نسخه Pdf

روند و ابعاد مذاکرات چندجانبه میان ایران، قطر، آمریکا و پاکستان در بورگن‌اشتوک سوئیس، بررسی شد

دریایی از دروغ میان لوسرن و لیتانی

گروه سیاسی
هیئت جمهوری اسلامی ایران به ریاست محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، یکشنبه سی و یکم خرداد ماه در مجموعه اشرافی بورگن‌اشتوک سوئیس که بر فراز دریاچه لوسرن سر به آسمان کشیده، حضور یافت تا در نخستین دور رسمی مذاکرات فنی در چارچوب یادداشت تفاهم اسلام‌آباد شرکت کند. این نشست که با نام رسمی «اجلاس دریاچه لوسرن» برگزار شد، فراتر از یک رویداد دیپلماتیک معمول، نخستین آزمون جدی برای سنجش میزان پایبندی واشنگتن به تعهداتی است که در اسلام‌آباد پذیرفته و تاکنون از اجرای کامل آن‌ها سر باز زده است.
طیف گسترده‌ای از مقامات عالی‌رتبه تهران برای حضور در این نشست به سوئیس عزیمت کردند. وزیر امور خارجه سیدعباس عراقچی، علی باقری کنی معاون بین‌الملل دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی، عبدالناصر همتی رئیس کل بانک مرکزی به عنوان مسئول کمیته اقتصادی هیئت، حمید بورد معاون وزیر نفت و مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران، کاظم غریب‌آبادی معاون حقوقی و بین‌الملل وزارت خارجه و اسماعیل بقائی سخنگوی دیپلماسی ایران در زمره همراهان قالیباف بودند. ترکیب این هیئت پیام روشنی به واشنگتن داشت: تهران هم نگران جنگ و صلح است و هم دقیقاً می‌داند که تحریم، اقتصاد و نفت دست در دست هم‌اند.
در طرف آمریکایی، جی‌دی ونس معاون رئیس‌جمهور ترامپ با سفری کوتاه به سوئیس خود را رساند و در کنار استیو ویتکاف، فرستاده ویژه رئیس‌جمهور، و جرد کوشنر، داماد رئیس‌جمهور، هیئت واشنگتن را تکمیل کرد. در میان کشورهای میانجی، محمد بن عبدالرحمن آل‌ثانی نخست‌وزیر و وزیر خارجه قطر که پیش از این با وزیر خارجه سوئیس نیز رایزنی کرده بود، در نشست‌ها حضور داشت. شهباز شریف نخست‌وزیر پاکستان و فیلدمارشال عاصم منیر فرمانده ارتش این کشور نیز که با ونس دیدار کردند، حضور داشتند. قطر و پاکستان که تسهیل‌گران اصلی شکل‌گیری تفاهم‌نامه اسلام‌آباد به شمار می‌روند، این بار نیز نقش محوری در حفظ فضای گفت‌وگو برعهده داشتند.
در حاشیه نشست، رافائل گروسی مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی که برای «پیگیری آخرین تحولات مرتبط با ایران» به بورگن‌اشتوک سفر کرده بود، با وزیر خارجه سوئیس ایگنازیو کاسیس دیدار کرد. کاسیس نیز در همین روز با عراقچی دیدار کرد و با خوش‌آمدگویی به وزیر خارجه ایران، از نشست به عنوان «چارچوبی برای گفت‌وگو و تبادل نظر» یاد کرد. هیئت ایرانی اما با صراحت اعلام کرد که برنامه‌ای برای دیدار با گروسی ندارد و پرونده هسته‌ای در دستور کار رسمی این دور قرار ندارد؛ پیامی شفاف به طرف‌هایی که می‌کوشیدند بی‌سر و صدا پای آژانس را به معادلات این نشست باز کنند.
جی‌دی ونس پیش از آغاز رسمی جلسه مدعی شد که «در چند ساعت گذشته پیشرفت قابل توجهی» حاصل شده است. وی همچنین مدعی شد که «رئیس‌جمهور ترامپ از ما خواسته فصل جدیدی را در روابط با مردم ایران آغاز کنیم» و این نشست را «آغاز مذاکرات فنی» توصیف کرد که «همه نکات اختلافی را یکجا حل نخواهد کرد، اما فرصتی تاریخی برای نشستن پای یک میز است.» ونس همچنین در مورد آتش‌بس لبنان مدعی شد «از آنچه تا به حال حاصل شده راضی هستیم» و چشم‌اندازی خوش‌رنگ برای غرب آسیایی «کاملاً متفاوت» ترسیم کرد. بی‌توجهی آشکار این اظهارات به واقعیت‌های میدانی، خود گویاترین نقد بر ادعاهایشان بود.
در تقابل با این فضاسازی‌های رسانه‌ای واشنگتن، موضع هیئت ایرانی از همان ابتدا روشن و قاطع بود. اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت خارجه، پیش از آغاز سفر با صراحت گفته بود که «ارزش هر توافقی در مرحله اجرا مشخص می‌شود» و آغاز مذاکرات برای توافق نهایی منوط به اجرای بندهای کلیدی تفاهم‌نامه اسلام‌آباد از جمله بندهای یک، چهار، پنج، ده و یازده است که تاکنون به طور کامل محقق نشده‌اند. محور اصلی هیئت ایرانی در این نشست، ارزیابی میزان پایبندی طرف مقابل به تعهداتش بود نه گشودن باب مذاکرات جامع؛ تمایزی که تهران بر آن پافشاری می‌کند و واشنگتن ترجیح می‌دهد آن را در غبار خطابه‌های دیپلماتیک پنهان کند.
در همان حال، مهم‌ترین صحنه این روز نه در سالن مذاکرات، بلکه در آسمان جنوب لبنان رقم خورد. ارتش رژیم صهیونی که از اقدامات خود نه شرم دارد و نه پاسخگویی به هیچ طرفی می‌شناسد، درست در روز برگزاری اجلاس بورگن‌اشتوک حملات خود به لبنان را ادامه داد و وزیر جنگ این رژیم با وقاحتی آشکار اعلام کرد که «هیچ محدودیتی برای عملیات نظامی اسرائیل در لبنان وجود ندارد.» این اظهارات، درست در لحظه‌ای که واشنگتن از «پیشرفت قابل توجه» و «فصل جدید» دم می‌زد، ماهیت واقعی آتش‌بسی که آمریکا ادعای تضمین آن را دارد عیان کرد.
جمهوری اسلامی ایران نیز روز سی‌ام خردادماه و در واکنش به این نقض آشکار تعهدات، تنگه هرمز را مسدود اعلام کرد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی این اقدام را پاسخ مستقیم به «عهدشکنی آمریکا و رژیم صهیونیستی» در زمینه اجرای نخستین بند توافق‌نامه پایان جنگ توصیف کرد. منابع نزدیک به تیم مذاکره‌کننده ایران صراحتاً اعلام کردند که «تنگه هرمز بدون مهار اسرائیل در لبنان بازگشایی نمی‌شود» و رفع محاصره دریایی به تنهایی برای گشودن این آبراه حیاتی کافی نیست. این رویکرد نشان می‌دهد که تهران مسائل منطقه‌ای را نه به عنوان پرونده‌های پراکنده و مجزا، بلکه به عنوان اجزای به‌هم‌پیوسته یک کل یکپارچه می‌نگرد؛ رویکردی که اهرم مؤثری در برابر تلاش طرف مقابل برای تجزیه موضوعات و امتیازگیری موردی است.
شایان ذکر است که دستاوردهای محدود این نشست از زاویه‌ای ساختاری نیز قابل ارزیابی است. وزارت خارجه سوئیس اعلام کرد که شرایط لازم برای گفت‌وگوهای محرمانه فراهم شده و از ارائه جزئیات بیشتر درباره محتوای نشست‌ها خودداری کرد. قطر اطلاع داد که گروه‌های فنی تخصصی برای مذاکره درباره جزئیات توافق نهایی و گروه‌های پیگیری برای نظارت بر اجرای تفاهم‌نامه اسلام‌آباد تشکیل شده است. این گام‌های ساختاری در حد خود معنادارند، اما فاصله زیادی با آنچه ایران به عنوان اجرای واقعی تعهدات مطالبه می‌کند دارند.
تحلیل و چشم‌انداز: مسیری پر پیچ و خم
اجلاس بورگن‌اشتوک بیش از آنکه نقطه عطف دیپلماتیک باشد، آزمون صبر و اراده‌ای است که باید نتایجش را با احتیاط فراوان سنجید. چند واقعیت اساسی مسیر پیش رو را دشوارتر از آن می‌کند که خوش‌بینی زودهنگام توجیه داشته باشد.
نخست و مهم‌تر از همه، تناقض بنیادینی در رفتار طرف آمریکایی وجود دارد که قابل پنهان کردن نیست؛ همزمان که نمایندگان واشنگتن در بورگن‌اشتوک از «فصل جدید روابط» سخن می‌گفتند، دولت ترامپ نه تنها از ادامه حملات نظامی اسرائیل در لبنان حمایت می‌کرد بلکه در همان روز مذاکرات رئیس‌جمهور آمریکا در واکنش به اظهارات مقامات ایران درباره غنی‌سازی هشدار تند داد. این شکاف عمیق میان «کلام دیپلماتیک» و «عمل سیاسی» واشنگتن نشانه مهمی است که تهران نباید از آن غافل باشد.
دوم، معادلات منطقه‌ای پیچیده‌تر از آن است که هیچ‌یک از طرفین می‌پذیرند. لبنان زیر آتش است، رژیم صهیونیستی از هر توقف عملیاتی واقعی امتناع می‌کند و آمریکا نه توانی و نه اراده‌ای برای مهار مؤثر این رژیم نشان می‌دهد. یکی از شرایط اساسی تهران برای پیشروی مذاکرات، یعنی آتش‌بس واقعی در لبنان، در عمل دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد. سوم، پرونده هسته‌ای که در این دور رسماً از دستور کار کنار گذاشته شده، سایه‌ای سنگین بر تمام این فرآیند افکنده است. حضور گروسی در بورگن‌اشتوک و تلاش برخی طرف‌ها برای تفسیر آن به عنوان زمینه‌چینی برای ورود آژانس به معادلات، خود نشان می‌دهد که فشارهای بین‌المللی برای بازگشت به این موضوع از میان نرفته است.
چهارم، شکاف داخلی در واشنگتن نیز عاملی بی‌ثبات‌کننده است. دولتی که با یک صدا سخن نمی‌گوید، هر توافقی را که پشت میز مذاکره ببندد، نمی‌توان به آسانی بدان اعتماد کرد. تاریخ برجام آموخت که حتی توافقی رسمی و بین‌المللی هم از گزند تغییرات داخلی آمریکا مصون نماند.
در مجموع، بورگن‌اشتوک آغازی است نه پایانی؛ آغازی با سایه‌روشن‌هایی که هنوز تکلیفشان روشن نیست. جمهوری اسلامی ایران رویکردی محاسبه‌شده در پیش گرفته: نه درِ دیپلماسی را بسته و نه اهرم‌های فشار خود را رها کرده است. در خوش‌بینانه‌ترین حالت، اگر فشار دیپلماتیک این نشست به تعهدات ملموس واشنگتن درباره لبنان منجر شود، شاید بتوان از ورود به مرحله دوم سخن گفت. اما اگر این اجلاس نیز مانند برخی دورهای پیشین با بیانیه‌های فضافروشانه به پایان برسد و اقدام عملی در پی نداشته باشد، نه تنها مذاکرات فنی از این نقطه جلوتر نخواهد رفت، بلکه اعتماد عمومی در ایران به هر فرآیند دیپلماتیک آینده‌ای بیش از آنچه هست فرسوده خواهد شد. و این، بدترین نتیجه ممکن برای هر دو طرف میز مذاکره خواهد بود.

دریایی از دروغ میان لوسرن و لیتانی
دریافت همه صفحات
دانلود این صفحه
آرشیو