مسئله حزبالله لبنان به عنوان مهمترین متحد و همسنگر ایدئولوژیک جمهوری اسلامی ایران در غرب آسیا و جلوگیری از ادامه اشغالگری اسرائیل در این کشور، باید سهم روشن و ویژهای از برنامه ما برای میدان و دیپلماسی داشته باشد
ایران در معادله جنوب لبنان
گروه سیاسی
نیروهای اشغالگر اسرائیلی از روزهای پایانی اردیبهشتماه تا امروز عمیقترین تجاوز زمینی به خاک لبنان را در بیش از یک ربع قرن گذشته رقم زدهاند. این تجاوز که در قالب عملیاتی با نام «شخم نقرهای» آغاز شده، از خطوطی که حتی در جنگ ۳۳ روزه ۱۳۸۵ رعایت میشد فراتر رفته و اینک جنوب لبنان را در برابر یک فاجعه اشغال درازمدت قرار داده است.پیشروی زمینی اسرائیل از رودخانه لیتانی عبور کرده و نیروهای اشغالگر به حومه شهر نبطیه، پنجمین شهر بزرگ لبنان و قلب اقتصادی جنوب، رسیدهاند. قلعه تاریخی بوفور(شقیف)، که ارتفاعات مشرف به سراسر جنوب لبنان و شمال فلسطین اشغالی را در دست دارد، به اشغال درآمده و پرچم تیپ گلانی بر فراز این دژ صلیبیدوران به اهتزاز درآمده است. این قلعه که سازمان یونسکو آن را یکی از بهترین نمونههای حفظشده دژهای قرون وسطایی خاورمیانه میداند، در جنگ ۱۹۸۲ نیز به اشغال اسرائیل درآمده بود و اینک برای دومین بار در چهار دهه، شاهد سیطره متجاوز است.
ارتش اشغالگر اکنون حدود دو هزار کیلومترمربع از خاک لبنان، معادل تقریباً یکپنجم مساحت کل این کشور، را در اشغال مستقیم نگه داشته است. دستورهای تخلیه اجباری نه فقط جنوب رودخانه لیتانی، بلکه تا جنوب رودخانه زهرانی را در برگرفته؛ رودخانهای که ده کیلومتر شمالتر از لیتانی جریان دارد. شهر صور در ساحل مدیترانه، نبطیه در داخل، و دهها روستا و شهرک در حوضه این منطقه تخلیه شدهاند. دیدهبان حقوق بینالملل ثبت کرده که ارتش اسرائیل در بیستوچهار ساعت بیش از ده دستور تخلیه اجباری متوالی صادر کرده است.
در این مدت، ارتش اسرائیل پلهای روی رودخانه لیتانی را منهدم کرده تا راههای انتقال نیرو و تجهیزات حزبالله را قطع کند. شهر نبطیه که یک مرکز تجاری و فرهنگی مهم برای جامعه شیعی لبنان است، اینک در محاصره کامل قرار دارد و شهروندانی که نتوانستهاند فرار کنند، زیر آتش مداوم هوایی و توپخانهای محبوس ماندهاند. طبق آمار وزارت بهداشت لبنان، تنها در روز هشتم فروردینماه ۱۸۲ نفر در یک روز کشته شدند که بالاترین آمار تلفات یکروزه در کل جنگ بود.
در برابر این پیشروی، حزبالله بیعمل ننشسته است. رزمندگان مقاومت در دره وادیالسلوکی و ارتفاعات اطراف قلعه بوفور با تیپهای زرهی و چترباز اسرائیلی درگیر نبردهای سنگین شدهاند. موشکهای ضدزره حزبالله در روزهای اخیر ادوات اسرائیلی را در جنوب لبنان هدف قرار داده و تلفاتی به اشغالگران وارد کرده است. در شمال فلسطین اشغالی، کریات شمونه در شب سیام اردیبهشت زیر باران پانزده موشک حزبالله قرار گرفت که یکی از آنها به یک مرکز تجاری اصابت کرد. تیر اول خرداد، پنج موشک دیگر در جهت کریات شمونه و دریاچه طبریه شلیک شد. پایگاه هوایی مرون نیز، که در عمق پنج کیلومتری اراضی اشغالی قرار دارد، هدف موشکباران قرار گرفت. شهرکنشینان کریات شمونه که سال گذشته پس از ۱۸ ماه آوارگی ناشی از جنگ اول به خانههایشان بازگشته بودند، دوباره در پناهگاهها نشستهاند.
اما ظرفیت پاسخ حزبالله، با وجود شجاعت رزمندگانش، در شرایط دشواری قرار دارد. زیرساختهای لجستیکی سازمان پس از ماهها بمباران سنگین تضعیف شده، کانالهای تأمین از سوریه به شدت مختل است، و حجم نیروی زمینی اسرائیل که این بار با حمایت هوایی گسترده وارد عمل شده، فشار مضاعفی بر مواضع مقاومت وارد آورده است. این ضعف ساختاری، برخلاف قدرت روحیه و اراده رزمندگان، نیازمند حمایت خارجی است؛ حمایتی که تنها یک بازیگر در منطقه میتواند آن را با اهرم مؤثر فراهم کند.
این بازیگر ایران است. و اهرم آن تنگه هرمز.
جنگ لبنان دیگر صرفاً یک درگیری مرزی میان حزبالله و ارتش اشغالگر اسرائیل نیست. آنچه از اواخر اردیبهشتماه جاری در جنوب لبنان جریان دارد، مستقیماً با آنچه در آبهای خلیج فارس میگذرد پیوند خورده است؛ پیوندی که دشمن میخواهد انکارش کند، اما بازارهای جهانی انرژی، کابینههای اروپایی، و مردم شمال آفریقا هر روز پیامدهای آن را بر گُردهشان احساس میکنند. ایران در این برهه از تاریخ با یک انتخاب سرنوشتساز روبروست: آیا تنگه هرمز را صرفاً به عنوان ورقهای برای مذاکره هستهای نگه دارد، یا آن را بهمثابه سلاحی جامع و یکپارچه در دفاع از متحد ایدئولوژیک و راهبردیاش، حزبالله لبنان، به کار گیرد؟
پاسخ به این پرسش، مسیر آینده محور مقاومت را تعیین میکند.
اهرمی که ایران در اختیار دارد
از چهارم اسفندماه گذشته که ایران تنگه هرمز را رسماً بست، جهان با بزرگترین اختلال عرضه نفت در تاریخ بازار انرژی دستوپنجه نرم میکند. آژانس بینالمللی انرژی این وضعیت را «بزرگترین شوک عرضه در تاریخ بازار جهانی نفت» خواند. بیش از چهارده میلیون بشکه در روز در حوضه خلیج فارس محبوس مانده و زیان انباشته از یک میلیارد بشکه نفت فراتر رفته است. قیمت برنت بینالمللی که در اوج بحران به ۱۴۴ دلار رسیده بود، در روزهای آرامتر به حدود ۱۱۰ دلار تنزل یافت، اما همچنان در سطحی است که درد آن را هر پمپ بنزین در آمریکا، هر خانه اروپایی، و هر کارخانه آسیایی احساس میکند.
فدرال رزرو دالاس برآورد کرده که این بستن تنگه، قیمت میانگین نفت WTI را به ۹۸ دلار در هر بشکه رسانده و رشد واقعی تولید ناخالص داخلی جهانی را سالانه ۲.۹ درصد کاهش داده است. بهای بنزین در آمریکا از مرز چهار دلار گذشته، تورم به بالاترین سطح در نزدیک به دو سال رسیده، و اقتصاددانان هشدار میدهند حتی اگر توافق فردا امضاء شود، آمریکاییها ماهها پیامدهای مالی آن را تحمل خواهند کرد.
این درد، همان فشاری است که ترامپ را مجبور میکند مذاکره کند. و این مذاکره، تنها فرصت ایران است.
استراتژی سهلایه؛ چگونه تهران از هرمز سلاح ساخته است
تهران در ماههای گذشته بهتدریج روشن کرده که رویکردش به تنگه هرمز یک استراتژی سهلایه است، نه یک اقدام واکنشی ساده.
لایه نخست، تفکیک هستهای از هرمز است. ایران پیشنهاد داد ابتدا تنگه را بگشاید و جنگ را پایان دهد، اما مذاکرات هستهای را به مرحله بعدی موکول کند. این پیشنهاد در ظاهر سازشآمیز بود، اما در باطن یک حرکت هوشمندانه دیپلماتیک: ایران میدانست اگر آمریکا فشار انرژی را از دست بدهد، اهرم اصلی خود برای اخذ امتیازات هستهای را نیز از دست خواهد داد. منبع ارشد ایرانی به خبرگزاری رویترز تصریح کرده که تهران توافق نکرده اوراق اورانیوم غنیشدهاش را تحویل دهد و مسئله هستهای بخشی از توافق مقدماتی نبوده است. این یعنی ایران خط قرمزهای بنیادین خود را نه با تهدید، بلکه با ترتیببندی دقیق مراحل مذاکره حفظ کرده است.
لایه دوم، طرح حاکمیت بر هرمز به عنوان یک مطالبه تاریخی است. ایران خواستار نظم جدیدی در تنگه شد که به تهران اجازه میداد از هر کشتی گذرنده عوارض وصول کند؛ مدلی مشابه آنچه مصر از کانال سوئز دریافت میکند. ایران حتی از پیش شروع به وصول تقریباً دو میلیون دلار از هر کشتی کرده بود. یک برنامه تأییدنشده ایرانی پرداخت این عوارض را به یوآن چین الزامی میکرد؛ تهدیدی مستقیم به جایگاه پتروُدلار در نظام مالی جهانی. آمریکا این خواسته را «مضحک و غیرواقعبینانه» خواند، اما همین واکنش عصبی نشان میدهد که چقدر دقیقاً به نقطه حساسی اصابت کرده است.
لایه سوم، حفظ تب از طریق مینگذاری است. طبق شرایط توافق مقدماتی، ایران باید ظرف سی روز مینهایی را که در تنگه کار گذاشته از آب خارج میکرد. این یعنی تا همین لحظه، مینهای ایرانی همچنان در تنگه حضور دارند و به تنهایی سطح ریسک بیمهگران را بالا نگه میدارند، حتی بدون حضور نیروی نظامی فعال. ابزار پاسیوی که بدون هزینه نظامی، بازار جهانی را در حالت اضطراب نگه میدارد.
بابالمندب؛ سابقهای که راه را نشان داد
محور مقاومت پیشتر ثابت کرد بستن یک آبراه استراتژیک میتواند اهرمی تعیینکننده در دست مقاومت باشد. از آبانماه ۱۴۰۲، انصارالله یمن بهطور منظم کشتیهای مرتبط با اسرائیل را در دریای سرخ و تنگه بابالمندب هدف قرار داد؛ عملیاتی که صراحتاً در پاسخ به کشتار مردم غزه و به هدف فشار بر اسرائیل برای پذیرش آتشبس طراحی شده بود. بر اساس آمار آمریکا، انصارالله در فاصله آبان ۱۴۰۲ تا مهر ۱۴۰۳ نزدیک به ۱۹۰ حمله به کشتیهای تجاری و نظامی انجام داد. در پی این حملات، ظرفیت کشتیرانی در دریای سرخ تا ۶۴ درصد زیر سطح معمول سقوط کرد و درآمد کانال سوئز در سال ۲۰۲۴ شش میلیارد دلار کاهش یافت.
واشنگتن و لندن برای مقابله با این فشار، ائتلافی دریایی تشکیل دادند و از ژانویه ۲۰۲۴ به بمباران مواضع انصارالله در یمن پرداختند. اما این کوبشهای هوایی گسترده نتوانست انصارالله را از میدان به در کند. رزمندگان یمنی با وجود بمباران مداوم به عملیات ادامه دادند و حتی ناوهای مجهز به جنگندههای اف-۳۵ آمریکایی را هدف قرار دادند. گروه بحران بینالمللی در ارزیابی خود تصریح کرد که شکست مکرر حملات هوایی آمریکا و متحدانش در خاموش کردن آتش انصارالله، تردیدهای جدی درباره امکان یافتن راهحل نظامی برای این بحران ایجاد کرده است. انصارالله تنها زمانی از حملات دست کشید که آتشبس در غزه برقرار شد
لبنان در ضدپیشنهاد ایران؛ گرهای که واشنگتن میخواهد باز کند
اما مهمترین بُعد این معادله آن است که ایران موفق شده لبنان را مستقیماً وارد چانهزنی هرمز کند. این همان ارتباطی است که واشنگتن با تمام توان انکارش میکند، اما نمیتواند از پیامدهایش بگریزد.
وزیر خارجه ایران عراقچی در پیامی صریح نوشت که شرایط آتشبس ایران و آمریکا روشن است و آمریکا باید انتخاب کند؛ آتشبس یا ادامه جنگ از طریق اسرائیل، و نمیتواند هر دو را داشته باشد. رئیسجمهور پزشکیان اعلام کرد که یکی از شرایط ایران توقف کامل حملات اسرائیل به حزبالله است. رئیس مجلس قالیباف مذاکرات را «غیرعقلانی» خواند چون آمریکا ادامه حملات اسرائیل به حزبالله را پذیرفته بود.
این موضع ایران یک زنجیره علّی روشن دارد: هرمز بسته میماند، فشار انرژی روی اقتصاد آمریکا ادامه مییابد، ترامپ تحت فشار داخلی برای توافق قرار میگیرد، ایران آتشبس لبنان را شرط میکند، اسرائیل مجبور میشود از جنوب لبنان عقب بنشیند، و حزبالله فرصت بازسازی پیدا میکند. آنالیستهای شورای روابط خارجی آمریکا صراحتاً اذعان کردهاند که ایران با موفقیت توانست آتشبس با آمریکا را به آتشبس در لبنان گره بزند؛ و این نشان میدهد سرنوشت حزبالله تا چه حد برای تهران اهمیت دارد.
رفتار ایران آیینهوار؛ هرمز باز میشود وقتی لبنان امن میشود
یک الگوی رفتاری قابل تأمل در کنشهای ایران طی ماههای گذشته مشهود است. در دوره آتشبس لبنان در آوریل، ایران اعلام کرد عبور کشتیهای تجاری از هرمز کاملاً آزاد است. اما پس از آنکه آمریکا محاصره دریایی بنادر ایران را برنداشت و اسرائیل به حملات علیه حزبالله ادامه داد، تهران دوباره تنگه را بست. این بستهوبازشدن تنگه دقیقاً با نبض جنگ لبنان هماهنگ بود.
این الگو، حتی اگر تهران رسماً آن را اذعان نکند، پیامی روشن برای واشنگتن و تلآویو دارد: هرمز ابزار است، نه هدف. و ابزار در خدمت یک هدف ایدئولوژیک روشن قرار دارد؛ حفظ حزبالله به عنوان بازوی بازدارنده ایران در مقابل اسرائیل.
بانک جهانی در گزارش آوریل خود تأیید کرد که قیمت برنت طی بدترین ماه تاریخ خود ۶۵ درصد افزایش یافته، و قیمتها پس از اعلام هر آتشبس موقتی تخفیف یافته اما بلافاصله با بازگشت تنش دوباره بالا رفته است. این نوسان دقیقاً منعکسکننده وابستگی بازارها به وضعیت لبنان است.
آنچه ایران میخرد؛ فهرستی که باید محور باشد
در ضدپیشنهاد تهران به آمریکا، پنج مطالبه محوری مشخص وجود دارد که مستقیماً با وضعیت حزبالله پیوند دارند.
ایران خواهان توقف کامل حملات و ترورهای مقامات ایرانی و متحدانش شده است. ضمانتهای ملموس برای جلوگیری از تجاوز نظامی آتی، به رسمیت شناختن صریح حاکمیت بر هرمز، و غرامت جنگی از دیگر شرایط مورد مطالبه است. رئیسجمهور پزشکیان اعلام کرده که پرداخت غرامت «تنها راه» پایان دادن به درگیری است. ایران ادعا کرده ۲۷۰ میلیارد دلار خسارت مستقیم و غیرمستقیم داشته، آزادسازی داراییهای منجمد در آمریکا را طلب کرده و رفع تحریمها را خواستار شده است.
مهمترین اما پنجمین مطالبه است: تضمین ایمنی و تداوم حضور سیاسی و نظامی حزبالله. خلع سلاح حزبالله که آمریکا و اسرائیل آن را شرط هر توافقی میدانند، از منظر تهران پذیرفتنی نیست. هم حماس و هم حزبالله این خواسته را به دلیل تهدیدات مستمر اسرائیل رد کردهاند؛ و ایران پشت این موضع ایستاده است.
چه اتفاقی میافتد اگر ایران زودتر هرمز را
باز کند
در این میان، یک سناریوی خطرناک وجود دارد که باید صراحتاً به آن پرداخت: اگر ایران تحت فشار اقتصادی داخلی یا تهدیدات نظامی آمریکا، هرمز را پیش از رسیدن به تضمینهای لازم برای لبنان باز کند، چه میشود؟
پاسخ ساده است: حزبالله در آسیبپذیرترین لحظه تاریخش دستکم در ظاهر رها میشود. نیروهای اسرائیلی هماکنون از رودخانه لیتانی گذشته، به حومه نبطیه رسیده، قلعه بوفور را تصرف کرده، و حدود دو هزار کیلومترمربع خاک لبنان را، معادل تقریباً یکپنجم مساحت کشور، در اشغال دارند. این عمیقترین تجاوز اسرائیل به لبنان در بیش از یک ربع قرن است. سیاستمداران فراجناحی اسرائیل از اسموتریچ تا کاتز از استقرار دائمی در جنوب لبنان صحبت میکنند.
اگر ایران اهرم هرمز را پیش از آنکه این وضعیت معکوس شود از دست بدهد، نهتنها متحد راهبردیاش را به حال خود رها کرده، بلکه اعتبار کل محور مقاومت را زیر سوال برده است.
تضعیف حزبالله یعنی تضعیف ایران
بنیامین نتانیاهو در شامگاه ترور سید حسن نصرالله در مهرماه ۱۴۰۳ بیانیهای صادر کرد که بهمثابه اعترافنامهای آشکار به نقش راهبردی رهبر حزبالله در معادلات امنیتی منطقه عمل کرد. او گفت نصرالله «نه یک تروریست معمولی، بلکه خودِ تروریسم» بود.
اما پُرمعناترین جمله آن بود که نتانیاهو گفت نصرالله «محور محور، موتور اصلی محور شرارت ایران» بود و اضافه کرد: «او نهتنها توسط ایران اداره میشد، بلکه بارها خود ایران را نیز اداره میکرد.» این جمله آخر کلیدی است؛ نتانیاهو ناخواسته اذعان کرد که حزبالله نه یک ابزار منفعل در دست تهران، بلکه شریکی فعال و کارگزاری مستقل در معادلات امنیت منطقهای بود که گاه حتی به نفع ایران تصمیم میگرفت و عمل میکرد.
این اعتراف، نیمه آشکار یک واقعیت راهبردی است که تحلیلگران شورای آتلانتیک آن را به صراحت توضیح دادهاند: حزبالله در طول دههها به لطف حمایت ایران از یک سازمان نظامی به یک ارتش تمامعیار تبدیل شد که قادر بود اسرائیل را در صورت حمله به تأسیسات هستهای ایران با هزینهای سنگین روبرو کند. به عبارت دیگر، حزبالله ستون فقرات بازدارندگی ایران در برابر اسرائیل بود؛ نه صرفاً یک اهرم فشار دیپلماتیک، بلکه یک سپر امنیتی واقعی که جنگ را از مرزهای ایران دور نگه
میداشت. مجله فارین پالیسی این رابطه را با دقت چنین توصیف کرده که حزبالله «سنگبنای معماری بازدارندگی ایران در برابر اسرائیل» بود و «برای دور نگهداشتن هر حمله احتمالی به تأسیسات هستهای ایران، نقشی محوری» داشت.
بنابراین هر محاسبهای که برای ایران هزینه دفاع از حزبالله را با هزینه سازش دیپلماتیک مقایسه کند، باید این واقعیت را در مرکز تحلیل خود قرار دهد: تضعیف حزبالله به عنوان یک نیروی مسلح مؤثر، امنیت ملی ایران را نه در آیندهای دور، بلکه بهطور مستقیم و فوری در معرض خطر قرار میدهد. اینکه نتانیاهو خود این حقیقت را بهتر از هر منتقد داخلیای درک کرده و آن را به صراحت اعلام کرده، گویاترین شاهد بر اهمیت حفظ این اتحاد است.
درس تاریخ؛ پیوند ایدئولوژیک با حزبالله خطی قرمز است
حزبالله از ابتدا یک پروژه ایدئولوژیک بود، نه صرفاً یک گروه نظامی قابل دستکاری. این جنبش با الهام از انقلاب اسلامی ایران متولد شد، با اندیشه ولایت فقیه پرورش یافت، و در طول چهار دهه به یکی از تأثیرگذارترین نیروهای مقاومت در برابر اشغالگری اسرائیل تبدیل شده است. پیروزی تاریخی سال ۱۳۷۹ که اسرائیل را پس از ۱۸ سال اشغال از جنوب لبنان بیرون راند، ثمره همین اتحاد بود. پیروزی سال ۱۳۸۵ در جنگ سیوسه روزه، که ارتش اسرائیل را با ناکامی روبرو کرد، ثمره همین اتحاد بود.
این بار، حزبالله پا به میدان جنگی گذاشت که اساساً جنگ ایران بود. هنگامی که آمریکا و اسرائیل در بهمنماه گذشته حملات خود به ایران را آغاز کردند و ولایت فقیه، امام شهید را به شهادت رساندند، حزبالله بدون تردید و با انگیزه اعتقادی وارد عرصه شد. این وفاداری اکنون باید پاسخ بگیرد؛ نه با وعده، نه با بیانیه، بلکه با اهرمی که ایران در اختیار دارد و هیچ نیروی دیگری در محور مقاومت از آن برخوردار نیست: کنترل تنگه هرمز.
برای مخاطب جهانی؛ هرمز بازتاب اراده ملتی است که پای متحدانش میایستد
آنچه در این گزارش ترسیم شد، نه یک تحلیل سرد استراتژیک، بلکه توصیف واقعیتی است که هر صادرکننده نفت خلیج فارس، هر مصرفکننده اروپایی، و هر سیاستپیشه آمریکایی با آن روبروست: ایران توانسته از یک تنگه ۵۴ کیلومتری، بزرگترین اهرم فشار ژئوپلیتیکی تاریخ معاصر خاورمیانه بسازد.
اما این اهرم اگر صرفاً در خدمت چانهزنی هستهای باشد و نه در دفاع از حزبالله، به معاملهای تبدیل میشود که در آن ایران داراییاش را میفروشد و متحدش را میبازد. این تلهای است که واشنگتن برای تهران چیده است؛ جداسازی هرمز از لبنان، جداسازی هسته از ایدئولوژی، جداسازی راهبرد از تعهد.
وظیفه ایران در این برهه روشن است: هرمز را نه به عنوان ورق مذاکره هستهای، بلکه به عنوان ضامن ایمنی حزبالله و آینده محور مقاومت باز نگه دارد. تا روزی که نبطیه آزاد نشده، تا روزی که اسرائیل از جنوب لبنان عقب ننشسته، و تا روزی که حزبالله نه به عنوان یک گروه خلعسلاحشده، بلکه به عنوان یک نیروی مشروع سیاسی و مدنی شناخته نشده؛ باز کردن هرمز چیزی جز تسلیم تدریجی نیست.
نیروهای اشغالگر اسرائیلی از روزهای پایانی اردیبهشتماه تا امروز عمیقترین تجاوز زمینی به خاک لبنان را در بیش از یک ربع قرن گذشته رقم زدهاند. این تجاوز که در قالب عملیاتی با نام «شخم نقرهای» آغاز شده، از خطوطی که حتی در جنگ ۳۳ روزه ۱۳۸۵ رعایت میشد فراتر رفته و اینک جنوب لبنان را در برابر یک فاجعه اشغال درازمدت قرار داده است.پیشروی زمینی اسرائیل از رودخانه لیتانی عبور کرده و نیروهای اشغالگر به حومه شهر نبطیه، پنجمین شهر بزرگ لبنان و قلب اقتصادی جنوب، رسیدهاند. قلعه تاریخی بوفور(شقیف)، که ارتفاعات مشرف به سراسر جنوب لبنان و شمال فلسطین اشغالی را در دست دارد، به اشغال درآمده و پرچم تیپ گلانی بر فراز این دژ صلیبیدوران به اهتزاز درآمده است. این قلعه که سازمان یونسکو آن را یکی از بهترین نمونههای حفظشده دژهای قرون وسطایی خاورمیانه میداند، در جنگ ۱۹۸۲ نیز به اشغال اسرائیل درآمده بود و اینک برای دومین بار در چهار دهه، شاهد سیطره متجاوز است.
ارتش اشغالگر اکنون حدود دو هزار کیلومترمربع از خاک لبنان، معادل تقریباً یکپنجم مساحت کل این کشور، را در اشغال مستقیم نگه داشته است. دستورهای تخلیه اجباری نه فقط جنوب رودخانه لیتانی، بلکه تا جنوب رودخانه زهرانی را در برگرفته؛ رودخانهای که ده کیلومتر شمالتر از لیتانی جریان دارد. شهر صور در ساحل مدیترانه، نبطیه در داخل، و دهها روستا و شهرک در حوضه این منطقه تخلیه شدهاند. دیدهبان حقوق بینالملل ثبت کرده که ارتش اسرائیل در بیستوچهار ساعت بیش از ده دستور تخلیه اجباری متوالی صادر کرده است.
در این مدت، ارتش اسرائیل پلهای روی رودخانه لیتانی را منهدم کرده تا راههای انتقال نیرو و تجهیزات حزبالله را قطع کند. شهر نبطیه که یک مرکز تجاری و فرهنگی مهم برای جامعه شیعی لبنان است، اینک در محاصره کامل قرار دارد و شهروندانی که نتوانستهاند فرار کنند، زیر آتش مداوم هوایی و توپخانهای محبوس ماندهاند. طبق آمار وزارت بهداشت لبنان، تنها در روز هشتم فروردینماه ۱۸۲ نفر در یک روز کشته شدند که بالاترین آمار تلفات یکروزه در کل جنگ بود.
در برابر این پیشروی، حزبالله بیعمل ننشسته است. رزمندگان مقاومت در دره وادیالسلوکی و ارتفاعات اطراف قلعه بوفور با تیپهای زرهی و چترباز اسرائیلی درگیر نبردهای سنگین شدهاند. موشکهای ضدزره حزبالله در روزهای اخیر ادوات اسرائیلی را در جنوب لبنان هدف قرار داده و تلفاتی به اشغالگران وارد کرده است. در شمال فلسطین اشغالی، کریات شمونه در شب سیام اردیبهشت زیر باران پانزده موشک حزبالله قرار گرفت که یکی از آنها به یک مرکز تجاری اصابت کرد. تیر اول خرداد، پنج موشک دیگر در جهت کریات شمونه و دریاچه طبریه شلیک شد. پایگاه هوایی مرون نیز، که در عمق پنج کیلومتری اراضی اشغالی قرار دارد، هدف موشکباران قرار گرفت. شهرکنشینان کریات شمونه که سال گذشته پس از ۱۸ ماه آوارگی ناشی از جنگ اول به خانههایشان بازگشته بودند، دوباره در پناهگاهها نشستهاند.
اما ظرفیت پاسخ حزبالله، با وجود شجاعت رزمندگانش، در شرایط دشواری قرار دارد. زیرساختهای لجستیکی سازمان پس از ماهها بمباران سنگین تضعیف شده، کانالهای تأمین از سوریه به شدت مختل است، و حجم نیروی زمینی اسرائیل که این بار با حمایت هوایی گسترده وارد عمل شده، فشار مضاعفی بر مواضع مقاومت وارد آورده است. این ضعف ساختاری، برخلاف قدرت روحیه و اراده رزمندگان، نیازمند حمایت خارجی است؛ حمایتی که تنها یک بازیگر در منطقه میتواند آن را با اهرم مؤثر فراهم کند.
این بازیگر ایران است. و اهرم آن تنگه هرمز.
جنگ لبنان دیگر صرفاً یک درگیری مرزی میان حزبالله و ارتش اشغالگر اسرائیل نیست. آنچه از اواخر اردیبهشتماه جاری در جنوب لبنان جریان دارد، مستقیماً با آنچه در آبهای خلیج فارس میگذرد پیوند خورده است؛ پیوندی که دشمن میخواهد انکارش کند، اما بازارهای جهانی انرژی، کابینههای اروپایی، و مردم شمال آفریقا هر روز پیامدهای آن را بر گُردهشان احساس میکنند. ایران در این برهه از تاریخ با یک انتخاب سرنوشتساز روبروست: آیا تنگه هرمز را صرفاً به عنوان ورقهای برای مذاکره هستهای نگه دارد، یا آن را بهمثابه سلاحی جامع و یکپارچه در دفاع از متحد ایدئولوژیک و راهبردیاش، حزبالله لبنان، به کار گیرد؟
پاسخ به این پرسش، مسیر آینده محور مقاومت را تعیین میکند.
اهرمی که ایران در اختیار دارد
از چهارم اسفندماه گذشته که ایران تنگه هرمز را رسماً بست، جهان با بزرگترین اختلال عرضه نفت در تاریخ بازار انرژی دستوپنجه نرم میکند. آژانس بینالمللی انرژی این وضعیت را «بزرگترین شوک عرضه در تاریخ بازار جهانی نفت» خواند. بیش از چهارده میلیون بشکه در روز در حوضه خلیج فارس محبوس مانده و زیان انباشته از یک میلیارد بشکه نفت فراتر رفته است. قیمت برنت بینالمللی که در اوج بحران به ۱۴۴ دلار رسیده بود، در روزهای آرامتر به حدود ۱۱۰ دلار تنزل یافت، اما همچنان در سطحی است که درد آن را هر پمپ بنزین در آمریکا، هر خانه اروپایی، و هر کارخانه آسیایی احساس میکند.
فدرال رزرو دالاس برآورد کرده که این بستن تنگه، قیمت میانگین نفت WTI را به ۹۸ دلار در هر بشکه رسانده و رشد واقعی تولید ناخالص داخلی جهانی را سالانه ۲.۹ درصد کاهش داده است. بهای بنزین در آمریکا از مرز چهار دلار گذشته، تورم به بالاترین سطح در نزدیک به دو سال رسیده، و اقتصاددانان هشدار میدهند حتی اگر توافق فردا امضاء شود، آمریکاییها ماهها پیامدهای مالی آن را تحمل خواهند کرد.
این درد، همان فشاری است که ترامپ را مجبور میکند مذاکره کند. و این مذاکره، تنها فرصت ایران است.
استراتژی سهلایه؛ چگونه تهران از هرمز سلاح ساخته است
تهران در ماههای گذشته بهتدریج روشن کرده که رویکردش به تنگه هرمز یک استراتژی سهلایه است، نه یک اقدام واکنشی ساده.
لایه نخست، تفکیک هستهای از هرمز است. ایران پیشنهاد داد ابتدا تنگه را بگشاید و جنگ را پایان دهد، اما مذاکرات هستهای را به مرحله بعدی موکول کند. این پیشنهاد در ظاهر سازشآمیز بود، اما در باطن یک حرکت هوشمندانه دیپلماتیک: ایران میدانست اگر آمریکا فشار انرژی را از دست بدهد، اهرم اصلی خود برای اخذ امتیازات هستهای را نیز از دست خواهد داد. منبع ارشد ایرانی به خبرگزاری رویترز تصریح کرده که تهران توافق نکرده اوراق اورانیوم غنیشدهاش را تحویل دهد و مسئله هستهای بخشی از توافق مقدماتی نبوده است. این یعنی ایران خط قرمزهای بنیادین خود را نه با تهدید، بلکه با ترتیببندی دقیق مراحل مذاکره حفظ کرده است.
لایه دوم، طرح حاکمیت بر هرمز به عنوان یک مطالبه تاریخی است. ایران خواستار نظم جدیدی در تنگه شد که به تهران اجازه میداد از هر کشتی گذرنده عوارض وصول کند؛ مدلی مشابه آنچه مصر از کانال سوئز دریافت میکند. ایران حتی از پیش شروع به وصول تقریباً دو میلیون دلار از هر کشتی کرده بود. یک برنامه تأییدنشده ایرانی پرداخت این عوارض را به یوآن چین الزامی میکرد؛ تهدیدی مستقیم به جایگاه پتروُدلار در نظام مالی جهانی. آمریکا این خواسته را «مضحک و غیرواقعبینانه» خواند، اما همین واکنش عصبی نشان میدهد که چقدر دقیقاً به نقطه حساسی اصابت کرده است.
لایه سوم، حفظ تب از طریق مینگذاری است. طبق شرایط توافق مقدماتی، ایران باید ظرف سی روز مینهایی را که در تنگه کار گذاشته از آب خارج میکرد. این یعنی تا همین لحظه، مینهای ایرانی همچنان در تنگه حضور دارند و به تنهایی سطح ریسک بیمهگران را بالا نگه میدارند، حتی بدون حضور نیروی نظامی فعال. ابزار پاسیوی که بدون هزینه نظامی، بازار جهانی را در حالت اضطراب نگه میدارد.
بابالمندب؛ سابقهای که راه را نشان داد
محور مقاومت پیشتر ثابت کرد بستن یک آبراه استراتژیک میتواند اهرمی تعیینکننده در دست مقاومت باشد. از آبانماه ۱۴۰۲، انصارالله یمن بهطور منظم کشتیهای مرتبط با اسرائیل را در دریای سرخ و تنگه بابالمندب هدف قرار داد؛ عملیاتی که صراحتاً در پاسخ به کشتار مردم غزه و به هدف فشار بر اسرائیل برای پذیرش آتشبس طراحی شده بود. بر اساس آمار آمریکا، انصارالله در فاصله آبان ۱۴۰۲ تا مهر ۱۴۰۳ نزدیک به ۱۹۰ حمله به کشتیهای تجاری و نظامی انجام داد. در پی این حملات، ظرفیت کشتیرانی در دریای سرخ تا ۶۴ درصد زیر سطح معمول سقوط کرد و درآمد کانال سوئز در سال ۲۰۲۴ شش میلیارد دلار کاهش یافت.
واشنگتن و لندن برای مقابله با این فشار، ائتلافی دریایی تشکیل دادند و از ژانویه ۲۰۲۴ به بمباران مواضع انصارالله در یمن پرداختند. اما این کوبشهای هوایی گسترده نتوانست انصارالله را از میدان به در کند. رزمندگان یمنی با وجود بمباران مداوم به عملیات ادامه دادند و حتی ناوهای مجهز به جنگندههای اف-۳۵ آمریکایی را هدف قرار دادند. گروه بحران بینالمللی در ارزیابی خود تصریح کرد که شکست مکرر حملات هوایی آمریکا و متحدانش در خاموش کردن آتش انصارالله، تردیدهای جدی درباره امکان یافتن راهحل نظامی برای این بحران ایجاد کرده است. انصارالله تنها زمانی از حملات دست کشید که آتشبس در غزه برقرار شد
لبنان در ضدپیشنهاد ایران؛ گرهای که واشنگتن میخواهد باز کند
اما مهمترین بُعد این معادله آن است که ایران موفق شده لبنان را مستقیماً وارد چانهزنی هرمز کند. این همان ارتباطی است که واشنگتن با تمام توان انکارش میکند، اما نمیتواند از پیامدهایش بگریزد.
وزیر خارجه ایران عراقچی در پیامی صریح نوشت که شرایط آتشبس ایران و آمریکا روشن است و آمریکا باید انتخاب کند؛ آتشبس یا ادامه جنگ از طریق اسرائیل، و نمیتواند هر دو را داشته باشد. رئیسجمهور پزشکیان اعلام کرد که یکی از شرایط ایران توقف کامل حملات اسرائیل به حزبالله است. رئیس مجلس قالیباف مذاکرات را «غیرعقلانی» خواند چون آمریکا ادامه حملات اسرائیل به حزبالله را پذیرفته بود.
این موضع ایران یک زنجیره علّی روشن دارد: هرمز بسته میماند، فشار انرژی روی اقتصاد آمریکا ادامه مییابد، ترامپ تحت فشار داخلی برای توافق قرار میگیرد، ایران آتشبس لبنان را شرط میکند، اسرائیل مجبور میشود از جنوب لبنان عقب بنشیند، و حزبالله فرصت بازسازی پیدا میکند. آنالیستهای شورای روابط خارجی آمریکا صراحتاً اذعان کردهاند که ایران با موفقیت توانست آتشبس با آمریکا را به آتشبس در لبنان گره بزند؛ و این نشان میدهد سرنوشت حزبالله تا چه حد برای تهران اهمیت دارد.
رفتار ایران آیینهوار؛ هرمز باز میشود وقتی لبنان امن میشود
یک الگوی رفتاری قابل تأمل در کنشهای ایران طی ماههای گذشته مشهود است. در دوره آتشبس لبنان در آوریل، ایران اعلام کرد عبور کشتیهای تجاری از هرمز کاملاً آزاد است. اما پس از آنکه آمریکا محاصره دریایی بنادر ایران را برنداشت و اسرائیل به حملات علیه حزبالله ادامه داد، تهران دوباره تنگه را بست. این بستهوبازشدن تنگه دقیقاً با نبض جنگ لبنان هماهنگ بود.
این الگو، حتی اگر تهران رسماً آن را اذعان نکند، پیامی روشن برای واشنگتن و تلآویو دارد: هرمز ابزار است، نه هدف. و ابزار در خدمت یک هدف ایدئولوژیک روشن قرار دارد؛ حفظ حزبالله به عنوان بازوی بازدارنده ایران در مقابل اسرائیل.
بانک جهانی در گزارش آوریل خود تأیید کرد که قیمت برنت طی بدترین ماه تاریخ خود ۶۵ درصد افزایش یافته، و قیمتها پس از اعلام هر آتشبس موقتی تخفیف یافته اما بلافاصله با بازگشت تنش دوباره بالا رفته است. این نوسان دقیقاً منعکسکننده وابستگی بازارها به وضعیت لبنان است.
آنچه ایران میخرد؛ فهرستی که باید محور باشد
در ضدپیشنهاد تهران به آمریکا، پنج مطالبه محوری مشخص وجود دارد که مستقیماً با وضعیت حزبالله پیوند دارند.
ایران خواهان توقف کامل حملات و ترورهای مقامات ایرانی و متحدانش شده است. ضمانتهای ملموس برای جلوگیری از تجاوز نظامی آتی، به رسمیت شناختن صریح حاکمیت بر هرمز، و غرامت جنگی از دیگر شرایط مورد مطالبه است. رئیسجمهور پزشکیان اعلام کرده که پرداخت غرامت «تنها راه» پایان دادن به درگیری است. ایران ادعا کرده ۲۷۰ میلیارد دلار خسارت مستقیم و غیرمستقیم داشته، آزادسازی داراییهای منجمد در آمریکا را طلب کرده و رفع تحریمها را خواستار شده است.
مهمترین اما پنجمین مطالبه است: تضمین ایمنی و تداوم حضور سیاسی و نظامی حزبالله. خلع سلاح حزبالله که آمریکا و اسرائیل آن را شرط هر توافقی میدانند، از منظر تهران پذیرفتنی نیست. هم حماس و هم حزبالله این خواسته را به دلیل تهدیدات مستمر اسرائیل رد کردهاند؛ و ایران پشت این موضع ایستاده است.
چه اتفاقی میافتد اگر ایران زودتر هرمز را
باز کند
در این میان، یک سناریوی خطرناک وجود دارد که باید صراحتاً به آن پرداخت: اگر ایران تحت فشار اقتصادی داخلی یا تهدیدات نظامی آمریکا، هرمز را پیش از رسیدن به تضمینهای لازم برای لبنان باز کند، چه میشود؟
پاسخ ساده است: حزبالله در آسیبپذیرترین لحظه تاریخش دستکم در ظاهر رها میشود. نیروهای اسرائیلی هماکنون از رودخانه لیتانی گذشته، به حومه نبطیه رسیده، قلعه بوفور را تصرف کرده، و حدود دو هزار کیلومترمربع خاک لبنان را، معادل تقریباً یکپنجم مساحت کشور، در اشغال دارند. این عمیقترین تجاوز اسرائیل به لبنان در بیش از یک ربع قرن است. سیاستمداران فراجناحی اسرائیل از اسموتریچ تا کاتز از استقرار دائمی در جنوب لبنان صحبت میکنند.
اگر ایران اهرم هرمز را پیش از آنکه این وضعیت معکوس شود از دست بدهد، نهتنها متحد راهبردیاش را به حال خود رها کرده، بلکه اعتبار کل محور مقاومت را زیر سوال برده است.
تضعیف حزبالله یعنی تضعیف ایران
بنیامین نتانیاهو در شامگاه ترور سید حسن نصرالله در مهرماه ۱۴۰۳ بیانیهای صادر کرد که بهمثابه اعترافنامهای آشکار به نقش راهبردی رهبر حزبالله در معادلات امنیتی منطقه عمل کرد. او گفت نصرالله «نه یک تروریست معمولی، بلکه خودِ تروریسم» بود.
اما پُرمعناترین جمله آن بود که نتانیاهو گفت نصرالله «محور محور، موتور اصلی محور شرارت ایران» بود و اضافه کرد: «او نهتنها توسط ایران اداره میشد، بلکه بارها خود ایران را نیز اداره میکرد.» این جمله آخر کلیدی است؛ نتانیاهو ناخواسته اذعان کرد که حزبالله نه یک ابزار منفعل در دست تهران، بلکه شریکی فعال و کارگزاری مستقل در معادلات امنیت منطقهای بود که گاه حتی به نفع ایران تصمیم میگرفت و عمل میکرد.
این اعتراف، نیمه آشکار یک واقعیت راهبردی است که تحلیلگران شورای آتلانتیک آن را به صراحت توضیح دادهاند: حزبالله در طول دههها به لطف حمایت ایران از یک سازمان نظامی به یک ارتش تمامعیار تبدیل شد که قادر بود اسرائیل را در صورت حمله به تأسیسات هستهای ایران با هزینهای سنگین روبرو کند. به عبارت دیگر، حزبالله ستون فقرات بازدارندگی ایران در برابر اسرائیل بود؛ نه صرفاً یک اهرم فشار دیپلماتیک، بلکه یک سپر امنیتی واقعی که جنگ را از مرزهای ایران دور نگه
میداشت. مجله فارین پالیسی این رابطه را با دقت چنین توصیف کرده که حزبالله «سنگبنای معماری بازدارندگی ایران در برابر اسرائیل» بود و «برای دور نگهداشتن هر حمله احتمالی به تأسیسات هستهای ایران، نقشی محوری» داشت.
بنابراین هر محاسبهای که برای ایران هزینه دفاع از حزبالله را با هزینه سازش دیپلماتیک مقایسه کند، باید این واقعیت را در مرکز تحلیل خود قرار دهد: تضعیف حزبالله به عنوان یک نیروی مسلح مؤثر، امنیت ملی ایران را نه در آیندهای دور، بلکه بهطور مستقیم و فوری در معرض خطر قرار میدهد. اینکه نتانیاهو خود این حقیقت را بهتر از هر منتقد داخلیای درک کرده و آن را به صراحت اعلام کرده، گویاترین شاهد بر اهمیت حفظ این اتحاد است.
درس تاریخ؛ پیوند ایدئولوژیک با حزبالله خطی قرمز است
حزبالله از ابتدا یک پروژه ایدئولوژیک بود، نه صرفاً یک گروه نظامی قابل دستکاری. این جنبش با الهام از انقلاب اسلامی ایران متولد شد، با اندیشه ولایت فقیه پرورش یافت، و در طول چهار دهه به یکی از تأثیرگذارترین نیروهای مقاومت در برابر اشغالگری اسرائیل تبدیل شده است. پیروزی تاریخی سال ۱۳۷۹ که اسرائیل را پس از ۱۸ سال اشغال از جنوب لبنان بیرون راند، ثمره همین اتحاد بود. پیروزی سال ۱۳۸۵ در جنگ سیوسه روزه، که ارتش اسرائیل را با ناکامی روبرو کرد، ثمره همین اتحاد بود.
این بار، حزبالله پا به میدان جنگی گذاشت که اساساً جنگ ایران بود. هنگامی که آمریکا و اسرائیل در بهمنماه گذشته حملات خود به ایران را آغاز کردند و ولایت فقیه، امام شهید را به شهادت رساندند، حزبالله بدون تردید و با انگیزه اعتقادی وارد عرصه شد. این وفاداری اکنون باید پاسخ بگیرد؛ نه با وعده، نه با بیانیه، بلکه با اهرمی که ایران در اختیار دارد و هیچ نیروی دیگری در محور مقاومت از آن برخوردار نیست: کنترل تنگه هرمز.
برای مخاطب جهانی؛ هرمز بازتاب اراده ملتی است که پای متحدانش میایستد
آنچه در این گزارش ترسیم شد، نه یک تحلیل سرد استراتژیک، بلکه توصیف واقعیتی است که هر صادرکننده نفت خلیج فارس، هر مصرفکننده اروپایی، و هر سیاستپیشه آمریکایی با آن روبروست: ایران توانسته از یک تنگه ۵۴ کیلومتری، بزرگترین اهرم فشار ژئوپلیتیکی تاریخ معاصر خاورمیانه بسازد.
اما این اهرم اگر صرفاً در خدمت چانهزنی هستهای باشد و نه در دفاع از حزبالله، به معاملهای تبدیل میشود که در آن ایران داراییاش را میفروشد و متحدش را میبازد. این تلهای است که واشنگتن برای تهران چیده است؛ جداسازی هرمز از لبنان، جداسازی هسته از ایدئولوژی، جداسازی راهبرد از تعهد.
وظیفه ایران در این برهه روشن است: هرمز را نه به عنوان ورق مذاکره هستهای، بلکه به عنوان ضامن ایمنی حزبالله و آینده محور مقاومت باز نگه دارد. تا روزی که نبطیه آزاد نشده، تا روزی که اسرائیل از جنوب لبنان عقب ننشسته، و تا روزی که حزبالله نه به عنوان یک گروه خلعسلاحشده، بلکه به عنوان یک نیروی مشروع سیاسی و مدنی شناخته نشده؛ باز کردن هرمز چیزی جز تسلیم تدریجی نیست.



