صدراعظم آلمان به کدام سو می رود؟

نقش ژرمن‌ها در بحران ایران و غرب

فخرالدین اسدی 
تحلیلگر مسائل بین الملل 

 در سال‌های اخیر، نقش آلمان در معادلات سیاست خارجی غرب دچار دگرگونی معناداری شده است. کشوری که زمانی تلاش می‌کرد خود را به‌عنوان بازیگری عقلانی، متوازن و میانجی‌گر معرفی کند، امروز بیش از هر زمان دیگری در قامت یک کنشگر جانبدار، ایدئولوژیک و تنش‌زا ظاهر شده است. در این میان، نقش فردریش مرتز، رهبر حزب دموکرات مسیحی آلمان و چهره اثرگذار جریان حاکم، در جهت‌دهی به سیاست‌های تهاجمی برلین علیه ایران و در همسویی کامل با رژیم صهیونیستی، قابل چشم‌پوشی نیست.در چنین شرایطی برلین نه تنها تبدیل به یک بازیگر نامطلوب، بلکه تبدیل به یکی از دشمنان علنی جمهوری اسلامی ایران در نظام بین الملل شده است. مواضع صریح اخیر سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان در پاسخ به مواضع فردریش مرتز صدراعظم سرزمین ژرمن‌ها، به وضوح نشان می دهد که سطح تنش میان تهران و برلین تا چه اندازه ای افزایش یافته و نقش دولت آلمان در این معادله تا چه اندازه ای پررنگ بوده است. در این خصوص نکات و مواردی وجود دارد که لازم است مدنظر قر ار گیرد:
پیوندهای ریشه‌دار با رژیم صهیونیستی و لابی‌های صهیونیستی
حزب دموکرات مسیحی آلمان ( حزب متبوع فردریش مرتز، صدراعظم این کشور) از دیرباز روابطی فراتر از عرف دیپلماتیک با رژیم صهیونیستی برقرار کرده است. این روابط، صرفا محدود به مناسبات رسمی دولتی نیست، بلکه شبکه‌ای از ارتباطات پشت‌پرده، لابی‌های سیاسی، رسانه‌ای و اقتصادی را در بر می‌گیرد که در سطوح مختلف قدرت در آلمان و اتحادیه اروپا فعال هستند.فردریش مرتز، به‌عنوان یکی از چهره‌های محوری این حزب، بارها در مواضع علنی و غیرعلنی خود، همسویی کامل با سیاست‌های تل‌آویو را نشان داده است. این همسویی به‌گونه‌ای است که منافع و روایت‌های رژیم صهیونیستی، عملا به بخشی از دستورکار سیاست خارجی آلمان تبدیل شده و استقلال تصمیم‌گیری برلین را زیر سؤال برده است.در دوره کنونی، نقش لابی های
صهیونیستی در سیاست خارجی دولت آلمان و معادلاتی که دراین حوزه ترسیم می شود به مراتب پررنگ تر از ادوار گذشته است. از این رو گرداننده اصلی سیاست خارجی آلمان را می توان
رژیم صهیونیستی و لابی های این رژیم در برلین قلمداد کرد. 
آلمان؛ مهره مکمل در بازی مذاکراتی غرب
این وابستگی سیاسی و فکری، در جریان تحولات دیپلماتیک اخیر، از جمله مذاکرات حساس هسته ای ، بیش از پیش آشکار شد. آلمان به‌جای ایفای نقش سازنده و متعادل، عملا در جایگاه مهره مکمل پروژه فشار غرب و رژیم صهیونیستی ظاهر شد.در چنین شرایطی، رفتار برلین نه‌تنها کمکی به کاهش تنش‌ها نکرد، بلکه با اتخاذ مواضع تند و بعضا تحریک‌آمیز، فضای گفت‌وگو را مسموم‌تر ساخت. این رویکرد، آلمان را از یک شریک بالقوه دیپلماتیک برای ایران( به مانند دوران انعقاد توافق برجام در سال 2015 میلادی)   به بازیگری فاقد اعتماد و اعتبار سیاسی تبدیل کرده است. آلمان اکنون نام خود را در کنار رژیم صهیونیستی و آمریکا قرار داده است و حتی از نقش یک«واسطه گر»
نیز در معادلات مربوط به مذاکرات هسته ای فاصله گرفته است. یکی از نقاط اوج این رویکرد مخرب، ورود آشکار مقامات آلمانی به حوزه مداخله در امور داخلی ایران است. حمایت علنی از اغتشاشات، به‌کارگیری ادبیات براندازانه و تلاش برای مشروعیت‌بخشی به بی‌ثبات‌سازی داخلی، نشان‌دهنده عبور آلمان از بدیهی‌ترین اصول حقوق بین‌الملل است.چنین مواضعی، نه‌تنها ناقض اصل حاکمیت ملی کشورهاست، بلکه نشان می‌دهد دولت آلمان، تحت تأثیر فشار لابی‌های خاص، حاضر است هزینه‌های بلندمدت تخریب روابط دیپلماتیک را بپردازد؛ هزینه‌ای که در نهایت به انزوای بیشتر برلین در معادلات منطقه‌ای منجر خواهد شد.
بحران مشروعیت داخلی؛ ریشه رفتارهای تهاجمی
نکته مهمی که در تحلیل سیاست خارجی تهاجمی آلمان نباید نادیده گرفته شود، بحران عمیق مشروعیت داخلی دولت این کشور است. بر اساس نظرسنجی‌ها، محبوبیت دولت کنونی آلمان به حدود ۳۰ درصد کاهش یافته و اکثریت شهروندان، عملکرد آن را در حوزه‌های اقتصادی، اجتماعی و امنیتی ناموفق می‌دانند.
افزایش هزینه‌های انرژی، رکود صنعتی، فشار معیشتی بر طبقه متوسط، بحران مهاجرت و نارضایتی اجتماعی، آلمان را با چالش‌های جدی داخلی مواجه کرده است. در چنین شرایطی، دولت به‌جای تمرکز بر حل این بحران‌ها، سیاست فرار به جلو را برگزیده و با برجسته‌سازی تهدیدات خارجی و نقش‌آفرینی تنش‌زا در غرب آسیا، تلاش می‌کند افکار عمومی داخلی را منحرف کند.
از غزه تا اوکراین 
کارنامه دولت آلمان در قبال جنگ غزه، یکی از تاریک‌ترین فصل‌های سیاست خارجی این کشور در دهه‌های اخیر است. حمایت‌های بی‌قیدوشرط سیاسی، رسانه‌ای و حتی نظامی از رژیم صهیونیستی، در حالی صورت گرفت که جهان شاهد کشتار گسترده کودکان، زنان و غیرنظامیان فلسطینی بود.این موضع، نه‌تنها اعتبار ادعاهای آلمان درباره حقوق بشر و اخلاق جهانی را به‌طور کامل زیر سؤال برد، بلکه نشان داد معیارهای برلین در دفاع از انسانیت، کاملا گزینشی و سیاسی است. چنین سابقه‌ای، مواضع خصمانه امروز آلمان علیه ایران را نیز در چارچوبی روشن و قابل فهم قرار می‌دهد.رفتار آلمان در جنگ اوکراین نیز ادامه همان الگوی خطرناک است. برلین، به‌جای ایفای نقش فعال در مسیر دیپلماسی و پایان جنگ، با ارسال تسلیحات و تشدید تقابل، به طولانی شدن بحران و افزایش تلفات انسانی کمک کرده است. این سیاست، نه‌تنها امنیت اروپا را تضمین نکرده، بلکه وابستگی راهبردی آلمان به آمریکا را افزایش داده و استقلال سیاسی این کشور را بیش از پیش تضعیف کرده است.مجموع این تحولات نشان می‌دهد که آلمانِ امروز، از یک قدرت اقتصادی محتاط و مسئولیت‌پذیر، به بازیگری طغیانگر، هیجانی و فاقد نگاه راهبردی بلندمدت تبدیل شده است. خطر اصلی آنجاست که این کنشگری، با وجود نداشتن تجربه و ظرفیت یک قدرت بزرگ، پیامدهایی فراتر از وزن واقعی آلمان در نظام بین‌الملل ایجاد می‌کند.گویا ژرمن‌ها هنوز قادر به محاسبه ظرفیت و وزن واقعی خود در معادلات بین المللی نیستند! 
نتیجه گیری 
نقش‌آفرینی آلمان در تشدید تنش‌های میان ایران و غرب، محصول ترکیب خطرناکی از نفوذ لابی‌های صهیونیستی، بحران مشروعیت داخلی و فقدان استقلال راهبردی است. ادامه این مسیر، نه‌تنها به بی‌ثباتی بیشتر در غرب آسیا دامن می‌زند، بلکه جایگاه آلمان را به‌عنوان یک بازیگر قابل اعتماد در سیاست جهانی بیش از پیش تضعیف خواهد کرد. مهار این رویکرد تنش‌زا، ضرورتی است که هم به نفع ثبات منطقه‌ای و هم به سود آینده سیاسی خود آلمان خواهد بود.
 نقش ژرمن‌ها در بحران ایران و غرب
دریافت همه صفحات
دانلود این صفحه
آرشیو