نسخه Pdf

با اعلام جزئیات مراسم بدرقه و تشییع قائد شهید امت و رهبر جاوید ایرانیان، لحظه‌شماری برای رقم زدن حماسه‌ای بی‌نظیر آغاز شده است 

ملت در انتظار آخرین دیدار

جواد شاملو
با تو وداع نمی‌کنیم. تو را بدرقه نمی‌کنیم. تو جایی نمی‌روی؛ به من بود می‌گفتم تو از ایران حتی بهشت هم نمی‌روی. آن‌قدر عشقت به ایران افسانه‌ای بود که این روزها با خودم می‌گویم نکند برعکس آنچه اخیرا در روضه‌ها و مرثیه‌ها زیاد گفته می‌شود هنوز هم کربلا نرفته باشی. نکند تو همچنان میان مردم خودت، در میدان‌های این کشور، بین تجمعات و نزد هر دلشکسته‌ای که به یادت گریه می‌کند مانده باشی. تو را به درون خاک نمی‌کنیم؛ نستجیر باالله! مگر امام رضا برای ما کسی در میان قبر است که تو اینگونه باشی؟ نه! ما با تو دیدار می‌کنیم و پس از آن در حرم مُقام می‌کنی و در آن دربار، در کنار آن سلطان، همواره برای مردم بار عام خواهی داشت...  سفرت به سمت خورشید به‌خیر باشد حضرت ماه!
خامنه‌ای شهید و دوران رهبری او نقطه اوج و بلوغ حیات شیعی ایران بود. دوران تکامل همزیستی مبارک و زاینده دو فرهنگِ سرکوب‌شده، ستم‌دیده و محذوف از فرایندهای کلان جهانی، یعنی اسلام ناب شیعی و تمدن دیرین ایرانی. سیدعلی خامنه‌ای یعنی امتداد بیداری تاریخی ایران و شیعه که هر دو بر اثر نبودِ حاکمیتی مقتدر و مستقل در معرض امحاء و یا دستکم فرو رفتن به حیاتی نباتی و کمایی درازمدت بودند. این رمز دیدگاه صریح امام مبنی بر اولویت حفظ نظام اسلامی بر حفظ جان مبارک حضرت ولی عصر سلام‌الله علیه و عجل‌الله تعالی فرجه بود؛ چراکه آن مولا افق تشیع است و نظام شیطان با حاکمیت‌زدایی و فشار بر نهادهای شیعه به دنبال افق‌کشی برای شیعه بود، که در صورت توفیق در این مأموریت، گویی که امام‌کشی کرده بود. در حقیقت این چیزی جز نظر و عنایت صاحب‌الزمان نبود که شیعه در نقطه‌ای از جغرافیا به اسم قم بیدار شود و افق و آینده خود را پس بگیرد و ایران نیز گذشته و تاریخ خود را پس بگیرد. احیای همزمان و درهم‌تنیده ایران و اسلام ناب شیعی، لحظه انعقاد نطفه تمدن نوین اسلامی بود. ایرانِ بدون شیعه هرگز افقی نمی‌یافت و شیعه بدون ایران هرگز بستری برای تمدن‌مندی و رهبر شهید با چشم دوختن و تمرکز بر این افق موفق به ایجاد فصلی جدید در تاریخ مذهب و ملت شد. در این فصل جدید ایران نه تنها در طوفان‌های دوران گذار نظم جهانی نابود نخواهد شد، که از مختصات و اضلاع آن خواهد بود.
این‌جا است که معنای تشییع، از یک آیین سوگواری فراتر می‌رود و به یک پیمان تاریخی تبدیل می‌شود؛ پیمانی برای ادامه دادن راهی که او با خون دل، صبر راهبردی، و عقلانیتی آمیخته با ایمان برای این ملت گشود. تشییع او صرفا بدرقه یک پیکر نیست، بلکه بازخوانی یک دوران است؛ دورانی که در آن ایران از حاشیه به متن آمد، از انفعال به ابتکار رسید، و از مصرف‌کننده تاریخ به سازنده تاریخ بدل شد. او نه فقط رهبر یک کشور، که معمار یک نسبت تازه میان ایمان و اقتدار، اخلاق و سیاست، سنت و آینده بود. در روزگار او، ایران آموخت که می‌توان هم بر مدار هویت ایستاد و هم در میدان قدرت جهانی نقش‌آفرین بود؛ می‌توان مؤمن بود و منزوی نشد، مستقل بود و فرو نریخت، مقاوم بود و به پیش رفت.
مردم در چنین روزی، برای وداع نمی‌آیند؛ برای تجدید عهد می‌آیند. برای آن‌که بگویند آنچه او کاشت، در خاک این سرزمین بی‌ثمر نمانده است. برای آن‌که به جهان اعلام کنند این ملت، رهبرش را تنها نمی‌گذارد، حتی اگر جسمش از چشم‌ها پنهان شود. تشییع او، نمایش یک غیاب نیست؛ نمایش حضوری است که تازه آغاز می‌شود. از این پس، هر خیابان، هر میدان، هر مدرسه، هر سنگر، و هر دلِ بیدار، می‌تواند صحنه استمرار او باشد. زیرا رهبران بزرگ، با مرگ پایان نمی‌یابند؛ در حافظه جمعی امت، به شیوه‌ای عمیق‌تر و سخت‌جان‌تر ادامه پیدا می‌کنند.
این حماسه، تنها برای سوگواری نیست. برای آن است که ملت بداند اگر بزرگ شده، اگر سربلند شده، اگر از لایه‌های تحقیر و وابستگی عبور کرده، این راه را باید تا آخر ادامه دهد. امروز ایران در آستانه یک عهد تازه می‌ایستد؛ عهدی که در آن نه وسوسه فراموشی مجاز است، نه عقب‌نشینی، نه بازگشت به روزگارِ بی‌افقی. خامنه‌ای رفتنی نیست، چون در جان یک ملت خانه کرده است. او در نظم جدیدی که ساخت، در زبان تازه‌ای که به سیاست داد، در اعتمادبه‌نفسی که به این سرزمین بازگرداند، و در افقی که پیش روی شیعه و ایران گشود، همچنان حاضر است. و همین حضور است که این بدرقه را به آغاز یک عصر بدل می‌کند، نه پایان یک عصر.

ملت در انتظار آخرین دیدار
دریافت همه صفحات
دانلود این صفحه
آرشیو