نگاهی به ابعاد ماهوی تفاهم بیروت-واشنگتن-تل آویو
تفاهم پوچ
دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا و مقامات کاخ سفید تلاش می کنند امضای تفاهم اخیر میان نمایندگان دولت لبنان، رژیم صهیونیستی و واشنگتن را به مثابه یک پیشرفت واقعی ! در روند صلح منطقه ای مورد تفسیر قرار دهد. اخیرا لبنان و رژیم اشغالگر صهیونیستی با میانجیگری آمریکا و با حضور مارکو روبیو وزیر امور خارجه دولت ترامپ سندی را امضا کرده اند که به قول آنها قرار است زمینهساز شروع مذاکرات رسمی و مستقیم میان دو طرف در سطح عالی باشد.ابعاد ماهوی و حقوقی این تفاهم عجولانه به اندازه ای مبهم است که حتی بسیاری از تحلیلگران آمریکایی و صهیونیستی هنوز نتوانسته اند درک ابتدایی و اولیه ای نسبت به آن داشته باشند! اما اصل ماجرا چیست؟ به عبارتی بهتر، این سند تفاهم در چه فرامتن و چارچوب کلانی به امضا رسیده و هدف دولت غربگرای لبنان و کابینه تروریست نتانیاهو از امضای آن چیست؟
نگاه ماهوی به یک تفاهم مضحکانه
در نظام بینالملل، تفاهمها، توافقهای موقت، بیانیههای مشترک و نقشهراههای دیپلماتیک همواره بهعنوان ابزارهایی برای کاهش تنش و مدیریت بحران معرفی میشوند. با این حال، تفاهمی که اخیرا میان سه ضلع اصلی بحران در لبنان ( دولت غربگرای نواف سلام، دولت ترامپ و کابینه نتانیاهو ) صورت گرفته نشان میدهد که چنین سندی برای حل واقعی بحران کنونی طراحی نشده است.این تفاهم ماهیتی صوری، نمادین و تاکتیکی دارد. تفاهم های صوری، مواردی هستند که بیشتر برای خرید زمان، کنترل افکار عمومی، کاهش فشارهای سیاسی، یا حفظ ظواهر دیپلماتیک منعقد میشوند و نه برای حل اختلافات. یکی از مهمترین دلایلی که موجب شکلگیری تفاهمهای صوری در نظام بینالملل میشود، تضاد میان نیاز به نمایش «پیشرفت» و فقدان اراده واقعی برای «مصالحه» است. در نتیجه، حتی زمانی که بسترهای واقعی برای حل اختلاف وجود ندارد، نوعی توافق حداقلی یا بیانیه دیپلماتیک تولید میشود تا این تصور شکل گیرد که روند حل بحران همچنان فعال است. در اینجا، تفاهم نه پایان بحران، بلکه ابزاری برای مدیریت برداشتها و ادراکات است.چنین قاعده ای به صورت مطلق در قبال تفاهم اخیر آمریکا-لبنان-رژیم صهیونیستی نیز صادق است. بدون شک اضلاع ایجاد کننده بحرانهای مزمن و پایداری در لبنان، نمی توانند در کسوت بانیان "گذار از وضعیت موجود"مورد شناسایی و تحلیل قرار گیرند.تاکید رژیم صهیونیستی بر استمرار حضور در مناطق جنوبی لبنان و استفاده از کلید واژه "عقب نشینی محدود و آزمایشی"در این سند، بیانگر همین حقیقت است. طرفهای مذاکره کننده صرفا قصد داشته اند اعلام "تفاهم"کنند فارغ از اینکه چنین سندی اساسا قابلیت حقوقی-اجرایی داشته باشد یا خیر! چنین تفاهمهایی معمولاً چند ویژگی مشترک دارند. نخست آنکه زبان آنها بهشدت کلی، مبهم و قابل تفسیر است. در این اسناد کمتر با تعهدات دقیق، زمانبندی روشن، ضمانت اجرایی مشخص یا سازوکارهای نظارتی الزامآور روبهرو هستیم. عباراتی مانند «تلاش برای کاهش تنش»، «تعهد به ادامه گفتوگو»، «احترام به اصول کلی حقوق بینالملل» یا «پیگیری راهحلهای مسالمتآمیز» در ظاهر مثبت و سازندهاند، اما در عمل الزام مشخصی برای طرفین ایجاد نمیکنند. دوم آنکه این تفاهمها اغلب در شرایطی منعقد میشوند که اختلاف اصلی هنوز دستنخورده باقی مانده است. به بیان دیگر، بازیگران بحران بر سر شکل گفتوگو توافق میکنند، اما بر سر ماهیت راهحل هیچ اجماع واقعی ندارند.
وحشت دشمنان لبنان از تفاهم اسلام آباد
یکی از مهم ترین دلایل اصرار آمریکا ، رژیم صهیونیستی و دولت نواف سلام در بیروت در خصوص اعلام عجولانه و فوری تفاهم اخیر، گره خوردن سرنوشت صلح و امنیت واقعی در لبنان به مذاکرات اسلام آباد بوده است. افکار عمومی لبنان به وضوح دریافته اند که ثبات نسبی ایجاد شده در بیروت، ضاحیه و جنوب کشورشان منبعث از اصرار جمهوری اسلامی ایران مبنی بر حفظ تمامیت ارضی لبنان و لزوم برقراری آتش بس در همه نقاط این کشور بوده است. آنچه دستان صهیونیستها را در لبنان بسته و قدرت مانور آنها را محدود ساخته است، جبر تحمیلی از سوی ایران در مذاکرات اسلام آباد و ناتوانی واشنگتن در مواجهه با این خواسته محکم و غیرقابل تغییر تیم مذاکره کننده کشورمان بوده است. در چنین شرایطی ترامپ، نتانیاهو و نواف سلام در صدد خلق تصویری کاذب هستند تا بر مبنای آن، هرگونه تحفیف منازعه ای در داخل لبنان به توافق تل آویو-بیروت-واشنگتن مرتبط شود! رژیم صهیونیستی در جریان انعقاد پیمان آتش بس با لبنان ( پس از جنگ غزه ) نشان داد که پایبندی به صریح ترین اسناد حقوقی و توافقات بین المللی جایی در قاموس سیاسی و رفتاری این رژیم نامشروع و متوحش ندارد. در چنین شرایطی تکلیف تفاهم مبهم و کلی اخیر ( آن هم با واسطه گری آمریکا!) میان طرفین مشخص است! بدیهی است که خروج کامل و مطلق رژیم صهیونیستی از مناطق اشغالی در جنوب لبنان و ارائه تضامینی عینی در خصوص عدم تجاوز مجدد رژیم اشغالگر قدس به این کشور، کف مطالبات جبهه مقاومت لبنان در راستای حفظ تمامیت ارضی کشورشان محسوب می شود. در چنین شرایطی سند تفاهم فوق نه تنها به لحاظ ماهوی، بلکه به لحاظ حقوقی و اجرایی نیز محلی از اعراب نخواهد داشت.
تلاش ترامپ برای روایتسازی کاذب
تلاش ترامپ، روبیو و ونس جهت روایتسازی دروغین از ماهیت و کارکرد مذاکرات سه جانبه بیروت-تل آویو-واشنگتن کاملا مشهود است. نباید از نقش افکار عمومی و رسانهها در تولید این نوع تفاهم های صوری و کلی غافل شد. در جهان معاصر، دولتها تنها برای اتاقهای مذاکره مذاکره نمیکنند؛ آنها برای دوربینها، بازارها، متحدان و افکار عمومی نیز مذاکره میکنند. گاهی صرف انتشار خبر یک تفاهم میتواند فشار سیاسی داخلی را بر دولتها کاهش دهد، یا به سیاستمداران فرصت دهد خود را افرادی عقلانی نشان دهند. در چنین وضعی، خود «نمایش دیپلماسی» به بخشی از هدف تبدیل میشود. تفاهم صوری، در این معنا، یک کالای ارتباطی نیز هست؛ محصولی که برای مصرف رسانهای تولید میشود، حتی اگر در سطح اجرایی فاقد عمق و دوام باشد.ترامپ در برهه کنونی، خصوصا پس از شکست در جنگ رمضان و متعاقبا تاکید قاطعانه جمهوری اسلامی ایران بر لزوم آتش بس در جبهه لبنان ( که مشمول کل مناطق این کشور می شود) نیاز مبرمی به انحراف افکار عمومی از تفاهم اسلام آباد پیدا کرده است. با این حال واقعیات گذشته، جاری و کنونی در لبنان و منطقه جایی برای پیشبرد این بازی تبلیغاتی ترامپ و همراهان شکست خورده وی در کاخ سفید باقی نخواهد گذاشت. قاعده ای که در خصوص نتانیاهو و نواف سلام نیز صادق است.
نگاه ماهوی به یک تفاهم مضحکانه
در نظام بینالملل، تفاهمها، توافقهای موقت، بیانیههای مشترک و نقشهراههای دیپلماتیک همواره بهعنوان ابزارهایی برای کاهش تنش و مدیریت بحران معرفی میشوند. با این حال، تفاهمی که اخیرا میان سه ضلع اصلی بحران در لبنان ( دولت غربگرای نواف سلام، دولت ترامپ و کابینه نتانیاهو ) صورت گرفته نشان میدهد که چنین سندی برای حل واقعی بحران کنونی طراحی نشده است.این تفاهم ماهیتی صوری، نمادین و تاکتیکی دارد. تفاهم های صوری، مواردی هستند که بیشتر برای خرید زمان، کنترل افکار عمومی، کاهش فشارهای سیاسی، یا حفظ ظواهر دیپلماتیک منعقد میشوند و نه برای حل اختلافات. یکی از مهمترین دلایلی که موجب شکلگیری تفاهمهای صوری در نظام بینالملل میشود، تضاد میان نیاز به نمایش «پیشرفت» و فقدان اراده واقعی برای «مصالحه» است. در نتیجه، حتی زمانی که بسترهای واقعی برای حل اختلاف وجود ندارد، نوعی توافق حداقلی یا بیانیه دیپلماتیک تولید میشود تا این تصور شکل گیرد که روند حل بحران همچنان فعال است. در اینجا، تفاهم نه پایان بحران، بلکه ابزاری برای مدیریت برداشتها و ادراکات است.چنین قاعده ای به صورت مطلق در قبال تفاهم اخیر آمریکا-لبنان-رژیم صهیونیستی نیز صادق است. بدون شک اضلاع ایجاد کننده بحرانهای مزمن و پایداری در لبنان، نمی توانند در کسوت بانیان "گذار از وضعیت موجود"مورد شناسایی و تحلیل قرار گیرند.تاکید رژیم صهیونیستی بر استمرار حضور در مناطق جنوبی لبنان و استفاده از کلید واژه "عقب نشینی محدود و آزمایشی"در این سند، بیانگر همین حقیقت است. طرفهای مذاکره کننده صرفا قصد داشته اند اعلام "تفاهم"کنند فارغ از اینکه چنین سندی اساسا قابلیت حقوقی-اجرایی داشته باشد یا خیر! چنین تفاهمهایی معمولاً چند ویژگی مشترک دارند. نخست آنکه زبان آنها بهشدت کلی، مبهم و قابل تفسیر است. در این اسناد کمتر با تعهدات دقیق، زمانبندی روشن، ضمانت اجرایی مشخص یا سازوکارهای نظارتی الزامآور روبهرو هستیم. عباراتی مانند «تلاش برای کاهش تنش»، «تعهد به ادامه گفتوگو»، «احترام به اصول کلی حقوق بینالملل» یا «پیگیری راهحلهای مسالمتآمیز» در ظاهر مثبت و سازندهاند، اما در عمل الزام مشخصی برای طرفین ایجاد نمیکنند. دوم آنکه این تفاهمها اغلب در شرایطی منعقد میشوند که اختلاف اصلی هنوز دستنخورده باقی مانده است. به بیان دیگر، بازیگران بحران بر سر شکل گفتوگو توافق میکنند، اما بر سر ماهیت راهحل هیچ اجماع واقعی ندارند.
وحشت دشمنان لبنان از تفاهم اسلام آباد
یکی از مهم ترین دلایل اصرار آمریکا ، رژیم صهیونیستی و دولت نواف سلام در بیروت در خصوص اعلام عجولانه و فوری تفاهم اخیر، گره خوردن سرنوشت صلح و امنیت واقعی در لبنان به مذاکرات اسلام آباد بوده است. افکار عمومی لبنان به وضوح دریافته اند که ثبات نسبی ایجاد شده در بیروت، ضاحیه و جنوب کشورشان منبعث از اصرار جمهوری اسلامی ایران مبنی بر حفظ تمامیت ارضی لبنان و لزوم برقراری آتش بس در همه نقاط این کشور بوده است. آنچه دستان صهیونیستها را در لبنان بسته و قدرت مانور آنها را محدود ساخته است، جبر تحمیلی از سوی ایران در مذاکرات اسلام آباد و ناتوانی واشنگتن در مواجهه با این خواسته محکم و غیرقابل تغییر تیم مذاکره کننده کشورمان بوده است. در چنین شرایطی ترامپ، نتانیاهو و نواف سلام در صدد خلق تصویری کاذب هستند تا بر مبنای آن، هرگونه تحفیف منازعه ای در داخل لبنان به توافق تل آویو-بیروت-واشنگتن مرتبط شود! رژیم صهیونیستی در جریان انعقاد پیمان آتش بس با لبنان ( پس از جنگ غزه ) نشان داد که پایبندی به صریح ترین اسناد حقوقی و توافقات بین المللی جایی در قاموس سیاسی و رفتاری این رژیم نامشروع و متوحش ندارد. در چنین شرایطی تکلیف تفاهم مبهم و کلی اخیر ( آن هم با واسطه گری آمریکا!) میان طرفین مشخص است! بدیهی است که خروج کامل و مطلق رژیم صهیونیستی از مناطق اشغالی در جنوب لبنان و ارائه تضامینی عینی در خصوص عدم تجاوز مجدد رژیم اشغالگر قدس به این کشور، کف مطالبات جبهه مقاومت لبنان در راستای حفظ تمامیت ارضی کشورشان محسوب می شود. در چنین شرایطی سند تفاهم فوق نه تنها به لحاظ ماهوی، بلکه به لحاظ حقوقی و اجرایی نیز محلی از اعراب نخواهد داشت.
تلاش ترامپ برای روایتسازی کاذب
تلاش ترامپ، روبیو و ونس جهت روایتسازی دروغین از ماهیت و کارکرد مذاکرات سه جانبه بیروت-تل آویو-واشنگتن کاملا مشهود است. نباید از نقش افکار عمومی و رسانهها در تولید این نوع تفاهم های صوری و کلی غافل شد. در جهان معاصر، دولتها تنها برای اتاقهای مذاکره مذاکره نمیکنند؛ آنها برای دوربینها، بازارها، متحدان و افکار عمومی نیز مذاکره میکنند. گاهی صرف انتشار خبر یک تفاهم میتواند فشار سیاسی داخلی را بر دولتها کاهش دهد، یا به سیاستمداران فرصت دهد خود را افرادی عقلانی نشان دهند. در چنین وضعی، خود «نمایش دیپلماسی» به بخشی از هدف تبدیل میشود. تفاهم صوری، در این معنا، یک کالای ارتباطی نیز هست؛ محصولی که برای مصرف رسانهای تولید میشود، حتی اگر در سطح اجرایی فاقد عمق و دوام باشد.ترامپ در برهه کنونی، خصوصا پس از شکست در جنگ رمضان و متعاقبا تاکید قاطعانه جمهوری اسلامی ایران بر لزوم آتش بس در جبهه لبنان ( که مشمول کل مناطق این کشور می شود) نیاز مبرمی به انحراف افکار عمومی از تفاهم اسلام آباد پیدا کرده است. با این حال واقعیات گذشته، جاری و کنونی در لبنان و منطقه جایی برای پیشبرد این بازی تبلیغاتی ترامپ و همراهان شکست خورده وی در کاخ سفید باقی نخواهد گذاشت. قاعده ای که در خصوص نتانیاهو و نواف سلام نیز صادق است.



