نسخه Pdf

اهمیت پساجنگ در شرایط آتش‌بس

مسعود پیرهادی
گاهی برخی پیشنهادها برای «پایان دادن به تخاصم» مطرح می‌شود که در ظاهر دلسوزانه و عقلانی به نظر می‌رسد، اما اگر دقیق شویم، می‌بینیم فاقد یک مؤلفه اساسی است: نگاه به پساجنگ. هر پیشنهادی که صرفا به توقف درگیری بیندیشد اما نسبت خود را با ترمیم، بازسازی و احیای ظرفیت‌های آسیب‌دیده روشن نکند، یا از سر غفلت است یا از سر خیانت؛ و واقعیت این است که در میدان عمل، اثر هر دو یکی است.
وقتی در یک درگیری، صنایع ارزآور و پیشران کشور هدف قرار می‌گیرد، از فولاد و پتروشیمی گرفته تا دارو و صنایع های‌تک و دانش‌بنیان، مسئله فقط تخریب چند زیرساخت نیست، بلکه ضربه به شریان‌های حیاتی اقتصاد است. این‌ها همان بخش‌هایی هستند که باید بار اصلی بازسازی و استمرار حیات اقتصادی کشور را بر دوش بکشند. در چنین شرایطی، پایان جنگ اگر بدون درنظر گرفتن الزامات احیای این بخش‌ها باشد، در عمل به معنای تثبیت یک وضعیت آسیب‌دیده و ناتوان است.
پساجنگ، صرفا یک دوره زمانی نیست، بلکه یک میدان تصمیم‌گیری است. اگر در نقطه‌ای از جنگ خارج شویم که دست ما برای جبران بخشی از این خسارت‌ها بسته باشد، عملا خود را وارد یک فرسایش بلندمدت کرده‌ایم. کشوری که زیرساخت‌های کلیدی‌اش آسیب دیده و همزمان با محدودیت‌های مالی و تحریمی دست‌وپنجه نرم می‌کند، بدون دسترسی به منابع پایدار درآمدی و ابزارهای جبران، توان بازسازی مؤثر نخواهد داشت.
از همین رو، هر طرحی برای کاهش تنش یا توقف درگیری باید ناظر به این باشد که ما در چه موقعیتی از جنگ خارج می‌شویم. آیا امکان دسترسی به درآمدهای پایدار فراهم شده است؟ آیا مسیرهایی مانند بهره‌برداری اقتصادی از تنگه یا سایر ظرفیت‌های ژئوپلیتیک تثبیت شده؟ آیا سازوکار مشخصی برای دریافت غرامت پیش‌بینی شده؟ آیا گشایشی در تحریم‌ها ایجاد شده که امکان تنفس اقتصادی بدهد؟
نادیده گرفتن این ملاحظات، ولو با نیت خیر، نتیجه‌ای جز تعمیق بحران ندارد. پایان جنگ اگر به بازگشت قدرت اقتصادی و ترمیم ظرفیت‌های آسیب‌دیده منجر نشود، در بهترین حالت یک توقف موقت است، نه یک خروج هوشمندانه. هنر تصمیم‌گیری در چنین شرایطی، دیدن انتهای مسیر است؛ جایی که کشور بتواند دوباره روی پای خود بایستد، نه صرفا از میدان درگیری فاصله بگیرد.

اهمیت پساجنگ  در شرایط آتش‌بس