نسخه Pdf

رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام خود به مناسبت سالروز افتتاح مجلس شورای اسلامی و آغاز سومین سال فعالیت مجلس دوازدهم، امید به آینده را مهم‌ترین نیاز جامعه ایران خواندند

مأموریت بازسازی عمارت امید

گروه سیاسی
درک و شناخت دقیق از خلأهای بنیادین یک جامعه، نخستین و مهم‌ترین گام برای عبور از بحران‌های درهم‌تنیده و تاریخی است و رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای بینش دقیقی نسبت به مهم‌ترین خلاء امروز جامعه ایران دارند. تأکید بر این گزاره که «جامعه پیش از هر چیز نیازمند مشاهده‌ی نشانه‌های واقعی امید، مسیر باثبات و چشم‌انداز روشن از آینده است»، نشان‌دهنده یک آسیب‌شناسی عمیق از وضعیت کنونی روان‌شناختی و جامعه‌شناختی ایران است. واقعیت غیرقابل‌انکار این است که تلاطم‌های مداوم، سایه سنگین و طولانی‌مدت تحریم‌های اقتصادی، بروز مشکلات مزمن معیشتی و البته تجربه زیسته در خاورمیانه‌ای که در کمتر از یک سال شاهد دو جنگ ویرانگر بوده، روان جمعی را به شدت فرسوده کرده است. در این میان، مهم‌ترین قربانی، «تصویر آینده» بوده است.عمارتی که روزگاری قرار بود پناهگاه آرزوها و برنامه‌های نسل‌های مختلف باشد، اکنون متروک، نیمه‌خراب و در غبار نااطمینانی پنهان شده است. برای آنکه یک ملت بتواند از پیچ‌های تند تاریخی به سلامت عبور کند، نیازمند بازسازی این عمارت است؛ چرا که جامعه‌ای که فردای خود را تاریک ببیند، امروز خود را نیز تباه خواهد کرد. گزارش پیش رو، با رویکردی تحلیلی به بررسی ابعاد این بحران و راهکارهای خروج از آن در سپهر عمومی و سیاست‌گذاری کلان می‌پردازد.
 چرا آینده در ذهن ایرانیان مخدوش شده است؟
انسان، موجودی آینده‌نگر است و تمام افعال، تصمیمات و تکاپوی او در زمان حال، بر مبنای تصویری است که از فردای خود در ذهن می‌سازد. زمانی که این تصویر مخدوش، غیرقابل پیش‌بینی یا تاریک باشد، موتور محرک جامعه یعنی «امید» از کار می‌افتد. در سال‌های اخیر، اقتصاد ایران با پدیده‌ای به نام «نااطمینانی مزمن» دست به گریبان بوده است. تورم‌های ساختاری، نوسانات شدید ارزی و کاهش قدرت خرید سبب شده تا افق برنامه‌ریزی برای خانوارها از چند سال و چند ماه، به چند روز تقلیل یابد. زمانی که یک شهروند نتواند برای ابتدایی‌ترین نیازهای آینده خود مانند مسکن، آموزش فرزندان و حتی سبد معیشتی ماه‌های آتی برنامه‌ریزی کند، مفهوم آینده برای او به یک «تهدید» تبدیل می‌شود، نه یک «فرصت».
از سوی دیگر، تحولات ژئوپلیتیک و سایه شوم جنگ در منطقه، بر این اضطراب جمعی افزوده است. در کمتر از یک سال، شکل‌گیری دو جنگ بزرگ و درگیری‌های منطقه‌ای، احساس امنیت روانی را به شدت خدشه‌دار کرده است. اگرچه ساختار دفاعی کشور توانسته مرزهای فیزیکی را از گزند مستقیم دور نگه دارد، اما امواج روانی این بحران‌ها، به طور مستقیم به ذهن و روان جامعه برخورد کرده و احساس ثبات را از بین برده است. در چنین فضایی، اقلیت محدودی به واسطه برخورداری از رانت‌ها یا امکانات خاص، آینده را روشن می‌بینند، اما اکثریت جامعه در نوعی تعلیق و تاریکی نسبت به فردا به سر می‌برند. این وضعیت، تنها یک مشکل اقتصادی یا سیاسی نیست، بلکه یک «بحران معنا» است که اگر درمان نشود، به فروپاشی انگیزه ملی منجر خواهد شد.
 جامعه بی‌فردا؛ طعمه‌ ماشین پروپاگاندای دشمن
یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای از بین رفتن چشم‌انداز آینده، انفعال و تسلیم شدن ذهن جمعی در برابر روایت‌های تحمیلی است. جامعه‌ای که افق روشنی پیش روی خود نبیند، به شدت تلقین‌پذیر و آسیب‌پذیر می‌شود. در چنین خلأیی است که ماشین عظیم پروپاگاندای غربی، عبری و عربی با تمام توان وارد میدان می‌شود. این رسانه‌ها، با شناخت دقیق از زخم‌های روانی و اقتصادی جامعه، نه تنها آینده را سیاه‌تر از آنچه هست به تصویر می‌کشند، بلکه با مهندسی معکوس، گذشته و حال جامعه را نیز بی‌ارزش، سراسر اشتباه و فاقد هرگونه دستاوردی جلوه می‌دهند.
جنگ شناختی در این مرحله، دقیقاً بر روی نقطه‌ای متمرکز می‌شود که امید در آنجا مرده است. رسانه‌های معاند با استفاده از تکنیک‌های برجسته‌سازی نقاط ضعف، پمپاژ اخبار منفی و سانسور هرگونه موفقیت یا روزنه امید، تلاش می‌کنند تا شهروند ایرانی را به این نتیجه برسانند که هیچ راه نجاتی وجود ندارد و هرگونه تلاش برای اصلاح یا بهبود وضعیت، محکوم به شکست است. وقتی فرد از درون جامعه و حاکمیت خود سیگنال‌های مثبت و «نشانه‌های واقعی امید» دریافت نکند، به طور غریزی به مصرف‌کننده منفعل این روایت‌های ویرانگر تبدیل می‌شود. نتیجه این فرآیند، ازخودبیگانگی، افزایش مهاجرت نخبگان و نیروی کار، کاهش مشارکت اجتماعی و در نهایت، قرار گرفتن حال و گذشته کشور در معرض حراج و آسیب‌های جبران‌ناپذیر است.
 گذار از گفتاردرمانی به خلق نشانه‌های واقعی امید
برای نجات افراد از پرتگاه ناامیدی جمعی و بازسازی تصویر آینده، نخستین گام پذیرش این واقعیت است که «امید» با سخنرانی، بیانیه و تولیدات رسانه‌ای صِرف، احیا نمی‌شود. همان‌طور که در پیام به نمایندگان مجلس به درستی اشاره شده است، جامعه نیازمند «مشاهده نشانه‌های واقعی» است. نشانه‌های واقعی یعنی تغییرات ملموس، عینی و قابل اندازه‌گیری در زندگی روزمره و ساختار حکمرانی که به شهروندان ثابت کند اراده‌ای جدی برای بهبود امور وجود دارد.
بازگرداندن ثبات به اقتصاد و پیش‌بینی‌پذیری: مهم‌ترین و حیاتی‌ترین اقدام، مهار تورم و ایجاد ثبات در بازارهای اصلی است. دولت و نهادهای تصمیم‌گیر باید سیاست‌هایی را اتخاذ کنند که اقتصاد کشور از حالت روزمره خارج شود. کنترل کسری بودجه، انضباط مالی و بانکی و ایجاد شفافیت در تخصیص منابع، می‌تواند اولین سیگنال‌های واقعی را به جامعه ارسال کند. زمانی که یک کارآفرین بداند قوانین مالیاتی و صادراتی برای حداقل یک دهه آینده ثابت است، و زمانی که یک کارگر بداند ارزش دستمزد او تا پایان سال حفظ خواهد شد، بذر امید به طور طبیعی کاشته می‌شود.
ارتقای شفافیت و مبارزه ساختاری با فساد: هیچ چیز به اندازه اخبار مربوط به فسادهای کلان اقتصادی و ویژه‌خواری، ساختمان امید را ویران نمی‌کند. برای بازسازی این ساختمان، نیازمند یک سیستم قضایی و نظارتی کاملاً شفاف و قاطع هستیم که بدون لکنت و تبعیض با مظاهر فساد برخورد کند. مردم باید احساس کنند که در برابر قانون با مسئولان برابرند و ساختار حاکمیتی، حافظ منافع عمومی است نه منافع یک اقلیت خاص. این احساس عدالت، یکی از قدرتمندترین موتورهای تولید امید در هر جامعه‌ای است.
 احیای سرمایه اجتماعی و به رسمیت شناختن عاملیت مردم
امید در خلأ شکل نمی‌گیرد؛ امید نیازمند بستری از «اعتماد» است. سرمایه اجتماعی در ایران طی سال‌های گذشته دچار فرسایش شده و برای ترمیم آن، نیازمند تغییر در شیوه تعامل حاکمیت با جامعه هستیم. جامعه باید احساس کند که در تعیین سرنوشت خود «عاملیت» دارد و صدای او شنیده می‌شود.
گشایش‌های اجتماعی و سیاسی: ایجاد فضای بازتر برای نقد و گفت‌وگو، به رسمیت شناختن تنوع سلایق و سبک‌های زندگی، و پرهیز از مداخله‌های غیرضروری در عرصه عمومی، می‌تواند احساس تعلق خاطر به کشور را افزایش دهد. جوانانی که احساس کنند می‌توانند در داخل مرزهای جغرافیایی خود، آزادانه و در چارچوب قانون نفس بکشند، رشد کنند و عقاید خود را بیان کنند، کمتر به فکر مهاجرت یا پناه بردن به آغوش رسانه‌های بیگانه می‌افتند.
شایسته‌سالاری و گردش نخبگان: یکی از نشانه‌های واقعی امید برای نسل جوان، دیدن افراد متخصص، کاردان و دلسوز در مناصب کلیدی است. شکسته شدن حلقه‌های بسته مدیریتی و ورود خون تازه به رگ‌های بروکراسی کشور، این پیام را به جامعه مخابره می‌کند که مسیر پیشرفت برای همگان باز است و وابستگی‌های گروهی و جناحی، جای خود را به تخصص و تعهد داده است.
 نقش رسانه‌های داخلی در بازسازی هویت و چشم‌انداز
در مقابله با ماشین پروپاگاندای خارجی، رسانه‌های داخلی و نهادهای فرهنگی وظیفه‌ای سنگین بر عهده دارند، اما این وظیفه از طریق پنهان کردن واقعیت‌ها یا اغراق در دستاوردها محقق نمی‌شود. رسانه رسمی و مطبوعات کشور باید به عنوان آینه تمام‌نمای جامعه عمل کنند.
روایت‌گری صادقانه: رسانه‌ای می‌تواند مرجعیت افکار عمومی را بازگرداند که دردهای مردم را بشناسد و بیان کند. زمانی که جامعه ببیند رسانه‌های داخلی منتقد منصف کاستی‌ها هستند، اعتماد از دست رفته بازمی‌گردد. در کنار این نقد منصفانه، برجسته‌سازی هوشمندانه و حرفه‌ایِ موفقیت‌های ملی، پیشرفت‌های علمی و ظرفیت‌های عظیم انسانی و طبیعی کشور، می‌تواند روایتی متعادل از گذشته، حال و آینده ارائه دهد.
تقویت هویت ملی: ایران کشوری با تاریخی کهن و فرهنگی غنی است که در طول هزاران سال از بحران‌هایی به مراتب سهمگین‌تر عبور کرده است. پیوند دادن نسل جدید با این ریشه‌های هویتی و یادآوری توانمندی‌های تاریخی این ملت در غلبه بر سختی‌ها، یکی از راهبردهای کلیدی برای واکسینه کردن جامعه در برابر ناامیدی جمعی است. باید به جامعه یادآوری کرد که عبور از این پیچ تاریخی ممکن است، همان‌طور که در گذشته ممکن بوده است.
 نتیجه‌گیری؛ عبور از پیچ تاریخی با قطب‌نمای امید
ترسیم یک مسیر باثبات و چشم‌انداز روشن از آینده، یک انتخاب تشریفاتی نیست، بلکه تنها راه بقا و پیشرفت در جهان پرآشوب کنونی است. جامعه ایرانی امروز خسته از فشارهای اقتصادی و نگران از اخبار جنگ و تحریم، بیش از هر زمان دیگری نیازمند یک آغوش گرم و اطمینان‌بخش از سوی ساختار سیاست‌گذاری خود است. سخن گفتن از امید کافی نیست؛ باید معماری این ساختمان نیمه‌خراب را از نو و با مصالحی از جنس کارآمدی، صداقت، شفافیت و ثبات آغاز کرد.
پاسخ به سؤال ذهنی مردم درباره آینده، مشخص می‌کند که آیا ایران می‌تواند با سلامت و اقتدار از این تونل تاریک عبور کند یا خیر. اگر حاکمیت و نخبگان کشور بتوانند در یک اجماع ملی، سیاست‌هایی را اتخاذ کنند که نتیجه آن آرامش در بازارها، لبخند رضایت در چهره شهروندان و احساس امنیت روانی در خانه‌ها باشد، ماشین‌های پروپاگاندای غربی و عربی به خودی خود از کار خواهند افتاد. چرا که هیچ سلاح رسانه‌ای و روانی در جهان، یارای مقابله با ملتی را ندارد که به فردای روشن خود ایمان آورده است و برای ساختن آن با تمام توان تلاش می‌کند. فردا روشن خواهد بود، اگر امروز، آجرهای امید را با دستانی پرتوان و اراده‌ای صادقانه روی هم بگذاریم.
مأموریت بازسازی عمارت امید
دریافت همه صفحات
دانلود این صفحه
آرشیو