خواب مصنوعی ناتو
اظهارات اخیر ینس استولتنبرگ، دبیرکل ناتو، درباره اینکه «روسیه با حمایت چین، ایران و کره شمالی یک تهدید بلندمدت و موجودیتی برای امنیت اروپا و جهان» است، بیش از آنکه یک تحلیل راهبردی دقیق باشد، نوعی فرافکنی آشکار و تلاش برای گریز از واقعیتهای تلخ داخلی این ائتلاف به نظر میرسد. ناتو امروز نه در افق بلندمدت، بلکه در همین لحظه، با بحرانهای عمیق ساختاری، هویتی و نهادی دستوپنجه نرم میکند؛ بحرانهایی که موجودیت آن را از درون تهدید میکنند.
در شرایطی که شکافهای میان اعضای فراآتلانتیکی در حال افزایش است، اختلافات راهبردی اروپا و آمریکا برجسته شده و بیاعتمادی متقابل درون ائتلاف ریشه دوانده، دبیرکل ناتو ترجیح میدهد انگشت اتهام را به سمت بازیگران خارجی نشانه بگیرد. این همان شیوه قدیمی «دشمنسازی بیرونی» است که سالهاست بهعنوان ابزاری برای پنهان کردن ناکارآمدیها و حفظ انسجام ظاهری ناتو به کار گرفته میشود. مسائلی مانند بحران گرینلند یا تهدیدات ترامپ برای خروج از ناتو، نمونههای زندهای هستند که نشان میدهند تهدید واقعی برای همبستگی ائتلاف، نه از بیرون، بلکه از درون مرزهای خود ناتو سرچشمه میگیرد. بااینحال، دبیرکل بهجای پرداختن به این آسیبهای داخلی، به تولید سناریوهای اغراقآمیز درباره یک «محور شرارت» جدید روی آورده است.
بخش بزرگی از مشکلات مزمن ناتو ریشه در این دارد که مدیران ارشد آن یا فاقد درک کافی از تحولات ژئوپلیتیک هستند یا آگاهانه در حساسترین مقاطع، نادانی را به تحلیل ترجیح میدهند. در شرایطی که دونالد ترامپ با لحنی بیسابقه، موجودیت و کارایی ناتو را به چالش کشیده و اصل دفاع جمعی را به یک معامله تجاری تنزل داده است، انتظار میرفت که تمام توان دبیرکل بر ترمیم شکاف فراآتلانتیکی متمرکز شود. اما روته، سادهترین راهبرد را انتخاب کرده است: تزریق دوز بالایی از ترس از «دیگری» به رگهای ائتلاف برای حفظ حیات مصنوعی آن.
این سادهانگاری راهبردی زمانی بیشتر به چشم میآید که میبینیم ناتو تلاش میکند یک تهدید منسجم از سوی کشورهایی بسازد که منافع، اهداف و حتی اختلافات عمیق داخلی دارند. چین، روسیه، ایران و کره شمالی نه یک بلوک نظامی یکپارچه شبیه به ناتو هستند و نه دارای یک دکترین امنیتی مشترک علیه غرب. اما برای مدیری که در پی احیای هدف موجودیت ائتلاف خود است، واقعبینی تحلیلی در اولویت نیست؛ مهم این است که دشمنی واحد و کلینگر ساخته شود تا ناکامیهای ساختاری ناتو در زیر سایه آن فراموش شوند.
در واقع، ناتو امروز بیش از آنکه قربانی قدرت گرفتن رقبای خارجی باشد، قربانی تناقضات درونی خود است: نابرابری شدید در تقسیم بار دفاعی، عدم توافق بر سر اولویتهای استراتژیک، و یک وابستگی ساختاری و کهنه به آمریکایی که اکنون خود در حال بازتعریف نقشجهانیاش است.
اظهارات دبیرکل ناتو را نمیتوان یک هشدار امنیتی جدی تلقی کرد؛ بلکه این سخنان، نشانهای از درماندگی راهبردی ناتو در مواجهه با واقعیتهای جدید است. بقای ناتو، نه در متهم کردن دیگران، بلکه در مواجهه صادقانه با بحرانهای درونی خود نهفته است. اصرار بر این مسیر کنونی، با مدیریتهایی که آگاهانه یا ناآگاهانه واقعیت را نادیده میگیرند، نتیجهای جز فرسایش تدریجی و مرگ ائتلاف از درون، بدون نیاز به اقدام خارجی نخواهد داشت.
در شرایطی که شکافهای میان اعضای فراآتلانتیکی در حال افزایش است، اختلافات راهبردی اروپا و آمریکا برجسته شده و بیاعتمادی متقابل درون ائتلاف ریشه دوانده، دبیرکل ناتو ترجیح میدهد انگشت اتهام را به سمت بازیگران خارجی نشانه بگیرد. این همان شیوه قدیمی «دشمنسازی بیرونی» است که سالهاست بهعنوان ابزاری برای پنهان کردن ناکارآمدیها و حفظ انسجام ظاهری ناتو به کار گرفته میشود. مسائلی مانند بحران گرینلند یا تهدیدات ترامپ برای خروج از ناتو، نمونههای زندهای هستند که نشان میدهند تهدید واقعی برای همبستگی ائتلاف، نه از بیرون، بلکه از درون مرزهای خود ناتو سرچشمه میگیرد. بااینحال، دبیرکل بهجای پرداختن به این آسیبهای داخلی، به تولید سناریوهای اغراقآمیز درباره یک «محور شرارت» جدید روی آورده است.
بخش بزرگی از مشکلات مزمن ناتو ریشه در این دارد که مدیران ارشد آن یا فاقد درک کافی از تحولات ژئوپلیتیک هستند یا آگاهانه در حساسترین مقاطع، نادانی را به تحلیل ترجیح میدهند. در شرایطی که دونالد ترامپ با لحنی بیسابقه، موجودیت و کارایی ناتو را به چالش کشیده و اصل دفاع جمعی را به یک معامله تجاری تنزل داده است، انتظار میرفت که تمام توان دبیرکل بر ترمیم شکاف فراآتلانتیکی متمرکز شود. اما روته، سادهترین راهبرد را انتخاب کرده است: تزریق دوز بالایی از ترس از «دیگری» به رگهای ائتلاف برای حفظ حیات مصنوعی آن.
این سادهانگاری راهبردی زمانی بیشتر به چشم میآید که میبینیم ناتو تلاش میکند یک تهدید منسجم از سوی کشورهایی بسازد که منافع، اهداف و حتی اختلافات عمیق داخلی دارند. چین، روسیه، ایران و کره شمالی نه یک بلوک نظامی یکپارچه شبیه به ناتو هستند و نه دارای یک دکترین امنیتی مشترک علیه غرب. اما برای مدیری که در پی احیای هدف موجودیت ائتلاف خود است، واقعبینی تحلیلی در اولویت نیست؛ مهم این است که دشمنی واحد و کلینگر ساخته شود تا ناکامیهای ساختاری ناتو در زیر سایه آن فراموش شوند.
در واقع، ناتو امروز بیش از آنکه قربانی قدرت گرفتن رقبای خارجی باشد، قربانی تناقضات درونی خود است: نابرابری شدید در تقسیم بار دفاعی، عدم توافق بر سر اولویتهای استراتژیک، و یک وابستگی ساختاری و کهنه به آمریکایی که اکنون خود در حال بازتعریف نقشجهانیاش است.
اظهارات دبیرکل ناتو را نمیتوان یک هشدار امنیتی جدی تلقی کرد؛ بلکه این سخنان، نشانهای از درماندگی راهبردی ناتو در مواجهه با واقعیتهای جدید است. بقای ناتو، نه در متهم کردن دیگران، بلکه در مواجهه صادقانه با بحرانهای درونی خود نهفته است. اصرار بر این مسیر کنونی، با مدیریتهایی که آگاهانه یا ناآگاهانه واقعیت را نادیده میگیرند، نتیجهای جز فرسایش تدریجی و مرگ ائتلاف از درون، بدون نیاز به اقدام خارجی نخواهد داشت.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه



