جامعه بسته و پرونده‌های باز!

پرونده جفری اپستین، سال‌ها پس از مرگ مشکوک او، نه‌تنها بسته نشده، بلکه به یکی از بازترین و مسئله‌دارترین پرونده‌ها در ذهن افکار عمومی آمریکا تبدیل شده است. تناقض آشکار اینجاست، جامعه‌ای که مدام با وعده شفافیت و پاسخگویی تغذیه می‌شود، در یکی از حساس‌ترین پرونده‌های معاصر خود، با دیوار سکوت نهادهای اطلاعاتی و امنیتی مواجه است. نتیجه این وضعیت، شکاف عمیق میان روایت رسمی و برداشت عمومی است؛ شکافی که هر روز عمیق‌تر می‌شود.
آنچه به بی‌اعتمادی دامن زده، صرفا ابهام در مرگ اپستین یا جزئیات شبکه ارتباطی او نیست، بلکه الگوی انتشار اطلاعات است. اطلاعات مربوط به این پرونده نه به‌صورت شفاف و نظام‌مند، بلکه قطره‌چکانی، ناخواسته و اغلب در حاشیه رخدادهای دیگر به بیرون درز کرده است. همین افشاگری‌های محدود و کنترل‌نشده، بیش از هر گزارش رسمی، این پیام را به جامعه آمریکا منتقل کرده که حقیقتی بزرگ‌تر و پنهان‌تر وجود دارد؛ حقیقتی که ظرفیت لرزاندن بنیان‌های قدرت را دارد.
افکار عمومی آمریکا به‌تدریج به این جمع‌بندی رسیده است که پرونده اپستین صرفا درباره تخلفات یک فرد یا حتی شبکه‌ای از سیاستمداران منحرف نیست. دامنه این پرونده، بسیار فراتر از چند نام یا چند منصب خاص است. ساختار قدرت در آمریکای امروز،با همه پیوندهای پیچیده میان سیاست، اقتصاد، رسانه و نهادهای امنیتی،در کانون پرسش‌ها قرار گرفته است. این همان نقطه‌ای است که پرونده اپستین را از یک رسوایی اخلاقی به یک چالش ساختاری ارتقا می‌دهد.
اصرار جامعه اطلاعاتی آمریکا بر بستن مسیر دسترسی عمومی به اسناد، شهادت‌ها و گزارش‌های کامل، نه‌تنها به خاموش‌شدن ماجرا منجر نشده، بلکه نتیجه معکوس داشته است. هر سکوت، هر حذف سند و هر توضیح مبهم، به‌منزله تأیید ضمنی این گمان است که همه حقیقت قابل‌انتشار نیست؛ نه به‌دلیل فقدان شواهد، بلکه به‌دلیل هزینه‌های سنگین سیاسی و نهادی آن. در چنین فضایی، بی‌اعتمادی به روایت رسمی، به یک واکنش طبیعی اجتماعی تبدیل می‌شود.
نکته کلیدی اینجاست که پرونده اپستین، آینه‌ای از کارکرد «جامعه بسته» در آمریکاست؛ جامعه‌ای که در آن، لایه‌های تصمیم‌گیری واقعی از دید شهروندان پنهان می‌ماند، اما از آن‌ها انتظار می‌رود به روایت‌های ناقص اعتماد کنند. این تناقض، پایه‌های مشروعیت را فرسایش می‌دهد. وقتی مردم احساس می‌کنند حقیقت از آنان دریغ می‌شود، مسئله دیگر فقط اپستین نیست؛ مسئله حق دانستن و مرزهای پاسخگویی قدرت است.
از همین رو، هر بُعد پنهان این پرونده می‌تواند به یک پاشنه آشیل برای ساختار قدرت بدل شود. نه به این دلیل که افشای آن لزومایک جناح سیاسی را تضعیف می‌کند، بلکه چون نشان می‌دهد نظام سیاسی آمریکا 
در برابر شبکه‌های نفوذ، منافع پنهان و روابط درهم‌تنیده، تا چه اندازه آسیب پذیر  است. این آسیب‌پذیری، فراتر از رقابت‌های حزبی، مشروعیت کلی سیستم را هدف می‌گیرد.در جمع‌بندی، پرونده جفری اپستین امروز به یک پرونده باز 
اجتماعی-امنیتی تبدیل شده است؛ پرونده‌ای که جامعه آمریکا آن را می‌خواند، بازخوانی می‌کند و درباره‌اش سؤال می‌پرسد، بی‌آنکه پاسخ‌های رسمی قانع‌کننده‌ای دریافت کند. تا زمانی که نهادهای اطلاعاتی و امنیتی به سیاست پنهان‌کاری ادامه دهند، این پرونده نه‌تنها بسته نخواهد شد، بلکه هر بار با افشای جدید،حتی ناخواسته،به شکلی عمیق‌تر، ساختار قدرت در آمریکا را به چالش خواهد کشید. این همان نقطه‌ای است که 
«پرونده‌های باز» می‌توانند یک «جامعه بسته» را وادار به‌مواجهه با حقیقت کنند.
جامعه بسته و پرونده‌های باز!