تحولات میدانی روزهای اخیر ثابت میکند مسئله لبنان به عنوان یک مؤلفه امنیت ملی ما همچنان یکی از خطوط قرمز ایران است
بیتفاوت نیستیم
جواد شاملو
با ادامه تجاوزات رژیم صهیونیستی در لبنان و پیشرویهای اخیر این رژیم، نگرانی درباره سرنوشت حزبالله و آینده لبنان کاملاً طبیعی و قابل فهم است. هر انسان دغدغهمند و هر حامی مقاومت حق دارد نسبت به تحولات لبنان حساس باشد و از جمهوری اسلامی ایران انتظار داشته باشد که حمایت خود از این جبهه را با تمام توان ادامه دهد. اما یک موضوع را باید با دقت از موضوع دیگر تفکیک کرد؛ مطالبه حمایت بیشتر یک چیز است و متهم کردن ایران به بیتفاوتی یا رها کردن متحدان منطقهای چیز دیگری.
واقعیت این است که شواهد موجود در میدان دقیقاً عکس چنین ادعایی را نشان میدهد. در شرایطی که برخی مدعیاند ایران تمرکز خود را از محور مقاومت برداشته و تمام توجهش را معطوف به مذاکرات کرده است، تحولات روزهای اخیر نشان میدهد که مسئله لبنان همچنان یکی از خطوط قرمز تهران محسوب میشود.
مهمترین شاهد این مدعا تصمیم اخیر تیم مذاکرهکننده ایرانی است. طبق گزارشهای منتشرشده، ایران در واکنش به تداوم حملات اسرائیل به لبنان، روند گفتوگوها و تبادل پیامها از طریق میانجیها را متوقف کرده است. در این موضعگیری تصریح شده که لبنان بخشی از پیششرطهای آتشبس بوده و نقض آتشبس در لبنان به معنای نقض توافقات در سایر جبههها نیز تلقی میشود. همچنین تأکید شده که تا زمان توقف عملیات نظامی اسرائیل در غزه و لبنان و عقبنشینی کامل این رژیم از مناطق اشغالی لبنان، گفتوگویی در کار نخواهد بود.
این تصمیم از یک جهت بسیار مهم است. اگر لبنان برای جمهوری اسلامی اهمیت درجه دوم داشت، طبیعی بود که مذاکرات در مسیر خود ادامه پیدا کند و موضوع لبنان به زمانی دیگر موکول شود. اما آنچه مشاهده میشود دقیقاً عکس این مسئله است؛ یعنی گره خوردن روند دیپلماتیک به وضعیت میدانی لبنان. این پیام روشنی دارد: تهران حاضر نیست مسئله لبنان را از معادلات منطقهای حذف کند و درباره سایر موضوعات مذاکره کند، در حالی که تجاوزات اسرائیل در این کشور ادامه دارد. از سوی دیگر، مواضع اعلامشده درباره تنگه هرمز و سایر گذرگاههای راهبردی منطقه نیز نشان میدهد که ایران همچنان از ابزارهای فشار خود سخن میگوید و رویکردی منفعلانه در پیش نگرفته است. گزارشها حاکی از آن است که در واکنش به تحولات لبنان، موضوع تداوم انسداد تنگه هرمز و فعال شدن سایر جبههها از جمله بابالمندب نیز در دستور کار قرار گرفته است. صرفنظر از اینکه این سیاستها در نهایت چگونه اجرا شوند، اصل طرح چنین گزینههایی نشان میدهد که تهران تحولات لبنان را بخشی از امنیت و معادلات کلان منطقه میداند، نه مسئلهای حاشیهای و قابل چشمپوشی.
نکته مهم دیگر این است که دشمنان جمهوری اسلامی نیز همواره ایران را یکی از مهمترین پشتوانههای جبهه مقاومت معرفی کردهاند. به همین دلیل، هر تحول مهم در لبنان، غزه، عراق یا یمن بلافاصله به موضوعی مرتبط با ایران تبدیل میشود. اگر تهران واقعاً تصمیم گرفته بود از متحدان منطقهای خود فاصله بگیرد، نخستین نشانه آن باید در رفتار سیاسی و دیپلماتیک جمهوری اسلامی مشاهده میشد؛ حال آنکه تصمیمات اخیر دقیقاً در جهت عکس چنین فرضیهای قرار دارد. البته این سخنان به معنای آن نیست که همه چیز در بهترین وضعیت ممکن قرار دارد یا نگرانیها بیمورد است. وضعیت لبنان دشوار است و دوستداران مقاومت حق دارند نگران باشند. اما نگرانی با قضاوت عجولانه تفاوت دارد. آنچه امروز از مجموعه مواضع و اقدامات جمهوری اسلامی برمیآید، نه تصویر کشوری بیتفاوت و منزوی، بلکه تصویر بازیگری است که همچنان لبنان را بخشی از معادله اصلی منطقه میداند و حاضر شده حتی روند مذاکرات را نیز به سرنوشت این جبهه گره بزند. بنابراین شاید بتوان درباره میزان حمایت، کیفیت اقدامات یا راهبردهای آینده بحث و گفتگو کرد، اما متهم کردن ایران به رها کردن حزبالله و بیتفاوتی نسبت به لبنان، با واقعیتهای جاری در میدان و مواضع رسمی روزهای اخیر همخوانی ندارد. اتفاقاً تحولات اخیر نشان میدهد که مسئله لبنان هنوز هم یکی از معیارهای اصلی تصمیمگیری جمهوری اسلامی در حوزه سیاست خارجی و امنیت منطقهای است.
با ادامه تجاوزات رژیم صهیونیستی در لبنان و پیشرویهای اخیر این رژیم، نگرانی درباره سرنوشت حزبالله و آینده لبنان کاملاً طبیعی و قابل فهم است. هر انسان دغدغهمند و هر حامی مقاومت حق دارد نسبت به تحولات لبنان حساس باشد و از جمهوری اسلامی ایران انتظار داشته باشد که حمایت خود از این جبهه را با تمام توان ادامه دهد. اما یک موضوع را باید با دقت از موضوع دیگر تفکیک کرد؛ مطالبه حمایت بیشتر یک چیز است و متهم کردن ایران به بیتفاوتی یا رها کردن متحدان منطقهای چیز دیگری.
واقعیت این است که شواهد موجود در میدان دقیقاً عکس چنین ادعایی را نشان میدهد. در شرایطی که برخی مدعیاند ایران تمرکز خود را از محور مقاومت برداشته و تمام توجهش را معطوف به مذاکرات کرده است، تحولات روزهای اخیر نشان میدهد که مسئله لبنان همچنان یکی از خطوط قرمز تهران محسوب میشود.
مهمترین شاهد این مدعا تصمیم اخیر تیم مذاکرهکننده ایرانی است. طبق گزارشهای منتشرشده، ایران در واکنش به تداوم حملات اسرائیل به لبنان، روند گفتوگوها و تبادل پیامها از طریق میانجیها را متوقف کرده است. در این موضعگیری تصریح شده که لبنان بخشی از پیششرطهای آتشبس بوده و نقض آتشبس در لبنان به معنای نقض توافقات در سایر جبههها نیز تلقی میشود. همچنین تأکید شده که تا زمان توقف عملیات نظامی اسرائیل در غزه و لبنان و عقبنشینی کامل این رژیم از مناطق اشغالی لبنان، گفتوگویی در کار نخواهد بود.
این تصمیم از یک جهت بسیار مهم است. اگر لبنان برای جمهوری اسلامی اهمیت درجه دوم داشت، طبیعی بود که مذاکرات در مسیر خود ادامه پیدا کند و موضوع لبنان به زمانی دیگر موکول شود. اما آنچه مشاهده میشود دقیقاً عکس این مسئله است؛ یعنی گره خوردن روند دیپلماتیک به وضعیت میدانی لبنان. این پیام روشنی دارد: تهران حاضر نیست مسئله لبنان را از معادلات منطقهای حذف کند و درباره سایر موضوعات مذاکره کند، در حالی که تجاوزات اسرائیل در این کشور ادامه دارد. از سوی دیگر، مواضع اعلامشده درباره تنگه هرمز و سایر گذرگاههای راهبردی منطقه نیز نشان میدهد که ایران همچنان از ابزارهای فشار خود سخن میگوید و رویکردی منفعلانه در پیش نگرفته است. گزارشها حاکی از آن است که در واکنش به تحولات لبنان، موضوع تداوم انسداد تنگه هرمز و فعال شدن سایر جبههها از جمله بابالمندب نیز در دستور کار قرار گرفته است. صرفنظر از اینکه این سیاستها در نهایت چگونه اجرا شوند، اصل طرح چنین گزینههایی نشان میدهد که تهران تحولات لبنان را بخشی از امنیت و معادلات کلان منطقه میداند، نه مسئلهای حاشیهای و قابل چشمپوشی.
نکته مهم دیگر این است که دشمنان جمهوری اسلامی نیز همواره ایران را یکی از مهمترین پشتوانههای جبهه مقاومت معرفی کردهاند. به همین دلیل، هر تحول مهم در لبنان، غزه، عراق یا یمن بلافاصله به موضوعی مرتبط با ایران تبدیل میشود. اگر تهران واقعاً تصمیم گرفته بود از متحدان منطقهای خود فاصله بگیرد، نخستین نشانه آن باید در رفتار سیاسی و دیپلماتیک جمهوری اسلامی مشاهده میشد؛ حال آنکه تصمیمات اخیر دقیقاً در جهت عکس چنین فرضیهای قرار دارد. البته این سخنان به معنای آن نیست که همه چیز در بهترین وضعیت ممکن قرار دارد یا نگرانیها بیمورد است. وضعیت لبنان دشوار است و دوستداران مقاومت حق دارند نگران باشند. اما نگرانی با قضاوت عجولانه تفاوت دارد. آنچه امروز از مجموعه مواضع و اقدامات جمهوری اسلامی برمیآید، نه تصویر کشوری بیتفاوت و منزوی، بلکه تصویر بازیگری است که همچنان لبنان را بخشی از معادله اصلی منطقه میداند و حاضر شده حتی روند مذاکرات را نیز به سرنوشت این جبهه گره بزند. بنابراین شاید بتوان درباره میزان حمایت، کیفیت اقدامات یا راهبردهای آینده بحث و گفتگو کرد، اما متهم کردن ایران به رها کردن حزبالله و بیتفاوتی نسبت به لبنان، با واقعیتهای جاری در میدان و مواضع رسمی روزهای اخیر همخوانی ندارد. اتفاقاً تحولات اخیر نشان میدهد که مسئله لبنان هنوز هم یکی از معیارهای اصلی تصمیمگیری جمهوری اسلامی در حوزه سیاست خارجی و امنیت منطقهای است.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه
-
آموزههای دو پیام
-
اسماعیل بقایی: دیپلماسی جایگزین قدرت نیست
-
سیدعباس عراقچی: نقض در لبنان، نقض در همه جبهههاست
-
مسعود پزشکیان: حکمرانی سلامت باید از درمانمحوری به سلامت جامعهمحور تغییر کند
-
هشدار مقاومت به شورای صلح در غزه
-
بیتفاوت نیستیم
-
خشم جمهوریخواهان از ترامپ
-
پایان حیات نتانیاهو نزدیک است
-
هگست در یکقدمی سقوط
-
ایران در معادله جنوب لبنان



