکنش لحظه‌ای به یک رفتار مستمر تبدیل شده است. یعنی حافظه جمعی همچنان زنده است. یعنی بخشی از جامعه، پیوند خود را با انقلاب و مفهوم ایران به عنوان یک مسئله زنده حفظ کرده است. یعنی شهادت یک رهبر، برای آنان پایان یک فصل نبوده، بلکه آغاز دوره‌ای از مسئولیت بیشتر تلقی شده است.
در نهایت، شاید مهم‌ترین واقعیت این باشد که این 200 شب نه پایان یک مسیر، بلکه اثبات ظرفیت یک جامعه برای ادامه دادن مسیر در شرایط دشوار است. کشوری که می‌خواهد در میانه گذارهای بزرگ منطقه‌ای و جهانی جایگاه مستقلی داشته باشد، بیش از هر چیز به جامعه‌ای نیاز دارد که خود را صاحب سرنوشت خود بداند. مردم ایران در این 200 شب، دست‌کم در یک میدان، چنین نقشی را به نمایش گذاشته‌اند: نه تماشاگر جنگ، نه نظاره‌گر سیاست و نه جمعیتی منتظر تصمیم دیگران؛ بلکه مردمی که احساس کرده‌اند هر شب می‌تواند بخشی از تاریخ کشورشان باشد و برای همین، حاضر شده‌اند در آن تاریخ حضور داشته باشند.دویست شب، در نهایت، روایت دو صد شب ایستادن است؛ ایستادنی که معنایش فقط دفاع از یک فرد یا یک مقطع سیاسی نیست. معنایش این است که در ذهن بخش مهمی از جامعه ایران، میان هویت ملی، استقلال کشور، تجربه انقلاب اسلامی و مسئولیت شهروندی، پیوندی شکل گرفته که با حذف یک چهره یا وقوع یک بحران به آسانی گسسته نمی‌شود. این سرمایه را باید شناخت، آن را پاس داشت و البته مسئولانه با آن برخورد کرد. مردمی که در سخت‌ترین شب‌ها به میدان می‌آیند، نه فقط سرمایه سیاسی یک کشور، بلکه صاحبان اصلی آن کشورند و طبیعی است که از صاحبان منصب نیز بخواهند شایسته این اعتماد و این ایستادگی باشند.

دویست شب غیرت و بیعت
دریافت همه صفحات
دانلود این صفحه
آرشیو
تیترهای روزنامه