خودسانسوری چهره‌ها

مسعود پیرهادی
چهره بودن در جهان امروز، بیش از آنکه موهبتی اجتماعی تلقی شود، به مسئولیتی پرهزینه و گاه فرساینده تبدیل شده است. در روزگاری که شبکه‌های اجتماعی به میدان قضاوت‌های لحظه‌ای بدل شده‌اند، هر کنش یا حتی سکوت چهره‌ها می‌تواند بهانه‌ای برای شکل‌گیری موجی از واکنش‌ها باشد. فضایی که در آن، فاصله میان نقد و هتاکی به‌شدت کاهش یافته و گاه هر صدای متفاوتی پیش از شنیده شدن، در معرض برچسب‌زنی و حمله‌های سازمان‌یافته و پرحجم قرار می‌گیرد.در چنین بستری، نوعی چارچوب نانوشته اما الزام‌آور شکل گرفته که بسیاری از چهره‌ها را به خودسانسوری سوق می‌دهد. ورزشکاری که سال‌ها عمر و توان خود را صرف رسیدن به لحظه‌ای از پیروزی کرده، ناچار می‌شود شادی طبیعی خود را پنهان کند. بازیکنی که ثمره تلاش گروهی یک تیم را باید جشن بگیرد، گاه ترجیح می‌دهد نقش فردی اندوهگین را ایفا کند تا از موج سرزنش‌ها در امان بماند. در مواردی حتی فشار افکار عمومی به اندازه‌ای افزایش می‌یابد که برخی برای اثبات همسویی با فضای مسلط، از حرفه‌ای که سال‌ها برای آن تلاش کرده‌اند کناره‌گیری می‌کنند یا مواضعی را در فضای مجازی منتشر می‌کنند که بیش از آنکه بازتاب باور درونی باشد، تلاشی برای مدیریت هزینه‌های اجتماعی است.این وضعیت تنها یک مسئله فردی یا مربوط به شهرت اشخاص نیست، بلکه نشانه‌ای از نوعی اختلال در زیست اجتماعی است. جامعه‌ای که افراد آن مجبور می‌شوند احساسات واقعی خود را پنهان کنند، به تدریج با بحران صداقت مواجه خواهد شد. هنگامی که کنش‌های اجتماعی نه بر اساس باور، بلکه بر مبنای ترس از قضاوت جمعی شکل بگیرد، اعتماد عمومی نیز فرسوده می‌شود و مرز میان رفتار اصیل و رفتار نمایشی کم‌رنگ خواهد شد.تناقض قابل تأمل اینجاست که بسیاری از جریان‌هایی که به تشدید چنین فضایی دامن می‌زنند، خود حاضر به پرداخت هزینه‌های مشابه در زندگی شخصی نیستند. آن‌ها بدون تغییر در سبک زندگی یا پذیرش محدودیت‌های واقعی، دیگران را به اتخاذ مواضعی دعوت می‌کنند که ممکن است پیامدهای حرفه‌ای و معیشتی سنگینی برای آنان داشته باشد.
در چنین شرایطی، هزینه‌های روانی و اجتماعی بر دوش کسانی قرار می‌گیرد که به واسطه جایگاه عمومی خود، بیش از دیگران در معرض قضاوت قرار دارند.ادامه این روند نه تنها به تقویت مسئولیت‌پذیری اجتماعی منجر نمی‌شود، بلکه می‌تواند به گسترش ریاکاری و شکل‌گیری رفتارهای نمادین و غیرواقعی بینجامد. جامعه‌ای که در آن افراد نتوانند احساسات طبیعی خود را ابراز کنند، به مرور توان گفت‌وگوی صادقانه را از دست خواهد داد. بازسازی این فضا نیازمند بازگشت به مرزهای منطقی میان نقد و تخریب، و پذیرش حق تفاوت در شیوه بروز احساسات و واکنش‌های اجتماعی است.اگر هدف از مطالبه‌گری، اصلاح و ارتقای سرمایه اجتماعی است، این مسیر از تقویت صداقت و مدارا عبور می‌کند، نه از تحمیل الگوهای رفتاری واحد. جامعه‌ای پویا خواهد بود که در آن، افراد بتوانند بدون هراس از طرد شدن، احساسات واقعی خود را بیان کنند و مسئولیت اجتماعی را نه از سر اجبار، بلکه بر پایه باور و آگاهی بپذیرند.در عین حال، نمی‌توان نادیده گرفت که برخی چهره‌ها تلاش کرده‌اند این چرخه را برهم بزنند و در برابر موج‌های هجمه، موضعی فعال و حتی تهاجمی اتخاذ کنند. این افراد با پذیرش هزینه‌های اجتماعی، کوشیده‌اند حق ابراز نظر مستقل و رفتار مبتنی بر باور شخصی را حفظ کنند و نشان دهند که فضای عمومی الزاما نباید تسلیم فشارهای هیجانی شود. هرچند چنین رویکردی معمولا با تشدید حملات و افزایش فشارها همراه بوده، اما نفس این ایستادگی می‌تواند به تدریج از شدت «مارپیچ سکوت» بکاهد و زمینه شکل‌گیری گفت‌وگویی متکثرتر و صریح‌تر را فراهم کند؛ گفت‌وگویی که در آن، افراد نه صرفا بر اساس ترس از قضاوت جمعی، بلکه بر پایه تحلیل و باور خود سخن بگویند.
خودسانسوری چهره‌ها