نسخه Pdf

زخم‌هایی که به چشم نمی‌آیند

روان در میدان جنگ

جنگ از آن رویدادهایی‌است که جدا از اثرات مخربش بر کشور، بر سلامت روانی و جسمی انسان هم اثر می‌گذارد. شنیدن صدای انفجار، تماشای تصاویر ویرانی و حتی دنبال‌کردن اخبار جنگ، روان انسان را به‌شدت تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. علیرغم پیشرفت‌های علمی، جنگ همچنان تهدیدی جدی برای سلامت روان فردی و جمعی است. این آسیب‌ها، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، ممکن است تا سال‌ها باقی بمانند و نسل‌ها را درگیر کنند. 
جنگ ذهن و روان جمعی جامعه را نیز عمیقا تحت تأثیر قرار می‌دهد. اضطراب، ترس و خشم احساس‌هایی هستند که با امتداد جنگ در جان مردم ریشه می‌دوانند. هر انفجار و هر آژیر خطر، موجی از استرس و ترس را در میان خانواده‌ها برمی‌انگیزد. طی حملات موشکی و هوایی، بسیاری از مردم شب‌ها را با نگرانی به صبح می‌رسانند؛ خواب کودکان با صدای انفجار پاره می‌شود و کابوس جای رؤیا را می‌گیرد. اختلال استرس پس از سانحه نیز به پدیده‌ای شایع تبدیل شده، به ویژه در شهرهایی که مستقیما هدف حمله بوده‌اند.
 توجه به بهداشت روان به اندازه تأمین غذا و دارو در جنگ مهم است
پزشکان بدون مرز در گزارش‌هایش که از جنگ‌های مختلف ارائه کرده‌اند، هشدار داده‌اند که خشونت مداوم، از دست دادن عزیزان، زندگی در شرایط اسفناک اردوگاه‌ها و آوارگی مکرر باعث شیوع گسترده  اضطراب و افسردگی در میان مردم جنگ‌زده شده است. در این گزارش آمده است که جنگ مداوم چگونه با ایجاد کابوس‌ها، بازگشت‌های ذهنی به صحنه‌های هولناک (فلش‌بک) و اضطراب مستمر، روان انسان‌ها را می‌آزارد. ایران نیز از این قاعده مستثنی نخواهد بود؛ با ادامه بمباران‌ها و افزایش تلفات، جامعه با زخم‌های ناپیدای روانی دست به گریبان می‌شود که ممکن است تا سال‌ها پس از جنگ نیز التیام نیابد.
یکی از پیامدهای روانی جنگ، عادی‌شدن خشونت در ذهن جامعه است. نسلی که جوانی خود را زیر سایه موشک‌باران و خبرهای تلفات سپری کند، ممکن است آستانه تحریک‌پذیری‌اش تغییر کند. نتایج برخی تحقیقات نشان می‌دهد که قرار گرفتن در معرض خشونت مداوم می‌تواند حساسیت اخلاقی افراد را کاهش داده و پرخاشگری را در رفتارهای روزمره افزایش دهد. افزون بر این، افسردگی جمعی پدیده‌ای محتمل در جامعه جنگ‌زده است؛ وقتی افق آینده نامعلوم باشد و سوگ از دست دادن نزدیکان فراگیر شود، روحیه امید اجتماعی افت می‌کند. همچنین احتمال رواج اختلالات روان‌تنی (مانند سردردها، بی‌خوابی، مشکلات قلبی ناشی از استرس) بالا می‌رود. سیستم درمانی ایران که همین حالا نیز زیر فشار است، در زمان جنگ با خیل عظیم‌تری از مراجعان روان‌درمانگر و بیماران نیازمند حمایت‌های روانی مواجه می‌شود. متأسفانه، در اولویت‌بندی بحران‌ها، خدمات سلامت روان اغلب نادیده گرفته شده است. کم‌توجهی می‌تواند به شکستگی ساختار اجتماعی بینجامد. بنابراین توجه به بهداشت روان به اندازه تأمین غذا و دارو در شرایط جنگی مهم است.
حتی در دل ویرانی هم می‌توان امیدوار بود
برهمین اساس آیدین فرخی، از دانش‌آموختگان روانشناسی که در این زمینه مطالعات گسترده‌ای انجام داده، می‌گوید: «جنگ تنها یک رویداد نظامی نیست، بحرانی چندلایه است که جسم، جان و روان انسان را هم‌زمان درگیر می‌کند. سلامت روان در زمان جنگ به‌شدت در معرض تهدید است و مداخلات چندبعدی، اجتماعی، فرهنگی و علمی برای مهار آن ضروری است. راهکارهای ساده‌ای مانند کاهش دنبال‌کردن اخبار، ارتباط با دیگران و تمرین تنفس یا نوشتن می‌توانند اولین قدم‌های نجات‌بخش باشند. طبق مطالعاتی که انجام داده‌ام از اوکراین تا غزه، از سوریه تا یمن، روایت‌های بی‌شماری از انسان‌هایی وجود دارد که در دل آوار، بار دیگر امید را بازسازی کرده‌اند. روایت مادر فلسطینی که با کودکانش در پناهگاه نقاشی می‌کشد یا معلمی در اوکراین که در ایستگاه مترو کلاس درس برگزار می‌کند، مثال‌هایی بارز از مقاومت روانی و جریان زندگی در شرایط سخت هستند. اما روایت‌های زیسته صرفا داستان‌هایی الهام‌بخش نیستند، بلکه داده‌هایی واقعی از قدرت روان انسان برای بازسازی هستند. روایت‌ها به ما یادآوری می‌کنند که حتی در تیره‌ترین لحظات، توان ترمیم و معنادادن به رنج، زنده است. طبیعتا برای جامعه‌  ایرانی که خاطره  جنگ، بحران و فشارهای اجتماعی برای بسیاری از افراد ملموس و جاری است، رویکردهای بازیابی آرامش روان می‌توانند تطبیق‌پذیر، اجرایی و اثربخش باشند؛ به‌ویژه اگر با ارزش‌های فرهنگی، زبان بومی و زمینه اجتماعی هم‌راستا شوند.»
تلفات روانی جنگ از تلفات انسانی‌اش بیشتر است
این دانش‌آموخته روانشناسی در ادامه تصریح می‌کند: «بازیابی سلامت روان نه فرآیندی درمانی، بلکه سفری انسانی است؛ سفری از رنج به معنا، از آشفتگی به تاب‌آوری و از فروپاشی به بازآفرینی امید. این سفر هرچند سخت، اما امکان‌پذیر است. در دل تاریکی، روان انسان می‌تواند دوباره روشن شود. در کنار تاریکی‌ها، بارقه‌هایی از امید نیز در روانشناسی جمعی قابل مشاهده است. روایت‌های مقاومت، قهرمان‌سازی از فداکاری‌ها و تقویت روحیه ایستادگی می‌تواند به مردم نیرو و تاب‌آوری روانی بدهد. در خلال جنگ ایران و عراق، مفاهیمی چون «فرهنگ ایثار و شهادت» به ایجاد معنا در رنج‌ها کمک کردند و به خانواده‌های داغ‌دیده تسلی معنوی بخشیدند. امروز نیز احتمالا هنر و ادبیات پایداری پا به میدان می‌گذارد؛ سرودها، فیلم‌ها و قصه‌هایی که از امید و پیروزی در دل سیاهی می‌گویند. روان‌شناسی جمعی جامعه ایران در شرایط جنگی ممکن است از دل رنج و خشم، به نوعی استقامت و حتی بازآفرینی هویت برسد. مردم می‌آموزند با ترس زندگی کنند و حتی بر آن غلبه کنند. شکل‌گیری گروه‌های داوطلب برای کمک‌رسانی، طنز ساختن از سختی‌ها در فضای جامعه، و تأکید بر خاطرات جمعی از پیروزی‌های گذشته (مثل آزادسازی خرمشهر در جنگ قبلی) همه به تقویت روحیه ملی کمک خواهند کرد. روان جامعه مانند فنری است که زیر بار جنگ فشرده می‌شود، اگر حمایت‌های اجتماعی و امید حفظ شود، پس از جنگ این فنر می‌تواند با انرژی آزاد‌ شده جامعه را به حرکت درآورد، در غیراین‌صورت ممکن است برای همیشه فشرده و شکسته بماند.» وی بر این باور است که اثرات جنگ تا سال‌ها بعد از آن باقی می‌ماند. تلفات روانی جنگ از تلفات انسانی‌اش بیشتر است. زمان زیادی لازم است تا فردی که جنگ را تجربه کرده التیام یابد. اما روزها می‌گذرد. نباید توان‌مان را در برابر دشواری‌ها دستکم بگیریم. پیش از ما انسان‌ها با سخت‌ترین چالش‌ها دست و پنجه نرم کرده‌اند و پس از ما نیز همینطور خواهد بود. زندگی گاهی روی سخت و تاریکی دارد اما می‌توان با تکیه بر سرمایه‌های انسانی و مراقبت از خود و عزیزانمان این روزها را پشت سر بگذاریم. 
پیامدهای جنگ بر خانواده و جامعه
غفور رحیمی نیز از کارشناسان مدیریت بحران با اشاره به پیامدهای جنگ بر خانواده و جامعه به «ما» می‌گوید: «پیامدهای جنگ شامل افزایش چشمگیر طلاق و تنش‌های خانوادگی می‌شود که ریشه در فشارهای روانی و اقتصادی ناشی از درگیری‌ها دارد، همچنین اعتماد اجتماعی را به شدت کاهش داده و فضای بی‌اعتمادی را بین افراد جامعه گسترش می‌دهد. درحالی‌که تأثیر روانی جنگ بر کودکان مخرب‌تر نیز هست و می‌تواند منجر به آسیب‌های روحی بلندمدت در نسل آینده شود. علاوه بر این، مهاجرت‌های اجباری ناشی از جنگ، خانواده‌ها را از ریشه‌های خود جدا می‌کند که تمام این عوامل، زخم‌های عمیقی بر پیکره جامعه وارد می‌کند. همچنین شرایط جنگی منجر به کاهش ارتباط عاطفی بین اعضای خانواده شده، پرخاشگری و خشونت خانگی را افزایش می‌دهد و با ایجاد مشکلات مالی ناشی از بیکاری، فشار مضاعفی بر خانواده وارد می‌کند. از طرفی، فشارهای روانی وارده بر والدین، کیفیت تربیت فرزندان را به طور چشمگیری کاهش داده و آسیب‌های بلندمدتی به نسل بعدی وارد می‌سازد.»
جنگ چگونه روابط اجتماعی را تخریب می‌کند؟
این کارشناس در بخش دیگری از اظهاراتش بیان می‌کند: «بازماندگان جنگ غالبا از جامعه فاصله گرفته و احساس بیگانگی می‌کنند، اعتمادشان به دیگران، به‌ویژه در جوامع متأثر از جنگ‌های داخلی، به شدت کاهش می‌یابد. همچنین این افراد اغلب در ابراز احساسات خود دچار مشکل شده که به انزوای بیشتر آن‌ها می‌انجامد. علاوه بر این ممکن است، تنش‌های اجتماعی تشدید شود که معمولا برای مقابله با اثرات منفی جنگ، راهکارهایی مطرح است، ازجمله حمایت اجتماعی از طریق گروه‌های همیار و برنامه‌های جامعه محور، محدود کردن مواجهه با اخبار منفی جنگ برای کاهش اضطراب، تمرین ذهن برای مدیریت استرس و فعالیت‌های بدنی مانند ورزش‌های سبک برای بهبود خلق.» 
این کارشناس مدیریت بحران در پاسخ به اینکه چگونه از سلامت روان در شرایط جنگ محافظت کنیم؟ عنوان می‌کند: «اولین قدم، محدود کردن مواجهه با اخبار اضطراب آور است. تحقیقات نشان می‌دهد تماس مداوم با تصاویر خشونت آمیز، سطح استرس را تا 60 درصد افزایش می‌دهد. دومین راهکار مهم، حفظ روال عادی زندگی است – حتی ساعات خواب منظم و وعده‌های غذایی سالم می‌توانند به ثبات روانی کمک کنند. تکنیک‌های آرامش بخش مانند تنفس دیافراگمی و تمرینات ذهن آگاهی نیز در کاهش علائم اضطراب مؤثرند. از سوی دیگر مطالعات روی بازماندگان جنگ نشان داده است افرادی که این راهکارها را به کار می‌گیرند، 40 درصد کمتر دچار اختلالات روانی می‌شوند. درعین حال روان درمانی حرفه‌ای یکی از مؤثرترین روش‌ها برای درمان آسیب‌های روانی ناشی از جنگ است. از سوی دیگر درمان شناختی-رفتاری (CBT) به افراد کمک می‌کند الگوهای فکری مخرب را تغییر دهند. گروه درمانی نیز فضای امنی ایجاد می‌کند تا بازماندگان با دیگرانی که تجربیات مشابه دارند ارتباط برقرار کنند. آمارها نشان می‌دهد 70 درصد افرادی که تحت روان درمانی قرار می‌گیرند، پس از 12 جلسه بهبودی قابل توجهی را گزارش می‌دهند.»
واقعیت این است که در هنگام جنگ و بی‌ثباتی، آنچه کمتر دیده می‌شود، آسیب‌های روانی پنهانی است که همدلی، مداخلات و حمایت اجتماعی را می‌طلبد. به‌عنوان نمونه، گزارشی از نشریه نیچر نشان می‌دهد که بیش از ۷۰ درصد ساکنان مناطق جنگ‌زده‌، به اختلالات روانی مانند اضطراب یا افسردگی مزمن دچار می‌شوند؛ این آمار به‌ویژه در میان زنان و کودکان، به دلیل تداوم خشونت و محدودیت در فرار، بالاتر است. در چنین شرایطی، ترس و نگرانی دیگر فقط واکنشی موقتی نیستند، بلکه به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده‌اند. بااین‌حال، پژوهش‌ها نشان می‌دهند که راهکارهایی ساده  می‌توانند به بازسازی روان در دل بحران کمک کنند.
غزل امیری در مقاله‌ای با عنوان «گلوله‌های مرئی، زخم‌های نامرئی» که به رشته تحریر درآورده، به طرح این مسئله پرداخته است که وقتی کشور با بحران جنگ درگیر است، تمرکز بر ویرانی‌های فیزیکی باعث نادیده‌گرفتن آسیب‌های روانی می‌شود. اما شواهد علمی نشان می‌دهند که اختلالاتی مانند اضطراب پس از حادثه (PTSD)، افسردگی، اضطراب و بی‌خوابی، میان بازماندگان، آوارگان و حتی افرادی که از راه دور جنگ را دنبال می‌کنند، بسیار شایع هستند. این آسیب‌ها اگرچه نامرئی‌اند، اما تأثیر چشمگیری بر کیفیت زندگی دارند. او می‌نویسد: «اضطراب پس از حادثه یا PTSD، یکی از شایع‌ترین پیامدهای روانی جنگ است. خاطرات دردناک، کابوس، اجتناب از یادآورهای جنگ و تحریک‌پذیری مزمن، از نشانه‌های رایج این اختلال هستند. افسردگی و اضطراب نیز در میان پیامدهای متداول قرار دارند. بر اساس پژوهش‌ها، دنبال‌کردن مداوم اخبار جنگ، به افزایش اضطراب و کاهش تاب‌آوری روانی منجر می‌شود؛ به عبارتی، حتی نشستن در خانه و غرق‌شدن در اخبار هم روان را فرسوده می‌کند.» به‌عنوان نمونه، مطالعه‌ای در نیچر کامیونیکیشنز نشان داده که حتی پیگیری غیرمستقیم اخبار جنگ، سطح سلامت روان را بسیار کاهش می‌دهد، به‌ویژه در میان افرادی که از پیش‌تر با مشکلات روانی دست‌و‌پنجه نرم می‌کردند.
افزون‌بر‌این، پژوهش‌ها درباره‌  تأثیر جنگ‌های اخیر منطقه، نشان می‌دهد که مواجهه‌  مداوم با خشونت، رشد عصبی و توانایی شناختی را مختل کرده و نشانه‌های زودهنگام PTSD را پدید آورده است. به‌گزارش دانشگاه آمستردام، زندگی در مجاورت مناطق درگیر جنگ، حتی بدون مشارکت مستقیم، می‌تواند احساس ناامنی، اضطراب و افسردگی را افزایش دهد. با‌این‌وجود، بحران روانی درجهان، امروز دیگر از جنگ فراتر رفته و به مسئله‌ای فراگیر و چندنسلی تبدیل شده است.
 محافظت از سلامت روان
غزل امیری در ادامه مقاله خود، راهکارهایی را برای محافظت از سلامت روان ارائه کرده است. او دراین باره می‌نویسد: «در شرایط جنگی، ایجاد فضاهای روانی امن، حتی در خانه یا پناهگاه، بازتعریف معنا و تعامل با دیگران، نقشی اساسی در حفظ سلامت روان ایفا می‌کنند. روایت‌درمانی و تشکیل گروه‌های خودیاری نیز می‌توانند بسیار کمک‌کننده باشند. اما نخستین گام، آگاهی از تأثیرات روانی جنگ و شناسایی نشانه‌های هشداردهنده‌ای مانند اختلال خواب، تغییر خلق یا احساسات منفی است. سازمان جهانی بهداشت توصیه می‌کند که افراد در بحران، سعی کنند خواب منظم، تغذیه سالم و تحرک کافی داشته باشند تا ساختار روانی‌شان حفظ شود. همچنین، دنبال‌کردن اخبار باید محدود به زمان مشخصی در روز باشد و منابع خبری معتبر انتخاب شوند. حفظ ارتباط با دوستان، حتی به‌صورت محدود و پرداختن به فعالیت‌هایی مانند نوشتن، نقاشی یا موسیقی نیز به آرامش روان کمک می‌کند.»
 روان  در میدان  جنگ