از شکست تهاجم نهم اسفند تا تداوم حماسه حضور در دوران آتشبس؛ روایتی از فتح خیابانها توسط ملت ایران و نقش مبنایی فرهنگ هیئت و مکتب اربعین در فروپاشی توهمات استعمار
فرهنگ هیئت و بعثت امت
گروه فرهنگی
تقویمها نهم اسفندماه را نشان میدادند که تهاجم همهجانبه و کینهتوزانه ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی علیه مرزها و امنیت جمهوری اسلامی ایران آغاز شد. تهاجمی که در خیال خام طراحانش قرار بود نقطه پایانی بر مقاومت یک ملت باشد، اما در عمل به نقطه عطفی برای خیزش سراسری و آغاز «جنگ تحمیلی سوم» بدل گردید. اکنون که حدود دو ماه از آن روزهای پرالتهاب میگذرد، صحنه تحولات ایران شاهد پدیدهای شگرف و کمنظیر است: نهضت حضور خیابانی مردم. این حضور که از همان ساعات اولیه تهاجم شکل گرفت، نه یک واکنش لحظهای، بلکه یک جریان مستمر و ریشهدار است که پیامهای عمیقی را به سراسر جهان مخابره میکند. خیابانهای شهرهای ایران در این دو ماه، تنها مسیر عبور و مرور نبودهاند، بلکه به شریانهای حیاتی مقاومت و تجلیگاه اراده ملی تبدیل شدهاند.
آتشبسی که خیابانها را سرد نکرد
یکی از مهمترین نقاط عطف این دوران دو ماهه، روز نوزدهم فروردینماه بود؛ روزی که سرانجام با وساطتها و فشارهای بینالمللی، یک آتشبس دو هفتهای میان ایران و ایالات متحده آمریکا برقرار شد. در معادلات کلاسیک جامعهشناسی سیاسی و روانشناسی تودهها، منطق ایجاب میکرد که با فروکش کردن صدای آژیرهای خطر و آرامش نسبی در میادین نبرد نظامی، میادین شهرها نیز به وضعیت عادی و پیش از جنگ بازگردند. انتظار میرفت که مردم پس از هفتهها اضطراب و ایستادگی، به خانههایشان بازگردند و خیابانها خلوت شود. اما آنچه در صحنه عمل رخ داد، تمام تحلیلگران غربی را در بهت فرو برد: مردم صحنه را رها نکردند.
امتداد این حضور مردمی در خیابانها پس از اعلام آتشبس، خط بطلانی بود بر تمامی تحلیلهایی که این خیزش را ناشی از «جوزدگی»، هیجانات مقطعی یا صرفاً ترس از جنگ میدانستند. این تداوم نشان داد که حضور در خیابان، یک انتخاب آگاهانه و راهبردی از سوی جامعه ایرانی است. طعم شیرین فتح خیابانها، همچون طعم غرورانگیز اعمال حاکمیت و مالکیت بر تنگه هرمز، چنان بر جان و زبان مردم نشسته است که حاضر نیستند این سنگرهای فتحشده را به سادگی و با یک قطعنامه یا توافق موقت کاغذی رها کنند. آنها در خیابان ماندهاند تا به جهان ثابت کنند که صاحب اصلی این خیابانها، کوچهها و میدانها، تنها و تنها خود آنها هستند؛ نه هیچ قدرت خارجی و نه هیچ نیروی وابسته به بیگانه.
خیابانهای ایران از آنِ کیست؟
وقتی از ماندن مردم در خیابان و مالکیت آنها بر این فضا سخن میگوییم، این پرسش اساسی مطرح میشود که منظور از «آنها» دقیقاً کیست؟ پاسخ روشن است: منظورمان «ایرانیها»ست. این واژه در دل خود چنان وسعتی دارد که هیچگونه شکل، ظاهر، پوشش و یا حتی اعتقاد خاص و یکدستی را به عنوان شرط لازم تحمیل نمیکند. خیابانهای امروز ایران تحت اشراف و تسلط مطلق مردم ایران است. در این موج عظیم انسانی، زنان و دخترانی را میبینیم که شاید به لحاظ ظاهری حجاب کاملی نداشته باشند، اما قلبشان برای وجب به وجب خاک این سرزمین میتپد و در کنار دیگر هموطنانشان، سدی پولادین در برابر متجاوزان ساختهاند.
این خیابانها دیگر جای جولان وطنفروشانی نیست که در سالهای گذشته، با وقاحت تمام از خبیثترین چهرههای تاریخ معاصر همچون دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو تمنای حمله نظامی، تحریمهای فلجکننده و ویرانی ایران را داشتند. خیابانهای امروز، ساحت پاکی است که از لوث وجود داعشیمسلکانی که در هجدهم و نوزدهم دیماه ۱۴۰۴، فجیعترین جنایات را رقم زدند، پاکسازی شده است. همان کسانی که خیابانهای کشور را به عرصه تاخت و تاز، قرآنسوزی و انسانسوزی تبدیل کردند و چهرهای وحشتناک از وحشیگری را به نمایش گذاشتند. امروز، خط تمایز بسیار روشن است: خیابان متعلق به هر کسی است که دلش برای ایران میتپد و با هرگونه تجاوز خارجی و توحش داخلی مرزبندی دارد.
تقاطع ۱۳۵۷ و ۱۴۰۵: از فروپاشی استعمار نو تا اخراج استعمارگران
امتداد حضور خیابانی ایرانیان در این روزهای بهاری، حافظه تاریخی بسیاری از ناظران و تحلیلگران را به ایام پرشکوه و منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ پرتاب میکند. شباهتهای بینظیری میان این دو مقطع تاریخی وجود دارد. در سال ۵۷، حضور میلیونی و مستمر مردم در خیابانها توانست ماشین سرکوب رژیم پهلوی را از کار بیندازد و به استقرار و هژمونی استعمار نو و فرانو در داخل مرزهای ایران پایان دهد. آن حضور، پایههای یک نظام مستقل را بنا نهاد.
امروز و در سال ۱۴۰۵، حضور آگاهانه و حماسی مردم در خیابانها، رسالتی حتی بزرگتر را بر دوش میکشد. اگر سال ۵۷ نقطه پایان استعمار در ایران بود، حضور مردم در سال ۱۴۰۵ به مثابه زلزلهای است که باعث فروپاشی نهایی پایگاههای استعمارگران در کل منطقه غرب آسیا خواهد شد. این حضور متراکم، به محور مقاومت در سراسر منطقه سیگنال قدرت میفرستد و به ماشین جنگی آمریکا و رژیم صهیونیستی میفهماند که با یک حکومت یا نیروی نظامی کلاسیک روبهرو نیستند، بلکه با اقیانوسی از انسانهای ارادهمند مواجهاند که تا پاکسازی کامل منطقه از لوث وجود متجاوزان، از پای نخواهند نشست.
موتور محرک حماسه: فرهنگ هیئت و حماسه عاشورا
اما چه چیزی این حضور بینظیر، مستحکم و پایانناپذیر را ساخت؟ ریشههای این سازماندهی عظیم اجتماعی را باید در کجا جستجو کرد؟ پاسخ بدون شک در «فرهنگ هیئت» نهفته است. هیئتهای مذهبی در طول قرنها و دهههای گذشته، تنها مکانی برای سوگواری نبودهاند، بلکه بزرگترین شبکه اجتماعی و فرهنگی ایران را شکل دادهاند. این هیئتها بودند که مداحان، سخنرانان و سازماندهندگانی را در تکتک محلات، روستاها و شهرهای کشور پرورش دادند که در روز مبادا، توانستند نقش حلقههای میانی و رهبران میدانی را ایفا کنند. فرهنگ عاشورا بود که مفهوم «حضور خیابانی»، «دسته عزاداری» و «پرچمگردانی» را از کودکی در عمق جان و فرهنگ ایرانی جا انداخت. وقتی ایرانیان به خیابان میآیند، با یک پدیده وارداتی غربی به نام کمپین یا میتینگ سیاسی مواجه نیستند؛ آنها در حال تکرار یک آیین تاریخی و مقدساند. اندوه و حماسه امام حسین (ع) بود که نهاد و بستر بسیار بزرگی برای شعرگویی، نواسازی، و خلق سرودهای حماسی ایجاد کرد. همین نواها و اشعار است که امروز در خیابانهای ایران پس از تهاجم نهم اسفند، به جای شعارهای توخالی، به عنوان سرودهای مقاومت و همبستگی ملی همخوانی میشود و روحیه جمعی را زنده و کوبنده نگه میدارد.
هیئات غیرسکولار و میراث فرهنگی رهبر شهید
عنصر حیاتی دیگری که این ظرفیت عظیم را در خدمت منافع ملی و دفاع از کشور قرار داد، تاکید مستمر و راهبردی رهبر انقلاب بر مفهوم «هیئات غیرسکولار» بود. ایشان سالها پیش هشدار دادند که هیئت نباید تنها به عزاداری صرف و بیتفاوت نسبت به مسائل روز تقلیل یابد. تاکید بر هیئتهایی که نسبت به مسائل ملی، سیاسی و خطراتی که کیان اسلام و ایران را تهدید میکند حساس باشند، باعث شد تا زیرساخت عظیم هیئت، در خدمت دفاع از تمامیت ارضی و هویت ملی قرار گیرد.
در کنار این هدایت راهبردی، نباید از تلاشهای بیوقفه و خالصانه رهبر شهید در سالهای گذشته غافل شد. او با درک درست از جنگ نرم و نیاز به پشتوانه فرهنگی برای روزهای سخت، تمام همت خود را صرف تربیت نسل جوانی از شاعران، مداحان و هنرمندان انقلابی کرد. امروز نتیجه آن خوندلها و حمایتها را میتوان در میان جمعیت حاضر در خیابان دید؛ جایی که اشعار حماسی و نوآهنگهای مقاومتِ ساختهشده توسط همان نسل جوان، به ترجیعبند شعارهای ملی تبدیل شده و قلبهای میلیونها ایرانی را به یکدیگر پیوند داده است.
اربعین: مانور آمادگی برای فتح خیابانهای جهان
در نهایت، نمیتوان از این حضور حرف زد و از «راهپیمایی اربعین» سخنی به میان نیاورد. اربعین در دهه گذشته، تنها یک زیارت مذهبی نبود، بلکه بزرگترین مانور آمادگی، تمرین سازماندهی مردمی، تمرین همزیستی، و تمرین حضور میلیونی در یک مسیر واحد برای یک هدف واحد بود. مردمی که سالها در گرمای تابستان و سرمای زمستان، کیلومترها پیادهروی به سمت کربلا را تجربه کردهاند، کار گروهی، مواسات، برپایی موکب، و مدیریت بحران در شرایط ازدحام را آموختهاند.
اربعین به ایرانیان یاد داد که چگونه میتوانند بدون نیاز به دستورالعملهای پیچیده دولتی، بزرگترین اجتماعات انسانی را مدیریت کنند. این مهارت و این روحیه، دقیقاً همان چیزی است که پس از نهم اسفندماه و به ویژه در دوران دو هفتهای آتشبس پس از نوزدهم فروردین، به کمک ملت آمد. آنها موکبهای اربعین را اینبار در سنگرهای خیابانهای تهران، شیراز، تبریز، مشهد و اهواز برپا کردند.
گزارشهای میدانی از کف خیابانهای ایران در این روزهای حساسِ بهار ۱۴۰۵، حاکی از یک دگردیسی بزرگ اجتماعی و سیاسی است. تهاجم آمریکایی-صهیونیستی نه تنها نتوانست این ملت را به زانو درآورد، بلکه کاتالیزوری شد تا کدهای ژنتیکیِ مقاومتِ حکشده در فرهنگ هیئت، عاشورا و اربعین فعال شود. خیابانهای ایران اکنون فتح شدهاند؛ نه با سلاح، که با اراده مردمی که فارغ از تفاوتهای ظاهریشان، یکپارچه برای ایران ایستادهاند. طعم این فتح به این زودیها از بین نخواهد رفت و استعمارگران باید بدانند، نسلی که خیابانهای خودش را از لوث وجود وطنفروشان و داعشیمسلکان پاکسازی کرده است، به زودی منطقه غرب آسیا را نیز از وجود نحس آنان پاک خواهد کرد. این خیابانها، تازه آغاز راهی است که به آزادی کامل منطقه ختم میشود.
تقویمها نهم اسفندماه را نشان میدادند که تهاجم همهجانبه و کینهتوزانه ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی علیه مرزها و امنیت جمهوری اسلامی ایران آغاز شد. تهاجمی که در خیال خام طراحانش قرار بود نقطه پایانی بر مقاومت یک ملت باشد، اما در عمل به نقطه عطفی برای خیزش سراسری و آغاز «جنگ تحمیلی سوم» بدل گردید. اکنون که حدود دو ماه از آن روزهای پرالتهاب میگذرد، صحنه تحولات ایران شاهد پدیدهای شگرف و کمنظیر است: نهضت حضور خیابانی مردم. این حضور که از همان ساعات اولیه تهاجم شکل گرفت، نه یک واکنش لحظهای، بلکه یک جریان مستمر و ریشهدار است که پیامهای عمیقی را به سراسر جهان مخابره میکند. خیابانهای شهرهای ایران در این دو ماه، تنها مسیر عبور و مرور نبودهاند، بلکه به شریانهای حیاتی مقاومت و تجلیگاه اراده ملی تبدیل شدهاند.
آتشبسی که خیابانها را سرد نکرد
یکی از مهمترین نقاط عطف این دوران دو ماهه، روز نوزدهم فروردینماه بود؛ روزی که سرانجام با وساطتها و فشارهای بینالمللی، یک آتشبس دو هفتهای میان ایران و ایالات متحده آمریکا برقرار شد. در معادلات کلاسیک جامعهشناسی سیاسی و روانشناسی تودهها، منطق ایجاب میکرد که با فروکش کردن صدای آژیرهای خطر و آرامش نسبی در میادین نبرد نظامی، میادین شهرها نیز به وضعیت عادی و پیش از جنگ بازگردند. انتظار میرفت که مردم پس از هفتهها اضطراب و ایستادگی، به خانههایشان بازگردند و خیابانها خلوت شود. اما آنچه در صحنه عمل رخ داد، تمام تحلیلگران غربی را در بهت فرو برد: مردم صحنه را رها نکردند.
امتداد این حضور مردمی در خیابانها پس از اعلام آتشبس، خط بطلانی بود بر تمامی تحلیلهایی که این خیزش را ناشی از «جوزدگی»، هیجانات مقطعی یا صرفاً ترس از جنگ میدانستند. این تداوم نشان داد که حضور در خیابان، یک انتخاب آگاهانه و راهبردی از سوی جامعه ایرانی است. طعم شیرین فتح خیابانها، همچون طعم غرورانگیز اعمال حاکمیت و مالکیت بر تنگه هرمز، چنان بر جان و زبان مردم نشسته است که حاضر نیستند این سنگرهای فتحشده را به سادگی و با یک قطعنامه یا توافق موقت کاغذی رها کنند. آنها در خیابان ماندهاند تا به جهان ثابت کنند که صاحب اصلی این خیابانها، کوچهها و میدانها، تنها و تنها خود آنها هستند؛ نه هیچ قدرت خارجی و نه هیچ نیروی وابسته به بیگانه.
خیابانهای ایران از آنِ کیست؟
وقتی از ماندن مردم در خیابان و مالکیت آنها بر این فضا سخن میگوییم، این پرسش اساسی مطرح میشود که منظور از «آنها» دقیقاً کیست؟ پاسخ روشن است: منظورمان «ایرانیها»ست. این واژه در دل خود چنان وسعتی دارد که هیچگونه شکل، ظاهر، پوشش و یا حتی اعتقاد خاص و یکدستی را به عنوان شرط لازم تحمیل نمیکند. خیابانهای امروز ایران تحت اشراف و تسلط مطلق مردم ایران است. در این موج عظیم انسانی، زنان و دخترانی را میبینیم که شاید به لحاظ ظاهری حجاب کاملی نداشته باشند، اما قلبشان برای وجب به وجب خاک این سرزمین میتپد و در کنار دیگر هموطنانشان، سدی پولادین در برابر متجاوزان ساختهاند.
این خیابانها دیگر جای جولان وطنفروشانی نیست که در سالهای گذشته، با وقاحت تمام از خبیثترین چهرههای تاریخ معاصر همچون دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو تمنای حمله نظامی، تحریمهای فلجکننده و ویرانی ایران را داشتند. خیابانهای امروز، ساحت پاکی است که از لوث وجود داعشیمسلکانی که در هجدهم و نوزدهم دیماه ۱۴۰۴، فجیعترین جنایات را رقم زدند، پاکسازی شده است. همان کسانی که خیابانهای کشور را به عرصه تاخت و تاز، قرآنسوزی و انسانسوزی تبدیل کردند و چهرهای وحشتناک از وحشیگری را به نمایش گذاشتند. امروز، خط تمایز بسیار روشن است: خیابان متعلق به هر کسی است که دلش برای ایران میتپد و با هرگونه تجاوز خارجی و توحش داخلی مرزبندی دارد.
تقاطع ۱۳۵۷ و ۱۴۰۵: از فروپاشی استعمار نو تا اخراج استعمارگران
امتداد حضور خیابانی ایرانیان در این روزهای بهاری، حافظه تاریخی بسیاری از ناظران و تحلیلگران را به ایام پرشکوه و منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ پرتاب میکند. شباهتهای بینظیری میان این دو مقطع تاریخی وجود دارد. در سال ۵۷، حضور میلیونی و مستمر مردم در خیابانها توانست ماشین سرکوب رژیم پهلوی را از کار بیندازد و به استقرار و هژمونی استعمار نو و فرانو در داخل مرزهای ایران پایان دهد. آن حضور، پایههای یک نظام مستقل را بنا نهاد.
امروز و در سال ۱۴۰۵، حضور آگاهانه و حماسی مردم در خیابانها، رسالتی حتی بزرگتر را بر دوش میکشد. اگر سال ۵۷ نقطه پایان استعمار در ایران بود، حضور مردم در سال ۱۴۰۵ به مثابه زلزلهای است که باعث فروپاشی نهایی پایگاههای استعمارگران در کل منطقه غرب آسیا خواهد شد. این حضور متراکم، به محور مقاومت در سراسر منطقه سیگنال قدرت میفرستد و به ماشین جنگی آمریکا و رژیم صهیونیستی میفهماند که با یک حکومت یا نیروی نظامی کلاسیک روبهرو نیستند، بلکه با اقیانوسی از انسانهای ارادهمند مواجهاند که تا پاکسازی کامل منطقه از لوث وجود متجاوزان، از پای نخواهند نشست.
موتور محرک حماسه: فرهنگ هیئت و حماسه عاشورا
اما چه چیزی این حضور بینظیر، مستحکم و پایانناپذیر را ساخت؟ ریشههای این سازماندهی عظیم اجتماعی را باید در کجا جستجو کرد؟ پاسخ بدون شک در «فرهنگ هیئت» نهفته است. هیئتهای مذهبی در طول قرنها و دهههای گذشته، تنها مکانی برای سوگواری نبودهاند، بلکه بزرگترین شبکه اجتماعی و فرهنگی ایران را شکل دادهاند. این هیئتها بودند که مداحان، سخنرانان و سازماندهندگانی را در تکتک محلات، روستاها و شهرهای کشور پرورش دادند که در روز مبادا، توانستند نقش حلقههای میانی و رهبران میدانی را ایفا کنند. فرهنگ عاشورا بود که مفهوم «حضور خیابانی»، «دسته عزاداری» و «پرچمگردانی» را از کودکی در عمق جان و فرهنگ ایرانی جا انداخت. وقتی ایرانیان به خیابان میآیند، با یک پدیده وارداتی غربی به نام کمپین یا میتینگ سیاسی مواجه نیستند؛ آنها در حال تکرار یک آیین تاریخی و مقدساند. اندوه و حماسه امام حسین (ع) بود که نهاد و بستر بسیار بزرگی برای شعرگویی، نواسازی، و خلق سرودهای حماسی ایجاد کرد. همین نواها و اشعار است که امروز در خیابانهای ایران پس از تهاجم نهم اسفند، به جای شعارهای توخالی، به عنوان سرودهای مقاومت و همبستگی ملی همخوانی میشود و روحیه جمعی را زنده و کوبنده نگه میدارد.
هیئات غیرسکولار و میراث فرهنگی رهبر شهید
عنصر حیاتی دیگری که این ظرفیت عظیم را در خدمت منافع ملی و دفاع از کشور قرار داد، تاکید مستمر و راهبردی رهبر انقلاب بر مفهوم «هیئات غیرسکولار» بود. ایشان سالها پیش هشدار دادند که هیئت نباید تنها به عزاداری صرف و بیتفاوت نسبت به مسائل روز تقلیل یابد. تاکید بر هیئتهایی که نسبت به مسائل ملی، سیاسی و خطراتی که کیان اسلام و ایران را تهدید میکند حساس باشند، باعث شد تا زیرساخت عظیم هیئت، در خدمت دفاع از تمامیت ارضی و هویت ملی قرار گیرد.
در کنار این هدایت راهبردی، نباید از تلاشهای بیوقفه و خالصانه رهبر شهید در سالهای گذشته غافل شد. او با درک درست از جنگ نرم و نیاز به پشتوانه فرهنگی برای روزهای سخت، تمام همت خود را صرف تربیت نسل جوانی از شاعران، مداحان و هنرمندان انقلابی کرد. امروز نتیجه آن خوندلها و حمایتها را میتوان در میان جمعیت حاضر در خیابان دید؛ جایی که اشعار حماسی و نوآهنگهای مقاومتِ ساختهشده توسط همان نسل جوان، به ترجیعبند شعارهای ملی تبدیل شده و قلبهای میلیونها ایرانی را به یکدیگر پیوند داده است.
اربعین: مانور آمادگی برای فتح خیابانهای جهان
در نهایت، نمیتوان از این حضور حرف زد و از «راهپیمایی اربعین» سخنی به میان نیاورد. اربعین در دهه گذشته، تنها یک زیارت مذهبی نبود، بلکه بزرگترین مانور آمادگی، تمرین سازماندهی مردمی، تمرین همزیستی، و تمرین حضور میلیونی در یک مسیر واحد برای یک هدف واحد بود. مردمی که سالها در گرمای تابستان و سرمای زمستان، کیلومترها پیادهروی به سمت کربلا را تجربه کردهاند، کار گروهی، مواسات، برپایی موکب، و مدیریت بحران در شرایط ازدحام را آموختهاند.
اربعین به ایرانیان یاد داد که چگونه میتوانند بدون نیاز به دستورالعملهای پیچیده دولتی، بزرگترین اجتماعات انسانی را مدیریت کنند. این مهارت و این روحیه، دقیقاً همان چیزی است که پس از نهم اسفندماه و به ویژه در دوران دو هفتهای آتشبس پس از نوزدهم فروردین، به کمک ملت آمد. آنها موکبهای اربعین را اینبار در سنگرهای خیابانهای تهران، شیراز، تبریز، مشهد و اهواز برپا کردند.
گزارشهای میدانی از کف خیابانهای ایران در این روزهای حساسِ بهار ۱۴۰۵، حاکی از یک دگردیسی بزرگ اجتماعی و سیاسی است. تهاجم آمریکایی-صهیونیستی نه تنها نتوانست این ملت را به زانو درآورد، بلکه کاتالیزوری شد تا کدهای ژنتیکیِ مقاومتِ حکشده در فرهنگ هیئت، عاشورا و اربعین فعال شود. خیابانهای ایران اکنون فتح شدهاند؛ نه با سلاح، که با اراده مردمی که فارغ از تفاوتهای ظاهریشان، یکپارچه برای ایران ایستادهاند. طعم این فتح به این زودیها از بین نخواهد رفت و استعمارگران باید بدانند، نسلی که خیابانهای خودش را از لوث وجود وطنفروشان و داعشیمسلکان پاکسازی کرده است، به زودی منطقه غرب آسیا را نیز از وجود نحس آنان پاک خواهد کرد. این خیابانها، تازه آغاز راهی است که به آزادی کامل منطقه ختم میشود.
تیتر خبرها



