نسخه Pdf

چرا افکار عمومی آمریکا جنگ علیه ایران را یک ناکامی راهبردی می‌داند؟

«بد»؛ توصیف آمریکایی‌ها از جنگیدن با ایران!

گروه فرهنگی
به نقل از وبسایت بروکینگز نمای کلی تحولات میدانی و سیاسی نشان می‌دهد که جنگ علیه ایران به یکی از پیچیده‌ترین و حساس‌ترین بزنگاه‌های تاریخی خود در سال دو هزار و بیست و شش میلادی رسیده است. در این میان، شواهد و تحلیل‌های رفتاری نشان می‌دهند که دولت دونالد ترامپ و مقامات تهران، هر دو به دلایل مختلف، تمدید یک آتش‌بس متزلزل و ناپایدار را بر تلاش برای حل بنیادین و قطعی مسائل و اختلافات ریشه‌ای که آن‌ها را از هم جدا می‌کند، ترجیح می‌دهند. یکی از اصلی‌ترین و ملموس‌ترین دلایل این رویکرد محافظه‌کارانه از سوی واشنگتن، نارضایتی عمیق، مداوم و پایدار افکار عمومی آمریکا از این رویارویی نظامی است. نظرسنجی‌های متعددی که در سطوح مختلف جامعه آمریکا انجام شده، به شکلی منسجم و مداوم نشان‌دهنده مخالفت گسترده شهروندان با جنگی است که ایالات متحده و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز کرده‌اند. این حجم از مخالفت و بدبینی عمومی، این نبرد را در میان تمام جنگ‌های مدرن تاریخ معاصر آمریکا به نمونه‌ای کاملاً منحصربه‌فرد و متمایز تبدیل کرده است؛ چرا که بیشتر جنگ‌های پیشین ایالات متحده معمولاً در مراحل اولیه خود از حمایت گسترده عمومی یا حداقل از پدیده‌ای روانی-سیاسی موسوم به «تجمع حول پرچم» بهره‌مند می‌شدند که در آن شهروندان در زمان آغاز بحران‌ها اختلافات حزبی را کنار گذاشته و پشت سر رئیس‌جمهور خود ایستادگی می‌کردند. با این حال، در نبرد جاری وضعیت کاملاً متفاوت رقم خورده است.
البته باید به این نکته توجه داشت که مخالفت محض به تنهایی نمی‌تواند عمق و ابعاد این شکاکیت و تردید فزاینده عمومی را در میان آمریکایی‌ها به طور کامل تبیین کند. امروزه منتقدان نظام حاکم در هر دو طیف چپ و راست سیاسی استدلال می‌کنند که این جنگ به هیچ عنوان نتوانسته است منافع حیاتی و راهبردی آمریکا را در منطقه و جهان به جلو ببرد و اهداف ترسیم‌شده اولیه را محقق سازد. از سوی دیگر، بخش قابل توجهی از ناظران و تحلیل‌گران پا را از این فراتر گذاشته و با صراحت اعلام می‌کنند که ایالات متحده عملاً در حال باختن این جنگ است و ابزارهای مدیریت بحران را از دست داده است. در چنین شرایط غبارآلود و پرابهامی، این پرسش اساسی مطرح می‌شود که شهروندان عادی آمریکا در واقعیت امر، این جنگ و پیامدهای ناگوار آن را برای منافع ملی کشورشان چگونه ارزیابی می‌کنند و چه آینده‌ای را برای آن متصور هستند؟
برای پاسخ به این پرسش کلیدی، جدیدترین دور از نظرسنجی‌های تخصصی نظرسنجی افکار عمومی درباره مسائل حیاتی در دانشگاه مریلند که با همکاری مؤسسه معتبر افکارسنجی ایپسوس در بازه زمانی پانزدهم تا بیست و یکم ماه مه سال دو هزار و بیست و شش میلادی انجام شد، ابعاد جدیدی را روشن ساخته است. در این پژوهش آماری که از میان یک نمونه آماری دقیق شامل هزار و سیصد و هفتاد و هفت نفر از بزرگسالان آمریکایی صورت گرفت، یافته‌ها نشان داد که اکثریت قاطع جامعه آمریکا بر این باورند که این جنگ تأثیرات به مراتب منفی‌تر و مخرب‌تری بر منافع ملی و استراتژیک ایالات متحده داشته است تا تأثیرات مثبت و سازنده. در همین حال، بخش عمده‌ای از پاسخ‌دهندگان معتقدند که در وضعیت کنونی، نه ایالات متحده و نه ایران نتوانسته‌اند پیروز این نبرد باشند و هیچ‌کدام بر دیگری غلبه نکرده‌اند، بلکه شرایط به سمت یک بن‌بست فرسایشی پیش رفته است.
تجربه تاریخی نشان داده است که در موضوعات مرتبط با سیاست خارجی ایالات متحده در منطقه خاورمیانه، درست همانند بسیاری از مسائل داخلی دیگر، نظرسنجی‌ها همواره شکاف‌های عمیق و جدی عقیدتی را نه تنها در امتداد خطوط حزبی سنتی، بلکه بر اساس معیارهای سنی و نسلی، هم در میان طرفداران حزب دموکرات و هم در میان بدنه حزب جمهوری‌خواه به تصویر کشیده‌اند. نتایج به دست آمده در این نظرسنجی تازه نیز از این قاعده کلی مستثنی نیست، هرچند که در برخی شاخص‌ها تغییرات و دگرگونی‌های شگفت‌انگیز و قابل تاملی دیده می‌شود که نیازمند تحلیل رفتاری عمیق است.
همان‌طور که انتظار می‌رفت، تفاوت‌های حزبی در این میان بسیار چشمگیر و تعیین‌کننده ارزیابی شده است. بر اساس آمارهای استخراج‌شده، هشتاد و چهار درصد از دموکرات‌ها و شصت و سه درصد از افراد مستقل صراحتاً اعلام کرده‌اند که پیامدها و اثرات این جنگ برای ایالات متحده بیشتر منفی و زیان‌بار بوده است تا مثبت. اما نکته شگفت‌انگیز و کلیدی نظرسنجی این است که حتی در میان بدنه حزب جمهوری‌خواه که قاعدتاً باید حامی اصلی سیاست‌های جنگ‌طلبانه دولت ترامپ باشند، ارزیابی‌های منفی با سی و سه درصد، بر ارزیابی‌های مثبت که تنها بیست و پنج درصد گزارش شده، پیشی گرفته است که این موضوع نشان از ریزش جدی حمایت‌ها در پایگاه رای سنتی محافظه‌کاران دارد.
علاوه بر این، نگاهی به گسست نسلی موجود در جامعه آمریکا نشان می‌دهد که بخش اعظمی از هر دو گروه سنی، یعنی هم جوانان زیر سی و پنج سال با پنجاه و پنج درصد و هم افراد سی و پنج ساله یا مسن‌تر با پنجاه و هفت درصد، هم‌صدا معتقدند که پیامدهای کلی نبرد با ایران برای کشورشان مأیوس‌کننده و منفی بوده است. این همگرایی نسلی در ارزیابی منفی از جنگ، نشان‌دهنده یک آگاهی عمومی فراگیر است که فراتر از سن و سال، هزینه‌های اقتصادی و انسانی این ماجراجویی نظامی را لمس کرده است.
در بخش دیگری از این پژوهش آماری، در پاسخ به این پرسش که کدام طرف در حال حاضر دست برتر را در جنگ دارد، در مجموع سی و هشت درصد از کل شرکت‌کنندگان در نظرسنجی اظهار داشتند که نه ایران و نه ایالات متحده برنده این جنگ نبوده‌اند و هیچ‌کدام در حال حاضر پیروز میدان نیستند. این دیدگاه متمایل به بن‌بست، شامل پنجاه و شش درصد از حامیان حزب دموکرات، بیست و چهار درصد از جمهوری‌خواهان و چهل و دو درصد از شهروندان مستقل می‌شود. در نقطه مقابل، بخش عمده‌ای از جمهوری‌خواهان یعنی حدود سی و نه درصد از آن‌ها، همچنان با رویکردی خوش‌بینانه مدعی هستند که ایالات متحده پیروز این نبرد بوده یا در حال پیروز شدن است؛ دیدگاهی که در میان دموکرات‌ها عملاً خریدار ندارد و تنها یک درصد از آن‌ها با آن موافقند و در میان مستقل‌ها نیز این رقم تنها به دوازده درصد می‌رسد. در این میان، حدود یک‌چهارم از کل جامعه آماری اعلام کردند که پاسخ این پرسش را نمی‌دانند و سیزده درصد نیز بر این باور بودند که هنوز برای اظهار نظر قطعی و قضاوت در مورد برنده و بازنده نهایی بسیار زود است.
تفکیک داده‌ها بر اساس رده‌های سنی دلالت بر آن دارد که درصد کمتری از آمریکایی‌های جوان‌تر، یعنی تنها یازده درصد از افراد زیر سی و پنج سال، تمایل داشتند که بگویند ایالات متحده پیروز جنگ شده یا در مسیر پیروزی قرار دارد، در حالی که این رقم در میان افراد سی و پنج ساله و بالاتر معادل هجده درصد ثبت شده است. در عوض، بخش بسیار بزرگ‌تری از نسل جوان، یعنی سی و سه درصد از آن‌ها، در پاسخ به این وضعیت گزینه نمی‌دانم را انتخاب کردند که در مقایسه با نرخ بیست و یک درصدی این گزینه در میان افراد بالای سی و پنج سال، نشان‌دهنده ابهام عمیق‌تر و سردرگمی بیشتر نسل جدید در قبال اهداف و دستاوردهای واقعی این رویارویی نظامی است.
برای درک بهتر سیر تحولات ذهنی جامعه آمریکا، باید به گذشته و پیش از آغاز رسمی این درگیری‌ها نگاهی بیندازیم. قبل از اینکه شیپور جنگ در تاریخ بیست و هشتم فوریه سال دو هزار و بیست و شش میلادی به صدا درآید، نظرسنجی دیگری که توسط همین مرکز در بازه زمانی پنجم تا نهم فوریه انجام شده بود نشان می‌داد که در آن زمان تنها بیست و یک درصد از کل پاسخ‌دهندگان، که شامل یک اقلیت چهل درصدی از جمهوری‌خواهان می‌شد، از وقوع یک جنگ احتمالی با ایران حمایت می‌کردند. در همان مقطع پیش از جنگ، تنها سی درصد از کل شرکت‌کنندگان معتقد بودند که چنین نبردی در خدمت منافع کلان آمریکا خواهد بود که این میزان شامل سی و چهار درصد از حامیان حزب جمهوری‌خواه بود. با وجود این ارقام پایین، تحلیلگران در آن زمان به این نتیجه رسیده بودند که مواضع و نگرش‌های مردم آمریکا در قبال جنگ ابداً صلب و تغییرناپذیر نیست و قابلیت انعطاف دارد؛ به‌ویژه در میان بدنه جمهوری‌خواهان، چرا که دونالد ترامپ در آن مقطع هنوز به طور رسمی و جدی استدلال‌های خود را برای توجیه جنگ ارائه نکرده بود و نزدیک به یک‌ثلاث از مردم آمریکا اعلام کرده بودند که هنوز دقیقاً نمی‌دانند موافق حمله نظامی ایالات متحده هستند یا مخالف آن.
در واقع، با آغاز ناگهانی جنگ در اواخر فوریه، پیش‌بینی‌ها تا حدودی محقق شد و تغییر محسوسی در میان پایگاه رای حامیان ترامپ رخ داد. نظرسنجی‌هایی که بلافاصله پس از شروع درگیری‌ها انجام شد نشان داد که اکثریت قاطع جمهوری‌خواهان یعنی حدود هفتاد و هفت درصد از آن‌ها از اقدام نظامی حمایت کردند، رقمی که جهش بزرگی را نسبت به حمایت چهل درصدی پیش از جنگ نشان می‌داد. اما با وجود این موج اولیه در میان محافظه‌کاران، هیچ دگرگونی و چرخش بزرگ ملی در راستای تایید جنگ در کل کشور شکل نگرفت. دموکرات‌ها و مستقل‌ها به همراه اقلیت قابل توجهی از خود جمهوری‌خواهان، علیرغم انتظارات اولیه کاخ سفید برای ایجاد پدیده تجمع حول پرچم و همبستگی ملی در زمان جنگ، نه تنها با دولت همراه نشدند، بلکه بر مخالفت سرسختانه خود با این نبرد پافشاری کرده و موضع منفی خود را دوچندان کردند.
راستی‌آزمایی روندها نشان می‌دهد که از آن زمان به بعد، نظرسنجی‌های مختلف به طور مداوم مخالفت پایدار عمومی مردم آمریکا با جنگ و عواقب وخیم آن را تایید کرده‌اند. از بسیاری جهات، این نتیجه و بازخورد منفی جامعه کاملاً قابل پیش‌بینی بود و پیش از این نیز توسط متخصصان پیش‌بینی شده بود. به عنوان مثال، یافته‌های پروژه پژوهشی شاخص ارزیابی نخبگان خاورمیانه که با همکاری مشترک مارک لینچ انجام شد و دانشمندان و کارشناسان آکادمیک را دقیقاً قبل و بلافاصله پس از آغاز جنگ مورد سنجش قرار داد، نشان داد که تنها پنج درصد از این نخبگان دانشگاهی از ایده راه‌اندازی جنگ حمایت می‌کردند و تنها یک درصد از آنان بر این باور بودند که این حمله نظامی می‌تواند به ایجاد یک رژیم دموکراتیک و طرفدار آمریکا در تهران منجر شود. بسیاری از متخصصان برجسته روابط بین‌الملل نیز به طور مکرر هشدار داده بودند که ایران در نهایت از این بحران قوی‌تر از گذشته خارج خواهد شد و این جنگ ممکن است به یک شکست استراتژیک تاریخی برای ایالات متحده ختم شود؛ دیدگاهی که به تدریج توسط منتقدان با نفوذ و سرشناس جنگ در جناح راست و محافظه‌کار آمریکا نظیر تاکر کارلسون و مگن کلی نیز تکرار شد و از طریق رسانه‌های آن‌ها به عمق پایگاه سیاسی و توده‌های طرفدار خود رئیس‌جمهور نفوذ کرد و مشروعیت جنگ را زیر سوال برد.
بررسی دقیق‌تر سیر زمانی افکار عمومی نشان می‌دهد که نظرسنجی‌ها نه تنها از مخالفت شدید و مستحکم مردم با جنگ و به تبع آن کاهش چشمگیر نرخ محبوبیت و تایید عملکرد رئیس‌جمهور ترامپ حکایت دارند، بلکه نشان‌دهنده شکل‌گیری این باور فزاینده در جامعه هستند که جنگ از نظر نظامی و عملیاتی نیز اصلاً برای ایالات متحده خوب پیش نرفته است. برای نمونه، نظرسنجی مؤسسه پژوهشی پیو که در ماه آوریل انجام شد، فاش کرد که پنجاه و یک درصد از کل پاسخ‌دهندگان معتقدند اقدامات نظامی ارتش آمریکا در قبال ایران اصلاً خوب یا چندان خوب پیش نرفته است. این آمار نشان‌دهنده یک افزایش نگران‌کننده شش درصدی در میزان نارضایتی نسبت به پاسخ‌هایی بود که به همین پرسش در نظرسنجی قبلی این مؤسسه در ماه مارس داده شده بود و روند نزولی امیدواری جامعه را به وضوح ترسیم می‌کرد.
در نهایت، جدیدترین نظرسنجی مشترک دانشگاه مریلند و ایپسوس به شکلی کاملاً عریان و ملموس، ترس و واهمه فزاینده جامعه آمریکا را از آینده این نبرد به تصویر می‌کشد؛ ترسی که فارغ از اهداف اولیه و شعارهای دولتمردان، برخاسته از این درک عمومی است که ایالات متحده بازنده این میدان ارزیابی می‌شود. این دیدگاه منفی و مأیوس‌کننده اکنون به تمام بخش‌ها و لایه‌های جامعه رخنه کرده است و حتی شامل حال جمهوری‌خواهان بالای سی و پنج سال نیز می‌شود که به طور سنتی و همواره سرسخت‌ترین و وفادارترین حامیان دونالد ترامپ در چالش‌های سیاسی بوده‌اند. افزون بر این، شهروندان آمریکایی اکنون با قاطعیت تمام، اثرات و پیامدهای این جنگ را برای منافع حیاتی کشورشان مضر، فرساینده و آسیب‌رسان می‌دانند. با تکیه بر این داده‌های سخت آماری و تحلیل روند چرخش دیدگاه‌های عمومی، بسیار دشوار و حتی غیرممکن به نظر می‌رسد که تصور کنیم تداوم یا گسترش بیشتر دامنه این جنگ بتواند موج خروشان و منفی نگرش‌های عمومی جامعه آمریکا را تغییر دهد یا به نفع ساکنان کاخ سفید به عقب بازگرداند. این گزارش آماری اثبات می‌کند که استراتژیست‌های واشنگتن اکنون در برابر دادگاه افکار عمومی خود با یک بن‌بست جدی مواجهند که مشروعیت هرگونه اقدام نظامی بعدی را به شدت مخدوش می‌سازد.
«بد»؛ توصیف آمریکایی‌ها از جنگیدن با ایران!
دریافت همه صفحات
دانلود این صفحه
آرشیو