ظرافتهای سیاستگذاری فرهنگی
مسعود پیرهادی
نامگذاری معابر، اگر صرفا یک تصمیم اداری تلقی شود، از حقیقت آن فاصله گرفتهایم. خیابانها و کوچهها فقط مسیر عبور نیستند؛ حافظهاند. هر نام، لایهای از تاریخ، عاطفه و تجربه زیسته مردم را در خود نگه میدارد. به همین دلیل، هرگونه مداخله در این حوزه، نه یک تغییر ساده، بلکه نوعی بازنویسی حافظه جمعی است.
در یک سوی این ماجرا، هویت شهری قرار دارد. نامهایی که سالها، گاه دههها، بر یک محله نشستهاند، صرفا کلمات نیستند. مردم با آنها خاطره ساختهاند، آدرس دادهاند، زندگی کردهاند. یک نام، به مرور، تبدیل به نشانهای از تعلق میشود. تغییر این نامها، اگر بیمحابا و بدون توجه به این پیوند عاطفی صورت گیرد، میتواند نوعی گسست ایجاد کند؛ گسستی که شاید در ظاهر کوچک باشد، اما در عمق، به تضعیف حس تعلق شهری منجر میشود.
در سوی دیگر، ضرورت بزرگداشت بزرگان، مفاخر و شهدای گرانقدر قرار دارد. جامعهای که نتواند نام و یاد چهرههای اثرگذار خود را در فضای عمومی تثبیت کند، بهتدریج دچار فقر نمادین میشود. نامگذاری معابر، یکی از در دسترسترین و ماندگارترین ابزارهای پاسداشت این سرمایههاست. این حق جامعه است که نام قهرمانان و الگوهایش را در زیست روزمره خود ببیند و با آنها انس بگیرد.
مسئله، نه در اصل هیچیک از این دو، بلکه در نسبت میان آنهاست. خطا آنجاست که یکی به قیمت حذف دیگری پیش برود. نه میتوان به بهانه حفظ هویت محلی، از معرفی و تثبیت نام بزرگان چشم پوشید، و نه میتوان با نادیده گرفتن حافظه زیسته مردم، به تغییر اسامیِ ریشهدار دست زد.
این مرز، ظریف اما قابل تشخیص است. نخستین اصل، پرهیز از حذف بیدلیل نامهای جاافتاده است. اگر معبری سالها با نامی شناخته شده و در ذهن و زبان مردم تثبیت شده و از لحاظ معنایی، فرهنگی و سیاسی مشکلی ندارد، تغییر آن باید آخرین گزینه باشد، نه اولین. میتوان برای بزرگداشت، به سراغ معابر جدید رفت، یا فضاهای عمومی تازهتأسیس را به این نامها مزین کرد. شهر، موجودی زنده است و هر روز در حال گسترش؛ این گسترش، فرصت طبیعی برای نامگذاریهای جدید فراهم میکند.
اصل دوم، مشارکت و اقناع افکار عمومی است. نامگذاری، اگر بدون همراهی مردم انجام شود، حتی اگر نیت آن تکریم بزرگان باشد، در عمل به مقاومت خاموش یا حتی بیاعتنایی منجر میشود. نامی ماندگار میشود که مردم آن را به زبان بیاورند، نه صرفا در تابلوها ببینند. اینجاست که گفتوگو، اطلاعرسانی و تبیین اهمیت شخصیتها، بخشی از فرآیند نامگذاری میشود، نه امری زائد.
اصل سوم، تفکیک میان سطوح اهمیت معابر است. همه خیابانها یکسان نیستند. برخی معابر، شریانهای اصلی شهرند و بار نمادین بیشتری دارند؛ برخی دیگر، بافتهای محلی و زیست روزمره را نمایندگی میکنند. شاید بتوان در سطح اول، بیشتر به نامگذاری ملی و هویتی اندیشید و در سطح دوم، به حفظ نامهای بومی و تاریخی وفادار ماند. این نوع توازن، هم هویت کلان را تقویت میکند و هم ریشههای محلی را حفظ.
نگاهی به تجربه سایر کشورها نیز نشان میدهد که این مسئله، محدود به ما نیست. در بسیاری از شهرهای اروپایی، نامهای تاریخی محلات با دقت حفظ میشود، حتی اگر معنای اولیه آنها برای نسل جدید چندان روشن نباشد. در عین حال، فضاهای جدید شهری، میدانی برای نامگذاری به نام شخصیتهای ملی، هنرمندان، دانشمندان و قهرمانان میشود. در برخی کشورها، تغییر نام معابر قدیمی تنها در موارد استثنایی و پس از بحثهای عمومی گسترده انجام میشود، نه بهعنوان یک رویه معمول.
در کنار این، برخی شهرها از راهحلهای ترکیبی استفاده کردهاند؛ مثلا حفظ نام قدیم در کنار افزودن نام جدید، یا نصب توضیحاتی درباره ریشه و تاریخچه نامها. این رویکردها، بهجای حذف، به انباشت معنا کمک میکند.
در نهایت، باید پذیرفت که نامگذاری معابر، نوعی سیاستگذاری فرهنگی است، نه صرفا مدیریت شهری. تصمیمی است که با حافظه مردم، هویت شهر و روایت رسمی از تاریخ درهمتنیده است. اگر این سه ضلع با هم دیده شوند، میتوان به تعادلی رسید که نه گذشته را قربانی کند و نه آینده را از نمادهای الهامبخش محروم سازد.
شهر، فقط با ساختمانها ساخته نمیشود؛ با نامها زنده میماند.
نامگذاری معابر، اگر صرفا یک تصمیم اداری تلقی شود، از حقیقت آن فاصله گرفتهایم. خیابانها و کوچهها فقط مسیر عبور نیستند؛ حافظهاند. هر نام، لایهای از تاریخ، عاطفه و تجربه زیسته مردم را در خود نگه میدارد. به همین دلیل، هرگونه مداخله در این حوزه، نه یک تغییر ساده، بلکه نوعی بازنویسی حافظه جمعی است.
در یک سوی این ماجرا، هویت شهری قرار دارد. نامهایی که سالها، گاه دههها، بر یک محله نشستهاند، صرفا کلمات نیستند. مردم با آنها خاطره ساختهاند، آدرس دادهاند، زندگی کردهاند. یک نام، به مرور، تبدیل به نشانهای از تعلق میشود. تغییر این نامها، اگر بیمحابا و بدون توجه به این پیوند عاطفی صورت گیرد، میتواند نوعی گسست ایجاد کند؛ گسستی که شاید در ظاهر کوچک باشد، اما در عمق، به تضعیف حس تعلق شهری منجر میشود.
در سوی دیگر، ضرورت بزرگداشت بزرگان، مفاخر و شهدای گرانقدر قرار دارد. جامعهای که نتواند نام و یاد چهرههای اثرگذار خود را در فضای عمومی تثبیت کند، بهتدریج دچار فقر نمادین میشود. نامگذاری معابر، یکی از در دسترسترین و ماندگارترین ابزارهای پاسداشت این سرمایههاست. این حق جامعه است که نام قهرمانان و الگوهایش را در زیست روزمره خود ببیند و با آنها انس بگیرد.
مسئله، نه در اصل هیچیک از این دو، بلکه در نسبت میان آنهاست. خطا آنجاست که یکی به قیمت حذف دیگری پیش برود. نه میتوان به بهانه حفظ هویت محلی، از معرفی و تثبیت نام بزرگان چشم پوشید، و نه میتوان با نادیده گرفتن حافظه زیسته مردم، به تغییر اسامیِ ریشهدار دست زد.
این مرز، ظریف اما قابل تشخیص است. نخستین اصل، پرهیز از حذف بیدلیل نامهای جاافتاده است. اگر معبری سالها با نامی شناخته شده و در ذهن و زبان مردم تثبیت شده و از لحاظ معنایی، فرهنگی و سیاسی مشکلی ندارد، تغییر آن باید آخرین گزینه باشد، نه اولین. میتوان برای بزرگداشت، به سراغ معابر جدید رفت، یا فضاهای عمومی تازهتأسیس را به این نامها مزین کرد. شهر، موجودی زنده است و هر روز در حال گسترش؛ این گسترش، فرصت طبیعی برای نامگذاریهای جدید فراهم میکند.
اصل دوم، مشارکت و اقناع افکار عمومی است. نامگذاری، اگر بدون همراهی مردم انجام شود، حتی اگر نیت آن تکریم بزرگان باشد، در عمل به مقاومت خاموش یا حتی بیاعتنایی منجر میشود. نامی ماندگار میشود که مردم آن را به زبان بیاورند، نه صرفا در تابلوها ببینند. اینجاست که گفتوگو، اطلاعرسانی و تبیین اهمیت شخصیتها، بخشی از فرآیند نامگذاری میشود، نه امری زائد.
اصل سوم، تفکیک میان سطوح اهمیت معابر است. همه خیابانها یکسان نیستند. برخی معابر، شریانهای اصلی شهرند و بار نمادین بیشتری دارند؛ برخی دیگر، بافتهای محلی و زیست روزمره را نمایندگی میکنند. شاید بتوان در سطح اول، بیشتر به نامگذاری ملی و هویتی اندیشید و در سطح دوم، به حفظ نامهای بومی و تاریخی وفادار ماند. این نوع توازن، هم هویت کلان را تقویت میکند و هم ریشههای محلی را حفظ.
نگاهی به تجربه سایر کشورها نیز نشان میدهد که این مسئله، محدود به ما نیست. در بسیاری از شهرهای اروپایی، نامهای تاریخی محلات با دقت حفظ میشود، حتی اگر معنای اولیه آنها برای نسل جدید چندان روشن نباشد. در عین حال، فضاهای جدید شهری، میدانی برای نامگذاری به نام شخصیتهای ملی، هنرمندان، دانشمندان و قهرمانان میشود. در برخی کشورها، تغییر نام معابر قدیمی تنها در موارد استثنایی و پس از بحثهای عمومی گسترده انجام میشود، نه بهعنوان یک رویه معمول.
در کنار این، برخی شهرها از راهحلهای ترکیبی استفاده کردهاند؛ مثلا حفظ نام قدیم در کنار افزودن نام جدید، یا نصب توضیحاتی درباره ریشه و تاریخچه نامها. این رویکردها، بهجای حذف، به انباشت معنا کمک میکند.
در نهایت، باید پذیرفت که نامگذاری معابر، نوعی سیاستگذاری فرهنگی است، نه صرفا مدیریت شهری. تصمیمی است که با حافظه مردم، هویت شهر و روایت رسمی از تاریخ درهمتنیده است. اگر این سه ضلع با هم دیده شوند، میتوان به تعادلی رسید که نه گذشته را قربانی کند و نه آینده را از نمادهای الهامبخش محروم سازد.
شهر، فقط با ساختمانها ساخته نمیشود؛ با نامها زنده میماند.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه
-
شاهکار ایران در خاکریز جنگ رسانهای
-
ظرافتهای سیاستگذاری فرهنگی
-
قدردانی آیتالله سید مجتبی خامنهای از علمای اهلسنت هرمزگان
-
بحران اعتماد در دو سوی آتلانتیک
-
اسماعیل بقایی: تجاوز آمریکا به کشتی ایرانی نقض آتشبس است
-
ضرورت تسریع در مرمت آثار آسیبدیده
-
پاسخ تجاوز آمریکاییها را بهزودی خواهیم داد
-
لشگر 15 درصدی ترامپ!
-
نگرانی جمهوریخواهان از حفظ اکثریت سنا



