رمزگشایی از ورود کلینتون و اوباما به بحران مینیاپولیس
ورود همزمان بیل کلینتون و باراک اوباما، دو رئیسجمهور اسبق آمریکا و از چهرههای شاخص حزب دموکرات به پرونده بحران مینیاپولیس و کشته شدن دو شهروند آمریکایی به دست مأموران اداره مهاجرت، بیش از آنکه ریشه در دغدغههای حقوق بشری یا آزادیخواهانه داشته باشد، واجد معنایی کاملا سیاسی و انتخاباتی است. این مداخله هدفمند را باید در چارچوب رقابت فشرده احزاب دموکرات و جمهوریخواه برای انتخابات میاندورهای کنگره و تلاش دموکراتها برای تضعیف موقعیت دونالد ترامپ تحلیل کرد.
بحران مینیاپولیس در شرایطی رخ داد که محبوبیت ترامپ، بهویژه در دو حوزه کلیدی اقتصاد و مهاجرت، با افت محسوسی مواجه شده است. افزایش فشارهای معیشتی، تداوم تورم و نارضایتی از شیوههای خشن و نمایشی اداره مهاجرت، موجب شده است یکی از مهمترین نقاط قوت ترامپ در کارزارهای انتخاباتی پیشین، به پاشنه آشیل سیاسی او تبدیل شود. در چنین فضایی، پروندهای مانند مینیاپولیس که هم واجد بار عاطفی و رسانهای است و هم بهطور مستقیم به سیاستهای مهاجرتی دولت گره خورده، فرصتی طلایی برای دموکراتها فراهم میکند تا جمهوریخواهان را در موضع دفاعی قرار دهند.اظهارنظر و ورود مستقیم کلینتون و اوباما به این پرونده را باید تلاشی حسابشده برای ملیسازی بحران مینیاپولیس دانست؛ اقدامی که هدف آن فراتر بردن موضوع از سطح یک حادثه محلی و تبدیل آن به نمادی از «ناکامی اخلاقی و مدیریتی» دولت ترامپ است. این دو چهره با وزن سیاسی و رسانهای بالای خود، عملا تلاش میکنند پرونده خشونت مأموران مهاجرت را به یکی از محورهای اصلی مناظرههای انتخاباتی تبدیل کرده و افکار عمومی، بهویژه رأیدهندگان مستقل و خاکستری، را علیه جمهوریخواهان بسیج کنند.با این حال، تلقی این موضعگیریها بهعنوان نشانهای از آزادیخواهی یا حساسیت حقوق بشری دموکراتها، تحلیلی سادهانگارانه است. مرور کارنامه دولتهای دموکرات، بهویژه در دوران ریاستجمهوری بیل کلینتون و باراک اوباما، نشان میدهد که خشونت ساختاری علیه مهاجران و اقلیتها، محدود به دولتهای جمهوریخواه نبوده است. در دوره کلینتون، قوانین سختگیرانه مهاجرتی و افزایش اختیارات نهادهای امنیتی، زمینهساز اخراجهای گسترده و برخوردهای خشن با مهاجران شد. در دوران اوباما نیز، علیرغم لفاظیهای نرمتر، آمار اخراج مهاجران غیرقانونی به سطحی بیسابقه رسید؛ تا جایی که منتقدان، او را «رئیسجمهور اخراجها» لقب دادند.تفاوت اصلی امروز نه در ماهیت سیاستها، بلکه در شکل و زمانبندی بهرهبرداری سیاسی از آنهاست. دموکراتها اکنون میکوشند خشونت عریان پلیس مهاجرت را به نام ترامپ و جمهوریخواهان سند بزنند، بیآنکه مسئولیت تاریخی خود در شکلدهی به این ساختارهای امنیتی را بپذیرند. ورود کلینتون و اوباما به میدان، بیش از آنکه تلاشی برای احقاق حق قربانیان باشد، اقدامی تاکتیکی برای ضربه زدن به رقیب در بزنگاه انتخابات کنگره است.در نهایت، بحران مینیاپولیس را باید نه صرفا یک پرونده حقوق بشری، بلکه صحنهای از نبرد قدرت میان دو حزب اصلی آمریکا دانست؛ نبردی که در آن، رنج قربانیان به ابزاری برای مهندسی افکار عمومی و بازآرایی موازنه سیاسی تبدیل شده است.
بحران مینیاپولیس در شرایطی رخ داد که محبوبیت ترامپ، بهویژه در دو حوزه کلیدی اقتصاد و مهاجرت، با افت محسوسی مواجه شده است. افزایش فشارهای معیشتی، تداوم تورم و نارضایتی از شیوههای خشن و نمایشی اداره مهاجرت، موجب شده است یکی از مهمترین نقاط قوت ترامپ در کارزارهای انتخاباتی پیشین، به پاشنه آشیل سیاسی او تبدیل شود. در چنین فضایی، پروندهای مانند مینیاپولیس که هم واجد بار عاطفی و رسانهای است و هم بهطور مستقیم به سیاستهای مهاجرتی دولت گره خورده، فرصتی طلایی برای دموکراتها فراهم میکند تا جمهوریخواهان را در موضع دفاعی قرار دهند.اظهارنظر و ورود مستقیم کلینتون و اوباما به این پرونده را باید تلاشی حسابشده برای ملیسازی بحران مینیاپولیس دانست؛ اقدامی که هدف آن فراتر بردن موضوع از سطح یک حادثه محلی و تبدیل آن به نمادی از «ناکامی اخلاقی و مدیریتی» دولت ترامپ است. این دو چهره با وزن سیاسی و رسانهای بالای خود، عملا تلاش میکنند پرونده خشونت مأموران مهاجرت را به یکی از محورهای اصلی مناظرههای انتخاباتی تبدیل کرده و افکار عمومی، بهویژه رأیدهندگان مستقل و خاکستری، را علیه جمهوریخواهان بسیج کنند.با این حال، تلقی این موضعگیریها بهعنوان نشانهای از آزادیخواهی یا حساسیت حقوق بشری دموکراتها، تحلیلی سادهانگارانه است. مرور کارنامه دولتهای دموکرات، بهویژه در دوران ریاستجمهوری بیل کلینتون و باراک اوباما، نشان میدهد که خشونت ساختاری علیه مهاجران و اقلیتها، محدود به دولتهای جمهوریخواه نبوده است. در دوره کلینتون، قوانین سختگیرانه مهاجرتی و افزایش اختیارات نهادهای امنیتی، زمینهساز اخراجهای گسترده و برخوردهای خشن با مهاجران شد. در دوران اوباما نیز، علیرغم لفاظیهای نرمتر، آمار اخراج مهاجران غیرقانونی به سطحی بیسابقه رسید؛ تا جایی که منتقدان، او را «رئیسجمهور اخراجها» لقب دادند.تفاوت اصلی امروز نه در ماهیت سیاستها، بلکه در شکل و زمانبندی بهرهبرداری سیاسی از آنهاست. دموکراتها اکنون میکوشند خشونت عریان پلیس مهاجرت را به نام ترامپ و جمهوریخواهان سند بزنند، بیآنکه مسئولیت تاریخی خود در شکلدهی به این ساختارهای امنیتی را بپذیرند. ورود کلینتون و اوباما به میدان، بیش از آنکه تلاشی برای احقاق حق قربانیان باشد، اقدامی تاکتیکی برای ضربه زدن به رقیب در بزنگاه انتخابات کنگره است.در نهایت، بحران مینیاپولیس را باید نه صرفا یک پرونده حقوق بشری، بلکه صحنهای از نبرد قدرت میان دو حزب اصلی آمریکا دانست؛ نبردی که در آن، رنج قربانیان به ابزاری برای مهندسی افکار عمومی و بازآرایی موازنه سیاسی تبدیل شده است.



