شکافهای تاکتیکی بین تلآویو و واشنگتن در عین وحدت راهبردی درباره ایران
شامگاه یکشنبه ۱۷ خرداد، موشکهای خیبرشکن ایران، در پاسخ به نقض آتشبس در لبنان از سوی رژیم اسرائیل، به سوی سرزمینهای اشغالی شلیک شدند. این اقدام ایران جدا از بازتعریف شماری از گزارههای موجود درباره امنیت منطقه به انتشار اخباری درباره بروز اختلاف میان ایالات متحده آمریکا و رژیم اسرائیل منجر شد. پرسشی که در ۴۸ ساعت اخیر بیش از پیش مطرح شده، این است که تنش میان «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا و «بنیامین نتانیاهو» نخستوزیر رژیم اسرائیل تا چه اندازه جدی است.
همزمان با اتمام موج چهارم فرود موشکهای ایران در سرزمینهای اشغالی، رسانههای اسرائیل مدعی شدند که به این حملات پاسخ خواهند داد. به فاصله کوتاهی از این ادعا، رئیسجمهور آمریکا اعلام کرد از نتانیاهو خواسته است که از اقدام تلافیجویانه علیه ایران، خودداری کند. به گزارش آکسیوس، در ساعات نخست تشدید تنش در لبنان از سوی رژیم اسرائیل، دونالد ترامپ از ایران و اسرائیل خواست تا حملات متقابل به یکدیگر را فورا متوقف کنند. رئیس جمهور آمریکا در پستی در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت: «اسرائیل و ایران باید سریعا ’شلیک‘ به یکدیگر را متوقف کنند.» بر اساس این گزارش، دونالد ترامپ در همان ساعات در تماسی تلفنی با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، از او خواسته بود تا حملات موشکی ایران را بدون پاسخ بگذارد و به دیپلماسی فرصت بیشتری بدهد. در این گزارش به نقل از مقام ارشد آمریکایی ادعا شده بود که دولت ترامپ به اسرائیل برای حمله به بیروت "چراغ سبز" نشان نداده بود.
براساس محتوای ادعایی این گزارش، ترامپ در تماس تلفنی با نتانیاهو به او گفته بود که برای حمله به ایران فعلا دست نگه دارد زیرا ایالات متحده "در آستانه دستیابی به نتیجهای خوب در زمینه توافق" با تهران است. این مقام ارشد آمریکایی اضافه کرده بود که نتانیاهو با درخواست ترامپ مخالفت کرد اما در نهایت "به صورت ظاهری" موافقت کرد که از انجام حمله به ایران خودداری کند.
حملات بامداد دوشنبه ارتش اسرائیل به نقاطی از ایران اما ثابت کرد که پاسخ نتانیاهو به این درخواست منفی بوده و همین رویداد، تحلیلهای مبتنی بر وجود اختلافنظر میان آمریکا و رژیم اسرائیل را پررنگتر از قبل مطرح کرد. رسانههای نزدیک به کاخ سفید هفته گذشته هم از تماس تلفنی نه چندان آرام میان این دو، روایتهایی را منتشر کرده بودند.
خبر بروز بگو و مگو میان ترامپ و نتانیاهو به پرسش اصلی این روزهای خبرنگاران آمریکایی از رئیس جمهور این کشور تبدیل شده است و ترامپ در پاسخ به این پرسش که «آیا از نتانیاهو خواستید که علیه ایران دست به اقدام نظامی نزند؟» گفت: «نه. من گفتم کاری را که درست است انجام دهید اما میخواهم هر چه سریعتر دست از این کار بردارید. چون آنها باید دست از این کار بردارند.»
این روایت درحالی منتشر شده که ترامپ پیشتر در گفتوگوهای پرتعداد خود با رسانهها گفته بود «اسرائیل به جنگ با ایران باز نخواهد گشت. فکر نمیکنم نتانیاهو به جنگ با ایران برگردد، زیرا اوضاع به خوبی پیش میرود و ایران دارد آنچه را که باید انجام میدهد ما الان داریم مذاکره میکنیم، و آنها میخواهند یک توافق بسیار خوب انجام دهند. اگر به نتانیاهو بگویم کاری انجام دهد، آن کار را انجام میدهد».
ترامپ در مصاحبه با کانال ۱۲ تلویزیون رژیم اسرائیل هم پاسخی به همین مضمون داد و با اشاره به اینکه از نتانیاهو خواسته بود که به حملات ایران پاسخ ندهد، ادعا کرد که پنج کشور از او خواستند نتانیاهو را برای این مسئله تحت فشار قرار دهد. البته در بخش دیگری از همین مصاحبه، رئیس جمهور آمریکا افشا کرد که در یکی از مکالمه های خود با نخست وزیر رژیم صهیونیستی به او هشدار داده که «اگر تنش را به جنگ تمام عیار تبدیل کند، ممکن است به زودی در مقابل ایران تنها بماند و بهتر است خیلی مراقب کاری که میکند، باشد».
هرچند در زمان تنظیم این گزارش، روند تشدید تنش میان ایران و رژیم اسرائیل متوقف شده اما مسئله بروز اختلاف نظر میان آمریکا و رژیم اسرائیل حداقل در موضوع نحوه پیشبرد پرونده ایران، به سطح رسانهها کشیده شده است.
آکسیوس در تازه ترین گزارش، ادعا کرده که ترامپ در تماس تلفنی از نتانیاهو خواسته به ایران حمله نکند زیرا واشنگتن در آستانه توافقی است که آن را مطلوب میداند. این رسانه اختلاف را عمدتاً ناشی از نگرانی آمریکا درباره تخریب روند دیپلماتیک توصیف کرده است. الجزیره هم معتقد است که برای ترامپ ضروری شده است که نتانیاهو را مجبور به تسلیم شدن در برابر سیاستهایش کند، وگرنه با او به ورطه جنگ سقوط خواهد کرد.
در چنین شرایطی «رونین برگمن» روزنامهنگار داخل سرزمینهای اشغالی معتقد است که «در جمعبندی ۲۴ ساعت گذشته، بهسختی میتوان به یک دستاورد روشن برای اسرائیل اشاره کرد. این فقط یک لغزش تاکتیکی نیست، بلکه یک شرمساری راهبردی است. در کمتر از یک روز، محدودیتهای قدرت اسرائیل، عمق وابستگی آن به ایالات متحده، توانایی ایران در شکلدهی به یک معادلهٔ منطقهای جدید و شکاف میان تمایل اسرائیل به تشدید تنش و عدم آمادگی آمریکا برای اجازه دادن به یک جنگ گسترده، آشکار شد.»
پیروزی در جنگی انتخابی، غیرضروری و پرضرر با ایران و بستن این پرونده حداقل در این برهه زمانی، برای ترامپ اهمیت ویژه دارد اما این مهم نه تنها در فهرست اولویتهای نتانیاهو تعریف نشده بلکه به عکس، او به دلایل بسیاری هیچ علاقهای به بسته شدن این پرونده و رسیدن به ثبات و صلح نسبی در منطقه ندارد. این تفاوت، کانون اختلافی است که این روزها به رسانهها کشیده شده است و به نظر میرسد به رغم تمام تلاش طرفین برای پنهان سازی آن، این اختلاف قابل انکار نیست.
شرایط در داخل آمریکا برای ترامپ با شرایط در سرزمینهای اشغالی برای نتانیاهو متفاوت است؛ ترامپ برخلاف نتانیاهو که اساسا برای جنگیدن رای گرفته، برای پایان دادن به جنگها و بازگرداندن سربازان آمریکایی به وطن، از مردم آمریکا رای گرفته است.
از این رو تداوم جنگ برای رژیم اسرائیل موضوعی عادی اما برای مردم آمریکا خط قرمز است. کنترل تورم به ویژه در زمینه قیمت انرژی که در اثر درگیریها در جنوب غرب آسیا مدام در حال افزایش است، اولویت مهم ترامپ در ماههای اخیر بوده است اما برای نتانیاهو که عمده هزینه های او را آمریکا و اروپا تامین میکنند، این مهم اهمیت چندانی ندارد. تداوم جنگ با ایران تضعیف جایگاه حزب متبوع ترامپ را درپی دارد و جمهوریخواهان هر روز در برابر دموکراتها، در نظرسنجیها کم میآورند و توقف این روند به یک ضرورت تبدیل شده است، حتی اگر ترامپ آن را مهم نشمارد. در آن سو اما تداوم جنگ حزب متبوع نتانیاهو را همچنان در قدرت نگه میدارد و شخص نتانیاهو را از پروندههای متعدد کیفری و حقوقی در امان.
برای ترامپ مدیریت بحرانهای داخلی با پایان جنگ ممکن است و برای نتانیاهو با تداوم آن. رئیسجمهور آمریکا با پایان دادن به درگیری نظامی با ایران و رسیدن به توافق (صرفنظر از جزییات و کیفیت آن) میتواند ادعای پیروزی کند اما نخستوزیر اسرائیل هر نوع توافق با ایران را شکست سیاستهای خود و تهدیدی برای حیات سیاسی خود میداند.
آمریکا در منطقه غرب آسیا و حاشیه خلیج فارس متحدانی دارد که به دلیل استفاده از خاک و سرزمینهای آنها در حمله به ایران، آسیب دیدهاند و با تمام قدرت مخالف آغاز دوباره جنگ در منطقه هستند و برای این منظور با ابزارهای مختلف به ترامپ برای پایان دادن به جنگ فشار میآورند و این درحالی است که رژیم اسرائیل به سرزمینهای همین متحدان هم چشم طمع داشته و تداوم جنگ با ایران را در مسیر تضعیف این متحدان آمریکا ضروری میداند. تمام این شواهد؛ تفاوت و یا حتی تعارض در اولویتها و منافع آمریکا و رژیم اسرائیل را نشان میدهد و شاید به همین دلیل است که «جیدی ونس» معاون ترامپ تصریح کرده «اسرائیلیها و ایالات متحده منافع مشترک زیادی دارند اما ما همچنین موقعیتهایی داریم که منافعمان متفاوت است. اگرچه اسرائیل اهداف خودش را دارد، هدف اصلی ایالات متحده این بوده که مطمئن شود ایران به سلاح هستهای نرسد. ما فضای لازم را ایجاد کردهایم که در آن میتوانیم به توافقی بلندمدت برای مسئله هستهای ایران دست یابیم. چه اسرائیل دوست داشته باشد چه نه، نفع ایالات متحده در توافق با ایران است.»
این تفاوت در تاکتیک برای محدودسازی ایران اما نخستین بار نیست که میان واشنگتن و تلآویو پدیدار میشود؛ پیش از این در برجام و اساسا در هر پروندهای که موضوع آن ایران و نحوه تعامل دیپلماتیک با ایران است؛ این تضاد وجود داشته است و واقعیت آن است که تامین منافع همه دولتهای جهان (حتی آمریکا) جز رژیم اسرائیل از مسیر دیپلماسی، راحتتر و در دسترستر است اما نتانیاهو جنگ با ایران را ترجیح میدهد؛ ترجیحی که ترامپ به دلایل مختلف و حداقل در این مقطع زمانی آن را به صلاح منافع خود ارزیابی نمیکند.
اختلاف غیرقابل انکار میان ترامپ و نتانیاهو به معنای رویگردانی آمریکا از رسالت خود در مسیر حراست از موجودیت رژیم اسرائیل نیست. رسالتی که گرچه پس از هفت اکتبر سال ۲۰۲۳ و قتلعام ۷۰ هزار نفر از مردم غزه، با تردیدهایی پررنگ در جامعه مدنی و دانشگاهی آمریکا روبرو شده اما همچنان اولویت آمریکا، حفظ موجودیت اسرائیل به عنوان ابزار کنترل و ایجاد توازن در غرب آسیاست.در خصومت با جمهوری اسلامی ایران، آمریکا و اسرائیل دیدگاه مشترکی دارند و هر دو معتقدند ایران قوی میتواند توازن مورد نظر آنها در منطقه را بر هم زند؛ نحوه مهار قدرت ایران اما اصل اختلاف میان این دو متحد است. مهار ایران هدف مشترک این دو تعریف شده و از این روست که تهران اغلب این اختلافات موجود و گاهی علنی شده را، جنگ زرگری میداند. در تحلیلهای مقامات آمریکایی به ویژه پس از آغاز جنگ دوازده روزه علیه ایران، اختلافات گزارش شده میان واشنگتن و تلآویو نیز چندان پررنگ نیست.
به نظر نمیرسد که در تحلیل تهران از شرایط نیز، شکافهای مقطعی در تاکتیکهای آمریکا و اسرائیل به محلی برای سرمایه گذاری جدی تبدیل شده باشند. ایران نه بر اساس گزارشهای رسانهای درباره جزئیات رابطه ترامپ- نتانیاهو بلکه بر منبای عملیات مشترک آنها علیه تمامیت ارضی و منافع خود در منطقه در قریب به یک سال گذشته تصمیم میگیرد.
واقعیت آن است که حتی اگر اختلاف های چند هفته اخیر میان ترامپ و نتانیاهو واقعی هم باشد، در تحلیل آن باید توجه داشت که این اختلاف در زمانبندی، ابزارها و تاکتیکهای مواجهه با ایران است، به زبان ساده این دعوا اگر زرگری هم نباشد بر سر «چگونگی» مدیریت پروژه «مهار ایران» است و نه ابهام در ضرورت آن.
همزمان با اتمام موج چهارم فرود موشکهای ایران در سرزمینهای اشغالی، رسانههای اسرائیل مدعی شدند که به این حملات پاسخ خواهند داد. به فاصله کوتاهی از این ادعا، رئیسجمهور آمریکا اعلام کرد از نتانیاهو خواسته است که از اقدام تلافیجویانه علیه ایران، خودداری کند. به گزارش آکسیوس، در ساعات نخست تشدید تنش در لبنان از سوی رژیم اسرائیل، دونالد ترامپ از ایران و اسرائیل خواست تا حملات متقابل به یکدیگر را فورا متوقف کنند. رئیس جمهور آمریکا در پستی در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت: «اسرائیل و ایران باید سریعا ’شلیک‘ به یکدیگر را متوقف کنند.» بر اساس این گزارش، دونالد ترامپ در همان ساعات در تماسی تلفنی با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، از او خواسته بود تا حملات موشکی ایران را بدون پاسخ بگذارد و به دیپلماسی فرصت بیشتری بدهد. در این گزارش به نقل از مقام ارشد آمریکایی ادعا شده بود که دولت ترامپ به اسرائیل برای حمله به بیروت "چراغ سبز" نشان نداده بود.
براساس محتوای ادعایی این گزارش، ترامپ در تماس تلفنی با نتانیاهو به او گفته بود که برای حمله به ایران فعلا دست نگه دارد زیرا ایالات متحده "در آستانه دستیابی به نتیجهای خوب در زمینه توافق" با تهران است. این مقام ارشد آمریکایی اضافه کرده بود که نتانیاهو با درخواست ترامپ مخالفت کرد اما در نهایت "به صورت ظاهری" موافقت کرد که از انجام حمله به ایران خودداری کند.
حملات بامداد دوشنبه ارتش اسرائیل به نقاطی از ایران اما ثابت کرد که پاسخ نتانیاهو به این درخواست منفی بوده و همین رویداد، تحلیلهای مبتنی بر وجود اختلافنظر میان آمریکا و رژیم اسرائیل را پررنگتر از قبل مطرح کرد. رسانههای نزدیک به کاخ سفید هفته گذشته هم از تماس تلفنی نه چندان آرام میان این دو، روایتهایی را منتشر کرده بودند.
خبر بروز بگو و مگو میان ترامپ و نتانیاهو به پرسش اصلی این روزهای خبرنگاران آمریکایی از رئیس جمهور این کشور تبدیل شده است و ترامپ در پاسخ به این پرسش که «آیا از نتانیاهو خواستید که علیه ایران دست به اقدام نظامی نزند؟» گفت: «نه. من گفتم کاری را که درست است انجام دهید اما میخواهم هر چه سریعتر دست از این کار بردارید. چون آنها باید دست از این کار بردارند.»
این روایت درحالی منتشر شده که ترامپ پیشتر در گفتوگوهای پرتعداد خود با رسانهها گفته بود «اسرائیل به جنگ با ایران باز نخواهد گشت. فکر نمیکنم نتانیاهو به جنگ با ایران برگردد، زیرا اوضاع به خوبی پیش میرود و ایران دارد آنچه را که باید انجام میدهد ما الان داریم مذاکره میکنیم، و آنها میخواهند یک توافق بسیار خوب انجام دهند. اگر به نتانیاهو بگویم کاری انجام دهد، آن کار را انجام میدهد».
ترامپ در مصاحبه با کانال ۱۲ تلویزیون رژیم اسرائیل هم پاسخی به همین مضمون داد و با اشاره به اینکه از نتانیاهو خواسته بود که به حملات ایران پاسخ ندهد، ادعا کرد که پنج کشور از او خواستند نتانیاهو را برای این مسئله تحت فشار قرار دهد. البته در بخش دیگری از همین مصاحبه، رئیس جمهور آمریکا افشا کرد که در یکی از مکالمه های خود با نخست وزیر رژیم صهیونیستی به او هشدار داده که «اگر تنش را به جنگ تمام عیار تبدیل کند، ممکن است به زودی در مقابل ایران تنها بماند و بهتر است خیلی مراقب کاری که میکند، باشد».
هرچند در زمان تنظیم این گزارش، روند تشدید تنش میان ایران و رژیم اسرائیل متوقف شده اما مسئله بروز اختلاف نظر میان آمریکا و رژیم اسرائیل حداقل در موضوع نحوه پیشبرد پرونده ایران، به سطح رسانهها کشیده شده است.
آکسیوس در تازه ترین گزارش، ادعا کرده که ترامپ در تماس تلفنی از نتانیاهو خواسته به ایران حمله نکند زیرا واشنگتن در آستانه توافقی است که آن را مطلوب میداند. این رسانه اختلاف را عمدتاً ناشی از نگرانی آمریکا درباره تخریب روند دیپلماتیک توصیف کرده است. الجزیره هم معتقد است که برای ترامپ ضروری شده است که نتانیاهو را مجبور به تسلیم شدن در برابر سیاستهایش کند، وگرنه با او به ورطه جنگ سقوط خواهد کرد.
در چنین شرایطی «رونین برگمن» روزنامهنگار داخل سرزمینهای اشغالی معتقد است که «در جمعبندی ۲۴ ساعت گذشته، بهسختی میتوان به یک دستاورد روشن برای اسرائیل اشاره کرد. این فقط یک لغزش تاکتیکی نیست، بلکه یک شرمساری راهبردی است. در کمتر از یک روز، محدودیتهای قدرت اسرائیل، عمق وابستگی آن به ایالات متحده، توانایی ایران در شکلدهی به یک معادلهٔ منطقهای جدید و شکاف میان تمایل اسرائیل به تشدید تنش و عدم آمادگی آمریکا برای اجازه دادن به یک جنگ گسترده، آشکار شد.»
پیروزی در جنگی انتخابی، غیرضروری و پرضرر با ایران و بستن این پرونده حداقل در این برهه زمانی، برای ترامپ اهمیت ویژه دارد اما این مهم نه تنها در فهرست اولویتهای نتانیاهو تعریف نشده بلکه به عکس، او به دلایل بسیاری هیچ علاقهای به بسته شدن این پرونده و رسیدن به ثبات و صلح نسبی در منطقه ندارد. این تفاوت، کانون اختلافی است که این روزها به رسانهها کشیده شده است و به نظر میرسد به رغم تمام تلاش طرفین برای پنهان سازی آن، این اختلاف قابل انکار نیست.
شرایط در داخل آمریکا برای ترامپ با شرایط در سرزمینهای اشغالی برای نتانیاهو متفاوت است؛ ترامپ برخلاف نتانیاهو که اساسا برای جنگیدن رای گرفته، برای پایان دادن به جنگها و بازگرداندن سربازان آمریکایی به وطن، از مردم آمریکا رای گرفته است.
از این رو تداوم جنگ برای رژیم اسرائیل موضوعی عادی اما برای مردم آمریکا خط قرمز است. کنترل تورم به ویژه در زمینه قیمت انرژی که در اثر درگیریها در جنوب غرب آسیا مدام در حال افزایش است، اولویت مهم ترامپ در ماههای اخیر بوده است اما برای نتانیاهو که عمده هزینه های او را آمریکا و اروپا تامین میکنند، این مهم اهمیت چندانی ندارد. تداوم جنگ با ایران تضعیف جایگاه حزب متبوع ترامپ را درپی دارد و جمهوریخواهان هر روز در برابر دموکراتها، در نظرسنجیها کم میآورند و توقف این روند به یک ضرورت تبدیل شده است، حتی اگر ترامپ آن را مهم نشمارد. در آن سو اما تداوم جنگ حزب متبوع نتانیاهو را همچنان در قدرت نگه میدارد و شخص نتانیاهو را از پروندههای متعدد کیفری و حقوقی در امان.
برای ترامپ مدیریت بحرانهای داخلی با پایان جنگ ممکن است و برای نتانیاهو با تداوم آن. رئیسجمهور آمریکا با پایان دادن به درگیری نظامی با ایران و رسیدن به توافق (صرفنظر از جزییات و کیفیت آن) میتواند ادعای پیروزی کند اما نخستوزیر اسرائیل هر نوع توافق با ایران را شکست سیاستهای خود و تهدیدی برای حیات سیاسی خود میداند.
آمریکا در منطقه غرب آسیا و حاشیه خلیج فارس متحدانی دارد که به دلیل استفاده از خاک و سرزمینهای آنها در حمله به ایران، آسیب دیدهاند و با تمام قدرت مخالف آغاز دوباره جنگ در منطقه هستند و برای این منظور با ابزارهای مختلف به ترامپ برای پایان دادن به جنگ فشار میآورند و این درحالی است که رژیم اسرائیل به سرزمینهای همین متحدان هم چشم طمع داشته و تداوم جنگ با ایران را در مسیر تضعیف این متحدان آمریکا ضروری میداند. تمام این شواهد؛ تفاوت و یا حتی تعارض در اولویتها و منافع آمریکا و رژیم اسرائیل را نشان میدهد و شاید به همین دلیل است که «جیدی ونس» معاون ترامپ تصریح کرده «اسرائیلیها و ایالات متحده منافع مشترک زیادی دارند اما ما همچنین موقعیتهایی داریم که منافعمان متفاوت است. اگرچه اسرائیل اهداف خودش را دارد، هدف اصلی ایالات متحده این بوده که مطمئن شود ایران به سلاح هستهای نرسد. ما فضای لازم را ایجاد کردهایم که در آن میتوانیم به توافقی بلندمدت برای مسئله هستهای ایران دست یابیم. چه اسرائیل دوست داشته باشد چه نه، نفع ایالات متحده در توافق با ایران است.»
این تفاوت در تاکتیک برای محدودسازی ایران اما نخستین بار نیست که میان واشنگتن و تلآویو پدیدار میشود؛ پیش از این در برجام و اساسا در هر پروندهای که موضوع آن ایران و نحوه تعامل دیپلماتیک با ایران است؛ این تضاد وجود داشته است و واقعیت آن است که تامین منافع همه دولتهای جهان (حتی آمریکا) جز رژیم اسرائیل از مسیر دیپلماسی، راحتتر و در دسترستر است اما نتانیاهو جنگ با ایران را ترجیح میدهد؛ ترجیحی که ترامپ به دلایل مختلف و حداقل در این مقطع زمانی آن را به صلاح منافع خود ارزیابی نمیکند.
اختلاف غیرقابل انکار میان ترامپ و نتانیاهو به معنای رویگردانی آمریکا از رسالت خود در مسیر حراست از موجودیت رژیم اسرائیل نیست. رسالتی که گرچه پس از هفت اکتبر سال ۲۰۲۳ و قتلعام ۷۰ هزار نفر از مردم غزه، با تردیدهایی پررنگ در جامعه مدنی و دانشگاهی آمریکا روبرو شده اما همچنان اولویت آمریکا، حفظ موجودیت اسرائیل به عنوان ابزار کنترل و ایجاد توازن در غرب آسیاست.در خصومت با جمهوری اسلامی ایران، آمریکا و اسرائیل دیدگاه مشترکی دارند و هر دو معتقدند ایران قوی میتواند توازن مورد نظر آنها در منطقه را بر هم زند؛ نحوه مهار قدرت ایران اما اصل اختلاف میان این دو متحد است. مهار ایران هدف مشترک این دو تعریف شده و از این روست که تهران اغلب این اختلافات موجود و گاهی علنی شده را، جنگ زرگری میداند. در تحلیلهای مقامات آمریکایی به ویژه پس از آغاز جنگ دوازده روزه علیه ایران، اختلافات گزارش شده میان واشنگتن و تلآویو نیز چندان پررنگ نیست.
به نظر نمیرسد که در تحلیل تهران از شرایط نیز، شکافهای مقطعی در تاکتیکهای آمریکا و اسرائیل به محلی برای سرمایه گذاری جدی تبدیل شده باشند. ایران نه بر اساس گزارشهای رسانهای درباره جزئیات رابطه ترامپ- نتانیاهو بلکه بر منبای عملیات مشترک آنها علیه تمامیت ارضی و منافع خود در منطقه در قریب به یک سال گذشته تصمیم میگیرد.
واقعیت آن است که حتی اگر اختلاف های چند هفته اخیر میان ترامپ و نتانیاهو واقعی هم باشد، در تحلیل آن باید توجه داشت که این اختلاف در زمانبندی، ابزارها و تاکتیکهای مواجهه با ایران است، به زبان ساده این دعوا اگر زرگری هم نباشد بر سر «چگونگی» مدیریت پروژه «مهار ایران» است و نه ابهام در ضرورت آن.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه



