نسخه Pdf

توافق از موضع قدرت نه ترس

مسعود پیرهادی
حمله مجدد رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان و هم‌زمانی آن با اظهارات دونالد ترامپ که گفت «این اتفاق نباید می‌افتاد»، بار دیگر یک پرسش اساسی را پیش روی ناظران قرار داده است: آیا چنین اقداماتی بدون هماهنگی و رضایت آمریکا امکان‌پذیر است؟
تجربه چند دهه گذشته نشان می‌دهد که رژیم صهیونیستی در مهم‌ترین اقدامات نظامی و امنیتی خود، نه‌تنها از حمایت سیاسی و اطلاعاتی آمریکا برخوردار بوده، بلکه در بسیاری موارد بخشی از یک طراحی مشترک و هماهنگ محسوب می‌شود. از این رو، فاصله میان آنچه در عرصه رسانه گفته می‌شود و آنچه در میدان رخ می‌دهد، فاصله‌ای آشنا و شناخته‌شده است.
اما فراتر از این بحث، مسئله مهم‌تر، محاسبه‌ای است که دشمن بر اساس آن دست به چنین اقداماتی می‌زند. به نظر می‌رسد آنان تصور می‌کنند که در شرایط کنونی، محور مقاومت و به‌ویژه جمهوری اسلامی ایران به دلیل اهمیت مذاکرات و احتمال دستیابی به توافق، از پاسخ متناسب خودداری خواهد کرد تا مبادا روند مذاکرات دچار اخلال شود. این همان نقطه‌ای است که اگر به درستی مدیریت نشود، می‌تواند به یک خطای راهبردی خطرناک تبدیل شود.
واقعیت این است که پاسخ به تجاوز، صرفا یک انتخاب سیاسی نیست؛ بلکه در بسیاری از موارد یک ضرورت عقلی، منطقی، شرعی و حتی اخلاقی است. هیچ نظام سیاسی عاقلی نمی‌تواند امنیت متحدان و شرکای راهبردی خود را قربانی امید به توافقی کند که طرف مقابل هر روز با اقدامات خصمانه در حال تضعیف آن است.
در منطق روابط بین‌الملل، مذاکره زمانی معنا دارد که طرف مقابل بداند هزینه نقض تعهدات و اقدامات خصمانه را خواهد پرداخت. اگر دشمن به این جمع‌بندی برسد که طرف مقابل برای حفظ میز مذاکره حاضر است از حقوق خود یا متحدانش چشم‌پوشی کند، نه‌تنها رفتار خود را اصلاح نخواهد کرد، بلکه مطالبات بیشتری نیز مطرح خواهد ساخت. تاریخ دیپلماسی مملو از نمونه‌هایی است که عقب‌نشینی در برابر فشار، به کاهش فشار منجر نشده، بلکه اشتهای طرف مقابل را برای فشارهای بیشتر افزایش داده است.
از همین منظر، دفاع از لبنان و مقابله با تجاوز، الزاما در تعارض با مسیر توافق قرار نمی‌گیرد؛ بلکه می‌تواند تضمین‌کننده جدیت و پایداری هر توافق احتمالی باشد. توافقی که بر پایه ترس از تنش شکل بگیرد، توافقی شکننده و موقت است. اما توافقی که طرفین در آن از موضع قدرت و احترام متقابل وارد شوند، شانس بیشتری برای دوام و اجرا خواهد داشت.
دشمن باید بداند که مقاومت، معامله‌ای بر سر اصول و امنیت خود انجام نمی‌دهد. اگر این پیام به روشنی منتقل شود که تجاوز هزینه دارد و حمایت از متحدان یک اصل غیرقابل معامله است، آنگاه حتی مسیر مذاکرات نیز واقع‌بینانه‌تر و پایدارتر خواهد شد. برعکس، اگر این تصور شکل بگیرد که می‌توان با حمله به لبنان یا هر نقطه دیگری از محور مقاومت امتیاز گرفت و در عین حال از مزایای مذاکره نیز بهره‌مند شد، نه امنیت منطقه تأمین خواهد شد و نه توافقی پایدار شکل خواهد گرفت.
در سیاست خارجی، همان‌گونه که در زندگی فردی، احترام را بیش از هر چیز قدرت، ثبات و پایبندی به اصول به وجود می‌آورد. توافقی که بر پایه چشم‌پوشی از دوستان و متحدان بنا شود، نه افتخارآفرین است و نه ماندگار. توافق واقعی زمانی شکل می‌گیرد که طرف مقابل بداند شما برای حفظ آن، حاضر به قربانی کردن اصول بنیادین خود نیستید.
توافق از موضع قدرت نه ترس